en
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

Open in Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

Show more
1 773
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+15630 days
Posts Archive
ائتلاف تازه القاعده و حوثی‌ها؛ تهدیدی جدید برای واشنگتن و تجارت جهانی نفت نویسنده: مایکل ام. فیلیپس منبع: وال‌استریت ژورنال تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses مایکل ام. فیلیپس در این گزارش تحقیقی وال‌استریت ژورنال، با استناد به مقام‌های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، سومالی و یمن، اسناد داخلی، ارزیابی‌های اطلاعاتی و یک نشست محرمانه، شکل‌گیری همکاری میان حوثی‌های یمن و الشباب سومالی را بررسی می‌کند؛ همکاری‌ای که به‌رغم اختلاف مذهبی دو گروه، از معامله محدود تسلیحاتی فراتر رفته و به تهدیدی راهبردی برای امنیت دریایی، منافع غرب و تجارت جهانی انرژی تبدیل شده است. محور گزارش جبرئیل یحیی علی، معروف به «یک‌دست»، رابط سومالیایی الشباب با فرماندهان حوثی است. او از دست‌کم سال ۲۰۲۳ خرید سلاح‌های نظامی از حوثی‌ها و انتقال آنها به الشباب را هماهنگ می‌کرد. آمریکا در ۱۲ فوریه، دو هفته پیش از آغاز جنگ با ایران، خودروی او را در نزدیکی الغیضه یمن با موشک هدف قرار داد و کشت. بااین‌حال، مرگ او نتوانست شبکه‌ای را متوقف کند که در ایجادش نقش داشت و الشباب نیز پس از کشته‌شدن او نماینده دیگری برای ادامه فعالیت‌ها در یمن تعیین کرد. این همکاری براساس یک معامله مکمل شکل گرفته است: الشباب، ثروتمندترین شاخه القاعده، سالانه دست‌کم ۱۰۰ میلیون دلار از اخاذی از کسب‌وکارها، ایست‌های بازرسی، بندر موگادیشو و بهره‌برداری از معادن سنتی طلا درآمد دارد، اما به تسلیحات پیشرفته و آموزش فنی نیازمند است. حوثی‌ها نیز سلاح، پهپاد و دانش عملیاتی در اختیار دارند، اما به پول و پایگاهی تازه در آن سوی خلیج عدن برای گسترش دامنه حملات خود نیاز دارند. دشمنی مشترک با آمریکا و اسرائیل سبب شده است اختلاف تاریخی میان حوثی‌های شیعه و الشبابِ سنی در برابر منافع عملی دو طرف رنگ ببازد. اهمیت این ائتلاف با موقعیت جغرافیایی یمن و سومالی پیوند دارد. دو کشور در دو سوی خلیج عدن قرار گرفته‌اند؛ مسیری که پیش از جنگ ایران حدود ۱۲ درصد نفت حمل‌شده از راه دریا از آن عبور می‌کرد. با مختل‌شدن شدید تردد در تنگه هرمز، خلیج عدن و باب‌المندب می‌توانستند به مسیر جایگزین صادرات نفت خاورمیانه تبدیل شوند، اما حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به نفتکش‌های مرتبط با عربستان در دریای سرخ، این راه را نیز ناامن کرده است. به گفته فرمانده نیروهای آمریکایی در آفریقا، این همکاری هم الشباب را به سلاح و آموزش پیشرفته‌تر می‌رساند و هم برای حوثی‌ها جای پایی در کنار یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصادی جهان فراهم می‌کند. براساس اسناد مورد مشاهده وال‌استریت ژورنال، جبرئیل میان سومالی و یمن رفت‌وآمد مخفیانه داشت، در صنعا از حوثی‌ها آپارتمان و گذرنامه جعلی دریافت کرده و در مراسم رسمی آنان شرکت می‌کرد. الشباب در سال ۲۰۲۴ نماینده ارشدتری به نام شیخ احمد علمی سَمَتَر نیز به یمن فرستاد. فهرست خرید او شامل موشک‌های ضدهوایی قابل‌حمل، راکت‌های کاتیوشای ۱۰۷ میلی‌متری، تفنگ‌های تک‌تیرانداز دراگانوف، پهپادهای انفجاری، موشک‌های ضدتانک و تجهیزات دید در شب آمریکایی بود. مقام‌های اطلاعاتی آمریکا تأیید کرده‌اند که الشباب علاوه بر تفنگ، مسلسل و مهمات، خواهان دستیابی به تسلیحات پیشرفته بوده است؛ هرچند هنوز مشخص نیست چه مقدار از این فهرست واقعاً به سومالی رسیده است. این محموله‌ها از طریق شرکت‌های پوششی در یمن به‌عنوان کالاهای غیرنظامی معرفی و به بندر مکلا و دیگر بنادر منتقل می‌شوند، سپس با قایق‌های تندرو یا شناورهای ماهیگیری از خلیج عدن عبور کرده، در سواحل کم‌نظارت شمال سومالی تخلیه و سرانجام به واحدهای الشباب در جنوب کشور رسانده می‌شوند. آمریکا در آوریل ۲۰۲۵ دو قایق بدون پرچم حامل تسلیحات متعارف پیشرفته از یمن به سومالی را منهدم کرد. نگرانی اصلی واشنگتن و موگادیشو این است که پهپادهای تهاجمی و سلاح‌های پیشرفته، الشباب را قادر سازند پایگاه‌های آمریکایی و سومالیایی را از هوا هدف قرار دهد. همکاری دو گروه تنها به انتقال سلاح محدود نیست. دست‌کم صد عضو الشباب برای آموزش به یمن رفته‌اند و دوره‌هایی در زمینه تیراندازی، عملیات ضدهوایی، ساخت بمب‌های کنار جاده‌ای مرگبارتر، مونتاژ پهپاد و استفاده از سامانه‌های هدایت تصویری گذرانده‌اند. برخی دوره‌ها سه ماه طول کشیده و مربیان حوثی نیز برای آموزش عملیات پهپادی به سومالی سفر کرده‌اند. در ژوئن، یک هیئت چهارنفری حوثی از یمن به منطقه تحت کنترل الشباب در جنوب سومالی رفت تا درباره مقابله با حضور احتمالی اسرائیل در بندر بربره هماهنگی کند و در مقابل، سلاح و آموزش پیشرفته‌تری پیشنهاد دهد. این تحول پس از آن اهمیت بیشتری یافت که اسرائیل استقلال سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. بندر بربره و باند پرواز طولانی آن می‌تواند برای اسرائیل به پایگاهی جهت نظارت بر حوثی‌ها یا حمله به آنان تبدیل شود. حوثی‌ها نیز هشدار داده‌اند هرگونه حضور یا فعالیت اسرائیل در سومالی‌لند را هدف قرار خواهند داد. به باور منابع گزارش، یکی از اهداف بلندمدت حوثی‌ها استقرار تجهیزات راداری با کمک الشباب برای رصد کشتی‌ها در خلیج عدن و گسترش قدرت عملیاتی خود به ساحل آفریقاست. نتیجه اصلی گزارش این است که رابطه حوثی‌ها و الشباب دیگر صرفاً یک معامله نقدی در برابر سلاح نیست. جنگ ایران و آمریکا، اختلال در تنگه هرمز و احتمال حضور اسرائیل در سومالی‌لند، این همکاری را به اتحادی راهبردی‌تر تبدیل کرده است: الشباب به فناوری و توان نظامی پیشرفته دست می‌یابد و حوثی‌ها امکان گسترش نظارت و حملات خود به آن سوی خلیج عدن را پیدا می‌کنند. در نتیجه، دو گروهی که زمانی به‌دلیل اختلاف مذهبی در برابر یکدیگر قرار داشتند، اکنون می‌توانند هم‌زمان دو گلوگاه حیاتی هرمز و باب‌المندب را زیر فشار قرار دهند و تهدیدی جهانی برای انتقال نفت، کشتیرانی و منافع آمریکا و متحدانش ایجاد کنند.

در یمن، نیروهای وابسته به دولت و مورد حمایت عربستان محموله‌ای از تجهیزات پهپادی برای حوثی‌ها را توقیف کردند. کشتی از جیبوتی به بندر حدیده می‌رفت و محموله آن شامل مودم‌های صنعتی ساخت چین با برد حدود ۱۲ کیلومتر، ده‌ها موتور پهپاد، فرستنده و قطعات دیگر بود. مقام‌های یمنی در ۱۳ اوت نیز چند محموله تجهیزات قابل‌استفاده در پهپادهای دید اول‌شخص را در بنادر و گذرگاه‌ها کشف کرده بودند. حوثی‌ها سابقه استفاده از بنادر و واسطه‌های جیبوتی برای دورزدن سازوکار بازرسی سازمان ملل را دارند. کشف محموله‌های جدید نشان می‌دهد شبکه تأمین قطعات پهپادی آنان باوجود افزایش فشارهای نظامی و نظارتی همچنان فعال است. جمع‌بندی گزارش این است که ایران در چند جبهه هم‌زمان تحت فشار قرار گرفته است: توان آن برای کنترل و نظارت بر هرمز کاهش یافته، بحران اقتصادی احتمال اعتراضات تازه را افزایش داده و گروه‌های همسو با تهران در عراق با فشار برای خلع سلاح و محدودشدن نفوذشان روبه‌رو هستند. تهران در پاسخ می‌کوشد با مین‌گذاری مجدد، حمله به پایگاه‌های آمریکا، افزایش آمادگی برای سرکوب داخلی و استفاده از شروط شبه‌نظامیان عراقی فشارها را مهار کند. اما روی‌آوردن به روش‌های کم‌دقت‌تر در هرمز، تأکید حکومت بر سرکوب به‌جای حل بحران اقتصادی و مقاومت گروه‌های عراقی در برابر اصلاحات نشان می‌دهد ظرفیت ایران و شبکه منطقه‌ای آن برای حفظ وضعیت پیشین با محدودیت‌های جدی مواجه شده است.

