روانشناسی-احساس خوب
Відкрити в Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Показати більше364
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
خلاصه #کوتاه #کتاب The Choice
«The Choice»
داستان مقاومت و بازسازی روانی دکتر اوا ایگر، بازمانده آشویتس، است. او روایت میکند چگونه تجربههای سخت جنگ جهانی دوم، ترس و احساس ناتوانی را در ذهن انسان ریشهدار میکند. اما پیام اصلی کتاب فراتر از یک خاطره تاریخی است: انسان همیشه امکان انتخاب دارد؛ حتی وقتی شرایط بیرونی از کنترل خارج میشود.
ایگر با تکیه بر تجربیات شخصی و کار درمانی خود نشان میدهد که رهایی از نقش «قربانی» با تغییر نگاه به گذشته آغاز میشود. او توضیح میدهد که آزادی واقعی در توانایی انتخاب واکنشهاست، نه در حذف دردها. کتاب یادآور میشود که هر کس میتواند از دل تروما، معنای تازهای برای زندگی بسازد و مسیر رشد را انتخاب کند.
🌈⭕️🌈⭕️
در کتاب «نشخوار فکری» نوشتهٔ الیور کالینز آمده است که:
نشخوار فکری، شما را وادار میکند تا روی جزئیات ریز، آنقدر تمرکز کنید تا خیلی بزرگ به نظر برسند و نتوانید از پس آن برآیید. ممکن است نکات خیلی مهمی نباشند، اما چون مدت زیادی را روی آنها تمرکز کردهاید، در ذهنتان بزرگ شدهاند و بر تواناییتان در کنترل آنها غلبه کردهاند.
🌈⭕️🌈⭕️
اگر کودکان میدانستند پس از اعتراف به خطای خود از مجازات و توبیخ مصون خواهند بود کمتر به دروغگویی متوسل میشودند!!
در حقیقت توبیخ و تنبیه بزرگترهاست که میتواند کودکان را به دروغگویی سوق دهد! بنابراین باید با کمال صداقت اعتراف کرد که در این مورد هم مربیان و والدین هستند که کودکان را وادار به دروغگویی میکنند.
کودک به تدریج با تجربههای مختلف در این زمینه متوجه میشود که راستگویی اسباب زحمت میشود و دروغگویی برعکس آن سودمند است در واقع کودک برای دفاع از خود به دروغ متوسل میشود.
👶
Repost from دانشگاه مجازی تکنولوژی فکر برتر
❎📍وقتی بدن حرفهای نگفته را فریاد میزند…
گاهی آنچه ذهن سالها پنهان میکند، بدن به زبان خودش بیان میکند.
این جملهها با محوریت روانتنی، فشارهای پنهان، هیجانهای سرکوبشده و رابطه ذهن و بدن نوشته شدهاند:
فشار روانیِ مزمن فقط یک تجربه ذهنی نیست؛ میتواند بر عملکرد دستگاه عصبی خودمختار، محور استرس بدن و الگوهای خواب، تنفس، گوارش و درد اثر بگذارد. به همین دلیل، گاهی اضطراب در قالب تپش قلب، گرفتگی عضلات، سردرد، مشکلات گوارشی، خستگی، اختلال خواب یا احساس سنگینی در بدن خودش را نشان میدهد.
اما از نگاه روانشناختی، مسئله فقط این نیست که «بدن درد دارد»؛
مهمتر این است که بپرسیم:
بدن در حال واکنش به چه چیزی است؟
به خشم فروخورده؟
به ترسی که فرصت بیان پیدا نکرده؟
به سوگ حلنشده؟
به رابطهای که در آن مدام از خودمان عبور کردهایم؟
یا به سالها زندگی کردن در وضعیت «باید تحمل کنم»؟
وقتی فرد بهطور مداوم احساسات خود را سرکوب میکند، نیازهایش را نادیده میگیرد، مرزهایش را کنار میگذارد و دائماً در حالت مراقبت و فشار باقی میماند، سیستم عصبی ممکن است برای مدت طولانی در وضعیت برانگیختگی قرار بگیرد. در چنین شرایطی، بدن میتواند بخشی از بار روانی را در قالب نشانههای جسمانی آشکار کند. البته یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
هر علامت جسمانی را نباید به «مشکل روانی» نسبت داد.
