uz
Feedback
بابونه

بابونه

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
243
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
Repost from سپیدار
قربان چشم‌های تو من، گریه می‌کنی؟ اندوه را بریز به دریا، به دل نگیر

از زیبایی های ادبیات و کتابخانه کوچک ما.♥️✨
+5
از زیبایی های ادبیات و کتابخانه کوچک ما.♥️✨

photo content

مدت هاست که دیگر آدم ها به آدم‌ها پناه نمیبرد.

روشن ز قدوم تو جهان شد مولود تو عید مومنان شد صلی الله علیه وسلم♥️🌿

تو آن‌ جایی و آن‌جا نمی داند که چقدر خوشبخت است! - ناظم حکمت
تو آن‌ جایی و آن‌جا نمی داند که چقدر خوشبخت است! - ناظم حکمت

..
..

Repost from دُژَم
«هر جای دنیایی، دلم آنجاست.»
+5
«هر جای دنیایی، دلم آنجاست.»

Repost from دیدمَه
لینک پست
+2
لینک پست

از لحظات خوبِ این روزها..✨💙
+3
از لحظات خوبِ این روزها..✨💙

ترک آرزو کردم رنج هستی آسان‌ شد! 🕊️
+2
ترک آرزو کردم رنج هستی آسان‌ شد! 🕊️

امروز ۲۴ اسد «پنج سال» از محرومیت دختران از حق تحصیل و انجام به عمل خلافِ حدیث شریف ؛ «آموختن علم برای هر مرد و زن مسلمان فرض است » میگذرد.

photo content

اوایل جنگ‌ها بود و خبر سقوط ولایاتِ دور از رسانه ها و شبکه های اجتماعی دست بدست می شد. همه ی حس های خوب و بد دنیا را در خودم داشتم . به ترس، هیجان و استرس ، امید و دل نارآمی مان هر روز اضافه می‌شد ، اتفاقاً در یکی از آن روزها فلم افغانی «اُسامه» از رسانه ی پخش می‌شد و با خواهرم تماشایش میکردم هر صحنه ی که نشر می‌شد احساس میکردم خودم آنجا حضور دارم و هر بار با زبان ادای شکر میکردم که آن دوران سخت و سنگین گذشته بود و در زنده گی واقعی شاهد وقوع اش نبودم ؛ چند مدتی گذشت و آتش جنگ ِ دولت و گروه مخالف در بغلان و ولایات شمال نیز شعله ور گردید ، نمیدانستم چه حسی بود امید بر ترس هایم غلبه کرده بود و آن وضعیت را جلوه ی شوخی زود گذر میداد ،الی آن شبی که قرار بود از نزدیک ترین مکان به خانه ی مان دولت با ط… مواجه شود با هر صدای توپ و تفنگ خنده های مان بلند می‌شد و امیدمان بیشتر می‌شد چون دولتی متکای مان بود که نمیدانستیم پایه هایش در بسیاری از ولایات سست و واژگون شده . حس و حال آن شب را همین ثانیه هم در خودم دارم ، چقدر گریه کردیم و اشک ریختیم باورم نمیشد این همه تغییر ناگهانی را و خدامیداند که آنشب چقدر آرزو کرده بودم خواب باشم و خواب بدی دیده باشم . شش سال گذشت و ما به اندازه ی شش قرن رنج کشیدیم و در تاریکی ماندیم . این شش سال ساده نگذشت بهای سنگینی ‌پرداختیم ، دخترکان ما از درس و مکتب محروم شدند با و هزاران آرزو در دل و روح های زخمی‌در چهاردیواری خانه اسیر گشتند. نظام .. آه نظام … پدرم اهل سیاست بود و یک نظامی با تجربه و کارکشته؛ بیشتر از اندازه ی سال‌های عمرش بابت سرنگونی نظام غصه خورد و قلبِ وطن دوست اش نتوانست این بی وطنی و در وطن بودن و بیگانه شدن را تحمل کند. بابت غصه های پدرم.. بابت روح های خراش دیده ی دختران ... بابت ناامیدی و خلع سلاح سربازان .. و بابت همه ی رنج ها در این شش سال از خدا میخواهم از بانی و باعث این تغییر نحس نگذرد. ✍🏻پ.ح

🌸🫠
+2
🌸🫠

آدمی‌زاد است و عشق و دل به هرکاری زدن آدم است و سیب خوردن ، آدم است و اشتباه
-فاضل‌نظری

از همه دور می‌شوم، نقطه‌ی کور می‌شوم زنده به گور می‌شوم، باز مقابلم تویی !
مولانا

یادآوری: برخی از قطع ارتباط‌ها برای سلامت روان شما مفید هستند.

Repost from [.Aviothic.]
«· چگونه او را سرزنش کردی؟ · به همه سو نگاه می‌کردم، جز چشمانش...‌‌»

در جهانی دیگر حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی باز هم به سمت من بیا.
در جهانی دیگر حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی باز هم به سمت من بیا.