گزارش تحولات ایران؛ ۳۱ اوت ۲۰۲۶ منبع: مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی، وابسته به مؤسسه امریکن انترپرایز، در این گزارش تحولات جنگ ایران، تنگه هرمز، وضعیت داخلی کشور و فعالیت گروه‌های همسو با تهران در عراق و یمن را بررسی کرده‌اند. گزارش از منظر امنیتی آمریکا نوشته شده و بخشی از ارزیابی‌های آن درباره اهداف و انگیزه‌های ایران، تحلیل نویسندگان است. مهم‌ترین تحول، تلاش ایران برای بازسازی کنترل خود بر تنگه هرمز پس از اعلام آمریکا درباره پاک‌سازی مین‌های مسیر رسمی کشتیرانی است. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در ۲۷ اوت گفت نیروهای آمریکایی مین‌های کارگذاشته‌شده در مسیر بین‌المللی تردد کشتی‌ها را پاک کرده‌اند. این اقدام یکی از ابزارهای اصلی ایران برای حفظ تصور «بسته‌بودن» تنگه را تضعیف می‌کند؛ زیرا سپاه از تهدید مین‌ها برای هدایت کشتی‌ها به آب‌های سرزمینی ایران و مشمول‌کردن آنها به مقررات و هزینه‌های خدماتی تهران استفاده می‌کرد. رسانه‌های حکومتی ایران ادعای آمریکا را رد کردند و نیروی دریایی سپاه در ۳۱ اوت مدعی شد دو مین، نفتکشی را که قصد عبور از «مسیر غیرقانونی» داشت، متوقف کرده‌اند. سنتکام، بااین‌حال، برخورد هیچ کشتی‌ای با مین ایرانی را تأیید نکرد. یک روز پیش‌تر، سپاه تلاش کرد مین‌های تازه‌ای در تنگه مستقر کند. سنتکام اعلام کرد پس از مشاهده آمادگی نیروهای ایرانی برای پرتاب مین، دو پرتابگر را در جزیره لارک هدف قرار داده است. این نخستین حمله آمریکا به داخل ایران از ۲۹ ژوئیه و نخستین تلاش مشاهده‌شده ایران در این جنگ برای مین‌گذاری از ساحل بود. سپاه پیش‌تر سامانه‌ای را نمایش داده بود که می‌تواند مین‌های متحرک را با استفاده از راکت‌های فجر۵ با برد حدود ۷۵ کیلومتر به دریا پرتاب کند. گزارش استفاده از راکت به‌جای شناورهای تندرو را نشانه محدودیت عملیاتی ایران می‌داند. سپاه در گذشته برای مین‌گذاری از شناورهای سریع و دقیق‌تر استفاده می‌کرد، اما حملات ژوئیه سنتکام بیش از ۶۰ فروند از این شناورها را در اطراف هرمز منهدم کرد. رادارهای ساحلی، سامانه‌های ضدکشتی، محل‌های پرتاب پهپاد و شبکه‌های فرماندهی و کنترل ایران نیز آسیب دیده‌اند. بنابراین، سپاه ممکن است اعزام شناور برای مین‌گذاری را اکنون بیش از حد خطرناک بداند. کاهش توان نظارتی ایران در شیوه شناسایی کشتی‌ها نیز مشاهده می‌شود. براساس گزارش یک شرکت ارزیابی خطر، شناورهای سپاه برای تشخیص هویت کشتی‌ها به آنها نزدیک می‌شوند و نامشان را مستقیماً می‌خوانند. این روش نشان می‌دهد ایران دیگر نمی‌تواند مانند گذشته به رادارهای ساحلی متکی باشد. مقام‌های آمریکایی نیز پیش‌تر گفته بودند دید ایران بر مسیر جنوبی تنگه به چند رادار و تعدادی شناور محدود شده است. ایران در پاسخ به حمله آمریکا در جزیره لارک، موشک‌های بالستیک و پهپادهایی به دو پایگاه نظامی در اردن شلیک کرد. ارتش اردن هشت موشک را رهگیری کرد و مقام‌های آمریکایی گفتند تقریباً تمام پرتابه‌ها منهدم شدند و خسارت مهمی به پایگاه‌ها وارد نشد. رسانه‌های ایرانی همچنین مدعی حمله ده‌ها پهپاد به نیروهای آمریکایی در پایگاه المنهاد امارات و چند اصابت مستقیم شدند. امارات رهگیری یک پهپاد در آب‌های سرزمینی خود را تأیید کرد، اما اصابت موشک یا پهپاد ایرانی به پایگاه را رد کرد. این حملات چند روز پس از آن انجام شد که امارات تمام روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف کرد. نویسندگان این حملات را بخشی از الگوی ثابت ایران می‌دانند: هرگاه آمریکا برای بازگرداندن کشتیرانی در هرمز اقدام می‌کند، تهران با هدف‌گرفتن پایگاه‌های منطقه‌ای واشنگتن پاسخ می‌دهد. نورنیوز نیز نوشته است حمله به اردن نشان داد فاصله جغرافیایی نمی‌تواند از نیروهای آمریکا حفاظت کند. این رسانه تأکید کرده هدف ایران شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه جنگ تا جایی است که واشنگتن به دادن امتیاز رضایت دهد. براساس ارزیابی گزارش، اهداف ایران شامل کسب شناسایی بین‌المللی برای کنترل تنگه هرمز، کاهش توان و اراده آمریکا برای ادامه جنگ، بازسازی بازدارندگی و ایجاد شکاف میان آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی است. تلاش برای مین‌گذاری دوباره و حملات به پایگاه‌های منطقه‌ای نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرند. هم‌زمان، نگرانی حکومت از پیامدهای اقتصادی جنگ و احتمال بازگشت اعتراضات افزایش یافته است. غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، در ۳۱ اوت گفت قوه قضاییه، نیروی انتظامی، نهادهای اطلاعاتی و نیروهای امنیتی در بالاترین سطح آمادگی قرار دارند و با افرادی که در پی ایجاد ناآرامی یا اخلال امنیتی باشند، قاطع‌تر از گذشته برخورد خواهند کرد. این اظهارات نشان می‌دهد حکومت اعتراضات جدید را تهدیدی واقعی می‌داند و می‌کوشد پیش از شکل‌گیری بسیج عمومی، شهروندان ناراضی را مرعوب کند. اژه‌ای در دسامبر ۲۰۲۴ نیز هم‌زمان با کمبود برق و گاز، از دادستان‌ها خواسته بود با نهادهای امنیتی هماهنگ شوند و با تلاش برای ایجاد ناآرامی برخورد شدیدتری داشته باشند. اقتصاد ایران اکنون محرک‌های متعددی برای اعتراض ایجاد کرده است. تجارت خارجی ۳۵ درصد کاهش یافته و تورم سالانه تا ۲۶ اوت به ۶۶ درصد رسیده است. نمایندگان مجلس نیز عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، را به‌دلیل بی‌ثباتی نرخ ارز مورد انتقاد قرار داده‌اند. محاصره بنادر، صادرات نفت خام و واردات فرآورده‌های پالایش‌شده را محدود و کمبود شدید بنزین ایجاد کرده است. برخی نیروهای حکومتی خواهان افزایش قیمت سوخت‌اند، اما دولت از واکنش عمومی هراس دارد؛ زیرا افزایش قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اعتراضات سراسری به راه انداخت و اعتراضات زمستان ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز با سقوط ریال و وخامت معیشت آغاز شد. بااین‌حال، افزایش نگرانی امنیتی لزوماً به معنای آمادگی حکومت برای امتیازدهی و کاهش فشار خارجی نیست. نویسندگان معتقدند احمد وحیدی و دیگر مخالفان مصالحه ممکن است بی‌ثباتی بیشتری را بپذیرند، زیرا تصور می‌کنند حکومت مانند اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ قادر به سرکوب دوباره جامعه خواهد بود. در عراق، برخی گروه‌های مورد حمایت ایران شروطی برای خلع سلاح مطرح کرده‌اند که دولت بغداد احتمالاً قادر به اجرای آنها نیست. کتائب سیدالشهدا ده شرط اعلام کرده که خروج کامل نیروهای آمریکا، پایان «سلطه» واشنگتن بر تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی عراق، خروج نیروهای ترکیه از شمال کشور و اخراج گروه‌های کرد مخالف جمهوری اسلامی از اقلیم کردستان را شامل می‌شود. هادی العامری، رهبر سازمان بدر، نیز این مطالبات را تکرار کرده و ائتلاف مقاومت اسلامی عراق پیش‌تر شروط مشابهی ارائه داده بود. از دید گزارش، طرح شروط غیرقابل‌اجرا نشان می‌دهد این گروه‌ها قصد واقعی برای خلع سلاح ندارند. نویسندگان همچنین احتمال می‌دهند ایران آنها را تحت فشار گذاشته تا اخراج مخالفان کرد را به شروط خود اضافه کنند. تهران اقلیم کردستان را پایگاهی برای همکاری اسرائیل با گروه‌های مخالف و اجرای حملات علیه ایران می‌داند. این مطالبه کمی پس از سفر مقام‌های ارشد ایرانی، از جمله محمدباقر قالیباف، به بغداد مطرح شد. مقام‌های جمهوری اسلامی طی ماه‌های گذشته از دولت عراق خواسته‌اند علیه مخالفان کرد سخت‌گیرانه‌تر عمل کند. گزارش‌های پیشین نیز حاکی از آن بود که مقام‌هایی مانند اسماعیل قاآنی خواهان اخراج تمام این گروه‌ها از خاک عراق شده‌اند. تهران احتمالاً امیدوار است دولت بغداد در برابر خلع سلاح ظاهری شبه‌نظامیان، برای سرکوب گروه‌های کرد آمادگی بیشتری نشان دهد. هم‌زمان، دولت عراق در حال آماده‌کردن دو پیش‌نویس قانون درباره حشدالشعبی است. آمریکا با قانون خدمات و بازنشستگی مخالفتی نداشته، اما به قانون ساختار حشد اعتراض کرده است؛ زیرا نسخه قبلی می‌توانست با رسمی‌کردن ساختارهای این نیرو، نفوذ ایران را در دستگاه امنیتی عراق تقویت کند. دولت عراق بندهای مربوط به تأسیس دانشکده ستاد برای اعضای حشد و تشکیل شرکت المهندس، نهاد تجاری تحت کنترل حشد و تحریم‌شده آمریکا، را حذف کرده است. گزارش‌های دیگری از اصلاحاتی گسترده‌تر برای محدودکردن اختیارات عملیاتی حشد، بازنشسته‌کردن برخی فرماندهان و انتصاب افسران ارتش و سازمان مبارزه با تروریسم در سمت‌های مدیریتی آن خبر داده‌اند. نسخه نهایی قانون هنوز روشن نیست. گروه‌های مسلح احتمالاً با اصلاحاتی که به خلع سلاح یا کاهش استقلال آنها کمک کند مخالفت خواهند کرد و تصویب آن نیز دشوار است؛ زیرا نمایندگان وابسته به همین گروه‌ها در کمیته مسئول بررسی پیش‌نویس حضور دارند. کتائب حزب‌الله نیز اعلام کرده است هرگز از جرف‌الصخر در جنوب بغداد خارج نخواهد شد. این گروه بیش از یک دهه مانع اعمال حاکمیت دولت بر منطقه شده و از آن برای نگهداری سلاح و اجرای حملات علیه اهداف آمریکایی و خارجی استفاده کرده است. تصرف جرف‌الصخر از داعش در سال ۲۰۱۴، ساکنان عمدتاً سنی آن را آواره کرد. خمیس الخنجر، رهبر ائتلاف حاکمیت، در واکنش گفت هیچ گروهی مالک این منطقه نیست و کتائب حزب‌الله حق ندارد برای ورود به آن اجازه صادر کند. یکی از مسئولان کتائب حزب‌الله همچنین مدعی شد فالح الفیاض، رئیس هیئت حشدالشعبی، پیش از حملات مشترک آمریکا و عربستان در ۲۸ ژوئیه، رهبران این گروه را مطلع کرده بود. در آن حملات دست‌کم ۲۸ عضو حشد کشته شدند. کتائب سیدالشهدا این ادعا را درباره خود رد کرده و حشد نیز می‌گوید الفیاض هشدار قبلی نداشته است. جریان‌های نزدیک به عصائب اهل‌الحق احتمالاً با دامن‌زدن به این اتهام در پی ایجاد رسوایی سیاسی و برکناری الفیاض‌اند.

photo content

نه، ایران پیروز نیست؛ در مرحله چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست می‌دهد نویسنده: برت اچ. مک‌گورک منبع: سی‌ان‌ان تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses برت مک‌گورک، تحلیلگر امور جهانی سی‌ان‌ان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولت‌های جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت می‌کند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفته‌ها ایران را بمباران کردند، خسارت‌های عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشک‌های ایران همچنان تهدیدی منطقه‌ای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختل‌کردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بسته‌ماندن هرمز می‌تواند رکودی جهانی ایجاد کند. مک‌گورک این استدلال را جدی اما زودهنگام می‌داند، زیرا جنگ‌ها تنها با میزان تخریب سنجیده نمی‌شوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامه‌دادن‌اند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد. او جنگ شش‌ماهه را به چهار مرحله تقسیم می‌کند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتش‌بس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتی‌های تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینه‌ای نداشت و درخواست‌هایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند. اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا هم‌زمان به پاک‌سازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتی‌های تجاری پرداخت. به ادعای مک‌گورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را به‌شکل مؤثری محاصره کرده، درحالی‌که کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است. این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل می‌دهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که می‌تواند با مختل‌کردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقب‌نشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار به‌جای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگان‌گرفتن» تنگه را از دست می‌دهد و مهم‌ترین اهرم چانه‌زنی‌اش به‌سرعت ضعیف می‌شود. این فشار در شرایطی اعمال می‌شود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سال‌ها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال به‌شدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقام‌های وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است. مک‌گورک تأکید می‌کند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشک‌های باقی‌مانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کم‌سابقه‌ای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارش‌ها از کشته‌شدن هزاران ایرانی در خیابان‌ها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا می‌توانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد. در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااین‌حال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیش‌تر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است. از دید مک‌گورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتی‌ها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنی‌سازی هسته‌ای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط می‌شوند. تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیش‌تر زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و می‌تواند این حملات را تکرار کند. حوثی‌های یمن نیز با استفاده از موشک‌ها و پهپادهای ایرانی تهدید کرده‌اند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکش‌ها، مین‌گذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثی‌ها می‌تواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای افزایش دهد. اما مک‌گورک می‌گوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیک‌های سه مرحله نخست‌اند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبوده‌اند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضی‌اند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواسته‌های اجبارآمیز ایران در هرمز می‌نامد، تسلیم شوند. تلاش‌های ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است. او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمی‌کند، به‌ویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوس‌کردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیش‌بینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبه‌روست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارت‌های جدیدی به دنبال داشته باشد. رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم می‌دانند و می‌گویند تهران هرگز از غنی‌سازی هسته‌ای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروه‌های نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریم‌ها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد. مک‌گورک با این فرض مخالفت می‌کند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگان‌های حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا می‌کردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقب‌نشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور می‌کرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میان‌دوره‌ای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ می‌کوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااین‌حال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است. این رقابت ممکن است تا پایان ریاست‌جمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مک‌گورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشن‌تری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتی‌های تجاری معرفی کرده است. مک‌گورک می‌گوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنی‌سازی هسته‌ای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.

این رقابت ممکن است تا پایان ریاست‌جمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مک‌گورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشن‌تری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتی‌های تجاری معرفی کرده است. مک‌گورک می‌گوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنی‌سازی هسته‌ای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.

به نوشته مک‌گورک، این مرحله موازنه را تغییر داده است. صادرات نفت ایران تحت فشار قرار دارد، اما عبور نفتکش‌های دیگر کشورها افزایش یافته و قیمت انرژی نسبتاً باثبات مانده است. طبق گزارش بلومبرگ، جریان نفت از هرمز به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است. اگر ایران دیگر نتواند تنگه را گروگان بگیرد و هزینه جنگ را به اقتصاد جهانی منتقل کند، مهم‌ترین اهرم فشار خود را از دست خواهد داد. این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که اقتصاد ایران بسیار آسیب‌پذیر است. صندوق بین‌المللی پول انقباض بیش از پنج‌درصدی اقتصاد و تورم نزدیک به ۷۰ درصد را پیش‌بینی کرده است. ارزش ریال کاهش یافته، قیمت کالاهای ضروری بالا رفته و براساس یک برآورد داخلی، بیش از یک میلیون شغل در سه ماه نخست جنگ از میان رفته است. محاصره کنونی نیز نخستین محدودیت فیزیکی جدی بر شریان اصلی اقتصادی ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹ محسوب می‌شود. ایران می‌تواند برای شکستن این فشار، دوباره به کشتی‌ها، زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس یا پایگاه‌های آمریکا حمله کند و از حوثی‌ها برای ایجاد اختلال در دریای سرخ استفاده کند. اما مک‌گورک معتقد است این تاکتیک‌ها تاکنون نتوانسته‌اند کشورهای خلیج فارس یا ترامپ را به پذیرش خواسته‌های تهران وادار کنند و تلاش ایران برای بستن هرمز با پهپاد و مین نیز اکنون با مقاومت مؤثرتری روبه‌رو شده است. او می‌گوید ایران تصور می‌کرد با افزایش قیمت انرژی و فشار انتخاباتی، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اما دولت آمریکا اکنون در تلاش است نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف اهرم هرمز پیدا کند. به باور مک‌گورک، همه حکومت‌ها و گروه‌های مسلح در نهایت نقطه تحمل محدودی دارند و ایران نیز استثنا نیست. هدف آمریکا در این مرحله، برخلاف دوره‌های قبلی، روشن‌تر شده است: ادامه محاصره نفتی، تضمین عبور کشتی‌های تجاری و فشار بر ایران برای کنارگذاشتن ادعای کنترل بر هرمز و توقف برنامه غنی‌سازی. این رویارویی ممکن است تا پایان ریاست‌جمهوری ترامپ یا پس از آن ادامه پیدا کند. نتیجه مقاله این است که بقای حکومت و تسلیم‌نشدن ایران به‌تنهایی به معنای پیروزی نیست. هنوز برای تعیین برنده جنگ زود است، اما با افزایش جریان نفت، ثبات نسبی قیمت انرژی و ادامه محاصره صادرات ایران، فشار اکنون بیشتر بر تهران وارد می‌شود. از دید مک‌گورک، مرحله چهارم جنگ برای نخستین بار موازنه را به سود واشنگتن تغییر داده است. Pasted markdown(20260830-205433).md File summarize again and keepo all the reasonong and argument and backup informatioin: نه، ایران پیروز نیست؛ در مرحله چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست می‌دهد نویسنده: برت اچ. مک‌گورک منبع: سی‌ان‌ان تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses برت مک‌گورک، تحلیلگر امور جهانی سی‌ان‌ان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولت‌های جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت می‌کند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفته‌ها ایران را بمباران کردند، خسارت‌های عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشک‌های ایران همچنان تهدیدی منطقه‌ای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختل‌کردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بسته‌ماندن هرمز می‌تواند رکودی جهانی ایجاد کند. مک‌گورک این استدلال را جدی اما زودهنگام می‌داند، زیرا جنگ‌ها تنها با میزان تخریب سنجیده نمی‌شوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامه‌دادن‌اند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد. او جنگ شش‌ماهه را به چهار مرحله تقسیم می‌کند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتش‌بس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتی‌های تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینه‌ای نداشت و درخواست‌هایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند. اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا هم‌زمان به پاک‌سازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتی‌های تجاری پرداخت. به ادعای مک‌گورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را به‌شکل مؤثری محاصره کرده، درحالی‌که کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است. این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل می‌دهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که می‌تواند با مختل‌کردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقب‌نشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار به‌جای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگان‌گرفتن» تنگه را از دست می‌دهد و مهم‌ترین اهرم چانه‌زنی‌اش به‌سرعت ضعیف می‌شود. این فشار در شرایطی اعمال می‌شود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سال‌ها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال به‌شدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقام‌های وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است. مک‌گورک تأکید می‌کند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشک‌های باقی‌مانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کم‌سابقه‌ای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارش‌ها از کشته‌شدن هزاران ایرانی در خیابان‌ها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا می‌توانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد. در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااین‌حال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیش‌تر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است. از دید مک‌گورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتی‌ها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنی‌سازی هسته‌ای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط می‌شوند. تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیش‌تر زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و می‌تواند این حملات را تکرار کند. حوثی‌های یمن نیز با استفاده از موشک‌ها و پهپادهای ایرانی تهدید کرده‌اند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکش‌ها، مین‌گذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثی‌ها می‌تواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای افزایش دهد. اما مک‌گورک می‌گوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیک‌های سه مرحله نخست‌اند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبوده‌اند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضی‌اند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواسته‌های اجبارآمیز ایران در هرمز می‌نامد، تسلیم شوند. تلاش‌های ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است. او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمی‌کند، به‌ویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوس‌کردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیش‌بینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبه‌روست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارت‌های جدیدی به دنبال داشته باشد. رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم می‌دانند و می‌گویند تهران هرگز از غنی‌سازی هسته‌ای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروه‌های نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریم‌ها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد. مک‌گورک با این فرض مخالفت می‌کند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگان‌های حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا می‌کردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقب‌نشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور می‌کرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میان‌دوره‌ای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ می‌کوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااین‌حال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است.

