1 865
订阅者
+624 小时
+627 天
+12530 天
帖子存档
1 866
اسرائیل بهدلیل نداشتن بازدارندگی مؤثر، با حمله پیشدستانه به حوثیها مخالف است
نهادهای امنیتی اسرائیل در شرایط کنونی خواهان ورود به جنگ عربستان و حوثیها نیستند و تشکیل ائتلافی منطقهای را ترجیح میدهند
نویسنده: بن کاسپیت
منبع: المانیتور
تاریخ انتشار: ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
یک منبع ارشد اطلاعاتی اسرائیل به المانیتور گفته است نهادهای امنیتی این کشور در شرایط فعلی با حمله پیشدستانه به حوثیها مخالفاند. اسرائیل از فروپاشی جبهه عربستان و دولت یمن و افزایش توان نظامی حوثیها نگران است، اما ارتش توصیه کرده فعلاً بهجای ورود مستقیم به جنگ، تلاشها بر تشکیل ائتلافی منطقهای علیه این گروه متمرکز شود.
این نگرانی پس از پیشروی سریع حوثیها افزایش یافته است. آنان ابتدا بندر مخا و جزیره میون و سپس جزایر حنیش بزرگ و کوچک را در دریای سرخ تصرف کردند. این دستاوردها کنترل آنان را بر منطقه پیرامون بابالمندب، مسیر راهبردی منتهی به بندر ایلات، تقویت کرده است. یک مقام امنیتی اسرائیلی گفت حوثیها با وجود سالها حملات عربستان و ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل، نهتنها تضعیف نشدهاند، بلکه ظاهراً توان زمینی و اطلاعاتی خود را ارتقا دادهاند.
براساس گزارش، سه تحول میتواند اسرائیل را به تغییر موضع و ورود مستقیم به جنگ وادار کند. نخست، تشدید درگیری ایران و آمریکا و صدور فرمان تهران به حوثیها برای حمله موشکی یا پهپادی به اسرائیل است. مقام اطلاعاتی اسرائیلی تأکید کرده است اسرائیل فعلاً قصد ازسرگیری حملات را ندارد، اما حوثیها را «بازوی بلند سپاه پاسداران» میداند و در صورت حمله، فوراً پاسخ خواهد داد.
دومین عامل، تسلط کاملتر حوثیها بر بابالمندب و مختلشدن کشتیرانی بینالمللی است. یک دیپلمات ارشد اسرائیلی گفته است اگر فعالیت بندر ایلات فلج شود، اسرائیل ناچار خواهد بود ورود به منازعه را بررسی کند. حوثیها همچنین ممکن است از موقعیت خود برای دریافت عوارض عبور از کشتیها استفاده کنند و بر تجارت جهانی اثر بگذارند.
تهدید فوریتر متوجه صادرات نفت عربستان است. پس از محاصره تنگه هرمز، ریاض بخشی از نفت خود را از مسیر بنادر دریای سرخ و بابالمندب صادر میکرد؛ اما حوثیها از ماه ژوئیه بنادر و کشتیهای مرتبط با عربستان را هدف قرار دادهاند. بنابراین، پیشروی آنان اکنون هم مسیر اصلی صادرات انرژی در هرمز و هم مسیر جایگزین عربستان در دریای سرخ را در معرض فشار قرار داده است.
سومین سناریو، درخواست مستقیم عربستان برای کمک اسرائیل است. براساس گزارش کانال ۱۲ اسرائیل، مقامهای سعودی و اسرائیلی با میانجیگری سنتکام درباره ارائه کمکهای اطلاعاتی به ریاض گفتوگو کردهاند؛ هرچند مقامهای اسرائیلی از اظهارنظر رسمی خودداری کردهاند. مسئله اصلی این است که اسرائیل در صورت درخواست عربستان یا دیگر کشورهای منطقه، تا چه اندازه حاضر خواهد بود از مرحله تبادل اطلاعات فراتر برود.
حوثیها؛ بازیگری که دستکم گرفته شد
اسرائیل از سال ۲۰۱۷ توجه بیشتری به حوثیها نشان داد و اخراج آخرین خانوادههای یهودی یمن در سال ۲۰۲۱ این توجه را افزایش داد. بااینحال، حوثیها در ابتدا در اسرائیل گروهی محلی و ناکارآمد تلقی میشدند و حتی موضوع برنامههای طنز تلویزیونی بودند. جنگهای بعدی نشان داد این ارزیابی نادرست بوده است.
