کتاب و چای نَبات
Ir al canal en Telegram
به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژهها، همصحبتِ لحظههایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️
Mostrar más2 458
Suscriptores
-424 horas
-427 días
-24530 días
Número de Publicaciones
Carga de datos en curso...
Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por
Carga de datos en curso...
Análisis de publicación
Mensajes | Ver dinámicas | |||||
ترسناک تر از قاتل، شاهدی است که چشمهایش را می بندد و لال میشود.
پدرام شاد | 48 | 3 | 0 | 3 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
علیرضا سپاهی | 52 | 1 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
📚بریده کتاب
الینر گفت : تو جوان تر از آن هستی که بتوانی احساسش کنی . پگی که کمی یکه خورده بود پرسید: چه چیز را؟ دیدن آدم ها از دست ندادن فرصت دیدن آنها .
#سال_ها #ویرجینیا_وولف | 93 | 0 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
📚بریده کتاب
به نظر او یکی از بدترین جنبه های بزرگ شدن بود ، اینکه نمی توانستند مثل سابق با هم درد دل کنند. وقتی همدیگر را می دیدند هرگز وقت نداشتند مثل سابق درباره موضوعات معمولی حرف بزنند و صحبت های آنها بیشتر پیرامون
واقعیات بود.
#سال_ها #ویرجینیا_وولف | 90 | 0 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
سال ها - ویرجینیا ولف.pdf | 88 | 2 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
کتاب سال ها، رمانی نوشته ی ویرجینیا وولف است که اولین بار در سال 1937 به انتشار رسید. این رمان به داستان زندگی، و موفقیت ها و شکست های سه نسل از خانواده ی پارگیتر می پردازد و به خیابان های لندن در دهه های ابتدایی قرن بیستم زندگی می بخشد. وولف در این داستان جذاب، روان و به یاد ماندنی، از سبک نگارش ویژه و پویای خود کمال بهره را برده و با ظرافتی هنرمندانه، سردگمی و احساس عدم پیوستگی ناشی از تجارب مختلف زندگی و رویداد های تاریخی را به تصویر کشیده است. رمان سال ها به تحسینِ ثبات قدم در انسان ها می پردازد و وولف با نثر فوق العاده جذاب و متمایز خود، ورای زمان ها، نسل ها و طبقه های اجتماعی مختلف، از انسان بودن سخن می گوید.
#سال_ها
#ویرجینیا_وولف
#رمان | 89 | 2 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
گلبن عيش میدمد ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو
هر گل نو ز گلرخی ياد همیکند ولی
گوش سخن شنو کجا ديده اعتبار کو
مجلس بزم عيش را غاليه مراد نيست
ای دم صبح خوش نفس نافه زلف يار کو
حسن فروشی گلم نيست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو
شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد
خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم از اين هوس ولی قدرت و اختيار کو
حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو
حافظ | 102 | 1 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمی دانستم چرا می خواهم گریه کنم ولی همین قدر می دانستم که اگر کسی از نزدیک به من نگاه میکرد یا با من حرف می زد اشک هایم از چشمانم جاری میشد و بغضم در گلویم میترکید و یک هفته ی تمام گریه میکردم میتوانستم تلاطم و لبریز شدن اشک را در خودم حس کنم، مثل لیوان آبی که لبریز است و در محل نا آرامی قرار دارد.
حباب شیشه | 130 | 3 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
دریاروندگان جزیرهٔ آبیتر | 164 | 3 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
📚بریده کتاب
سرش را فرو می برد و آنقدر در آن تاریکی می ماند که وقتی در می آید کسی آنجا نباشد، کسی اشک هاش را نبیند. بعد با لبخند ظاهر می شد پا تند می کرد می گریخت به کوچه ای دیگر.
#نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی | 169 | 3 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
📚بریده کتاب
«آدمی که با تبر عشق دونیم شده باشد، همیشه نیمش هست نیمش نیست. بدبختی اینجاست که نمی داند نیمه ی زنده کدام است نیمه مرده کدام؟»
#نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی | 163 | 4 | 0 | 7 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نام_تمام_مردگان_یحیاست_عباس_معروفی.pdf | 159 | 8 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نام تمام مردگان یحیاست نوشتهٔ عباس معروفی است؛ رمانی نسبتاً پیچیده، اسطورهای و چندلایه که بیشتر از اینکه صرفاً داستانِ یک خانواده باشد، دربارهٔ مرگ، فقدان، عشق، سرنوشت، حافظه و تلاش انسان برای ادامهدادن زندگی است.
#نام_تمام_مردگان_یحیاست
#عباس_معروفی
#رمان | 155 | 3 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
موجود عجیب و مضحکی شدم، شکر خدا که هنوز عقلم رو با الکل از دست ندادم شعورم درست کار میکنه اما احساساتم چطور بگم کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته ام و نه به کسی علاقه مندم.
دایی وانیا | 192 | 6 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
پذیرفتن، گروس عبدالملكيان | 164 | 2 | 0 | 7 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
از تصور اینکه زن فقط باید یک زندگی نجیبانه داشته باشد و مردها میتوانند زندگی دوگانه ای داشته باشند، یکی نجیبانه و دیگری نانجیبانه متنفر بودم.
حباب شیشه | 181 | 4 | 0 | 15 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
Sin texto... | 169 | 1 | 0 | 8 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
📚بریده کتاب
همه اش مجسم می کنم چندتا بچه ی کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی می کنن، هزار هزار بچه ی کوچیک و هیچ کی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، غیر من. منم لبه ی یه پرتگاه خطرناک وایسادم و باید هر کسی رو میاد طرف پرتگاه بگیرم، یعنی اگه یکی داره می دوئه و نمی دونه کجا داره می ره من یه دفه پیدام می شه و می گیرمش. تمام روز کارم همینه. ناتور دشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کار رو بکنم. با این که می دونم مضحکه.
#ناطور_دشت #جی_دی_سلینجر | 213 | 2 | 0 | 5 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
ناطور دشت .pdf | 215 | 5 | 0 | 4 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
هولدن کالفيلد قهرمان رمان ناطور دشت بیگانه ای است از جنس بیگانگان جهان جوانی جسور و جستجوگر که حدیث جستجو و جستجوگر را به تصویر می کشد. هولدن که به تعبیر خالقش از جهان ((عوضی)) جهانی به وسعت زمین گریزان است و به جهان ((قشنگ)) جهانی محدود با مردمانی به ناگزیر قربانی تعلق دارد، همراه با همراهان انگشت شمارش در پی مفهوم زندگی سرگردانی را مکرر می کند و از یاسی به یاسی دیگر فرو می آید. جی دی سلینجر که هر یک از آثارش حادثه ای در ادبیات خوانده می شود، از مطرح ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر آمریکاست. شهرت گریز است. کم سخن می گوید. بسیار می نویسد و به ندرت منتشر می کند.
#ناطور_دشت
#جی_دی_سلینجر
#رمان | 215 | 3 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas |

