219
Suscriptores
-224 horas
+77 días
-430 días
Archivo de publicaciones
219
Repost from از غرب تماس میگیرم..
نمینویسم؛ چون کاغذ پر شده از حرفهای تکراری. حتی غمها هم تکرار میشوند و این اتفاق، ثانیهها را برایم زهرمار میکند. شرایط مزخرفی است. پس بر نوشتن اصراری نیست اما قتل قلم هم کار درستی نیست. تعادل مهم است. منتظر قلم نمیمانم اما جلویش را هم نمیگیرم. هر وقت صلاح بود، خواهد نوشت...
219
دلتنگی
خوشهی انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی سربسته بماند
مستت میکند اندوه
-شمس لنگرودی
219
اولین جملهیی که هر کسی وارد خانه میشود؛ حتا اگر کاری نداشته باشد، میپرسد: مادر کجاست؟
219
Repost from بومی کهکشان راهشیری.
هر وقت بهقدر كافى رنج بكشى متقاعد میشى كه خودخواهى عيب نيست، نتيجهى گذشتهاى بيهودهست.
219
My tea's gone cold, I'm wondering why
I got out of bed at all
The morning rain clouds up my window
And I can't see at all
And even if I could it'd all be grey
But your picture on my wall
It reminds me that it's not so bad
It's not so bad
219
بهنظرم، این مناسبترین آهنگ برای قدم زدن در روزهای ابری و بارانی است. امروز هم مسیر خانه تا دفتر را این آهنگ همراهیام کرد و واقعا هم چسپید!
219
"Every man is two men; one is awake in the darkness, the other asleep in the light."
-Khalil Gibran
219
“Body wants sleep, Mind wants success, Eyes wants family expectations and Heart wants…!”
219
من «سازوکار دفاعیِ که در آن فرد از آنچه یادآور موارد ناگوار باشد، دوری میکند» را ندارم!
219
Repost from کلانتر میخکوب
آدم وقتی نمیتواند چیزی بنویسد و هیچ سوژهیی در مغزش نیست تا این تمرین ذهنی را اجرا کند و باری از سرش کم شود، چه خوب بود حد اقل میتوانست چیزی رسم کند!