نه، ایران پیروز نیست؛ در پرده چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست می‌دهد نویسنده: برت مک‌گورک منبع: سی‌ان‌ان تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses برت مک‌گورک، تحلیلگر امور جهانی سی‌ان‌ان، در دولت‌های جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن سمت‌های ارشد امنیت ملی داشته است. در ماه‌های اخیر این برداشت گسترش یافته که ایران جنگ را برده است: آمریکا و اسرائیل هفته‌ها ایران را بمباران و خسارت گسترده‌ای وارد کردند، اما تهران تسلیم نشد؛ حکومت باقی ماند، موشک‌های ایران همچنان منطقه را تهدید می‌کنند و جمهوری اسلامی توانست با مختل‌کردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و جهان افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود ادامه بسته‌ماندن تنگه می‌تواند رکود جهانی ایجاد کند. مک‌گورک می‌پذیرد که این استدلال قوی است، اما آن را زودهنگام می‌داند. به باور او، جنگ‌ها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامه‌دادن‌اند و وضعیت کنونی با چند ماه پیش تفاوت اساسی دارد. ایران ممکن است سه مرحله نخست جنگ را پشت سر گذاشته باشد، اما در «پرده چهارم» مهم‌ترین ابزار فشار خود، یعنی کنترل هرمز، را به‌تدریج از دست می‌دهد. چهار مرحله جنگ مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید را دربر گرفت. در مرحله دوم، آتش‌بس ۷ آوریل و مذاکرات پس از آن به تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم چند هفته بعد آغاز شد؛ زمانی که ایران دوباره کشتی‌های تجاری را در تنگه هرمز هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا بدون گزینه به نظر می‌رسید و برخی خواهان آن بودند که واشنگتن عملاً کنترل تنگه را به ایران واگذار کند. اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شده است. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا هم‌زمان مسیرهای دریایی را پاک‌سازی و از کشتی‌های تجاری در تنگه حفاظت کرده است. به نوشته مک‌گورک، نتیجه این اقدامات، محاصره مؤثر صادرات نفت ایران همراه با بازیابی تدریجی تجارت جهانی و ثبات نسبی قیمت انرژی بوده است. براساس گزارش بلومبرگ، جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است. اگر این روند ادامه پیدا کند، فشار اصلی دیگر بر آمریکا نخواهد بود، بلکه بر ایران انباشته می‌شود. تهران تنها زمانی می‌تواند از هرمز به‌عنوان اهرم استفاده کند که قادر باشد صادرات دیگران را مختل و قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد. اگر کشتی‌های خارجی عبور کنند، ولی نفت ایران در محاصره بماند، این اهرم به‌سرعت ارزش خود را از دست خواهد داد. راهبردی که بهتر بود از ابتدا اجرا شود ایران پیش از آغاز جنگ نیز بر اثر سال‌ها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی ضعیف شده بود و اکنون وضعیت بسیار وخیم‌تری دارد. براساس برآورد صندوق بین‌المللی پول، اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک خواهد شد و تورم به حدود ۷۰ درصد می‌رسد. ارزش ریال کاهش شدیدی یافته، قیمت کالاهای اساسی افزایش پیدا کرده و به گفته یکی از مقام‌های وزارت کار ایران، بیش از یک میلیون شغل تنها در سه ماه نخست جنگ از میان رفته است. این آمار اهمیت دارد، زیرا توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشک‌های باقی‌مانده وابسته نیست. پیش از جنگ نیز جمهوری اسلامی با فشار عمومی کم‌سابقه‌ای در اعتراض به سرکوب سیاسی و بحران اقتصادی روبه‌رو بود و گزارش‌ها از کشته‌شدن هزاران معترض حکایت داشت. مک‌گورک استدلال می‌کند که راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا می‌توانست یک کارزار اقتصادی برای حمایت از ایرانیانی باشد که خواهان تغییر بودند. در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبری ایران، به تحکیم قدرت سپاه و تشدید سرکوب اکثریتی انجامید که به گفته او با حاکمیت سپاه مخالف‌اند. بااین‌حال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد. محاصره نظامی کنونی نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که ایران با محدودیتی فیزیکی بر شریان اصلی اقتصادی خود در هرمز روبه‌رو شده است. از دید نویسنده، راه خروج ایران روشن است: توقف تهدید کشتی‌ها در تنگه و کنارگذاشتن بخش باقی‌مانده برنامه غنی‌سازی هسته‌ای. ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت؛ اما سپاه ممکن است انجام هر یک از این اقدامات را نشانه ضعف و تهدیدی برای بقای خود بداند. کارت‌های باقی‌مانده ایران ایران ممکن است تلاش کند با تشدید جنگ از حلقه فشار خارج شود. راهبرد تهران در سه مرحله نخست این بود که تجارت در هرمز را تهدید کند، قیمت جهانی انرژی و بنزین در آمریکا را افزایش دهد، فشار اقتصادی بین‌المللی ایجاد کند و ترامپ را، به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، وادار به عقب‌نشینی سازد. تهران همچنین زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و می‌تواند این حملات را تکرار کند. حوثی‌ها در یمن نیز با موشک‌ها و پهپادهای ایرانی تهدید کرده‌اند تجارت در دریای سرخ را متوقف کنند. اما مک‌گورک معتقد است بازگشت به همین شیوه‌ها احتمالاً نتیجه متفاوتی ایجاد نخواهد کرد. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضی‌اند، ولی بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر خواسته‌های ایران برای کنترل هرمز تسلیم شوند. تلاش‌های ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است. نویسنده خطر تشدید حملات ایران را جدی می‌داند، اما می‌گوید چنین اقدامی ممکن است دیگر برای کاهش فشار کافی نباشد. به ارزیابی او، تعهد ترامپ به ادامه محاصره بیشتر از چیزی است که رهبران ایران پیش‌بینی کرده بودند. همه حکومت‌ها نقطه شکست دارند رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی، جمهوری اسلامی را در برابر فشار مصون می‌دانند و می‌گویند تهران هرگز از برنامه هسته‌ای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروه‌های نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز هفته گذشته گفت محاصره و تحریم‌ها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد. مک‌گورک این فرض را زیر سؤال می‌برد. او می‌گوید هنگام هدایت کارزار شکست داعش و مذاکرات مربوط به آزادی گروگان‌های حماس نیز بارها شنیده بود که این گروه‌ها در برابر فشار تسلیم نخواهند شد؛ اما در عمل هر بازیگری نقطه شکست دارد. ایران تصور می‌کرد نقطه شکست ترامپ را یافته است: افزایش قیمت انرژی، فشار انتخاباتی و هزینه‌های نظامی. اکنون ممکن است ترامپ در تلاش باشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق محاصره نفتی، کاهش درآمد و ازبین‌بردن اهرم هرمز پیدا کند. هنوز برای اعلام نتیجه نهایی این رقابت زود است. هدف روشن‌تر آمریکا در پرده چهارم سه مرحله نخست جنگ از طرف آمریکا با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود. اما مک‌گورک معتقد است مرحله چهارم تفاوت دارد، زیرا مأموریت نظامی اکنون روشن‌تر شده است. دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، هدف ارتش را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتی‌های تجاری معرفی کرده است. از نظر مک‌گورک، هدف سیاسی آمریکا نیز باید به همان اندازه مشخص باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز و برنامه غنی‌سازی هسته‌ای را کنار بگذارد. تا زمانی که تهران این دو شرط را نپذیرد، محاصره و حفاظت از کشتیرانی باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود. این رویارویی ممکن است تا پایان ریاست‌جمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا رقابت ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. استدلال اصلی مقاله این است که بقای حکومت ایران و امتناع آن از تسلیم، به‌تنهایی به معنای پیروزی نیست. اهرم اصلی تهران توانایی مختل‌کردن هرمز و انتقال هزینه جنگ به اقتصاد جهانی بود. اکنون با بازگشت جریان نفت به دوسوم سطح پیش از جنگ و ادامه محاصره صادرات ایران، این اهرم در حال تضعیف است و فشار اقتصادی بیش از واشنگتن بر تهران وارد می‌شود. مک‌گورک تأکید می‌کند هنوز برای تعیین برنده نهایی زود است و خطر تشدید حملات ایران وجود دارد. بااین‌حال، برخلاف مراحل نخست جنگ، وضعیت جدید را به سود آمریکا می‌داند: واشنگتن هدف عملیاتی روشن‌تری دارد، تجارت جهانی در حال بازیابی است و ایران برای حفظ مقاومت با اقتصاد کوچک‌تر، تورم شدید، کاهش اشتغال و محدودیت درآمدهای نفتی روبه‌روست. makeit more sumamrize, not subtitleis neded نه، ایران پیروز نیست؛ در مرحله چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست می‌دهد نویسنده: برت مک‌گورک منبع: سی‌ان‌ان تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses برت مک‌گورک، تحلیلگر سی‌ان‌ان و مقام پیشین امنیت ملی در چهار دولت آمریکا، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده مخالفت می‌کند. طرفداران این دیدگاه می‌گویند ایران باوجود خسارت‌های سنگین تسلیم نشده، حکومت همچنان پابرجاست، موشک‌هایش منطقه را تهدید می‌کنند و تهران با مختل‌کردن تنگه هرمز توانسته هزینه انرژی را برای آمریکا و جهان افزایش دهد. مک‌گورک این استدلال را قوی، اما زودهنگام می‌داند؛ زیرا جنگ‌ها را باید براساس میزان اهرم فشار و توان ادامه‌دادن ارزیابی کرد. او جنگ را به چهار مرحله تقسیم می‌کند: شش هفته حملات گسترده از ۲۸ فوریه؛ آتش‌بس ۷ آوریل و تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن؛ ازسرگیری حملات ایران به کشتی‌های تجاری و تبادل حملات؛ و سرانجام مرحله کنونی که از اواسط ژوئیه با محاصره بنادر و صادرات نفت ایران، پاک‌سازی مسیرهای دریایی و حفاظت آمریکا از کشتی‌های تجاری آغاز شده است.