درد، تپش قلب، مشکلات گوارشی یا خستگی میتوانند دلایل پزشکی متعددی داشته باشند و در صورت تداوم یا شدت، ارزیابی پزشکی ضروری است.
روان و بدن دو جهان جدا از هم نیستند؛
آنچه تجربه میکنیم، میتواند بر بدن اثر بگذارد و وضعیت بدن نیز بر روان تأثیر بگذارد.
شاید به جای اینکه فقط از خودمان بپرسیم:
«چطور این علامت را از بین ببرم؟»
گاهی لازم باشد بپرسیم:
«این روزها چه چیزی در زندگی من نیاز به شنیده شدن دارد؟» بدن دشمن ما نیست.
گاهی فقط پیامی را منتقل میکند که ذهن مدتهاست از شنیدن آن اجتناب کرده است.
به جای جنگیدن با بدن، گاهی لازم است مکث کنیم، گوش بدهیم و بفهمیم چه چیزی در درونمان مدتهاست بیصدا مانده.
#استرس #اضطراب #خودآگاهی #احساسات #خودمراقبتی
🆔️ @persiantehran
🔰 ۱. گاهی بدن چیزی را فریاد میزند که ذهن سالهاست از گفتنش میترسد.
🔰 ۲. هر احساسی که فرصت تجربه و بیان پیدا نکند، لزوماً ناپدید نمیشود؛ گاهی به شکل تنش، درد، بیخوابی یا فرسودگی خود را نشان میدهد.
🔰 ۳. بدن همیشه دشمن ما نیست؛ گاهی آخرین زبانی است که برای شنیده شدن انتخاب میکند.
🔰 ۴. پشت بعضی سردردها، خستگیها و بیقراریها، ممکن است روانی ایستاده باشد که مدتهاست بیش از ظرفیتش تحمل کرده است.
🔰 ۵. وقتی «نه» گفتن را یاد نمیگیریم، بدن ممکن است با خستگی و فرسودگی، مرزهایی را ترسیم کند که ما در روابطمان ترسیم نکردهایم.
🔰 ۶. سرکوب هیجان به معنای حذف آن نیست؛ هیجان ممکن است از سطح آگاهی کنار برود، اما اثرات آن همچنان در تجربه ما باقی بماند.
🔰 ۷. گاهی آنقدر به دیگران میگوییم «خوبم» که بدنمان مجبور میشود خلاف آن را نشان دهد.
🔰 ۸. اضطراب فقط در افکار ظاهر نمیشود؛ گاهی در تپش قلب، انقباض عضلات، آشفتگی گوارشی و بیقراری بدن هم شنیده میشود.
🔰 ۹. کسی که همیشه قوی بودن را انتخاب کرده، ممکن است روزی با بدنی مواجه شود که دیگر توان ادامه دادن به همان شکل را ندارد.
🔰 ۱۰. بعضی دردها فقط به دنبال درمان نیستند؛ گاهی نیاز دارند فهمیده شوند، هرچند هر علامت جسمانی ابتدا باید از نظر پزشکی نیز بررسی شود.
🔰 ۱۱. وقتی سالها احساساتمان را نادیده میگیریم، ممکن است یک روز متوجه شویم بدنمان از چیزهایی خسته است که زبانمان هرگز دربارهشان حرف نزده است.
🔰 ۱۲. مراقبت از سلامت روان فقط آرام کردن ذهن نیست؛ گاهی یعنی شنیدن پیامهای ظریف بدن، شناخت نیازها و بازنگری در شیوه زندگی.
🔰 ۱۳. پشت خشمهای فروخورده، ترسهای پنهان و غمهای بیاننشده، گاهی بدنی ایستاده که مدتهاست در حال تحمل کردن است.
🔰 ۱۴. شفای روان از جایی آغاز میشود که به جای قضاوت کردن خود، با کنجکاوی بپرسیم: «درون من چه میگذرد؟»
🔰 ۱۵. شاید همیشه لازم نباشد بدن را وادار به سکوت کنیم؛ گاهی لازم است بایستیم، گوش بدهیم و ببینیم چه چیزی در درونمان نیازمند توجه است.
