219
المشتركون
-224 ساعات
+77 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
219
Repost from سنگِ صبور | ضیا
روزمرهگی
بی تفاوت شدهام. اینروزها هیچ کاری برایم عجیب نیست. دیگر سطرهای کتاب آن آرامش سابق را ندارند و واژههای ردیف شدهای هیچ نویسندهای مرا در آغوش نمیکشد. دیگر ریتم کدام آهنگ و «سکانس» کدام فلمی توجه مرا بهخود جلب نمیکند. انگار منجمد شدهام. سرد شدهام و تبدیل به موجود دیگری شدهام. تمام آدمها و اتفاقهای دور و برم، تکرارِ در تکرار است. آدمهای تکراری، نفسکشیدنهای بیمفهوم. آیندهی مبهم و گنگ. از کنار اتفاقها و رخدادها به آسانی عبور میکنم. کمتر میخندم، بیشتر سکوت میکنم. کمتر با بقیه حرف میزنم، بیشتر با خودم درگیرم. کمتر به سخنانِ «پوچ» و بیارزشِ بقیه گوش میسپارم، بیشتر به ندای درونیام گوش میسپارم. راستش را بخواهید به پدیدههایی موجود در محیط، ارزش قائل نمیشوم. انگار نه انگار که چیزی وجود داشته باشد. من کاملن بیتفاوت شدهام. بیتفاوتِ بیتفاوت. گاهی که به عقب برمیگردم و گذشتهام را مرور میکنم، میبینم از صفر تا صد تغییر کردهام و دیگر آن آدم سابق نیستم.
219
پستهای چند ماه قبل کانال را سرسری مرور کردم و با خودم گفتم: چقدر حوصله داشتم و چقدر نوشتن برایم سادهتر بود. حالا هم حوصله دارم و خیلی دلم میخواهد بنویسم، ولی ذهنم قفل شده و انگار کلیدش را یک جایی وسط همین گیرودار چند ماه اخیر گم کردهام.
219
Repost from سالامانوی پیر
میگه: اگر نویسنده بودم یا شاعر یا میتوانستم احساسات درونیام را توسط متن و یا شعر بیان کنم، شاید خالق غمانگیزترین آثار دنیا میشدم.
219
ظاهرا امروز شبکه مخابراتی روشن دچار اختلال شده بود. به همکارم زنگ زده بودم و حین صحبت کردن، تُن صدای همکارم عوض شد و یکی به لهجهی قندهاری و با صدای بلند گفت: “اَوری؟” من لحظهیی در تعجب بودم که چرا همکارم پشتو حرف میزند که تماس قطع شد. دوباره خود همکارم زنگ زد و با خنده گفت: چرا پشتو حرف میزنی؟ آنجا بود که فهمیدم خطهای مختلف با هم تداخل کردهاند این مشکل تخنیکی عمومی است.
219
Repost from بومی کهکشان راهشیری.
جواب "حالت چطوره؟" همیشه "خوبم" است. حتی وقتی که در گود مشکلات دستوپا میزنی.
219
مدتیست مسیر زندگیام شبیه این عکس است؛ فقط جلو پاهایم را میبینم و بقیهی راه مهآلود و بلوری است. با این حال، نگرانی، دلهره و عجلهیی به دیدن کل مسیر ندارم و آرام آرام جلو میروم.
219
Repost from The Last Of House Romanov
میخواهم امیدوار باشم عزیز دلم، امیدوار به اینکه این بار هم دوام خواهم آورد و شانههای له شدهای که بر زمین بوسه میزنند، نصیب من نخواهد بود.
219
کاش آدمها یاد بگیرند وقتهایی که حالشان خوب نیست، با کجخلقی و رفتارهای زشت حال خوش بقیه را خراب نکنند!
219
قدیمها، حامد همایون یک آهنگ داشت که میگفت: “مردم شهر بههوشید؟ هرچه دارید و ندارید بپوشید!” هوای امروز را که دیدم، یاد همان آهنگ افتادم.