چین میان کشورهای خلیج فارس و ایران نویسنده: عبدالرحمن الراشد منبع: الشرق الاوسط تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط و مجله المجله، چین تنها قدرت بزرگی است که هم‌زمان روابط اقتصادی گسترده‌ای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگ‌ترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب می‌شود. به همین دلیل، اختلال در عرضه انرژی و تجارت منطقه‌ای مستقیماً به اقتصاد چین آسیب زده است. قیمت بنزین در این کشور حدود یک‌سوم افزایش یافته و صادرات چین به بازارهای عربی کاهش پیدا کرده، هرچند اقتصاد آن همچنان در حال رشد است. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است. بااین‌حال، واشنگتن همچنان هزینه اصلی حفاظت از مسیرهای دریایی را می‌پردازد، درحالی‌که پکن باوجود منافع گسترده‌اش از مداخله مستقیم خودداری می‌کند. تفاوت سیاست آمریکا و چین سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» روشن بوده است. واشنگتن حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود می‌دانست. ریچارد نیکسون با تکیه بر ایران و عربستان، سیاست حمایت از دو ستون منطقه‌ای را در پیش گرفت و جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، آمریکا را به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از خلیج فارس متعهد کرد. چین، باوجود وابستگی بسیار بیشتر به نفت منطقه، هنوز حاضر نشده نقش مشابهی برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. این کشور بزرگ‌ترین ناوگان نفتکش جهان را دارد، اما کشتی‌هایش بیرون از تنگه هرمز منتظر مانده‌اند. نیروی دریایی چین در خلیج عدن و نزدیک مناطق تحت کنترل حوثی‌ها حضور دارد، ولی در برابر حملات آنان مداخله نکرده و نفتکش‌های چینی نیز ناچارند در آب‌های آزاد منتظر بمانند. به نظر نویسنده، رهبران چین ترجیح می‌دهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند. آنها ممکن است تضعیف دولت ترامپ بر اثر طولانی‌شدن جنگ را نیز به سود خود بدانند و به همین دلیل انگیزه‌ای برای اقدام علیه ایران نداشته باشند. امتیاز دیرهنگام ایران به چین ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتی‌های چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما این امتیاز دیرهنگام بود. پیش از آن، آمریکا در آب‌های نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیب‌پذیری کمتری داشت. پس از عملیاتی‌شدن مسیر عمان، بیشتر نفتکش‌ها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند. به نوشته الراشد، مقام‌های ایرانی هفته گذشته به بغداد رفتند تا عراقی‌ها را متقاعد کنند که نفتکش‌هایشان هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است از مسیر دریایی ایران استفاده کنند. این تحول نشان می‌دهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتی‌ها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. ایجاد مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران می‌کاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امن‌تر سوق می‌دهد. چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد الراشد معتقد است چه جنگ اکنون پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد راه قدرت‌های بزرگ پیشین، یعنی بریتانیا و آمریکا، را دنبال کند. پکن برای حفاظت از منافع خود به ناوگان بزرگ‌تر، پایگاه‌های نظامی بیشتر، پیمان‌های دفاعی و سیاست خارجی منسجم‌تر با ملاحظات امنیتی نیاز خواهد داشت. اما این تغییر قریب‌الوقوع نیست. چین در شرایط کنونی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمین‌شده نفت که واشنگتن از آن حفاظت می‌کند، سود می‌برد. اولویت‌های اصلی امنیتی پکن نیز همچنان تایوان، دریای چین جنوبی و شرقی و اقیانوس‌های آرام و هند هستند. باراک اوباما به همین دلیل چین را «سواری‌گیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بین‌المللی کشتیرانی بهره می‌برد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی پرداخت کند. سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک سیاست چین برای کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر می‌رسد. دولت‌های خاورمیانه به نظام‌های دوقطبی عادت داشته‌اند که در آنها کشورها باید میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب می‌کردند. چین در حال تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت است، اما هنوز کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب اردوگاه نمی‌کند. این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمنی مشخصی ندارد. چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی سخت‌گیرانه‌تر دارد، اما در خاورمیانه و آفریقا می‌کوشد «دوست همه» باقی بماند. همین رویکرد، همکاری اقتصادی با چین را آسان اما سیاست آن را مبهم و گاه متناقض کرده است. پکن بزرگ‌ترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان و ایران است. چین همچنین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل محسوب می‌شود و درعین‌حال از آرمان فلسطین حمایت می‌کند. جنگ ایران؛ آزمون بی‌طرفی پکن الراشد پیش‌بینی می‌کند بی‌طرفی محتاطانه چین با گسترش منافع و افزایش تعارض میان آنها کاهش خواهد یافت. جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست است. پکن تاکنون مجبور نشده بی‌طرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانی‌تر یا گسترده‌تر شود، حفظ این موضع دشوار خواهد شد. نویسنده معتقد است چین در حال حاضر به‌شکلی پنهانی و محدود به ایران کمک می‌کند، اما نمی‌خواهد مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یک‌سو از شکست ترامپ استقبال می‌کند و از سوی دیگر می‌داند ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بی‌ثباتی و آشوبی ایجاد می‌کند که به منافع اقتصادی چین آسیب می‌زند. این تناقض دلیل احتیاط پکن است. شکست آمریکا می‌تواند موقعیت چین را تقویت کند، اما پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز ممکن است امنیت انرژی و تجارت چین را تهدید کند. نگاه ایران و کشورهای عربی به چین ایران، چین را تنها متحد واقعی خود می‌داند و به‌دنبال حمایت گسترده‌تر آن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر یک شریک موقت و مصلحتی می‌بیند، زیرا خاطرات و بی‌اعتمادی‌های تاریخی عمیقی در روابط دو کشور وجود دارد. کشورهای عربی، به‌ویژه دولت‌های خلیج فارس، نیز روابط اقتصادی گسترده‌ای با چین ایجاد کرده‌اند. هدف آنها این است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دست‌کم از قرارگرفتن آن در کنار ایران جلوگیری کنند. به ارزیابی الراشد، این راهبرد تا حدودی موفق بوده است. در نتیجه، چین نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی خود با عربستان، امارات و دیگر کشورهای عربی، به‌طور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن منافع، امکان استفاده ایران از چین به‌عنوان یک متحد تمام‌عیار را محدود می‌کند. آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟ چین بارها اعلام کرده که نمی‌خواهد «آمریکای دیگری» یا یک قدرت هژمونیک باشد. بااین‌حال، نشانه‌های رشد قدرت نظامی و امنیتی آن آشکارند. پکن نخستین پایگاه نظامی منطقه‌ای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی آن در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیش‌تر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش ایفا کرده‌اند. استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بی‌طرفی کنونی چین نه صرفاً یک اصل ایدئولوژیک، بلکه نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انرژی را تأمین می‌کند و به چین امکان می‌دهد بدون پذیرش هزینه‌های یک قدرت بزرگ، از تجارت منطقه‌ای بهره ببرد. تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویت‌های نظامی چین در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد. اما اگر آمریکا از منطقه عقب‌نشینی کند، چین برای حفاظت از انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در آن صورت، افزایش پایگاه‌های نظامی، پیمان‌های دفاعی و مواضع سیاسی صریح‌تر اجتناب‌ناپذیر خواهد شد. جنگ ایران نشان می‌دهد پکن برای همیشه نمی‌تواند هم‌زمان دوست ایران، عربستان، اسرائیل و فلسطینی‌ها باقی بماند و از هزینه‌های امنیتی این روابط نیز دوری کند.

اسرائیل نیز نباید درست زمانی که واشنگتن می‌خواهد نشان دهد بدون جنگ تازه می‌تواند به اهداف خود برسد، آمریکا را به گسترش عملیات نظامی سوق دهد. هر پیشنهاد برای حمله جدید باید نه‌تنها براساس میزان خسارتی که می‌تواند به ایران وارد کند، بلکه بر مبنای توانایی آن برای نزدیک‌کردن جنگ به پایان، کاهش تهدید بلندمدت و محدودکردن نیاز به تعهد طولانی آمریکا ارزیابی شود. نتیجه نهایی مقاله این است که «عملیات طرد اقتصادی» مرحله جدیدی در سیاست ترامپ است، اما جایگزین کامل نیروی نظامی نیست. قدرت نظامی همچنان پس‌زمینه‌ای است که آمریکا با اتکا به آن می‌خواهد برتری مالی خود را بدون گسترش فوری جنگ به کار گیرد. این راهبرد برای موفقیت به صبر، استمرار و آمادگی برای تحمل هزینه‌های دیپلماتیک نیاز دارد؛ ویژگی‌هایی که همیشه با تمایل ترامپ به کسب نتایج سریع و تغییر ناگهانی شدت فشار هماهنگ نیستند. تناقض مرکزی این است که هرچه فشار اقتصادی مؤثرتر و کنترل ایران بر هرمز ضعیف‌تر شود، انگیزه تهران برای استفاده از اهرم نظامی باقی‌مانده بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند ایران را از تشدید جنگ بازدارد، تحریم‌ها را علیه شرکای اصلی آن اجرا کند و هم‌زمان مسیر معتبری برای دیپلماسی باقی بگذارد، زمان می‌تواند به سود آمریکا عمل کند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی خواهد کوشید نشان دهد که بی‌میلی ترامپ به ورود دوباره به جنگ، مهم‌ترین نقطه‌ضعف سیاست واشنگتن است.

تهدیدهای گذشته ترامپ به آغاز حمله‌ای گسترده علیه ایران که در نهایت اجرا نشدند، این برداشت را در تهران تقویت کرده‌اند که واشنگتن تمایل چندانی به ورود دوباره به یک عملیات نظامی وسیع ندارد. در نتیجه، رقابت در هرمز دیگر صرفاً بر سر شمار کشتی‌ها یا بشکه‌های نفت نیست. مسئله اصلی این است که چه طرفی قواعد عبور را تعیین می‌کند و آیا آمریکا می‌تواند بدون کشیده‌شدن دوباره به جنگ، جریان انرژی را به‌تدریج افزایش دهد. کشورهای ثالث؛ آزمون واقعی اجرای تحریم‌ها موفقیت کارزار به توان واشنگتن برای تغییر رفتار بانک‌ها، شرکت‌ها و دولت‌های کشورهای ثالث وابسته است. همین موضوع دلیل اصلی گسترش تحریم‌های ثانویه محسوب می‌شود. قدرت آمریکا در برابر نهادهایی که به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابسته‌اند، بسیار زیاد است. اما ایران طی سال‌ها شبکه‌هایی برای کاهش این وابستگی ایجاد کرده است: شرکت‌های صوری، صرافی‌ها، ناوگان سایه، پنهان‌کردن منشأ محموله‌ها، دارایی‌های دیجیتال و نظام‌های پرداختی که کاملاً بر دلار متکی نیستند. وزارت خزانه‌داری خود شبکه‌هایی از چین و هنگ‌کنگ تا ترکیه و امارات را شناسایی کرده است. آمریکا می‌تواند هزینه فعالیت این شبکه‌ها را به‌شدت افزایش دهد، اما مسدودکردن کامل آنها بسیار دشوار است. چین؛ مهم‌ترین آزمون ترامپ چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. صادرات ایران پس از جنگ و محاصره کاهش یافته، اما پالایشگاه‌های مستقل چینی از طریق واسطه‌ها و نظام‌های پرداختی که کمتر در معرض فشار آمریکا قرار دارند، به خرید نفت ادامه می‌دهند. وزارت خزانه‌داری از مارس ۲۰۲۵ برخی پالایشگاه‌های مستقل چین را تحریم کرده است. هدف قراردادن چنین پالایشگاهی، یک کشتی یا شرکت صوری نسبتاً آسان است؛ اما تحریم بانک‌های بزرگ چین یا نهادهای مرکزی تجارت این کشور می‌تواند روابط دو قدرت و نظام مالی جهانی را مختل کند. بسنت در دور نخست از هدف‌گرفتن بانک‌های مهم چینی خودداری کرد و گفت نمی‌خواهد در نظام مالی جهان اختلال ایجاد کند. دولت ترامپ هم‌زمان می‌خواهد روابط خود با پکن را مدیریت کند و از تبدیل اختلاف بر سر ایران به بحرانی گسترده درباره تجارت، فناوری و مواد خام جلوگیری کند. این ملاحظه پیش از دیدار برنامه‌ریزی‌شده ترامپ و شی جین‌پینگ در ۲۴ سپتامبر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. ترامپ از یک‌سو می‌خواهد چین درآمد نفتی ایران را حفظ نکند و از سوی دیگر، نمی‌خواهد این موضوع تمام روابط با پکن را وارد بحران کند. بنابراین، آزمون واقعی فقط ادامه یا توقف خرید نفت ایران از سوی چین نیست؛ بلکه این است که ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود زمانی که اجرای تحریم‌ها خطر رویارویی مستقیم با پکن را ایجاد می‌کند، فشار را ادامه دهد. ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و اروپا چالش اجرای تحریم‌ها به چین محدود نیست. ترکیه، عراق، کشورهای عربی خلیج فارس و شرکت‌های اروپایی نیز بخشی از شبکه تجارت، تأمین مالی، حمل‌ونقل و انتقال فناوری ایران هستند. امارات حدود یک هفته پیش روابط اقتصادی خود با ایران را کاملاً متوقف کرد. این تصمیم ضربه مهمی به تهران است، زیرا امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب می‌شود. اما هرچه آمریکا از تحریم شرکت‌های صوری به هدف‌گرفتن بانک‌ها، شرکت‌های انرژی و نهادهای مرکزی کشورهای دیگر حرکت کند، هزینه دیپلماتیک افزایش می‌یابد. فشار شدید بر ترکیه و عراق ممکن است با اهداف آمریکا در سوریه و تلاش برای تقویت نهادهای دولتی در برابر نیروهای همسو با ایران تعارض پیدا کند. در مورد اروپا نیز واشنگتن باید ائتلاف فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه اجرای تحریم‌های ثانویه خود به عامل اختلاف در روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شود. این ملاحظات دلیل انتخاب راهبرد مرحله‌ای را توضیح می‌دهند. آمریکا نخست اختیارات خود را گسترش داده، هشدار صادر کرده و به کشورها فرصت تغییر رفتار داده است. آزمون واقعی زمانی فرا خواهد رسید که برخی دولت‌ها و شرکت‌ها از همکاری خودداری کنند. در آن مرحله روشن می‌شود واشنگتن برای اجرای انزوای ایران تا چه اندازه حاضر به پذیرش تنش با شرکای مهم است. از دید نویسندگان، قدرت اصلی طرح در ترکیب تحریم‌های مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریم‌ها به‌تنهایی نمی‌توانند اقتصاد ایران را کاملاً منزوی کنند؛ اما همراه‌شدن آنها با محدودیت فیزیکی صادرات نفت و کالا، توان تهران برای سازگاری را کاهش می‌دهد. واکنش ایران؛ نمایش مقاومت همراه با اعتراف به خسارت علی مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد ایران، گفته ابتکار آمریکا موضوع تازه‌ای نیست، زیرا واشنگتن سال‌ها برای قطع شریان‌های اقتصادی ایران تلاش کرده و تهران برای مقابله با آن برنامه دارد. بااین‌حال، او پذیرفته است فشارهای سال گذشته به مردم آسیب جدی زده و تورم را افزایش داده است. این اعتراف با ادعای بی‌اثر‌بودن تحریم‌ها تناقض دارد. رسانه‌های محافظه‌کار نزدیک به سپاه، تحریم‌های جدید را نشانه شکست گزینه نظامی آمریکا می‌دانند، اما هم‌زمان تأکید می‌کنند ایران تشدید تنش را به تسلیم ترجیح خواهد داد. تهدیدهای آشکار و ضمنی درباره اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، افزایش کنترل بر کشتیرانی و مجازات کشورهای همکار آمریکا نیز دوباره مطرح شده‌اند. واکنش ایران سه بخش دارد: اطمینان‌دادن به افکار عمومی داخلی، تهدید کشورهای همکار آمریکا و هشدار درباره افزایش فشار در تنگه هرمز. تهران هم‌زمان به توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و تأمین مالی با همسایگان، چین و روسیه ادامه می‌دهد. نشانه‌های موجود از افزایش فشار بر اقتصاد ایران حکایت دارند. پیش از اعلام رسمی کارزار، نرخ دلار در بازار آزاد از دو میلیون ریال عبور کرده و قیمت طلا و سکه به رکوردهای تازه رسیده بود. افزایش تقاضا برای دلار و طلا نیز نشان‌دهنده نگرانی از تورم بیشتر و کاهش ارزش پول است. مسعود پزشکیان در ۵ اوت شرایط موجود را دشوارترین وضعیت ایران از زمان انقلاب توصیف کرد. او گفت تحریم‌ها ابتدا تشدید شدند، سپس نظام بانکی هدف قرار گرفت، بعد جنگ و در نهایت محاصره بر کشور تحمیل شد. عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، نیز در ۱۹ اوت ارزیابی نگران‌کننده‌تری ارائه داد و گفت صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است. اندازه‌گیری دقیق خسارت اقتصادی دشوار است، زیرا آمار رسمی با تأخیر منتشر می‌شود، میان ارقام دولت و واقعیت بازار آزاد اختلاف وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیت‌های اقتصادی را پیچیده کرده‌اند. بااین‌حال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و سخنان مقام‌های ارشد همگی نشان‌دهنده فشار فزاینده‌اند. خطر اصلی؛ بازگرداندن جنگ از سوی ایران ترامپ تا حدی به فشار اقتصادی روی آورده، زیرا نمی‌خواهد وارد دور تازه‌ای از جنگ گسترده شود. بسنت نیز گفته تمرکز اقتصادی می‌تواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ را کاهش دهد. اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ترامپ برای بازگشت به جنگ طولانی تمایلی ندارد، ممکن است این محدودیت را نقطه‌ضعفی قابل بهره‌برداری بداند. هرچه آمریکا درآمدهای ایران را کاهش دهد و توان آن برای تعیین قواعد تنگه را بیشتر تضعیف کند، انگیزه تهران برای ایجاد یک بحران جدید افزایش می‌یابد. این اقدام می‌تواند حمله‌ای مهم به نفتکش‌ها، استفاده گسترده‌تر از موشک‌ها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور خلیج فارس یا فعال‌سازی شدیدتر حوثی‌ها و دیگر نیروهای نیابتی باشد. هدف ایران از چنین اقدامی می‌تواند بازگرداندن احساس بحران، افزایش قیمت انرژی و قرار‌دادن ترامپ در برابر انتخاب میان عقب‌نشینی و جنگ باشد. درعین‌حال، هر دو طرف کانال دیپلماتیک را باز نگه داشته‌اند. میانجی‌ها از پیشرفت‌هایی سخن گفته‌اند، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکرده‌اند. گزارش‌های اولیه رسانه‌های سعودی نیز حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان در سفر میانجی‌گرانه خود به تهران خواهان توقف حملات نیروهای همسو با ایران، احتمالاً حوثی‌ها علیه عربستان، و بازگشت به چارچوب بیانیه قصد امضاشده در اسلام‌آباد شده است. پیامدهای راهبرد جدید برای اسرائیل اسرائیل از نظر نویسندگان باید به سیاست جدید آمریکا فرصت دهد. اگر واشنگتن بتواند درآمدهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد، شبکه‌های خرید و بازسازی آن را مختل کند و اهرم تهران در تنگه هرمز را بدون بازگشت به جنگ گسترده تضعیف کند، بخش بزرگی از دستاوردهای نظامی تثبیت خواهد شد. اما گفت‌وگوی اسرائیل و آمریکا باید بر سه موضوع متمرکز باشد. نخست، کارزار فشار باید به هدف نهایی روشنی متصل شود و مشخص باشد کدام اقدامات ایران می‌تواند کاهش تدریجی تحریم‌ها را در پی داشته باشد. دوم، ضرورت بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی نباید برنامه هسته‌ای، موشک‌ها و دیگر تهدیدهای نظامی ایران را به حاشیه براند. اسرائیل نگران است آمریکا برای حل فوری بحران انرژی، توافقی محدود درباره هرمز بپذیرد و مسائل راهبردی‌تر را کنار بگذارد. سوم، اسرائیل و آمریکا باید برای سناریوهای مختلف تشدید تنش ایران، مجموعه‌ای مرحله‌ای از پاسخ‌ها طراحی کنند تا تهران نتواند از تمایل ترامپ به اجتناب از جنگ برای ایجاد شکاف میان دو متحد استفاده کند.