*تنهایی مقرونبهصرفه نیست؛*
تابآوری معمولاً با ایستادگی فردی، اراده قوvی و توانایی تحمل سختیها تعریف میشود. بسیاری تصور میکنند انسان تابآور کسی است که بدون کمک دیگران با مشکلات روبهرو میشود و همه فشارهای زندگی را به تنهایی تحمل میکند. اما یافتههای عصبشناسی اجتماعی نشان میدهد که این تصور کامل نیست. انسان برای زندگی، آرامش و عبور از بحرانها به ارتباط با دیگران نیاز دارد. مغز انسان در انزوا عملکرد مطلوبی ندارد و برای حفظ تعادل خود به روابط امن، قابلاعتماد و حمایتگر وابسته است.
وقتی آدم تنها میماند، نگرانیها، بیماری، مشکلات مالی و تصمیمهای سخت را بدون کمک دیگران تحمل میکند. این وضعیت میتواند انرژی، زمان و حتی پول بیشتری از او بگیرد.
داشتن روابط سالم و قابل اعتماد، شامل خانواده، دوست یا همکار، باعث میشود مشکلات زودتر و بهتر حل شوند. ارتباط با دیگران احساس امنیت و آرامش میدهد و کمک میکند در روزهای سخت تنها نمانیم. پس رابطه خوب با آدمها هزینه اضافی نیست؛ یک سرمایه مهم برای زندگی بهتر است.
👇👇👇
https://asre-eghtesad.com/?p=251658
Ⓜ️ چرا افراد طبقه متوسط ثروتمند نمیشوند؟
➕اینوستوپدیا به تازگی در مقالهای به تفصیل این موضوع را بیان کرده
⭕️🌈⭕️🌈
چطور در وضعیت #بلاتکلیفی دوام بیاوریم؟
✔️بلاتکلیفی برای #ذهن #انسان یکی از سختترین وضعیتهاست. مغز ما طوری تکامل پیدا کرده که تهدید را پیشبینی کنه و برای آن آماده بشه. اما وقتی نه تهدید کاملا برطرف شده و نه مشخصه قراره چی پیش بیاد، سیستم هشدار ذهن مدام روشن میماند.نتیجهش میشه خستگی روانی، بیحوصلگی، اضطراب و احساس معلق بودن. مشکل اینجاست که در این شرایط تلاش میکنیم چیزی را کنترل کنیم که عملا خارج از کنترل ماست.
▪️اول : درک واقعیت اختیار عمل
اولین قدم برای سرپا ماندن در چنین وضعیتی تفکیک دادن چیزهای قابل کنترل از غیرقابل کنترله. ما نمیتوانیم روندهای سیاسی یا تصمیم های کلان را تغییر بدیم، ما نقشی در اتفاقات آینده نداریم، اما میتونیم خواب، تغذیه، کار روزانه، ارتباط با دیگران و نحوه مصرف خبر را مدیریت کنیم. تحقیقات روانشناسی میگه وقتی انسان حتی مقدار کوچیکی از کنترل را در زندگی روزمره بازسازی کنه سطح اضطراب به شکل محسوسی کم میشه.
▪️دوم : مهم محدود کردن مصرف خبر
ذهن ما برای دریافت حجم عظیم خبرهای متناقض و لحظه ای ساخته نشده.بررسی های علوم شناختی نشان میده دنبال کردن مداوم اخبار در شرایط بحران، سیستم استرس بدن را دائما فعال نگه میداره.راهکار اینه که برای خبر خواندن زمان مشخص تعیین کنیم، مثلا یک یا دو بار در روز از یک منبع قابل اعتماد. باقی روز را از جریان دائمی خبر دور باشیم.
▪️سوم: ساختن ریتم روزانه
وقتی آینده نامشخصه، داشتن یک ساختار ساده برای روز بسیار کمککنندست. ساعت مشخص برای بیدار شدن، کار، ورزش، غذا و خواب باعث میشه بدن و ذهن سیگنال «ثبات» دریافت کنه.حتی کارهای کوچک مثل پیادهروی روزانه، مرتب کردن محیط یا انجام یک کار نیمه تمام میتونه احساس پیشرفت و حرکت ایجاد کنه.
▪️چهارم : تمرکز روی افقهای کوتاهتر
در دوره های مبهم، برنامه ریزی بلندمدت سخت میشه. به جای تلاش برای پیشبینی چند سال آینده بهتره روی بازههای کوتاهتر تمرکز کنیم: امروز، این هفته، یا این ماه.سؤال مفید اینه: «در همین بازه کوتاه چی را میشه کمی بهتر کنم؟» این نگاه به ذهن اجازه میده بدون فلج شدن از بزرگی ابهام، همچنان حرکت کنه.
