es
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Ir al canal en Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
439
Suscriptores
Sin datos24 horas
+77 días
+8230 días
Archivo de publicaciones
Repost from نِگیلدا
«بری هم دوستتم، بمونی هم دوستتم.»

من شیفتهٔ نوشتن، تو شیدای خواندن، داریم مکمل و متکامل از این زیباتر؟!

«شیوهٔ خاصی داری، سَبک داری، چیزهای زیادی برای عرضه داری، حتی ویرگول و نقطه‌هات هم به شیوهٔ خاصی در لابه‌لای نوشته‌هات می‌رقصن.»

شخصیتِ آیریس در کتابِ «Divine Rivals»، درکل من اهلِ کتاب‌های این سَبکی نبودم، اما این کتاب برای واقعی دیوانه‌م کرد، از اون حجمِ همذات‌پنداری با خودِ آیریس و تک‌تکِ جمله‌ها و نامه‌ها و کلمه‌ها داشتم دیوانه می‌شدم، انگار بخش زیادی از چیزهایی که خودم هیچ‌وقت نتونسته بودم بنویسم یا بیان کنم رو داشتم توی صفحه‌های کتاب می‌دیدم. جدا از این‌ها درکل کتابِ قشنگی هم بود، پیشنهادش می‌کنم.

Blood Nose – hold me in your arms.mp33.33 MB

بعضی فقدان‌هاهم عجیبن، اصلاً چیزی از تو گرفته نشده، چیزی از تو کم نشده، فقط چیزی که می‌تونستی داشته باشی رو هرگز بهت ندادن، و دائماً فقدانش رو حس می‌کنی، همیشه، درحالی که هیچ‌وقت نداشتیش.

Repost from ندانستم
کلا باید چیکار کنیم با زندگی؟ چیکار کنیم با زنده بودن؟ چقدر باید باهاش ور بریم؟ تا کی باید خمیر زندگی رو ورز بدیم تا پف کنه؟ چیکار کنیم وقتی نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؟ هر روز باید چک کنیم ببینیم چی می‌تونه دیگه ما رو به سر ذوق بیاره؟ زندگی همینه؟ تلاش برای اینکه به خودمون اثبات کنیم هنوز زنده‌ایم؟ هنوز چیزی حس می‌کنیم؟ همین؟

ایران؟ ایران مثلِ کابوس‌های تکراریِ شبانه، مثلِ زخمی که هربار از نو دهن باز می‌کنه، مثلِ موجی که هربار تورو بیشتر فرو می‌بره، مثلِ راهرویی بی‌انتها، که هر درش به روی یک اتاق تکراری باز می‌شه، مثلِ فصلی که هرگز به بهار نمی‌رسه، مثلِ بیدار شدن در نقطه‌ای که برای فرار ازش، کیلومترها دویده بودی، مثلِ گره‌ای که هرچقدر بازش می‌کنی کورتر می‌شه. و ما در ایران؟ آگاه به شکست، محکوم به امید.

photo content
+1

"تمامِ زندگی‌ام صرف شعر گفتن شد از آن زمان که شنیدم تو شعر می‌خوانی.."

بین بقا و فنا، از نظرم یک کلمه می‌تونیم به‌کار ببریم به نامِ «تعلیق»، از کلمهٔ معلق می‌آد، یعنی زمانی که کسی بقا براش کاملاً رنگ باخته، اما به فنا هم نرسیده، انگار در میانهٔ این دو آویزون مونده، حالتی آستانه‌ای و بینابینی. و من در تعلیقِ بودن‌ام، نه اونقدر زنده که زندگی کنم، و نه اونقدر مُرده که آروم بگیرم.

من عمیقاً با زندگی وداع کردم تا دیگه فکر به دردها و آینده‌م اذیتم نکنه، اما هنوز نمی‌دونم با دردها و ترسِ هم‌وطن‌هام باید چه‌طوری کنار بیام؟ اگر یک زندگی دادن کافی بود تا شما به زندگی برگردید، زندگیم رو می‌بخشیدم، اما ببخشید که نه برای شما کافیه، نه این‌کار از دستِ منِ ناکارآمد برمی‌آد.

Moein-Del-Shekasteh-128.mp35.41 MB

یکم کمتر دوست‌داشتنی باش از کار و زندگی و هوش و حواس انداختیمون بابا اَه!

بعضی آدم‌ها در خودمراقبتی به‌شدت ضعیفن، وجهِ بدجنسِ آدم‌هارو با همین ویژگی به راحتی فعال می‌کنن و خواه ناخواه بدجنسی نکردن بهشون نسبت به بقیه سخت‌تره، لطفاً مراقبِ رفتارمون با این تایپ آدم‌ها باشیم.

وای خدایا شکرت بابتِ حمام، از کِی تصمیم گرفتیم انقدر عادی بدونیمش؟ شبیه معجزه‌ست، بهترینه، شبیه تولدی دوباره‌ست، زیباست، فرح‌بخشه، وای.

photo content

گند زدی؟ اشکال نداره، هنوز زنده‌ای. یه کاریش می‌کنی مثلِ همیشه.

زمان همه‌چیز رو حل نمی‌کنه، فقط یاد می‌ده که چطور با حل‌نشده‌ها زندگی کنیم.