از نیروی نظامی تا انزوای اقتصادی: مرحله جدید سیاست ترامپ در قبال ایران این مقاله در قالب مجموعه «دیدگاه‌های راهبردی» مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) منتشر شده است. نویسندگان آن الداد شاویت، افسر پیشین اطلاعات نظامی و دفتر نخست‌وزیری اسرائیل؛ جسی واینبرگ، پژوهشگر روابط آمریکا و خاورمیانه؛ و سیما شاین، رئیس پیشین بخش ارزیابی و تحقیقات موساد و متخصص ایران هستند. مقاله بازتاب‌دهنده امنیتی و راهبردی اسرائیلی از سیاست جدید آمریکا در قبال ایران و پیامدهای آن برای اسرائیل است. منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses دولت ترامپ نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، مرکز ثقل سیاست خود در قبال ایران را از گسترش عملیات نظامی به تشدید فشار اقتصادی و مالی منتقل کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ۲۴ اوت «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرد؛ کارزاری که هدف آن افزایش انزوای ایران و تهدید بانک‌ها، شرکت‌ها و کشورهایی است که همچنان با تهران تجارت می‌کنند یا به آن برای دورزدن تحریم‌ها کمک می‌رسانند. این تغییر به معنای کنارگذاشتن کامل گزینه نظامی یا حرکت از اجبار به دیپلماسی نیست. حملات آمریکا خسارت‌های سنگینی به ایران وارد کرده‌اند، اما هنوز توافقی برای پایان جنگ به دست نیامده، کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مسئله هسته‌ای نیز حل نشده است. واشنگتن اکنون می‌خواهد از دستاوردهای نظامی موجود برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی استفاده کند و تهران را از موضعی ضعیف‌تر به مذاکرات بازگرداند. از دید نویسندگان، موفقیت این راهبرد به سه عامل بستگی دارد: توانایی آمریکا در اجرای تحریم‌ها علیه شرکای مهم ایران، کاهش اهرم تهران در تنگه هرمز و جلوگیری از بازگرداندن جنگ به عرصه نظامی از سوی جمهوری اسلامی. برای اسرائیل نیز پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی سریع‌تر اثر خواهد گذاشت یا ایران زودتر توان نظامی و هسته‌ای خود را بازسازی خواهد کرد. نه یک ضربه نهایی، بلکه فشار تدریجی و انباشته با وجود ادبیات شدید دولت ترامپ درباره «روز موعود اقتصادی»، اقدامات اولیه نشان می‌دهد واشنگتن فعلاً رویکردی مرحله‌ای را انتخاب کرده است. وزارت خزانه‌داری در دور نخست حدود ۶۰ فرد، نهاد و کشتی را تحریم کرد و دامنه فعالیت‌های مشمول تحریم‌های ثانویه را در پنج حوزه گسترش داد: دارایی‌های دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی. بسنت هشدار داد کشورها و شرکت‌هایی که به ایران برای فروش نفت و کسب درآمد کمک می‌کنند، ممکن است دسترسی خود را به نظام مالی مبتنی بر دلار از دست بدهند. بااین‌حال، دولت آمریکا هنوز اقدامات فراگیری علیه کشورهای اصلی طرف معامله با ایران یا بانک‌های بزرگ آنها انجام نداده است. واشنگتن به این کشورها و شرکت‌ها فرصت کوتاهی داده تا روابط خود را با ایران کاهش دهند. بسنت مشخص نکرد هدف بعدی چه نهادهایی خواهند بود یا مجازات‌ها چه زمانی اجرا خواهند شد. این ابهام عمدی، انعطاف لازم را به دولت می‌دهد تا شدت و زمان تحریم‌ها را براساس رفتار ایران و دیگر اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا تنظیم کند. بنابراین، کارزار جدید را نباید یک ضربه اقتصادی یک‌باره دانست. این سیاست بیشتر یک نردبان فشار است: نخست گسترش اختیارات قانونی، سپس هشدار، بعد فرصت کوتاه برای تغییر رفتار و در نهایت احتمال اجرای تحریم‌های شدیدتر. این رویکرد همچنین به معنای آن است که تحریم‌ها می‌توانند به‌شکلی انتخابی و نامتوازن اجرا شوند. دولت ممکن است بعضی شرکت‌های کوچک یا کشتی‌ها را به‌سرعت هدف قرار دهد، اما به‌دلیل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی، در برخورد با بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ شرکای ایران محتاط‌تر عمل کند. واکنش محدود بازارها پس از اعلام این برنامه نیز از همین واقعیت ناشی شد. قیمت نفت اندکی کاهش یافت، زیرا اقدامات عملی اولیه بسیار محدودتر و تدریجی‌تر از ادبیات شدید پیش از اعلام کارزار بود. ابزارهای فشار روشن‌اند، اما هدف نهایی مبهم است اهداف کوتاه‌مدت کارزار نسبتاً روشن‌اند: کاهش درآمدهای ایران، دشوارکردن دورزدن تحریم‌ها، جلوگیری از بازسازی زرادخانه موشکی و پهپادی، محدودکردن بودجه سپاه و شبکه نیروهای نیابتی و تضعیف اهرم تهران در تنگه هرمز. هدف گسترده‌تر ظاهراً بازگرداندن ایران به مذاکرات با شرایطی مطلوب‌تر برای آمریکاست. بسنت ایران را میان دو گزینه قرار داده است: انزوای اقتصادی شدید یا مسیری احتمالی برای بازگشت به اقتصاد جهانی. اما دولت ترامپ شرایط عملی انتخاب گزینه دوم را مشخص نکرده است. معلوم نیست آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای آغاز کاهش تحریم‌ها کافی خواهد بود یا آمریکا هم‌زمان امتیازهایی درباره برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی مطالبه خواهد کرد. همچنین روشن نیست واشنگتن حاضر است در برابر اقدامات محدود و مرحله‌ای ایران، تحریم‌ها را به‌تدریج کاهش دهد یا از ابتدا خواهان توافقی جامع درباره تمام مسائل است. این ابهام از نظر نویسندگان یک مشکل اساسی است. فشار اقتصادی زمانی به اهرمی مؤثر در مذاکرات تبدیل می‌شود که طرف مقابل باور داشته باشد در صورت تغییر رفتار، امتیازی واقعی دریافت خواهد کرد. اگر تهران نتیجه بگیرد هدف نهایی آمریکا نه تغییر رفتار، بلکه تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی است، حتی دادن امتیازهای بزرگ نیز از دید آن بی‌فایده خواهد بود. در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ممکن است انگیزه ایران برای مصالحه را کاهش و تمایل آن به تشدید جنگ را افزایش دهد. تحریم ابزار رسیدن به هدف سیاسی است، نه هدفی مستقل؛ اما کارزار آمریکا هنوز سازوکار روشنی برای تبدیل فشار به توافق و پایان جنگ ارائه نمی‌دهد. تنگه هرمز؛ بخش اصلی راهبرد اقتصادی کارزار اقتصادی بدون محاصره دریایی و تلاش برای محدودکردن کنترل ایران بر تنگه هرمز کامل نخواهد بود. تهران طی ماه‌های گذشته توانست عبورومرور کشتی‌ها را به‌شدت مختل و هزینه جنگ را برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد. واشنگتن اکنون می‌کوشد این معادله را تغییر دهد: از یک‌سو درآمدهای ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر، امکان انتقال نفت کشورهای عربی را افزایش دهد. هدف این است که فشار اقتصادی مستقیماً بر تهران متمرکز شود، بدون آنکه کاهش صادرات نفت خلیج فارس قیمت جهانی انرژی را به سطحی برساند که برای آمریکا قابل‌تحمل نباشد. ارتش آمریکا طی هفته‌های اخیر نفتکش‌ها را از مسیر جنوبی تنگه و نزدیک ساحل عمان اسکورت کرده است. براساس ادعای مقام‌های آمریکایی، هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمان‌های هماهنگ‌شده و تحت حفاظت عبور می‌کنند. این عملیات علاوه بر خروج کشتی‌های حامل نفت، ورود نفتکش‌های خالی به خلیج فارس برای بارگیری را نیز شامل می‌شود. مقام‌های آمریکایی می‌گویند حملات به رادارها و تجهیزات نظارت دریایی ایران، اجرای این عملیات را ممکن کرده است. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی شده صادرات نفت از تنگه به‌طور میانگین به بیش از هشت میلیون بشکه در روز رسیده و در یک روز حدود ۱۵ میلیون بشکه عبور کرده است. اگر این ارقام درست باشند، جریان نفت در مقایسه با نخستین هفته‌های جنگ به‌طور چشمگیری افزایش یافته، هرچند هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. اما داده‌های شرکت‌های مستقل ردیابی کشتی‌ها هنوز حجم اعلام‌شده از سوی دولت آمریکا را به‌طور قطعی تأیید نمی‌کنند. شرکت کپلر میانگین عبور نفت در دوره ۶۰روزه تفاهم‌نامه را حدود ۶.۱ میلیون بشکه در روز برآورد کرده است. این رقم بازه زمانی طولانی‌تری را پوشش می‌دهد و لزوماً ادعای آمریکا درباره افزایش شدید عبور در دو هفته اخیر را رد نمی‌کند؛ اما هنوز شواهد مستقلی برای تأیید ارقام بالای واشنگتن وجود ندارد. بخشی از اختلاف ممکن است ناشی از ماهیت پنهانی عملیات باشد. شمار بیشتری از نفتکش‌ها شبانه و با سامانه‌های شناسایی خاموش حرکت می‌کنند و ردیابی فوری آنها ممکن نیست. کپلر گزارش داده در هفته پایانی تفاهم‌نامه، حدود ۶۶ درصد نفت شناسایی‌شده خارج از خلیج فارس را نمی‌شد مستقیماً به مسیر عبور آن مرتبط کرد. تعداد عبورهای «تاریک» یا شناسایی‌نشده نیز به‌شدت افزایش یافته است. از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به بارگیری در بنادر خلیج فارس و میزان واردات در کشورهای مقصد هنوز ادعاهای دولت آمریکا را کاملاً تأیید نمی‌کنند. به همین دلیل، هنوز زود است نتیجه گرفته شود که واشنگتن اهرم ایران در تنگه هرمز را از بین برده است. نبرد بر سر تعیین قواعد تنگه ایران می‌کوشد نشان دهد آمریکا کنترل کاملی بر هرمز ندارد. تهران همچنان برای عبور کشتی‌ها مقررات تعیین می‌کند، ده‌ها نفتکش را در فهرست سیاه قرار داده و آنها را به جریمه، توقیف و مصادره محموله تهدید کرده است. برای ایران، لازم نیست تمام نفتکش‌ها را متوقف کند. ایجاد ترس در میان شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران می‌تواند به‌اندازه رهگیری فیزیکی کشتی‌ها اهمیت داشته باشد. افزایش حق بیمه، تأخیر در حمل‌ونقل و خودداری شرکت‌ها از عبور، قدرت ایران را حتی بدون کنترل کامل تنگه حفظ می‌کند. این وضعیت خطر مهمی برای راهبرد آمریکا ایجاد می‌کند. اگر تهران نتیجه بگیرد عملیات اسکورت آمریکا شکننده است، ممکن است تصور کند حمله به تعداد محدودی نفتکش برای متوقف‌کردن روند بهبود عبور کافی خواهد بود. چنین اقدامی ترامپ را دوباره با تصمیم دشوار حمله یا عقب‌نشینی روبه‌رو می‌کند. اما موفقیت عملیات آمریکا نیز می‌تواند ایران را به تشدید تنش سوق دهد. اگر تهران احساس کند حجم زیادی از نفت به‌طور پنهانی از تنگه عبور می‌کند و اهرم آن در حال ازدست‌رفتن است، ممکن است برای حفظ ارزش تنگه به‌عنوان ابزار چانه‌زنی اقدام نظامی کند.