▪️پنجم : حفظ ارتباط انسانی
در زمانهای نامطمئن، آدمها ناخودآگاه منزویتر میشن، درحالیکه دقیقا برعکسش کمککنندست. صحبت کردن با دوستان و خانواده نه تنها احساس تنهایی را کاهش میده، بلکه به مغز پیام امنیت اجتماعی میرسونه. مطالعات نشان میده حمایت اجتماعی یکی از قویترین عوامل محافظتکننده در برابر استرسهای طولانی مدته. و شاید مهمترین نکته این باشه : زندگی در حالت انتظار کامل، متوقف نمیشه.
➕شرایط ممکنه برای مدتی طولانی مبهم بمونه، اگر همه چیز را تا روشن شدن کامل آینده به تعویق بندازیم عملا ماهها یا سالهایی از زندگی را در حالت تعلیق نگه داشتیم. بهتره تصمیم های قابل برگشت و کوچک بگیریم، جلو بریم و در صورت تغییر شرایط مسیر را اصلاح کنیم.
➕بلاتکلیفی فرسایندست، اما انسانها در طول تاریخ بارها در چنین دورههایی زندگی کردن. چیزی که کمک میکن نه پیشبینی آینده، بلکه حفظ ساختار، ارتباط و حرکته، حتی اگر حرکت آهسته باشه.در زمان هایی که آینده مبهمه و ترسیم نقشه های بزرگ ناممکن، نگهداشتن زندگی در مقیاس روزهای کوچک یکی از واقعیترین راههای سرپا ماندنه
⭕️🌈⭕️🌈⭕️🌈
نه گفتن موهبت بزرگیست که یاد گرفتنش جهانت را امنتر میکند. و روانت را آسودهتر.
همانقدر که نه گفتن را یاد میگیری گوشهایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید.
«نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آریهای ساختگیمان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقابدار و بیمار میسازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است.
یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی.
کار سختی نیست، من توانستم.
📕 #یادداشتهای_یک_دیوانه
✍🏻 #نیکلای_گوگول
🌈🌈🌈
Ⓜ️ شکست یا احساس شکست؟
☑️گاهی یک اتفاق بیرونی واقعاً ناموفق بوده است، اما گاهی ذهن ما از همان اتفاق، "شکستِ کامل" میسازد. این دو یکی نیستند. اما چطور بفهمیم شکست ما واقعی است یا فقط حس شکست داریم؟
✔️این چند نشانه کمک میکند:
▪️به تعریف از پیشتعیینشده نگاه کن
اگر از قبل معیار مشخصی داشتی و آن معیار واقعاً برآورده نشده، یک ناکامی واقعی رخ داده است. اما اگر معیارها مبهماند یا بعد از اتفاق، سختگیرانهترشان کردهای، احتمالاً بیشتر با حس شکست طرفی تا شکست واقعی.
▪️نتیجه را از هویت جدا کن
"این پروژه شکست خورد" با "من شکستخوردهام" فرق دارد. اولی درباره یک نتیجه است، دومی درباره ارزش شخصی. دومی معمولاً تحریف ذهنی است.
▪️ببین چه مقدار از کنترل دست تو بوده
اگر بخش زیادی از نتیجه به عوامل بیرونی، زمان، شانس، منابع، یا تصمیم دیگران وابسته بوده، آنچه رخ داده لزوماً نشانه ناتوانی تو نیست.
ردّ پای داده را پیدا کن، نه فقط احساس را
از خودت بپرس: دقیقاً چه چیزی از دست رفت؟ چه چیزی هنوز باقی مانده؟ چه شواهدی هست که نشان دهد "همهچیز" خراب نشده؟ احساس شکست معمولا کلیگراست؛ واقعیت معمولا جزئیتر است.
▪️از خودت بپرس: آیا این پایانِ راه است یا فقط یک مسیر بسته شد؟خیلی وقتها آنچه حس شکست میدهد، در واقع "رد شدن از یک مسیر" است، نه "از دست رفتن همهی مسیرها".
