یادداشت های روانشناسی
Ir al canal en Telegram
اولین مخاطبم خودمم✨ در مسیر روانشناسی🌱 هماهنگی جلسات کوچینگ: @elnazalaei
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
592
Suscriptores
-124 horas
+487 días
+4830 días
Archivo de publicaciones
او هنوز نمیدانست که زندگی تازه، رایگان به دست نمیآید؛ باید بهایش را با رنجی بزرگ و تلاشی عظیم پرداخت.
#جنایتومکافات
نه خورشیدی که هر روز میتابه، نه ماهی که شبا میدرخشه
نه بارون ها و نه برف ..
توی هیچ کدومشون خوشحالی نیست.
میگن که اینجا هستیم؛ میخوای خوشحال باش یا غمگین.
میخوای شاد شو یا ناراحت.
میخوای بمون میخوای برو.
یکی وقتی به این زیبایی نگاه میکنه تنهاییش و ضعیف بودنش رو میبینه و میدونه که همه چیز یه روز تموم میشه
میدونه این دنیا دروغی بیش نیست.
یکی از وجود داشتن، زندگی کردن و اینکه حس میکنه هنوز چیزی تموم نشده احساس خوشبختی میکنه.
[دیالوگ-اتاق قرمز]
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یکی از بدترین دامهای ذهن اینه که تصور میکنه اگر بیشتر فکر کنه، تصمیم بهتری میگیره. در حالی که بعد از یک نقطه، فکر کردن دیگه برای تصمیم گرفتن نیست؛ برای عقب انداختن و فرار از تصمیمه. با خودمون میگیم "دارم همه جوانب رو بررسی میکنم"، در حالی که فقط داریم اضطرابمون رو مدیریت میکنیم، نه مسئله رو.
شاید باورتون نشه حتی در روانشناسی مثبت گرا هم جایگاه داره:
اونایی که صرفاً میگن «همیشه مثبت باش، شاد باش، نگرش رو عوض کن» به شدت باهاشون زاویه دارم . این یه سم زرده. سلیگمن (پدر روانشناسی مثبتگرا) خودش میگه مثبتگرایی افراطی یعنی نادیده گرفتن واقعیت. اون تأکید داره که باید به احساسات منفی هم معنا بدی، نه اینکه فقط قایمشون کنی.
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT):
اینجا بهت میگن احساساتت رو بپذیر، نه اینکه فرار کنی ازشون یا سریعاً با چیزای شاد جایگزینش کنی . گوش دادن به آهنگ غمگین یعنی داری به غمت اجازهی حضور میدی. این خودش یه قدم در مسیر انعطافپذیری روانیه.
در روانشناسی تحلیلی و پویا:
گوش دادن به موسیقی غمگین، نوعی همذاتپنداری با احساساته. یعنی به جای سرکوب کردن غم، بهش فضا میدی. این کار باعث میشه احساساتت برونریزی بشن (کاتارسیس) و کمتر درونت رو بخورن. خیلی از درمانگرا به مراجعا میگن برین آهنگ غمگین گوش بدین و گریه کنین، چون گریه خودش یه مکانیسم تنظیم عصبیه
هر وقت دلتون خواست آهنگ غمگین گوش بدین و همزاد پنداری کنید و گریه کنید.
هیچ اشکالی نداره
اتفاقا گاهی خیلی به بالا اومدن حس ها کمک میکنه
من با روانشناسی مثبت گرای زرد زاویه دارم به حرفاشون گوش ندین🤭
- فکر میکنم آدمها از من انتظار دارن قوی باشم. نمیتونم ضعفام رو نشون بدم.
+ این انتظار رو کی گذاشته رو دوشت؟ خودت یا بقیه؟
- ...شاید خودم.
+ پس خودت اجازه بده امروز یه کم ضعیف باشی. ببین چی میشه. دنیا به آخر نمیرسه، قول میدم.
#اتاق_درمان
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمانشدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
-شاملو
اگر زخمت رو بشناسی، حسادت دیگه زهر نیست؛ میشه دارو. به جای اینکه به دیگری خیره بشی، به جای خالیِ درونِ خودت نگاه میکنی و آروم اروم پُرَش میکنی.
این شگفت انگیز نیست؟
اول احساستو به صورت خنثی ببین
و بعد واکاویش کن
این حس میخواد به من چی بگه؟
آیا این حس از یک زخم میاد؟
کدوم زخم؟
کسی به ما یاد نداده که حسادت هم مثل بقیه احساساتمون طبیعیه و لازم نیست جلوش گارد داشته باشیم
هممون تجریش میکنیم
ما اگه از این حس درست استفاده کنیم خیلی میتونه مفید باشه
پس خودت رو بخاطر این احساس سرزنش نکن
اشکالی نداره اگه حسادت میکنی
مهم اینه که در برابر این احساس چجوری رفتار میکنی.
آدما تو خیلی از احساسات مشترکن
تفاوتشون توی تبدیل اون احساسات به رفتاره
مثلا «حسادت»
هممون حسادت رو تجربه کردیم
اما یکیمون این حسادت رو تبدیل به کینه، تیکه انداختن، آزار خودش و دیگران میکنه
یه نفر تبدیل به سرزنش و من آدم بدی هستم میکنه
و یه نفر دیگه اون رو تبدیل به انگیزه میکنه تا خودش هم به اون چیزی که بهش حسادت میکنه برسه.
این روزها حرکت کردن سخته
پس قدم های کوچیک برمیدارم
قدم های مورچهای
و نمیدونی همین قدم های خیلی خیلی کوچیک چه معجزه ای برام بودن.
