es
Feedback
بابونه

بابونه

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
258
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
کسی چه می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند، وقتی جهان پُر از رنج بود… زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفه‌ انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد. داستایفسکی برادران کارامازوف

آزادی🕊️
آزادی🕊️

photo content

ترسناک است که تو را' در مکانی شکننده مثل دنیا دوست دارم.

photo content

بی‌درد هستی، انزوایم را نمی‌فهمی معنی "چیزی نیست"‌هایم را نمی‌فهمی آواز می‌خوانم برایت، مست می‌رقصی بغض نشسته در صدایم را نمی‌فهمی دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ! بدخُلقی و چون و چرایم را نمی‌فهمی؟ من سکه‌ی بودم که از دستِ تو افتادم تو کودکی هستی که جایم را نمی‌فهمی چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش... با چشمِ ظاهربین ورایم را نمی‌فهمی! سهراب سوشیان

این عکس را از کانال «سوسن نعنا»در گالری ذخیره کردم و خیلی خیلی خوشم آمد اینجا نشر میکنم تا آنهایی که ندیده اند هم ببینند.
این عکس را از کانال «سوسن نعنا»در گالری ذخیره کردم و خیلی خیلی خوشم آمد اینجا نشر میکنم تا آنهایی که ندیده اند هم ببینند.

غمت وداعِ همه کرد و رو به ما آورد وفا که وعده تو کردی، غمت به جا آورد! - ضمیری اصفهانی

از این همه رفت و آمد خسته نمی شوید؟😁

باران شد و گل‌های سوری اتفاق افتاد در قلبِ عاشق ناصبوری اتفاق افتاد گفتی که فردا صبح می‌آیم به دیدارت تا صبح شد صد سالِ نوری اتفاق افتاد یک عمر را از دور با هم زندگی کردیم اما وداعِ ما حضوری اتفاق افتاد گفتم خدایا ختم کن بی‌اتفاقی را یک لحظه بعد از بینِ موری اتفاق افتاد... گفتم که «پیشِ چشم من باشد همیشه کاش» نجوا برامد «چشم» و کوری اتفاق افتاد بیرون کشید از خوابِ راحت؛ هوشیارم ساخت عشقی که حینِ بی‌شعوری اتفاق افتاد تو با نقابِ یک فرشته آمدی پیشم دیدارِ ما در بینِ گوری اتفاق افتاد. مجید خاکسار

Repost from پودینه:
از کنارم هر روز گذر کن; سایه‌هایمان هنوز همدیگر را دوست دارند.

Repost from [.Aviothic.]
«هل تفهم ما معنى أن تنام وأنت تُردِّد: يا ربّ اجعلني أتجاوز هذه الأيّام؟» «آیا می‌فهمی یعنی چه که هنگام خواب با خودت تکرار کنی: خدای من! کمکم کن این روزها را پشت سر بگذارم؟» -أدهم الشرقاوی.

با سر زدن به برنامه تلگرام اولین کانالی که باز میکنم و چشم ام‌دنبالش است «گندمین» است.♥️
با سر زدن به برنامه تلگرام اولین کانالی که باز میکنم و چشم ام‌دنبالش است «گندمین» است.♥️

امروز رسماً مکتوب منع استفاده از موبایل های هوشمند در ساحات رسمی و کاری بالای ما امضا شد.

میگفت؛ تو با زنان دیگر فرق می‌کنی حتی پیراهنی که می‌پوشی گلی که برآن نقش بسته پژمرده نمی‌شود!

جهان بسیار بی باک است و من بسیار بی پروا به کار من نمی آید به کار او نمی آیم سالک یزدی🌿
+3
جهان بسیار بی باک است و من بسیار بی پروا به کار من نمی آید به کار او نمی آیم سالک یزدی🌿

من گفتم ناراحت نشدم، تو چرا باور کردی!

Repost from کاکتوس🌵
‏وقتی از کسی خوشم میاد تمام ویژگی‌هاش برام جالب میشه، مثلا برام جالبه که لباس میپوشه، گرمش میشه، میخنده، غذا میخوره، دماغ داره، انگشت داره.😊 |Y| @Cactos 🌵

اتفاق جالبِ امروز اینکه ناخود‌اگاه چندین بار حمزه‌را آصف خطاب کردیم.🤦🏻‍♀️😂

مادر سلام! خستگی ات را به من بده آیینه جان! شکستگی ات را به من بده مادر هر آنچه خواسته بودی، همان شدم پلکی زدی، تو پیر شدی، من جوان شدم تا آفتاب "میرم" و تا ماه می‌روم از دامنت گرفته ام و راه می‌روم از شر آسمان و زمین و زمان به تو مادر پناه می‌برم از دیگران به تو آن سالها که هوش و حواسی نداشتم از مهربانی تو خلاصی نداشتم ترس از پدر همیشه به دل داشتم ولی مادر چقدر از تو هراسی نداشتم! دیگر ز هیچ چیز هراسان نمی‌شوم چون کودکی به پشت تو پنهان نمی‌شوم اما: از زیر دست های تو کی دور می‌شوم از تو اگر که دور شوم کور می‌شوم حالم اگر بد است کنار تو می‌رسم دستی اگر سرم بکشی جور می‌شوم صد سال بعد نیز همین گونه بچه ام از خاطر چه این همه مغرور می‌شوم؟ مادر! گلایه های مرا گوش می‌کنی قولی بده که زود فراموش می‌کنی روزی‌ست روز ما که از آن، شام خوش‌تر است شامی‌ست شام ما که در آن، شام دیگر است من هم نشسته ام که ببینم برنده کیست امروز روز جنگ کلاغ و کبوتر است این قوم نانجیبِ سیاهی تبار هم باور نمی‌کنند وطن عین مادر است! بهرام هیمه