es
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
Irán152 584La categoría no está especificada
219
Suscriptores
-224 horas
+77 días
-430 días
Archivo de publicaciones
روزمره‌گی بی تفاوت شده‌ام. این‌روزها هیچ کاری برایم عجیب نیست. دیگر سطرهای کتاب آن آرامش سابق را ندارند و واژه‌های ردیف‌ ‌شده‌ای هیچ نویسنده‌‌ای مرا در آغوش نمی‌کشد. دیگر ریتم کدام آهنگ و «سکانس» کدام فلمی توجه مرا به‌خود جلب نمی‌کند. انگار منجمد شده‌ام. سرد شده‌ام و تبدیل به موجود دیگری شده‌ام. تمام آدم‌ها و اتفاق‌های دور و برم، تکرارِ در تکرار است. آدم‌های تکراری، نفس‌کشیدن‌های بی‌مفهوم. آینده‌ی مبهم و گنگ. از کنار اتفاق‌ها و رخ‌داد‌ها به آسانی عبور می‌کنم. کمتر می‌خندم، بیشتر سکوت می‌کنم. کمتر با بقیه حرف می‌زنم، بیشتر با خودم درگیرم. کمتر به سخنانِ «پوچ» و بی‌ارزشِ بقیه گوش می‌سپارم، بیشتر به ندای درونی‌ام گوش می‌سپارم. راستش را بخواهید به پدیده‌هایی موجود در محیط، ارزش قائل نمی‌شوم. انگار نه انگار که چیزی وجود داشته باشد. من کاملن بی‌تفاوت شده‌ام. بی‌تفاوتِ بی‌تفاوت. گاهی که به عقب برمی‌گردم و گذشته‌ام‌ را مرور می‌کنم، می‌بینم از صفر تا صد تغییر کرده‌ام و دیگر آن آدم سابق نیستم.

“خسته‌گی گاهی از اثر بی‌معنی شدن تلاش‌های مان است، نه کار!”

Hello 2026 !
Hello 2026 !

بین تمام زبان‌ها، آلمانی را راحت‌تر از بقیه نمی‌فهمم!

پست‌های چند ماه قبل کانال را سرسری مرور کردم و با خودم گفتم: چقدر حوصله داشتم و چقدر نوشتن برایم ساده‌تر بود. حالا هم حوصله دارم و خیلی دلم می‌خواهد بنویسم، ولی ذهنم قفل شده و انگار کلیدش را یک جایی وسط همین گیرودار چند ماه اخیر گم‌ کرده‌ام.

“حرف زدن سواد می‌خواهد و سکوت کردن شعور!”

اهداف امسال موفقانه تیک خوردند؛ پیش به‌سوی 2026!
اهداف امسال موفقانه تیک خوردند؛ پیش به‌سوی 2026!

میگه: اگر نویسنده بودم یا شاعر یا می‌توانستم احساسات درونی‌ام را توسط متن و یا شعر بیان کنم، شاید خالق غم‌انگیزترین آثار دنیا می‌شدم.

“و اما چشم‌ها عمیق‌تر از دست‌ها لمس می‌کنند!”

‎⁨او_و_دوستانش_he_and_his_friends_–_احتمالا_وقتی_Likely_when_⁩.mp35.31 MB

مود من در همه‌ی مناسبت‌ها:
مود من در همه‌ی مناسبت‌ها:

مغزم اضافه‌وزن داره!

ظاهرا امروز شبکه مخابراتی روشن دچار اختلال شده بود. به همکارم زنگ زده بودم و حین صحبت کردن‌، تُن صدای همکارم عوض شد و یکی به لهجه‌ی قندهاری و با صدای بلند گفت: “اَوری؟” من لحظه‌یی در تعجب بودم که چرا همکارم پشتو حرف می‌زند که تماس قطع شد. دوباره خود همکارم زنگ زد و با خنده گفت: چرا پشتو حرف می‌زنی؟ آنجا بود که فهمیدم خط‌های مختلف با هم تداخل کرده‌اند این مشکل تخنیکی عمومی است.

جواب "حالت چطوره؟" همیشه "خوبم" است. حتی وقتی که در گود مشکلات دست‌وپا میزنی.

مدتی‌ست مسیر زندگی‌ام شبیه این عکس است؛ فقط جلو پاهایم را می‌بینم و بقیه‌ی راه مه‌آلود و بلوری است. با این حال، نگرانی، دلهره
مدتی‌ست مسیر زندگی‌ام شبیه این عکس است؛ فقط جلو پاهایم را می‌بینم و بقیه‌ی راه مه‌آلود و بلوری است. با این حال، نگرانی، دلهره و عجله‌یی به دیدن کل مسیر ندارم و آرام آرام جلو می‌روم‌.

می‌خواهم امیدوار باشم عزیز دلم، امیدوار به اینکه این بار هم دوام خواهم آورد و شانه‌های له شده‌ای که بر زمین بوسه می‌زنند، نصیب من نخواهد بود.

“روزهای جالبی نیست، اما صبر می‌کنم.”

“زندگی یک مجموعه‌ی منظم از بی‌نظمی‌هاست!”

کاش آدم‌ها یاد بگیرند وقت‌هایی که حال‌شان خوب نیست، با کج‌خلقی و رفتارهای زشت حال خوش بقیه را خراب نکنند!

قدیم‌ها، حامد همایون یک آهنگ داشت که می‌گفت: “مردم شهر به‌هوشید؟ هرچه دارید و ندارید بپوشید!” هوای امروز را که دیدم، یاد همان آهنگ افتادم.