ناتموم؛
Ir al canal en Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
244
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-530 días
Archivo de publicaciones
243
Repost from ندانستم
دنیا همینه. از دست میدی و به دست میاری. تا زمانی که نه از دست دادن ناراحتت کنه و نه به دست آوردن باعث خوشحالیت شه، اونموقعست که جنازه آدم قبلی رو یکجایی ناشیانه و بیتشریفات دفن میکنی و بعد، آدم جدید متولد میشه: آدمی به مراتب سختجونتر، به مراتب محتاطتر، به مراتب از دید بقیه آدمها پنهونشوندهتر و به مراتب تکلیفش با خودش و اطرافش و اطرافیانش روشنتر.
243
سرگرمی این روزام شده دیدن ویدیوهای اینستاگرام کارخونه مردسازی ایران؛ بماند که خیلی کانسپت جالبی داره اونقدر که اگه بچه داشتم دست تنها کسی که میدادم بزرگش کنه امید محمد رحیمی بود.
243
درود بر شب، درود بر تاریکی، درود بر سکوت، درود بر نور شمع و در نهایت درود بر بیکلام و نوشتنِ پی در پی.
243
من ایوب نیستم صبر طولانی داشته باشم، اصن اگه بودم که اینجا نبودم. پس یه بنده نحیف و ضعیفت مگه چقدر توان صبر داره؟ یالا بجنب دیگه، چرا معطلی؟
243
همیشه به این فکر میکنم که چقدر به چیزای متفاوتی علاقه دارم، چقدر دوست دارم تو همشون رشد کنم؛ اما زمان بهم اجازه میده؟خیر. آیا شرایط اقتصادی جامعه اجازه میده؟ خیر. بعدش با خودم فکر میکنم پس هدف خلقت انسان چی بود وقتی نمیتونست مسیرهایی که دوست داره رو زیست کنه؟ و براش پاسخی پیدا نمیکنم. به درهای مختلف چنگ میزنم تا جوابی پیدا کنم و قلب و ذهنم رو آروم کنم ولی پیدا نمیشه. به راستی که اگر خدایی هست چرا پاسخی برای بعضی سؤالها نیست؟
243
بعضی از آدمهای پرمحبت و خوش بیان حتی از پشت گوشی هم واسم مشخصن؛ مثلاً اگر به واسطه کارم که دورکار هستم با یک همکار جدید ارتباط میگیرم و اون شخص خیلی خشک و جدی باهام صحبت میکنه احتمالاً هیچ برچسبی روی اون شخص نزنم و مشتاق ارتباطهای بیشتر هم باهاش نباشم. اما اگه اون شخص در اولین ارتباطمون نسبت به هر صحبتی ریاکت داشته باشه، یا مثلاً در جواب وقت بخیرها یه پاسخی بده، در پایان بررسیهای رفت و آمدی یه خسته نباشید بگه میتونم برچسب خوش رفتار بودن رو بهش بزنم. مثلاً امروز که فامیلی یه آدم جدید رو به جای حقانی، حقیقی صدا زدم و برگشت گفت البته من حقانیم و من عذرخواهی کردم و در جواب فدای سرت شنیدم، ندیده احساس کردم اگر کنارش هم کار میکردم از جمله همکارای خسته کننده بیروح نبود واسم. نمیدونم واسه کیا این جزیئات به چشم نمیاد ولی من هر روز فکر میکنم شاید آدم جزئی نگریم، البته هنوزم شاید؛ چون مطمئن نیستم این توجهها از جزئینگر بودن میاد یا عادی هستن و از بس دور بودن و آدما پرتنش بودن، حالا برجسته شدن.
243
داشتم یه سری نوشتههای آدمهای مختلف رو میخوندم؛ دیدم چقدر تفاوت دارن. یه سری از آدمها اونقدر دامنه لغات گستردهای دارن که از نوشتههاشون میشه فهمید، از اینکه هیچوقت جمله تکراری نمیگن، از اینکه فقط جملههای رایج رو به کار نمیبرن و دروغ نگفتم اگه بگم بنده مغز این آدمهام. مطمن نیستم این توانایی چیدن کلمات دقیقاً از کجا میاد ولی خودم رو مقصر میدونم که سالهای اخیر کتابهای کمتری خوندم.