درحالیکه ایران، حماس و حزبالله از سال ۲۰۲۳ ضربات سنگینی از اسرائیل خوردهاند، حوثیها در برابر حملات دوربرد اسرائیل و عملیات آمریکا و عربستان مقاومت کردهاند. یک منبع اطلاعاتی اسرائیلی گفته است اکنون هیچیک از آمریکا، اسرائیل یا عربستان بازدارندگی مؤثری در برابر آنان ندارد و حوثیها به «اسب سیاهی» تبدیل شدهاند که کسی انتظار ظهورش را نداشت.
اسرائیل بین مه و اکتبر ۲۰۲۵ در واکنش به حملات حوثیها علیه فرودگاه بنگوریون و مناطق مسکونی، بنادر حدیده، رأس عیسی و الصلیف و نیروگاه رأس کثیب را هدف قرار داد. در حمله ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵ به نشست رهبران حوثی نیز پنجاه نفر، ازجمله احمد غالب ناصر الرحوی، نخستوزیر حکومت حوثیها، و چند وزیر کشته شدند. یک مقام اسرائیلی این حملات را سنگینترین ضرباتی دانست که تاکنون به رهبری سیاسی و نظامی این گروه وارد شده است.
با وجود این خسارتها، حمله غافلگیرانه اخیر حوثیها در اطراف بابالمندب، شکست دولت یمن و عربستان را آشکار کرد. مقامهای اسرائیلی همچنین بیمیلی آمریکا برای ورود دوباره به نبرد بابالمندب را عامل افزایش اضطراب ریاض میدانند.
گزارش دو پیامد متضاد برای موازنه منطقهای مطرح میکند. افزایش تهدید حوثیها ممکن است عربستان و متحدانش را به اسرائیل نزدیکتر کند تا از توان اطلاعاتی و نظامی آن بهره بگیرند. اما اگر کشورهای خلیج فارس نتیجه بگیرند ایران در جنگ تضعیف نشده و حوثیها همچنان قادر به تغییر موازنهاند، ممکن است روابط خود با اسرائیل را سرد و برای کاهش خطر، مستقیماً با تهران تفاهم کنند.
نتیجه اصلی گزارش این است که حوثیها از یک مشکل محلی در یمن به تهدیدی راهبردی برای اسرائیل، عربستان، تجارت جهانی و امنیت انرژی تبدیل شدهاند. بااینحال، فقدان بازدارندگی مؤثر و تجربه محدود حملات گذشته باعث شده نهادهای امنیتی اسرائیل فعلاً از اقدام پیشدستانه خودداری کنند. ورود اسرائیل به جنگ به حمله مستقیم حوثیها، فلجشدن بندر ایلات یا درخواست رسمی کمک از سوی عربستان بستگی خواهد داشت.
1 866
کویت در سایه تهدید ایران، بیسروصدا به اسرائیل نزدیک میشود
نویسنده: دنی زاکن
منبع: اسرائیل هیوم
تاریخ انتشار: ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
گزارش با تشدید بحران یمن آغاز میشود. حوثیها با تسلط بر بابالمندب، حمله به زیرساختهای انرژی عربستان و شلیک موشک به شهرها و فرودگاهها، فشار بر ریاض را افزایش دادهاند. نویسنده این اقدامات را بخشی از راهبرد ایران برای مسدودکردن مسیر دوم صادرات انرژی، افزایش قیمت جهانی نفت و فشار بر دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا میداند؛ راهبردی که بدون اعلام رسمی جنگ و از طریق نیروی نیابتی اجرا میشود.
عربستان اکنون با سه تهدید همزمان روبهروست: انسداد بابالمندب و حمله به خطوط لوله و بندر ینبع، تداوم حملات موشکی به مراکز جمعیتی و فرودگاهها و احتمال ورود زمینی حوثیها به خاک عربستان. به گفته منابع منطقهای، ارتش سعودی نیروهای بیشتری در مرز مستقر کرده و حملات هوایی خود را بر تجمع نیروهای حوثی متمرکز ساخته است.
یک مقام ارشد سعودی به اسرائیل هیوم گفته است عربستان عملاً، هرچند بدون اعلام رسمی، در حال جنگ با ایران است. به گفته او، تهران از حوثیها برای مسدودکردن مسیر دوم دریایی، افزایش قیمت نفت، تضعیف پادشاهی سعودی و ایجاد بیثباتی در سراسر خلیج فارس استفاده میکند؛ اقدامی که این مقام آن را ناشی از بحران داخلی ایران و نگرانی جمهوری اسلامی درباره بقای خود دانسته است.