✔️چند راهکار کلیدی و عملی برای پذیرش و آرام شدن
▫️نامگذاری دقیق اتفاق
بهجای "من باختم"، بگو "این تلاش به نتیجه نرسید" یا "این انتخاب آنطور که میخواستم پیش نرفت". این کار شدت شرم و خودسرزنشی را کم میکند.
▫️سه سؤال ثابت بپرس:
چه چیزی واقعاً از دست رفت؟
چه چیزی هنوز دست من است؟
قدم بعدیِ کوچک و قابلانجام چیست؟
این سه سؤال ذهن را از آشفتگی به عمل میبرد.
▫️از خودسرزنشی به تحلیل برو
بعد از یک ناکامی، فقط دو ستون بنویس:
"چه چیزهایی از کنترل من خارج بود؟"
"چه چیزهایی را دفعهی بعد میتوانم بهتر کنم؟"
این کار احساس فروپاشی را به یادگیری تبدیل میکند.
▫️زمانِ سوگواری بده
لازم نیست فوراً خوب شوی. اگر چیزی را از دست دادهای، ناراحتبودن طبیعی است. مقاومت در برابر ناراحتی معمولا آن را طولانیتر میکند. ۱۵ تا ۳۰ دقیقه برای نوشتن، گریه، قدم زدن، یا حرف زدن با یک آدم امن میتواند کمک کند.
▫️بدن را آرام کن تا ذهن هم آرام شود
تنفس آهستهتر، پیادهروی، دوش آب ولرم، خواب کافی، و کمکردن کافئین در لحظهی بحران واقعا اثر دارد. ذهنِ مضطرب با بدنِ خسته بدتر میشود.
▫️تجربه را موقت کن، نه دائمی
بهجای "من همیشه همینطورم"، بگو: "من الان در یک دورهی سخت هستم." این جمله ساده از فرو رفتن در ناامیدی جلوگیری میکند.
▫️یک نفر را در جریان بگذار
نه برای #نصیحت، فقط برای دیده شدن. #شکست در سکوت، معمولا بزرگتر و سنگینتر میشود.
▪️منبعDavid D. Burns Feeling good
*دارو چیست!؟*
*It's not pills*
*بدانید که دارو فقط قرص نیست*
*Exercise is medicine*
*ورزش، دارو است*
*Morning walk is medicine*
*قدم زدن صبحگاهی، داروست*
*walking fast is medicine*
*تندراه رفتن داروست*
*Eating with family is medicine*
*غذا خوردن با خانواده دارو است*
*Laughter and humor are also medicine*
*خنده و شوخ طبعی هم داروست*
*Deep sleep is also a medicine*
*خواب عمیق هم داروست*
*Getting along with a Good friend is medicine*
*همراهی با یک دوست خوب داروست*
*Always happy is medicine*
*همیشه خوشحال بودن داروست*
*Positivity is medicine*
*مثبت اندیشی داروست*
*Yoga is medicine*
*ستایش و پرستش خداوند داروست*
*In some cases Silence is medicine*
*در بعضی موارد، سکوت داروست*
*Love is medicine*
*مهرورزیدن ومحبت داروست*
*A good friend is a perfect drugstore*
*یک دوست خوب یک داروخانه عالی است.*
Repost from 𝙞'𝙢 𝙎𝙤𝙧𝙧𝙮
Falling down is an accident,
Staying down is a choice.
پایین افتادن یک اتفاقه
اما اون پایین موندن یک انتخابه.
Repost from علوم اعصاب و روانشناسی | NeuroVerse
ضرورت پخته شدن و رسیدن به بلوغ فکری و خودآگاهی و آزادی و آزادگی چیزی نیست جز عبور از هویت هایی که جامعه بر ما تحمیل می کند. همان چیزی که سارتر از آن با عنوان Existential Authenticity یاد می کرد و هایدگر در تمایز میان Dasein و Das Man توضیح می داد. در وضعیت Das Man انسان اصالتی ندارد. او زندگی نمی کند بلکه مطابق انتظار دیگران اجرا می کند.
چه بسیار کسانی که هیچ علاقه ای به پزشکی یا مهندسی نداشتند اما چون سال ها خانم دکتر یا آقای مهندس صدایشان زده اند جوانی خود را پشت در کنکور دفن کرده اند. هویت نمادینی که دیگران بخشیده اند آرام آرام جای خواست درونی را گرفته است و در پایان چیزی جز حسرت باقی نمانده است.
