قصر آبی
Ir al canal en Telegram
🏳️🌈 @qasreeabi_bot https://t.me/aaaas3344 آرشیو
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
564
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+3330 días
Archivo de publicaciones
564
در خیابان های شب
دیگر جایی برای قدم هایم نمانده است
زیرا که چشمانت
گستره ی شب را ربوده است…
564
Repost from سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
ایکاش نیاد روزی که، کلمه ی عشق رو بشنوی، بخونی، بگی جایی و صورتی غیر صورت من، به ذهنت بیاد. ایکاش من باشم تعبیر همیشگی تو، از واژه ی آدمکشِ عشق.
564
ماجرایِ من و تو ، باورِ باورها نیست،،
ماجرایی ست که در حافظۂ دنیا نیست،،
نَه دروغیم ! نَه رویا ، نَه خیالیم ، نَه وَهْم،،
ذاتِ عشقیم ! که در آینه ها پیدا نیست،،
564
Repost from ·Alaska, Alaska·
«وقتی دندونت درد میکنه، زبونت هی میره سراغش. همیشه از زخم خبر داری.»
خیلی وقتها به این فکر میافتم که چرا سراغ زخمهامون میریم؛ انگار میخوایم مطمئن بشیم هنوز درد میکنن یا نه. شاید غم هم همینطوری کار میکنه، یا دلشکستگی. موضوع این نیست که دلمون بخواد زخم رو دوباره باز کنیم، نه، فقط گاهی حس میکنم یه گوشه از وجودمون هنوز میخواد همونجا دیده بشه، هنوز امید داره یه روز کسی همون جایی بغلمون کنه که اولین بار زخمی شدیم.
564
قلمرو تو چشم است
در هوایی بارانی
دارم تمام می شوم،
بیا.
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی
هر چقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقیام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو میکنم
به جاش
تو برای من لبخند بزن
میشود؟
عباس معروفی