فرماندهان نظامی درباره تمدید عملیات جنگ ایران به هگست هشدار دادند ارزیابی محرمانه پنتاگون هشدار می‌دهد که ادامه عملیات گسترده در خاورمیانه، توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر و حتی دفاع از خاک خود را تضعیف می‌کند نویسندگان: الکس هورتون و تارا کاپ منبع: واشنگتن‌پست تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses براساس یک ارزیابی محرمانه که در ۱۴ اوت برای پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تهیه شده، شماری از عالی‌ترین فرماندهان نظامی هشدار داده‌اند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست. فرماندهان نیروهای آمریکا در اروپا، اقیانوس آرام و آمریکای لاتین همراه با فرمانده ارشد نیروی دریایی رسماً با تمدید اعزام نیروها و تجهیزات مخالفت کرده‌اند؛ هرچند موظف‌اند دستور را اجرا کنند. بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی ماه‌هاست برای حملات احتمالی در آماده‌باش قرار دارند و برخی نیروها باید تا سال ۲۰۲۷ در منطقه بمانند. انتقال ناوها، هواپیماها و تجهیزات نظارتی از مناطق دیگر، توان اجرای مأموریت، آموزش و حتی دفاع از خاک آمریکا را کاهش داده است. سنگین‌ترین فشار بر نیروی دریایی وارد شده است. تنها حدود یک‌چهارم ناوشکن‌های آمریکا اکنون آماده اعزام‌اند و ادامه عملیات، تعمیرات و آمادگی ناوگان برای جنگ‌های احتمالی دیگر را تهدید می‌کند. برخی ناوها و خدمه ماه‌ها بیشتر از برنامه در دریا مانده‌اند و مأموریت نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد نیز ممکن است به یک سال برسد. هم‌زمان، جنگ ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشک‌های تاماهاوک را کاهش داده، حدود ۲۵ درصد پهپادهای ریپر آمریکا از دست رفته و پایگاه‌های منطقه‌ای میلیاردها دلار خسارت دیده‌اند. کمبود سامانه‌های دفاعی، امکان حملات گسترده‌تر علیه ایران را نیز محدود کرده، زیرا تهران همچنان توان هدف‌گرفتن مراکز آمریکایی را حفظ کرده است. استدلال اصلی گزارش این است که بن‌بست جنگ، دولت ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: عقب‌نشینی می‌تواند به معنای ناکامی در تحمیل شرایط آمریکا باشد، اما ادامه عملیات، آمادگی نظامی این کشور را در اروپا و آسیا و در برابر چین تضعیف می‌کند. فرماندهان پیش از جنگ نیز هشدار داده بودند که آمریکا مهمات و حمایت متحدان لازم برای یک نبرد طولانی را ندارد، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. اکنون ایران با آگاهی از فرسایش ذخایر نظامی آمریکا و مخالفت افکار عمومی، از تسلیم خودداری می‌کند؛ درحالی‌که ارزیابی داخلی پنتاگون وضعیت را «بیش از حد گسترده و بیش از حد طولانی» توصیف می‌کند.**

تنگنای خطرناک: چرا تهدیدهای اقتصادی ممکن است جنگ ایران را تشدید کند کارزار «روز موعود اقتصادی» واشنگتن، به‌جای بازکردن تنگه هرمز و وادارکردن ایران به تسلیم، ممکن است تهران را به آغاز دور تازه‌ای از درگیری سوق دهد نویسنده: حمیدرضا عزیزی منبع: تایم تاریخ انتشار: ۲۹ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدولت ترامپ پس از شش ماه جنگ و ناکامی حملات نظامی در وادارکردن ایران به تسلیم، به کارزار «روز موعود اقتصادی» روی آورده است. این راهبرد با هدف محدودکردن صادرات نفت، دارایی‌های دیجیتال، طلا و دیگر منابع درآمدی ایران، کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با تهران را نیز تهدید به تحریم می‌کند. اما موفقیت آن به همکاری شرکای اصلی ایران، به‌ویژه چین، بستگی دارد. اقتصاد ایران هم‌اکنون با کاهش صادرات نفت، سقوط ارزش ریال، تورم ۱۲۸درصدی مواد غذایی و محدودیت واردات روبه‌روست؛ بنابراین، راهبرد تازه آمریکا در عمل تلاشی برای تشدید فشار بدون آغاز یک کارزار نظامی بزرگ دیگر است. مشکل اینجاست که فشار بیشتر ممکن است به‌جای عقب‌نشینی، ایران را به تشدید جنگ سوق دهد. واشنگتن تصور می‌کند با حفظ بخشی از جریان نفت از مسیر حفاظت‌شده تنگه هرمز و ادامه محاصره و تحریم‌ها، زمان به سود آمریکاست. تهران، در مقابل، ممکن است نتیجه بگیرد که انتظار طولانی تنها درآمدها، ثبات داخلی و توان نظامی‌اش را فرسوده می‌کند و جنگ در آینده هزینه بیشتری خواهد داشت. هشدارهای مقام‌های ایرانی درباره تغییر شیوه جنگ، حمله به منافع اقتصادی آمریکا و آمادگی برای «عملیات تهاجمی» نشان می‌دهد تهران در حال بازنگری در دکترین بازدارندگی خود و حرکت از واکنش پس از حمله به اقدام پیش‌دستانه است. در نتیجه، همان عاملی که واشنگتن آن را ابزار وادارکردن ایران به مصالحه می‌داند، می‌تواند آستانه اقدام نظامی تهران را پایین بیاورد. ایران ممکن است برای شکستن بن‌بست، حملات به پایگاه‌ها، رادارها، سامانه‌های نظارتی یا حتی شناورهای آمریکایی را افزایش دهد؛ اقدامی که خطر جنگ منطقه‌ای گسترده‌تری را در پی دارد. استدلال اصلی مقاله این است که آمریکا تصور می‌کند زمان موقعیتش را تقویت می‌کند، درحالی‌که ایران ممکن است زمان را عامل بسته‌شدن فرصت‌های خود بداند. این تضاد، احیای تفاهم‌نامه پیشین و بازگشت به دیپلماسی را به کم‌هزینه‌ترین راه خروج تبدیل می‌کند؛ زیرا ادامه مسیر کنونی می‌تواند تشدید جنگ را از یک انتخاب به نتیجه‌ای تقریباً اجتناب‌ناپذیر تبدیل کند.

شش پیامد شش ماه جنگ در ایران جنگی که ترامپ آن را «گردشی کوچک» توصیف می‌کرد، به بن‌بستی نامحبوب تبدیل شده و پیامدهای ماندگاری برای آمریکا، ایران، خاورمیانه و اقتصاد جهان بر جای گذاشته است منبع: رویترز تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی که دونالد ترامپ پیش‌بینی کرده بود ظرف چهار هفته پایان یابد، به بن‌بستی طولانی و نامحبوب تبدیل شده است. ایران تسلیم نشده، کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان به‌شدت مختل است و مسیر روشنی برای پایان درگیری وجود ندارد. آمریکا با پذیرش ضمنی این واقعیت که حملات بیشتر احتمالاً ایران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، دوباره به فشار اقتصادی روی آورده است. مارکو روبیو نیز به متحدان واشنگتن گفته که آمریکا «فعلاً» بعید است حملات تازه‌ای انجام دهد. رویترز شش پیامد اصلی و احتمالاً ماندگار جنگ را بررسی کرده است: ۱. ترامپ هزینه سیاسی سنگینی می‌پردازد جنگ از ابتدا در آمریکا محبوب نبود و حمایت از آن به‌مرور کاهش یافته است. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس، میزان رضایت از عملکرد ترامپ از زمان آغاز جنگ از ۴۰ درصد به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۱ درصد آمریکایی‌ها از درگیری با ایران حمایت می‌کنند. این میزان حمایت از جنگ افغانستان در مقطع مشابه نیز کمتر است؛ جنگی که برای چند سال در نظرسنجی‌های گالوپ بیش از ۵۰ درصد حامی داشت. افزایش قیمت بنزین نیز وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینه‌های زندگی را تضعیف کرده است. این نارضایتی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، جمهوری‌خواهان را که اکثریت شکننده‌ای در هر دو مجلس دارند، تحت فشار قرار داده است. جنگ همچنین شکاف درونی جمهوری‌خواهان را افزایش داده است. جناح انزواطلب خواهان پایان سریع درگیری است، درحالی‌که گروهی از نمایندگان حزب ادامه فشار نظامی بر تهران را ضروری می‌دانند. ۲. اقتصاد جهانی آسیب دیده، اما کمتر از میزان پیش‌بینی‌شده حملات آمریکا و اسرائیل به‌سرعت موجب نگرانی درباره تنگه هرمز شد؛ مسیری با عرض حدود ۳۴ کیلومتر که نزدیک به یک‌پنجم انرژی جهان از آن عبور می‌کند. اختلال در کشتیرانی قیمت نفت را افزایش داد و نگرانی از رکود جهانی را برانگیخت. صندوق بین‌المللی پول از زمان آغاز جنگ دو بار پیش‌بینی رشد اقتصاد جهانی را کاهش داده است. این نهاد اکنون رشد سه‌درصدی را برای سال جاری پیش‌بینی می‌کند، درحالی‌که برآورد ژانویه ۳.۳ درصد بود. بااین‌حال، اقتصاد جهانی در مقایسه با شوک‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ انعطاف‌پذیرتر ظاهر شده است. اقتصادهای بزرگ وابستگی کمتری به انرژی دارند و مصرف، سرمایه‌گذاری و رونق هوش مصنوعی بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت نفت را جبران کرده‌اند. ۳. ایران زخمی شده، اما شکست نخورده است ارتش و اقتصاد ایران خسارت‌های سنگینی دیده‌اند؛ اما تهران همچنان توان حمله و مختل‌کردن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، در ماه مه به کنگره گفت آمریکا ۱۶۱ شناور ایرانی را منهدم و ۸۲ درصد سامانه‌های پدافند هوایی ایران را از کار انداخته است. نیروی هوایی ایران نیز که پیش از جنگ روزانه تا صد پرواز انجام می‌داد، دیگر مأموریت عملیاتی اجرا نمی‌کند. با وجود این، ایران هنوز موشک و پهپاد در اختیار دارد و توانسته کشتی‌ها و تأسیسات نظامی آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد. براساس گزارش رویترز، آمریکا تنها درباره نابودی یک‌سوم زرادخانه موشکی ایران اطمینان دارد. وضعیت یک‌سوم دیگر مشخص نیست و ممکن است بخشی از موشک‌ها در تونل‌ها و پناهگاه‌های زیرزمینی آسیب دیده یا مدفون شده باشند. جنگ هزاران کشته برجای گذاشته و بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. طبق آمار رسمی، تورم سالانه مواد غذایی در ماه ژوئیه به ۱۲۸ درصد رسید. در مقابل، جنگ اختلافات سیاسی داخلی را به حاشیه رانده و زمینه را برای سرکوب شدیدتر مخالفان فراهم کرده است. ۴. خاورمیانه بی‌ثبات‌تر و متحدان آمریکا آسیب‌پذیرتر شده‌اند قرار بود جنگ ایران را به‌عنوان تهدیدی برای خاورمیانه از میان ببرد؛ اما به گفته تحلیلگران، تهران جسورتر شده و امنیت منطقه کاهش یافته است. حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی متحد آمریکا، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن را هدف قرار داده و سفرهای هوایی را مختل کرده است. حملات ایران به کشتی‌ها همراه با محاصره دریای سرخ توسط حوثی‌ها علیه حمل‌ونقل مرتبط با عربستان، هزینه بیمه و ترابری را افزایش داده است. این وضعیت فراتر از خسارت واردشده به کشتی‌های منفرد، زنجیره‌های تأمین را مختل و عدم‌اطمینان اقتصادی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است. ۵. تولید سلاح هسته‌ای برای ایران دشوارتر و زمان‌برتر شده است حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و مرحله نخست جنگ کنونی، سه مرکز شناخته‌شده غنی‌سازی و چند تأسیسات مشکوک مرتبط با فعالیت‌های تسلیحاتی را به‌شدت آسیب زده است. تعدادی از دانشمندان ارشد هسته‌ای ایران نیز در حملات اسرائیل کشته شده‌اند. براساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در ماه مه، «زمان گریز هسته‌ای» ایران، یعنی مدت لازم برای تولید مواد شکافت‌پذیر کافی برای یک بمب، از حداکثر شش ماه پیش از جنگ به حدود یک سال افزایش یافته است. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، مهم‌ترین هدف اعلام‌شده ترامپ از جنگ است. اما وضعیت واقعی برنامه ایران روشن نیست، زیرا بازرسان سازمان ملل هنوز به تأسیسات هسته‌ای بازنگشته‌اند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز از زمان حملات سال ۲۰۲۵ نتوانسته محل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد را تأیید کند. این ذخیره می‌تواند در تأسیساتی مخفی تا سطح تسلیحاتی غنی‌سازی شود. ایران همواره تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای را رد کرده است. ۶. آمادگی نظامی آمریکا کاهش یافته است ارتش آمریکا در اثر حملات ایران و سوانح عملیاتی، پهپادها و هواپیماهای متعددی را از دست داده است. گزارش ماه مه مرکز پژوهش‌های کنگره شمار هواپیماهای نظامی ازدست‌رفته را ۴۲ فروند اعلام کرد. کمبود مهمات نگرانی مهم‌تری است. براساس گزارش رویترز، ارتش آمریکا تقریباً تمام ذخیره جهانی بعضی از موشک‌های هدایت‌شونده دقیق خود را مصرف کرده است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نشان می‌دهد آمریکا تا ماه ژوئیه حدود ۶۵ درصد رهگیرهای پاتریوت و دست‌کم ۳۸ درصد ذخایر رهگیر تاد را به کار برده است. واشنگتن همچنین جنگنده‌ها، ناوها و تجهیزات دیگری را از اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرده است. این جابه‌جایی، مأموریت‌ها را طولانی‌تر کرده و درباره آمادگی آمریکا برای پاسخ‌گویی به بحران‌های احتمالی در مناطق دیگر تردید ایجاد کرده است. ناو هواپیمابر جرالد فورد بیش از یک سال در مأموریت بود که طولانی‌ترین استقرار آن از زمان جنگ ویتنام محسوب می‌شود. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز پس از بیش از ۲۰۰ روز حضور پیوسته در دریا، نگرانی قانون‌گذاران را برانگیخت. جایگزینی آن با ناوی که پیش‌تر در اقیانوس آرام مستقر بود، نشان می‌دهد جنگ تا چه اندازه منابع نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.https://www.reuters.com/world/middle-east/six-consequences-six-months-war-iran-2026-08-27/

لبنان و سوریه تلاش کرده‌اند از جنگ دور بمانند، اما ناامنی مسیرهای تجاری، حمله به زیرساخت‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری و عملیات اسرائیل، روند بازسازی آنها را دشوار کرده است.