زیستن در این برهوت آسان نیست. در جهانی که گاه احمق ها فاتح اند و متقلبان گرداننده صحنه فریب خوردن و زخم دیدن استثنا نیست بلکه قاعده است. اما چرا می گویم فریب خوردن بخشی از زیستن است؟
نه از آن رو که باید آگاهانه خود را به مسلخ برد بلکه از آن رو که ساختار این زندگی که فاصله ای کوتاه میان دو ابدیت است با شکست و بی عدالتی و خیانت گره خورده است. ما بارها در موقعیت هایی قرار می گیریم که اصل وقوع آنها در اختیار ما نیست.
وارد رابطه می شویم و بعد درمی یابیم طرف مقابل انسانی فریبکار بوده است. آیا باید تا ابد خود را سرزنش کنیم؟ این سرزنش توهم کنترل است. گویی همه چیز از ابتدا در اختیار ما بوده است.
در دوستی ضمانت می کنیم و خیانت می بینیم. اعتماد می کنیم و ضربه می خوریم. اینها نشانه حماقت نیست بلکه نشانه انسان بودن است.
حتی آنجا که با انتخاب های غلط زندگی خود را خراب می کنیم ماجرا ساده نیست. هیچ انسانی صبح از خواب بیدار نمی شود تا عمدا زندگی خود را نابود کند. خطا بخشی از فرایند شدن است. تا زمین نخوریم راه رفتن را یاد نمی گیریم و تا طعم شکست را نچشیم پیروزی معنایی نخواهد داشت.
نیچه وقتی می گفت آفرین بر آنچه سخت می کند بیمار نبود. او می دانست تا رنجی در کار نباشد لذتی نیز نخواهد بود. زندگی پارادوکس است. نور بدون تاریکی معنا ندارد.
مارسل پروست می گوید کسی که هر شب بی دردسر می خوابد لذت یک خواب عمیق پس از بی خوابی را درک نخواهد کرد. فقدان است که معنا می سازد.
گمان نکنید شرور زندگی سهم ویژه شماست. خیانت، بیماری، مرگ ناگهانی و فروپاشی استثنا نیستند. اینها بدیهی ترین حوادث این عالم اند. در این دردها تنها نیستیم و دانستن این امر خود نوعی تسلی است.
اما آنچه اهمیت دارد چیز دیگری است. اصالت بدون زیستن در دل همین تلخی ها به دست نمی آید. ثبات شخصیت از دل آسایش زاده نمی شود. انسان محکم در آتش ساخته می شود.
کامو می گفت درک بیهودگی زندگی سرآغاز آگاهی است. کانت از جسارت اندیشیدن سخن می گفت اما در این جهان تنها اندیشیدن کافی نیست. باید شهامت ایستادن در برابر آنچه سخت و زمخت و تلخ است را نیز داشت.
این ستمکده جای انسان های نازک خیال نیست. زیستن در چنین برهوتی انسانی می طلبد که پس از عبور از رنج نه سنگ شود و نه قربانی بلکه روایت گر شود. روایت گر شکست و خطا و زیستن در دل فریب و در نهایت رسیدن به خودفرمان فرمایی.
قانون پارکینسون
چرا وقتی برای انجام كاری يک ساعته سه ساعت، وقت داريم انجام آن سه ساعت طول میکشد؟
چرا وقتی انجام پروژهای را یک ساله تعریف میکنیم، در یک سال انجام میشود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام میشود؟
پاسخ همه این سوالات در "قانون پارکینسون" نهفته است.
بر اساس قانون پارکینسون در مدیریت :
"ذهن، کار را به مدت زمانی که به آن اختصاص داده شده کش میدهد"
در واقع میتوان اینگونه بیان کرد، براساس قانون پارکینسون:
وقت بیشتر = اتلاف وقت بیشتر
کارمند بیشتر = بیکاری بیشتر
دخل بیشتر = خرج بیشتر
لذا بهعنوان مدیر، مهم است بتوانیم بر قانون پارکینسون غلبه کنیم و مهمترین تکنیک برای غلبه بر آن:
تعیین مهلت زمانی و ضربالاجل معقول و پایبندی به انجام کارها در زمان تعیین شدهاست.
