Z
Ir al canal en Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 332
Suscriptores
-1724 horas
-1537 días
-130 días
Archivo de publicaciones
1 322
خیلی سوال سختیه ولییی فکر کنم این
باران که شدی میپرس این خانهی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدی پیالهها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران تو که از پیش خدا میآیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست
بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سورهی دل اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعرهی مستانه یکیست
این بیخردان خویش، خدا میدانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق رستم و مور دانه یکیست
گر درک کنی خودت خدا را ببینی
در کش نکنی کعبه و بتخانه یکیست
1 322
ای دریایی چشم، رودِ جاری، آبشارِ بیانتها،
آسمان هر روز از موهای تو وام میگیرد.
باران عطر نفسهایت را در دل خاک میگذارد و افق در پرتو نگاهت محو میشود.
هنوز زاغ کبود بر شاخه درخت در انتظار بهار است.
و من نمیدانم چرا هرچه بهار دیرتر میرسد، آسمان آبیتر میشود، باران آرامتر میبارد و افق دورتر میرود.
حال من ماندهام و یک دنیا آبی؛
که هرکدام برای من اقیانوسیست به وسعتِ گیسوانت.
چه باک از غرق شدن در این همه دریا، وقتی تمامِ غرق شدنهای جهان، نشانی از تو در بر دارند.
1 322
قلمی در بر کاغذ رقصید
شبپره بر سر شمعی خندید
قاتلی با قلمی در پی من بود و هنوز
قلمم در پی آن ساغرِ رویا چرخید
1 322
چو خورشیدِ بختت فروزان شود
دلِ سنگ از آن نور، حیران شود
نه هرکس که شمشیر بر دست داشت
به میدان رود، مرد دوران شود
اگر کوه بر راهِ مردان نشست
اراده به سنگ و به عصیان نشست
ز یک مرد، صد لشکر آید پدید
اگر در دلش عشق و ایمان نشست
1 322
سرها در گریبان است. چنین بودهست و اکنون نیز چنین است. آدمی بیش از سرمای جهان، به سرمای خویش خو کرده؛ گریبان، پناهگاهیست ارزان برای چشمانی که تابِ دیدنِ افق ندارند. زمستان میگذرد، اما آنکه به سرما تکیه داده، ماندگارترین مسافرِ زمستان است.
1 322
اگر زرد و پژمرده شد این جهان
به شب گشت و ماهش شد اندر نهان
اگر پنجره خاطراتی شکست
نفسهای ما پشت آن شد عیان
1 322
واژگانم را ببین، هر یک شدهست آبی و ما
سرختر آییم اگر بر رنگ ماند سنگ و ننگ
شیشه گر بشکست و تیغی بر مسیر ما نشست
تا غزل باشد بمانیم گرچه باشد رَه ز سنگ
1 322
واژگانم را ببین، هر یک شدهست آبی و ما
سرختر آییم اگر بر رنگ ماند سنگ و ننگ
شیشه گر بشکست و تیغی بر مسیر ما نشست
تا غزل باشد بمانیم گرچه باشد رِه ز سنگ
1 322
خون به خاک و بانگ ماتم، در میان این غبار
خانهام ویران شد و ایران من گشته حصار
عشق و داد و عدل و آبادی، فدای شیخ شد
تا که او آسوده باشد، ما اسیر روزگار
نان اگر بر سفره کم شد، وعدهها بسیار شد
هر که فریادی برآورد، متهم، بیاعتبار
از عدالت جز حکایت در کتابی جا نماند
سهم مردم از حقیقت، حسرت یک یادگار
ضد
1 322
آبیتر از آنی که در اندیشه بگنجی،
ای وسعتِ جاری، ای تپشِ سردِ تماشا
تو در رگهای آسمان میدوی
و در تلاطمِ بیقرارِ هر موج،
خلوتت را پنهان میکنی.
تو رنگِ صبوریِ کوهی،
در دوردستترین افقِ دیدگان،
و طعمِ خنکِ بارانی
که بر عطشِ زمین، بوسه میزند.
آبی؛
یعنی تمامِ آنچه که نمیتوان گفت،
اما میتوان تا ابد در آن غرق شد
و باز هم، تشنهی تماشایِ تو ماند.
1 322
چو خورشید سعادت نمایان شود
ستاره ز پیشش گریزان شود
عقاب شکاری نترسد ز بوم
دو مرد خراسان دو صد مرد روم
اگر آل حیدر دهد رونقم
به اسکندریه زنم بیرقم
1 322
https://t.me/World_Z088/6628
اون فرد هم خیلی مقاوم شجاع و متفاوته برای من فکر میکنم تعبیر درستی بود
1 322
کسانی که اهل داستان،متن،شعر و به طور کلی ادبیات و هنر هستند. نسیمی هستند در میان کوهها.
استوار و لطیف برای رسیدن به خبری خوش.
1 322
https://t.me/World_Z088/6627
نسیم این اسم تو زندگی من مربوط به یه عزیزترینی هست برای همین خیلی وقتا خواه و ناخواه تو حرفام و متنام ازش گفته میشه