جنگ ایران پس از شش ماه: منطقه و رابطه آن با آمریکا دگرگون شده است جنگ آمریکا با ایران پرسش‌های تازه‌ای درباره نقش واشنگتن در خاورمیانه، موازنه قدرت منطقه‌ای و احتمال گسترش افراط‌گرایی ایجاد کرده است نویسندگان: کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا منبع: شورای روابط خارجی تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران، علی خامنه‌ای را کشتند و زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی کشور را هدف قرار دادند. آتش‌بسی با میانجی‌گری پاکستان و تفاهم‌نامه ماه ژوئن، نبرد گسترده را متوقف کرد؛ اما دو طرف از آن زمان در واکنش به نقض‌های ادعایی توافق، حملات محدودی انجام داده‌اند. شش ماه پس از آغاز جنگ، هفت کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا پیامدهای آن را برای موازنه قدرت منطقه‌ای، اعتبار واشنگتن، روابط آمریکا و اسرائیل، افراط‌گرایی، نیروهای نیابتی ایران و آینده لبنان و سوریه بررسی کرده‌اند. محاسبه اشتباه ترامپ و خطر شکست راهبردی آمریکا استیون کوک می‌نویسد ترامپ انتظار داشت «عملیات خشم حماسی» ظرف چهار تا شش هفته به پیروزی منجر شود؛ اما آمادگی ایران برای مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا را دست‌کم گرفت. پس از شش ماه جنگ، مذاکرات مقطعی و تشدیدهای پراکنده، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به‌شدت محدود شده، متحدان آمریکا در غرب خلیج فارس در برابر حملات ایران آسیب‌پذیرتر شده‌اند و انگیزه تهران برای تسلیحاتی‌کردن آنچه از برنامه هسته‌ای‌اش باقی مانده افزایش یافته است. اگر این وضعیت تغییر نکند، از دید کوک، نتیجه جنگ یک شکست راهبردی برای واشنگتن خواهد بود. ترامپ اکنون با «عملیات طرد اقتصادی» می‌کوشد فشار مالی را تا زمان سقوط حکومت یا بازگشت تهران به مذاکرات افزایش دهد. اما اقتصاد ایران سال‌ها تحت فشار بوده و شرایط آن پس از جنگ نیز وخیم‌تر شده است. اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ نارضایتی عمومی را آشکار کرد، ولی حکومت نشان داده برای بقای خود آماده سرکوب، بازداشت و کشتن معترضان است. کوک نتیجه می‌گیرد جنگ اقتصادی نیز به‌اندازه جنگ نظامی نامطمئن است. تصور پیروزی سریع، اکنون ترامپ را با احتمال شکست و تردید متحدان منطقه‌ای درباره توانایی و اراده آمریکا برای تأمین امنیتشان روبه‌رو کرده است. آغاز فصل تازه‌ای از افراط‌گرایی فرح پاندیت معتقد است جنگ، فرصت جدیدی برای ایران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا به‌ویژه جوانان را در سراسر جهان جذب و رادیکال کنند. این روند در کنار جنگ غزه و لبنان، سقوط حکومت بشار اسد، عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان و گسترش ادبیات ضدعرب و ضدمسلمان در آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است. ایران طی شش ماه گذشته از ویدئوها، میم‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای تقویت روایت‌های قدیمی علیه آمریکا و اسرائیل استفاده کرده و مخاطبان را به حمله به اهداف نرم، زیرساخت‌ها، کنیسه‌ها و کسب‌وکارهای مرتبط با این دو کشور تشویق کرده است. این تبلیغات می‌تواند حتی افرادی را که ارتباط رسمی با ایران یا گروه‌های نیابتی ندارند، به خشونت سوق دهد. ترور شخصیت‌های عمومی، حمله به اهداف یهودی و جذب جوانان یا مجرمان با مشوق‌های مالی از خطرات احتمالی این روند است. حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد، حجم محتوای تولیدشده و امکان ارتباط شبانه‌روزی با جوانان باعث می‌شود پیامدهای آن سال‌ها ادامه یابد. از دید پاندیت، آمریکا برای مقابله با این موج جدید افراط‌گرایی آمادگی کافی ندارد. ترکیه در هر صورت برنده است هنری بارکی می‌نویسد جنگ ایران برای رجب طیب اردوغان فرصتی فراهم کرده تا جایگاه ترکیه را به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای و جهانی ارتقا دهد. آنکارا صرف‌نظر از نتیجه نهایی جنگ سود خواهد برد. شکست آمریکا، موقعیت ترکیه را به‌عنوان قدرت متوازن‌کننده منطقه تقویت می‌کند. توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به آنکاراست. این نخستین سازوکار امنیتی از این نوع از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است و بی‌اعتمادی سنتی کشورهای خلیج فارس به ترکیه را کاهش می‌دهد. ترامپ برخلاف دولت‌های پیشین، از نقش مستقل‌تر ترکیه استقبال کرده و انتظار دارد اردوغان در مهار نفوذ ایران کمک کند. افزایش قدرت آنکارا همچنین می‌تواند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را تسهیل کند. پیروزی آمریکا نیز برای ترکیه بی‌فایده نخواهد بود. تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، مهم‌ترین رقیب منطقه‌ای آنکارا را کنار می‌زند و فرصت‌های سیاسی و اقتصادی تازه‌ای در ایران ایجاد می‌کند. همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل؛ اختلاف سیاسی بر سر هدف نهایی الیوت آبرامز معتقد است جنگ روابط نظامی آمریکا و اسرائیل را بیش از گذشته تقویت کرده، اما هم‌زمان اختلافات دیپلماتیک دو طرف را افزایش داده است. ده‌ها هواپیمای نیروی هوایی آمریکا اکنون در اسرائیل مستقرند، دو ارتش اطلاعات مربوط به اهداف ایران را به اشتراک می‌گذارند و هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی جنگنده‌های اسرائیلی را پشتیبانی می‌کنند. آبرامز این همکاری را یکی از گسترده‌ترین نمونه‌های هماهنگی نظامی دوجانبه از زمان اتحاد آمریکا و بریتانیا در جنگ جهانی دوم می‌داند. بااین‌حال، اختلاف بر سر غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران ادامه دارد. هدف کنونی آمریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی، به‌ویژه در زمینه برنامه هسته‌ای و تنگه هرمز است؛ اما اسرائیل تغییر حکومت را تنها راه‌حل واقعی می‌داند. هرگونه مصالحه میان تهران و واشنگتن، مانند تفاهم‌نامه ژوئن، می‌تواند این اختلاف را تشدید کند. هم‌زمان، حمایت از اسرائیل در میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان آمریکا کاهش یافته است. منتقدان اسرائیل در هر دو جناح نیز می‌گویند این کشور آمریکا را به جنگ کشانده و ممکن است دوباره چنین کند. تغییر شیوه جنگ نیابتی ایران بروس هافمن می‌نویسد برخلاف انتظار اولیه، ایران نیروهای حرفه‌ای حزب‌الله یا سپاه قدس را مستقیماً برای حمله در آمریکا و اروپا به کار نگرفته است. تهران بیشتر از مجرمان اجاره‌ای، مهاجران دارای ارتباط با ایران و لبنان و افرادی استفاده کرده که به‌صورت آنلاین جذب شده‌اند. هدف این روش، پنهان‌کردن نقش ایران در حملاتی نسبتاً ساده مانند آتش‌افروزی، زیرگرفتن با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد آتش‌زا بوده است؛ هرچند برخی عملیات‌ها شامل بمب و نارنجک نیز شده‌اند. گروهی ناشناخته با نام «حرکت اصحاب یمین اسلامیه» مسئولیت ۱۸ حمله در اروپا و لندن طی ماه‌های مارس و آوریل را پذیرفته است. بیشتر این حملات خسارت مالی ایجاد کردند، اما دو مرد یهودی در حمله‌ای با چاقو در لندن به‌شدت مجروح شدند. مقام‌های بریتانیا سپاه و نیروی قدس را پشت این عملیات‌ها می‌دانند. در ماه مارس نیز یک شهروند آمریکایی لبنانی‌تبار با خودرو و سلاح به کنیسه‌ای در میشیگان حمله کرد. دو برادر او، از جمله یک فرمانده حزب‌الله، پیش‌تر به دست ارتش اسرائیل کشته شده بودند. اف‌بی‌آی این حمله را اقدامی تروریستی با الهام از حزب‌الله معرفی کرد. شبکه تبهکاری «فاکستروت» نیز از سال ۲۰۲۲ به ایران مرتبط دانسته شده و به ده‌ها قتل و حمله علیه اهداف اسرائیلی در اروپا متهم است. این شبکه نوجوانان را با پرداخت پول جذب و در صورت بازداشت رها می‌کند؛ الگویی که مقام‌های امنیتی آن را «خشونت به‌عنوان خدمت» می‌نامند و احتمالاً با تشدید جنگ گسترش خواهد یافت. کشورهای خلیج فارس به آمریکا نزدیک‌تر شده‌اند اد حسین معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی، همدلی احتمالی موجود با تهران را در شبه‌جزیره عربستان از میان برده است. روایت جمهوری اسلامی درباره قربانی‌بودن، پس از حمله به کشورهای خلیج فارس دیگر برای بسیاری از اعراب سنی اعتبار ندارد. امارات نیز از آغاز جنگ حتی بیش از اسرائیل هدف حملات قرار گرفته است. حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی، منافع آمریکا و پایگاه‌های نظامی باعث شده بحرین، کویت، قطر و امارات به واشنگتن نزدیک‌تر شوند. ایران نتوانسته پیمان‌های ابراهیم میان اسرائیل و کشورهای عربی را از بین ببرد؛ در مقابل، سازوکارهای ایجادشده ذیل این پیمان‌ها به دفاع از آسمان امارات با نرخ موفقیت بالاتر از ۹۰ درصد کمک کرده‌اند. بااین‌حال، حوثی‌های مورد حمایت ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان دو نگرانی اصلی منطقه‌اند. حسین استدلال می‌کند یک ایران هسته‌ای که بر تنگه مسلط باشد و از حوثی‌ها حمایت کند، بسیار خطرناک‌تر بود. از دید او، شبه‌جزیره عربستان اکنون در برابر ایرانی که موقتاً تضعیف و غیرهسته‌ای شده، امن‌تر است؛ هرچند درگیری تا زمان سقوط حکومت تهران کاملاً پایان نخواهد یافت. لبنان و سوریه؛ فرصت‌هایی شکننده الیزا ایورز تحولات لبنان و سوریه را امیدوارکننده‌ترین پیامد منطقه‌ای جنگ می‌داند. هر دو کشور پس از دهه‌ها درگیری و نفوذ ایران در مرحله‌ای حساس از بازسازی قرار دارند و دولت ترامپ برخلاف رویکرد معمول خود، در آنها نقش دیپلماتیک و میانجی‌گرانه‌ای ایفا کرده است. دولت لبنان برای بازگرداندن حاکمیت بر قلمرو و تصمیم‌گیری‌های کشور تلاش می‌کند؛ اما حضور اسرائیل در جنوب و حملاتی که هزاران نفر را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده، این روند را دشوار ساخته است. حزب‌الله تضعیف شده، ولی از میان نرفته و همچنان امکان حضور محدود سپاه در لبنان را فراهم می‌کند. خلع سلاح این گروه و بازسازی اقتصاد لبنان اهدافی دور اما همچنان ممکن‌اند. سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ نیز ضربه بزرگی به ایران وارد کرد. دولت احمد الشرع طی ۱۸ ماه گذشته کوشیده نهادهای حکومتی را بازسازی و سوریه را از مدار تهران خارج کند. بااین‌حال، درگیری نیروهای امنیتی با اقلیت‌ها، حضور بقایای داعش و شبکه‌های وابسته به ایران و عملیات اسرائیل در جنوب غربی، ثبات کشور را تهدید می‌کنند.

