es
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Ir al canal en Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
506
Suscriptores
-1224 horas
-247 días
+7630 días
Archivo de publicaciones
این‌ غم که مَراست کوهِ قافَست نه غم این دل که توراست سنگِ خاراست نه دل...

ای کاش چو پروانه پری داشته باشم   تا گاه به کویت گذری داشته باشم...

گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من

جز غم عشقت کسی کام مرا شیرین نکرد چای تلخ روضه هایت کار خود را می‌کند.. #روضه_خانگی
جز غم عشقت کسی کام مرا شیرین نکرد چای تلخ روضه هایت کار خود را می‌کند..
#روضه_خانگی

#روضه_خانگی

#روضه_خانگی

#روضه_خانگی

#روضه_خانگی

💔💔

اتاقی از اقاقی را برایم فرش کن در شعر که ذهن خسته‌ی شاعر، دو ساعت خواب می‌خواهد

و اما؛ نیمه شبی من خواهم رفت... از دنیایی که مال من نیست از زمینی که؛ مرا بیهوده بِدان بسته‌ اند...
#احمد_شاملو

غمی درون رگ‌هایم تزریق کرده‌اند که روزگارم را دچار سرگیجه کرده است،عوارضش عجیب سنگین است به قلب کوچک من نمی‌سازد.ریشه‌هایم از آب دور افتاده اند و ذره ذره خشک شدنم را شاهدم.کاری اما از شاخه‌هایم بر نمی‌آید.گویی معشوقه‌ی روزگار را از آغوشش ربوده‌ام که این‌چنین هر لحظه در پی قتل آرزوهایم است حس میکنم تمام شب‌های زمستانی را هم که بخوابم، سرحال نمیشوم. این من، اصلا شبیه من نیست؛گُلِ امیدم سبز است.اما گلدانش رو به پژمردگیست. در واقع خانه‌ام از پای‌بست ویران است‌...

چشمی به رهت دوخته‌ام باز که شاید باز آیـی و بِرهانیـم از چشم به راهـی
_شهریار

یه سری گفت‌وگو ها اسم ندارن... نه دوستیِ معمولین، نه عشقی که کسی جرئت کرده باشه به زبونش بیاره. فقط بین دو نفر، یه عالمه حرف نگفته رد و بدل می‌شه؛ از لابه‌لای پیام‌ها، مکث‌ها، نگرانی‌ها و توجه‌های ریز. عجیبه... گاهی دو نفر، هر دو یه حس مشترک دارن، ولی هر کدوم منتظرن اون یکی یه قدم برداره. یکی از ترس خراب شدن همه‌چی سکوت می‌کنه، اون یکی از ترس جواب نشنیدن. آخرش هم چیزی که بینشون می‌مونه، نه «نه» شنیدنه، نه «آره»... فقط یه عالمه اگر. شاید بعضی احساسا قرار نیست همیشه گفته بشن؛ اما سکوت هم همیشه نشونه‌ی نداشتن احساس نیست. بعضی وقتا، سکوت یعنی ارزش اون آدم اون‌قدر زیاده که آدم می‌ترسه با یه اعتراف، همه‌چی رو از دست بده. زندگی پر از رابطه‌هاییه که هیچ‌وقت شروع نشدن، نه چون احساسی وجود نداشت... چون هر دو نفر، مطمئن بودن اگه قسمت باشه، یه روز خودش معلوم می‌شه؛ غافل از اینکه بعضی قصه‌ها، فقط به خاطر یه قدم برنداشتن، تا آخر عمر نانوشته می‌مونن. بدترین قسمت ماجرا هم این نیست که کسی «دوستت دارم» نگفته؛ بدترین قسمت اینه که هر دو نفر، هزار بار توی ذهنشون اون جمله رو تکرار کردن، اما هر بار سکوت، از احساسشون بلندتر بوده. بعد کم‌کم زمان می‌گذره، زندگی هر کدومو یه سمت می‌بره و یه روز، فقط خاطره‌ی گفت‌وگوهایی می‌مونه که هیچ‌وقت معنیشون بلند گفته نشد. شاید بعضی آدما قرار نیست سهم هم بشن؛ اما این دلیل نمی‌شه که هیچ حسی بینشون وجود نداشته باشه. بعضی حضورها فقط میان تا ثابت کنن هنوز می‌شه با یه نفر، بدون هیچ قول و قراری، احساس آرامش کرد. و بعضی جدایی‌ها هم بدون اینکه خداحافظی‌ای در کار باشه، از همون روزی شروع می‌شن که هر دو نفر تصمیم می‌گیرن چیزی نگن. آخرش آدم می‌فهمه زندگی همیشه از جواب‌های تلخ ضربه نمی‌زنه؛ گاهی از سؤال‌هایی ضربه می‌خوره که هیچ‌وقت پرسیده نشدن.

فکر، هر آدم عاقلی را دیوانه میکند.
_صادق هدایت

تو محالی و به ممکن شدنت درگیرم...
بیوی شما🌚

من دیگه موشک خوردن و ترجیح میدم به شنیدن هرشب این خبرها و استرس و نگرانی ها...

من نمیدونم با چه ادبیاتی خدمت شما عزیزان عرض کنم که از صحبت هایی که با شما میکنم هیچ،مطلقا هیچ منظوری ندارم.

Repost from می‌حآء
امروز دلم برات تنگ شد، بعد از مدت خیلی زیادی. اما نمی‌تونم اینو بهت بگم؛ و به‌جاش به تمام چیزهایی که به ما مربوط می‌شد فکر کردم. البته که هیچی دیگه مثل قبل نمی‌شه، زندگی یه جوک بزرگ نیست که بتونیم هروقت دلمون خواست باهاش بخندیم، مخصوصا از وقتی این‌جا جنگ شده؛ اما کاش بود. اون‌وقت تنها آدم‌های دنیا که قاه‌قاه بهش می‌خندیدن، من و تو بودیم. دیوونه‌های زنجیری. امروز فکر‌ کردم که کاش زندگی انقدر جدی نبود، البته ما حتی همون‌موقعی که جدی نبود هم می‌دونستیم یه‌روزی جدی می‌شه؛ بزرگسالی بالاخره یک‌جایی میاد بیخ ریشمون و دیگه موزیک‌ ویدیوهای رقصی و پوشیدن لباس‌های عجیب نجاتمون نمی‌دن. امروز دلم برات تنگ شد، اما نتونستم بهت بگم، به‌جاش یه سریال جدید شروع کردم، و فکر کردم که اگه بودی، احتمالا این‌یکی رو باهم می‌دیدیم. تو می‌شدی اون شخصیتی که قوی‌تره، منم اونی‌که لوس‌تره و بعد، به کابوس تمام حرف‌های نگفته‌ی دنیا که توی خاک چال شدن و هیچ‌وقت قرار نیست تبدیل به درخت بشن، می‌خندیدیم.

بازهم انفجار