اگر کاری به کارمند یا گروههای کاری سپرده میشود حتما باید مهلت معقول انجام (براساس تجربه، امکانات و حجم
کار) کاملا مشخص باشد و بهطور شفاف به فرد یا گروه اعلام شود تا از اتلاف زمان، انرژی و هزینه جلوگیری گردد.
🌈⭕️🌈⭕️
فروغ چقدر قشنگ گفته:
آدمهايی که بیشتر از من و تو سرشان میشود میگویند انسانِ متمدن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیهگاههای ثابت روحی و فکری! یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی میکنی خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی.
مردم هیچ به ما نمیدهند که ما خودمان از بهدست آوردنش عاجز باشیم! از مردم، فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بیخود نصیب آدم میشود!
فیلمهایی که حکم یه جلسه تراپی دارن برات:
۱. زندگی پنهان والتر میتی : برای وقتی دلت شجاعت میخواد.
۲. ویل هانتینگ خوب : برای روبهرو شدن با زخمهای قدیمی.
۳. بخور، دعا کن، عشق بورز : برای پیدا کردنِ خودت وسط گمگشتگی.
۴. مزایای گوشهگیر بودن : برای درکِ سکوت و درونگرایی.
۵.فیلم او : برای وقتایی که از تنهایی فرار میکنی.
۶. ذهن زیبا : برای باور کردنِ قدرت ذهن و عشق.
۷. روح : برای یاد گرفتنِ لذت بردن از لحظههای ساده.
۸. بهسوی طبیعت وحشی: برای پیدا کردنِ آزادی واقعی.
۹. در جستوجوی خوشبختی : برای وقتایی که خستهای ولی هنوز امید داری.
۱۰. درخشش ابدی یک ذهن پاک : برای وقتی که عشق و درد قاطی شدن.
#معرفی_فیلم
🌈⭕️🌈⭕️🌈
ادامه سوال شماره ۲۳۷
#پاسخ_سوال۲۳۷
🔵 اوحدی
مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی و سکس تراپی هستم خ شریعتی - روبرو ظفر- ک صادقیان پلاک10 ط 5 تلفن26703813
#پاسخ_سوال ۲۳۷
🔵 اوحدی
مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی و سکس تراپی هستم خ شریعتی - روبرو ظفر- ک صادقیان پلاک10 ط 5 تلفن26703813
سوال شماره ۲۳۷
پاسخ دهنده #سرکارخانم_اوحدی
-----------🍃🍃🍃🌸🍃🍃🍃---------
سلام
من ۴۳ سالمه و همسرم ۵۰ ساله مشکل من بیماری پارانوئید همسرم
ایشون خیلی من و دخترمو ادیت میکنه و اصلا راصی نمیشه دکتر بره
در ضمن من ی پسر ۲۲ ساله ی دختر ۱۸ ساله و ی دختره ۷ ساله دارم
دو تا دخترم ناخواسته و با آیو دی باردار شدم
همسرم خیلی خود شیفتست و خودشو میپرسته و تا کوچکترین مشکلی از دید خودش پیش میاد به من و بچه ها توهین میکنه و اصلا احترام نمیداره اعتماد به نفسو از هممون گرفته من به حدی افسرده شدم که با خوردن قرص اعصاب هم هنوز خوب نشدم دوسال پیش قلبمو انژیو کردم دیگه ن بیمارستان رفتم ن چکاپ دا دم ن انگیزه دارم که دنبال درمان برم همش دوست دارم تو خونه باشه و بیرون رفتن برام خیلی سخته خیلی دوس ندارم برم بیرون میرم بیرون همش اضطراب دارم میخوام زود برگردم خونه
همسرم هم راضیه که من صب تا شب تو خونه نشستم و به زندگیم میرسم
خانوم دکتر چطور میتونم اعتماد به نفسمو بدست بیارم چطور همسرمو راضی کنم بره دنباله درمانش بچه هام خیلی عداب میکشن اصلا تو جمع خانوادگی شرکت نمیکنه خونه پدرشم پسرای خواهر شوهرام باشن مدام به من و دخترم اشاره میکنه برید اشپزخونه یا تو اتاق جدا دخترم خیلی داره عداب میکشه مثل هنرپیشه تو فیلمه ملی و راه نرفته اش هست
ببخشید طولانی شد
خیلی دلم پره ناامیدو دل شکسته ام