دلیل واقعی تمایل ترامپ به اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ایران این راهبرد آرام‌تر و بلندمدت‌تر می‌تواند در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، جنگ ایران را از ذهن رأی‌دهندگان آمریکایی دور کند نویسندگان: جاناتان لمایر و نانسی یوسف منبع: آتلانتیک تاریخ انتشار: ۲۶ اوت ۲۰۲۶ ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses دونالد ترامپ پس از ماه‌ها هنوز نتوانسته است جنگ با ایران را به پایان برساند. کارزار گسترده بمباران اثربخشی خود را از دست داده، ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته و مذاکرات دیپلماتیک نیز پیشرفتی نداشته است. تهران با طولانی‌کردن روند مذاکرات، کنترل خود را بر تنگه هرمز تقویت کرده و آتش‌بس ناپایدار کنونی نیز نتوانسته است قیمت جهانی انرژی را به‌طور معناداری کاهش دهد. با محدودشدن گزینه‌های نظامی و دیپلماتیک، دولت ترامپ به کارزاری طولانی برای اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. هدف اعلام‌شده این است که اقتصاد ایران تا جایی تحت فشار قرار گیرد که رهبران جمهوری اسلامی ناچار شوند با جدیت به مذاکرات بازگردند. اما نویسندگان معتقدند این سیاست انگیزه داخلی مهم‌تری نیز دارد: تحریم‌ها به کاخ سفید اجازه می‌دهد ادعا کند همچنان علیه ایران اقدام می‌کند، بدون آنکه جنگ هر روز در صدر اخبار باشد. دولت امیدوار است با کاهش توجه عمومی به ایران و پایین‌آمدن احتمالی قیمت بنزین، پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای تمرکز رأی‌دهندگان را به موضوعات مطلوب‌تری منتقل کند. یکی از مشاوران ترامپ هدف سیاسی این راهبرد را صریح بیان کرده است: «فقط تلاش می‌کنیم تا انتخابات میان‌دوره‌ای دوام بیاوریم.» جنگ به مشکل انتخاباتی جمهوری‌خواهان تبدیل شده است راهبرد جدید واقعیت‌های میدانی را تغییر نمی‌دهد. روابط آمریکا با متحدان منطقه‌ای آسیب دیده، ارتش این کشور تحت فشار قرار گرفته و ایران نسبت به آغاز جنگ در شش ماه پیش، اهرم بیشتری برای اثرگذاری بر تحولات منطقه به دست آورده است. اما خارج‌شدن جنگ از تیترهای اصلی می‌تواند به ترامپ فرصت دهد توجه افکار عمومی را به موضوعاتی مانند تجارت، مهاجرت و ادعاهای مربوط به تقلب انتخاباتی منتقل کند. استراتژیست‌های هر دو حزب اکنون دموکرات‌ها را بخت اصلی تصاحب مجلس نمایندگان می‌دانند. رقابت بر سر سنا نیز، با وجود نقشه انتخاباتی نسبتاً مساعد برای جمهوری‌خواهان، نزدیک ارزیابی می‌شود. محبوبیت ترامپ حتی در زمینه اقتصاد و مهاجرت، که معمولاً نقاط قوت او محسوب می‌شوند، کاهش یافته است. بسیاری از نمایندگان جمهوری‌خواه از برگزاری نشست‌های عمومی در حوزه‌های انتخاباتی خود اجتناب کرده‌اند؛ زیرا کسانی که با رأی‌دهندگان روبه‌رو شده‌اند، با پرسش‌های خشم‌آلود درباره علت آغاز جنگ و هزینه‌های آن مواجه بوده‌اند. جمهوری‌خواهان از کاخ سفید خواسته‌اند هرچه سریع‌تر درگیری را پایان دهد و فشار آن بر اقتصاد و موقعیت انتخاباتی حزب را کاهش دهد. بااین‌حال، اهداف ترامپ از جنگ هیچ‌گاه به‌روشنی تعریف نشد و بارها تغییر کرد. وعده‌های تغییر حکومت ایران و جلوگیری کامل از ادامه برنامه هسته‌ای کنار گذاشته شده‌اند. ترامپ به متحدان سیاسی خود گفته است اگر تنگه هرمز باز شود، احتمالاً اعلام پیروزی خواهد کرد و از جنگ عبور می‌کند. اما حتی این هدف نیز دشوار بوده است. ایران همچنان کشتی‌ها را تهدید می‌کند و بر دریافت هزینه برای عبور از تنگه پافشاری دارد. ترامپ گفته است آخرین مین‌های ایرانی از مسیر کشتیرانی جمع‌آوری شده‌اند؛ اما یک مقام منطقه‌ای هشدار داده که ایران همچنان می‌تواند با قایق‌های کوچک، پهپادها و راکت‌اندازهای قابل‌حمل امنیت کشتی‌ها را مختل کند. «خفگی اقتصادی» و دورکردن جنگ از اخبار اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، کارزار جدید را «خفگی اقتصادی» ایران نامیده است. بخش سیاسی کاخ سفید امیدوار است این راهبرد به‌آرامی فشار بر تهران را افزایش دهد و هم‌زمان جنگ را از مرکز توجه رسانه‌ها خارج کند. تهدیدهای نظامی ترامپ تاکنون هر بار جنگ را به صدر اخبار بازگردانده و به موقعیت جمهوری‌خواهان آسیب زده است. برخی مقام‌های دولت امیدوارند اختلافات در رهبری ایران، تهران را به بازگشت به مذاکرات ترغیب کند. اگر تحریم‌ها پیش از انتخابات نوامبر به ازسرگیری دیپلماسی منجر شوند، کاهش تنش می‌تواند بازارها را تقویت و در هفته‌های پایانی انتخابات به جمهوری‌خواهان کمک کند. ترامپ مدتی است از جنگ خسته شده و دستیارانش می‌کوشند او را به تمرکز بر اقتصاد ترغیب کنند. او همچنان از خودداری ایران از تسلیم‌شدن خشمگین است، اما پذیرفته به سیاست فشار اقتصادی فرصت دهد. این سیاست البته تازه نیست. ترامپ از دوره نخست ریاست‌جمهوری خود با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد ایران را به کنارگذاشتن برنامه هسته‌ای وادار کند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا در آن زمان تصور می‌کردند جمهوری اسلامی زیر فشار مالی به‌سرعت تسلیم خواهد شد؛ اما این ارزیابی نادرست بود. حکومت ایران نشان داد برای حفظ قدرت، حاضر است فشار اقتصادی شدید و پیامدهای آن برای شهروندان را تحمل کند. موفقیت کارزار جدید همچنین مستلزم مجازات کشورهایی است که همچنان با ایران تجارت می‌کنند. ترامپ در گذشته تمایل چندانی برای مقابله جدی با چین، روسیه یا کره شمالی، متحد راهبردی تهران، نشان نداده است. بدون هدف‌گرفتن این روابط، تحریم‌های آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده آمریکا توانایی‌های نظامی ایران را نابود کرده و اکنون با قطع آخرین شریان‌های مالی، در حال خفه‌کردن اقتصاد آن است. اما اگر تهران بار دیگر مقاومت کند، فشار اقتصادی ممکن است تا پس از انتخابات ادامه یابد و قیمت انرژی نیز بالا باقی بماند. کاهش حملات و فرسودگی ارتش آمریکا ارتش آمریکا چند هفته است حمله‌ای به ایران انجام نداده است. این وقفه پس از مجموعه‌ای از عملیات‌ها ایجاد شد که نتوانست تهران را به دادن امتیاز وادار کند. پس از کارزار ۱۳روزه ماه ژوئیه، ارزیابی داخلی ارتش این بود که ادامه حملات بازده کمتری خواهد داشت و کمبود مهمات را تشدید خواهد کرد. استیو فاینبرگ، مقام شماره دو پنتاگون، از صنایع دفاعی خواسته است تولید مهمات را به‌سرعت افزایش دهند. آمریکا در جریان جنگ شمار زیادی موشک تاماهاوک، پهپاد و مهمات پدافند هوایی مصرف کرده است. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نشان می‌دهد ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد به‌شدت کاهش یافته و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ چندین سال زمان خواهد برد. شرکت ریتیون نیز قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش چشمگیر تولید موشک‌های تاماهاوک دریافت کرده است؛ هرچند دولت همچنان اصرار دارد ذخایر تسلیحاتی آمریکا کافی است. جنگ هزینه‌های انسانی و عملیاتی نیز داشته است. هجده نظامی آمریکایی کشته و چند پایگاه منطقه‌ای آسیب دیده‌اند. پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز متوالی بدون توقف در بندر در دریا ماندند و با کمبود مواد غذایی، مشکلات تأسیساتی و افت روحیه مواجه شدند. این ناو اکنون منطقه را به مقصد آسیا ترک کرده است، اما آمریکا دو گروه رزمی ناو هواپیمابر جورج واشنگتن و جورج اچ. دبلیو. بوش را در نزدیکی منطقه نگه داشته است. آرامشی که هر لحظه ممکن است پایان یابد ایران نیز حملات خود به پایگاه‌های آمریکا را تا حد زیادی متوقف کرده است. بااین‌حال، امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی در خلیج فارس سقوط کرده‌اند که یکی وارد آب‌های سرزمینی این کشور شده است. تهران مسئولیت این حملات را رد کرد. روز دوشنبه نیز یک نفتکش در مسیر کشتیرانی عمان در تنگه هرمز با پرتابه‌ای ناشناس هدف قرار گرفت. موتورخانه کشتی آسیب دید و آن را از حرکت انداخت، هرچند خدمه آسیبی ندیدند و هیچ طرفی مسئولیت حمله را نپذیرفت. این حوادث نشان می‌دهد ایران حتی بدون بازگشت به جنگ گسترده می‌تواند با ایجاد ناامنی محدود در تنگه هرمز، فشار بر آمریکا و اقتصاد جهانی را حفظ کند. ترامپ ممکن است صبر خود را برای ادامه راهبرد تدریجی تحریم‌ها از دست بدهد؛ اما رفتار ایران نیز مسیر تحولات تا انتخابات نوامبر را تعیین خواهد کرد. تحریم‌های شدیدتر احتمالاً واکنش تهران را در پی دارد، زیرا رهبران ایران می‌خواهند آمریکا هزینه جنگ را احساس کند. مقام‌های ایرانی انتخابات میان‌دوره‌ای را با دقت دنبال می‌کنند و برخی نگران‌اند ترامپ پس از رأی‌گیری آزادی بیشتری برای تشدید عملیات نظامی داشته باشد. این نگرانی ممکن است تهران را به اقدام پیش‌دستانه ترغیب کند و بار دیگر جنگ را به مرکز توجه رأی‌دهندگان آمریکایی بازگرداند.

اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید بود و محاصره وضعیت را وخیم‌تر کرد. بااین‌حال، ترامپ نخستین محاصره را پس از ۶۶ روز کنار گذاشت. او اکنون محاصره دوم و کارزار وسیع‌تری را برای قطع باقی‌مانده تجارت ایران آغاز کرده و آن را «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» نامیده است. سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب می‌زند، اما معتقد است تقریباً به‌طور قطع نمی‌تواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران به‌جای تسلیم‌شدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس. هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همان‌گونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، می‌تواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد. کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا جنگ، محاصره‌ها و مذاکرات متوقف‌شده ترامپ، ارزش تحریم‌ها را به‌عنوان ابزار چانه‌زنی کاهش داده‌اند. در گذشته، کاهش تحریم‌ها جایزه‌ای بود که آمریکا می‌توانست در مقابل محدودشدن برنامه هسته‌ای به ایران پیشنهاد کند. اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیت‌های صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیت‌ها را تنها در مقابل وعده بازنگه‌داشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که می‌تواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هسته‌ای به دست آورد. اختلاف مارکو روبیو و جی‌دی ونس سوانسون معتقد است صرف‌نظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمی‌تواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بن‌بست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوری‌خواه ترامپ نیز دیده می‌شود. مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت می‌کند. او گفته است حکومت ایران باید به‌طور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابل‌تحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمی‌خواست. کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه می‌دهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست. جی‌دی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت می‌کند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصله‌گرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هسته‌ای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان می‌دهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند. جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ ساده‌ای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگ‌تر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بی‌ارتباط با نتایج تبدیل شود. سیاست جدید باید تناقض‌های پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است. درعین‌حال، نارضایتی‌های داخلی که اعتراض‌های گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقی‌اند. آمریکا می‌تواند عقب‌تر برود و رهبران ایران را ناچار کند به‌جای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبه‌رو شوند. واشنگتن باید پیش از اقدام یک‌جانبه، نظر و همکاری دولت‌های متحد را جلب کند. همچنین به‌جای تلاش دائمی برای تولید اهرم‌های فشار بیشتر، باید از اهرم‌هایی که تاکنون جمع‌آوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند. نتیجه‌گیری به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون می‌تواند انجام دهد، متوقف‌کردن اقدامات شتاب‌زده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاست‌گذاران آمریکایی باید درس‌های گذشته را جدی‌تر بررسی کنند. فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیم‌های ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریم‌ها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هسته‌ای سوق دادند. اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیق‌تر کرده است. هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازنده‌ای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هسته‌ای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااین‌حال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیم‌گیری دارد و نمی‌توان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد. چهل‌وهفت سال اولویت‌دادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیت‌های این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کم‌اعتبار و ارزش کاهش تحریم‌ها را به‌عنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است. سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن می‌داند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشت‌های تثبیت‌شده خود درباره ایران و سیاست فرسوده‌ای را که آمریکا را به این بن‌بست رسانده، از اساس بازنگری کند.

فشار حداکثری علیه ایران شکست خواهد خورد نویسنده: نیت سوانسون رسانه: فارن افرز تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶ لینک مقاله ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت. استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نه‌تنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرم‌های فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ شش‌ماهه محدودیت‌های قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است. ایران و شکست‌های سیاسی رؤسای‌جمهور آمریکا جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسای‌جمهور آمریکا مشکل‌آفرین بوده است. بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایران‌کنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشه‌برانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیس‌جمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند. ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمی‌زند، بلکه آن را پایان می‌دهد. شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیس‌جمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ می‌تواند به موقعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال می‌کوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگ‌تر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر می‌اندازد. ادامه همان راهبرد ۴۷ساله جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است. جمهوری اسلامی دارای تناقض‌هایی است که سیاست‌گذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشته‌اند. حکومت هم‌زمان ایدئولوژیک و معامله‌گر است. تهران همچنان به مؤلفه‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت می‌تواند عمل‌گرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های معناداری بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد. ایران از طریق برنامه هسته‌ای، گروه‌های نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر می‌اندازد. بااین‌حال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئله‌ای فرعی است. جنگ، زیرساخت‌های ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهم‌ترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکایی‌ها افزایش قیمت بنزین بوده است. واشنگتن برای مواجهه با تناقض‌های جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقض‌های موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیق‌تر ساخت. اعتراض‌های گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تاب‌آوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران می‌داند به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما هم‌زمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز می‌تواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینه‌ای متقابل تحمیل کند. ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟ هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاه‌طلبی‌های انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند. این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش می‌کرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشه‌های انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگ‌ترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود. اما جمهوری اسلامی هیچ‌گاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران می‌تواند هم‌زمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبه‌گر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سال‌ها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب می‌کرد. در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیری‌های مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روح‌الله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راه‌هایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جست‌وجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای و فرستادن پیام‌هایی برای بررسی امکان تنش‌زدایی. اولویت مذاکره‌کنندگان ایرانی چه بود؟ سوانسون می‌گوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکره‌کنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریم‌ها متمرکز بودند. اولویت مهم‌تر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود. ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروه‌های نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی می‌دانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمی‌شود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصه‌های غیرمستقیم روی آورد. اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است. نخست، جمهوری اسلامی فهمید که می‌تواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشته‌شدن رهبران و تخریب بخش‌های مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارت‌ها، توان موشکی و پهپادی ایران به‌اندازه‌ای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفت‌وآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد. دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارج‌کردن مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیم‌های حکومت، آن را کنار گذاشتند. جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکان‌پذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاست‌گذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمی‌کنند. در نتیجه، تهران به این جمع‌بندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است. سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالی‌که جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و به‌طور فزاینده‌ای یک باتلاق می‌بیند. ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتش‌بس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است. تحریم‌هایی که به هدف سیاسی نرسیدند دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریم‌ها، به‌ویژه محدودیت‌های صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زده‌اند؛ اما در بیشتر موارد نتوانسته‌اند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند. پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد. کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریم‌های ایران، سرمایه‌گذاری شرکت‌های غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یک‌شبه به نصف رساندند. این محدودیت‌ها پس از توافق هسته‌ای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعال‌شدن سازوکار بازگشت تحریم‌ها، محدودیت‌ها را دوباره اعمال کرد. فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هسته‌ای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریم‌کردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخش‌های حکومت و اقتصاد ایران را پوشش می‌دهد. این تحریم‌ها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شده‌اند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعین‌حال، بسیاری از آنها بیشتر نمادین‌اند. تحریم به سیاست پیش‌فرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمی‌کرد. محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستین‌بار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.