کتاب و چای نَبات
Ir al canal en Telegram
به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژهها، همصحبتِ لحظههایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️
Mostrar más2 441
Suscriptores
-1424 horas
-497 días
-24230 días
Archivo de publicaciones
2 438
📚بریده کتاب
«هیچکس کسی را از دست نمیدهد، چون هیچکس مالک کسی نیست.»#یازده_دقیقه #پائولو_کوئیلو
2 438
📚بریده کتاب
وقتی چیزی برای از دست دادن نداشتم همه چیز داشتم. وقتی از آنچه بودم دست کشیدم خودم را پیدا کردم.#یازده_دقیقه #پائولو_کوئیلو
2 438
فصل های این کتاب از زبان یک زن روسپی برزیلی نوشته شده که ناخواسته به سوئیس می رود و در سرزمین غریب کارش به روسپی گری می کشد، در طول مدتی که این زن در سوئیس زندگی می کند، اتفاقات تلخ و شیرین زندگی خود را به صورت روزانه در دفترچه ای یادداشت می کند و حوادث زندگی اش را بازگو می کند.نویسنده، جملات عبرت آموز و مطالب آموزنده کتاب را از زبان همین زن بیان می کند. او مشقات زیادی را تحمل می کند و در نهایت به سرزمین خود بازمی گردد.
#یازده_دقیقه #پائولو_کوئیلو #رمان
2 438
بیزارم از زبان
زبانِ تلخ
زبانِ تند
از زبانِ دستور از زبانِ کنایه
با من به زبان اشاره سخن بگو..
عباس کیارستمی
2 438
نزار قبانی وقتی بچه بود، خواهرش جلوی چشمهایش بعد از اینکه خانواده مجبورش کردند با کسی غیر از مردی که دوستش داشت ازدواج کند خودکشی کرد، بزرگ شد و تمام شعرها و نوشته هایش را وقف دفاع از زنها و آزادی آنها کرد."
2 438
روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به آتش میکشم اما امروز حاضر نیستم که کبریتی روشن کنم تا ببینم کجاست و چه میکند.دافنه دومورويه
2 438
📚بریده کتاب
هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما بدهد که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد فیلسوف عقلش نقاش چشمش آهنگساز گوشش و آشپز زبانش درس من؟ من آزادی ام را از دست دادم...#جز_از_کل #استیو_تولتز
2 438
جسپر دین، بیشتر عمرش نمی توانست تصمیم بگیرد چه رفتاری با پدر خود که مبتلا به بیماری پارانویا بود، داشته باشد؛ برای او دلسوزی کند، از او متنفر باشد، به او عشق بورزد یا حتی او را بکشد. مارتین، پدر جسپر، مردی بود که همه چیز را بیش از حد تجزیه و تحلیل می کرد و هوش و ذکاوت خودساخته اش را به تنها پسرش تحمیل کرده بود. اما حالا که مارتین مرده است، جسپر می تواند به طور کامل به کاوش در زندگی دیوانه ای که او را در اسارت فکری بزرگ کرده بود، بپردازد. جسپر هنگامی که اتفاقات منجر به مرگ پدرش را در کنار هم قرار می دهد، کودکی سرشار از اتفاقات عجیب و شوکه کننده ی خود را بازمی یابد: درباره ی عموی بدنام و یاغی اش، مادری اروپایی که به شکل مرموزی همیشه مفقود بوده است و تلاش نافرجام مارتین در اینکه اثری جاودان از خود در این دنیا باقی بگذارد، دنیایی که همیشه به چشم حقارت و خواری به آن نگاه کرده بود.
#جز_از_کل #استیو_تولتز #رمان
2 438
آیدین گفت: «مگر احساسی هم به من دارید؟» سورمه گفت: «چقدر تکان میخورید؟ بله که دارم.» آیدین با آرامش خاصی گفت: «عشق شما در من کهنه شده خانم.» سورمه گفت:«لابد مثل شراب.»#سمفونی_مردگان
2 438
«هر روز صبح عزمم را جزم میکنم تا روز پیش رو را تحمل کنم. هر شب در شگفتم که چطور میخواهم با فردا رو بهرو شوم.»
یادداشت های شخصی| ال. ام. مونتگمری