همین مقام سرنگونی حکومت ایران را در راستای منافع منطقهای و جهانی توصیف کرده و گفته است اسرائیل میتواند در این زمینه کمک کند؛ زیرا جنگ ایران را آغاز کرده و تنها بازیگری بوده که در مقابله با حوثیها اثربخشی خود را نشان داده است. اشاره او به حمله اسرائیل در اوت ۲۰۲۵ بود که شماری از فرماندهان ارشد حوثی را کشت. او همچنین گفته است واکنش اسرائیل و کمک آن به عربستان در محاسبات دیپلماتیک آینده ریاض اثر خواهد گذاشت.
براساس گزارش، هماهنگی کنونی عربستان و اسرائیل به حوزههای اطلاعاتی و امنیتی محدود است، اما میتواند زمینه روابط رسمی در آینده را فراهم کند. بااینحال، نویسنده انتظار یک تحول دیپلماتیک فوری را ندارد؛ زیرا مسیر عادیسازی همچنان به وضعیت جنگ و ثبات حکومت ایران وابسته است.
تغییر از کویت آغاز میشود
گزارش کویت را محتملترین نقطه آغاز این تحول معرفی میکند. این کشور در جنگ با ایران بهدلیل میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا و وابستگی کامل صادرات نفت خود به تنگه هرمز، خسارتهای زیادی متحمل شد. نیروهای آمریکایی مسئولیت اصلی دفاع از پایگاهها و زیرساختهای غیرنظامی کویت را بر عهده داشتند، اما اسرائیل نیز در دفاع از کشورهای خلیج فارس نقش مهمی ایفا کرد.
اسرائیل یک سامانه گنبد آهنین در امارات مستقر کرد و چند کشور دیگر خلیج فارس نیز از اطلاعات هشدار زودهنگام اسرائیل درباره شلیک موشکها و پرتابهها بهرهمند شدند. این همکاری با هماهنگی نزدیک فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، و کاخ سفید انجام شد و چتر دفاعی حاصل از آن، پایگاههای آمریکایی و تأسیسات راهبردی کشورهای منطقه را پوشش داد.
به ادعای گزارش، همکاری بسیار فراتر از تبادل اطلاعات بود و هم کشورهای عضو توافقهای ابراهیم و هم دولتهایی را دربر گرفت که هیچ رابطه رسمی با اسرائیل ندارند. این کمکهای دفاعی در جریان جنگ، نگاه برخی کشورهای خلیج فارس به توانایی و فایده راهبردی اسرائیل را تغییر داده است و کویت برجستهترین نمونه این تغییر معرفی میشود.
کویت از سختگیرانهترین قوانین ضداسرائیلی در جهان عرب برخوردار است. این قوانین هرگونه تماس با اسرائیل یا شهروندان آن، ترویج عادیسازی، ابراز عمومی همدلی با اسرائیل و برقراری روابط فرهنگی را جرم میدانند. در جریان جنگ، ضرورتهای فوری امنیتی باعث شد اجرای بخشی از این محدودیتها عملاً کاهش یابد.
مقامهای دیپلماتیک خلیج فارس به اسرائیل هیوم گفتهاند روند رسمی برای لغو یا اصلاح بخشهایی از این قوانین آغاز شده است. تغییرات مورد بررسی شامل قانون تحریم اسرائیل، ممنوعیت ترویج عادیسازی که پس از توافقهای ابراهیم تصویب شد و مقرراتی است که ابراز همدلی عمومی با اسرائیل یا ایجاد پیوندهای فرهنگی را جرمانگاری میکند.
گزارش برای نشاندادن شدت این قوانین به سرنوشت دو چهره کویتی اشاره میکند. جاسم الجرید، روزنامهنگاری که خواهان پیوستن کویت به توافقهای ابراهیم شده بود، کار خود را از دست داد و مجبور به ترک کشور شد. فجر السعید، نمایشنامهنویس و چهره شناختهشده شبکههای اجتماعی، نیز پس از مصاحبه با رسانه عمومی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ به سه سال زندان محکوم شد.
یوسی شلی، سفیر اسرائیل در امارات، اخیراً گفته است طی چهار تا شش ماه آینده ممکن است کشور دیگری به توافقهای ابراهیم بپیوندد. او با اشاره مستقیم به کویت گفت کویتیها بهتدریج متوجه شدهاند که موازنه منطقهای تغییر کرده و شاید کشور بعدی در مسیر عادیسازی باشند.
بااینحال، منابع نویسنده میگویند مقامهای کویتی از علنیشدن نام کشورشان ناراضی بودهاند؛ زیرا چنین اظهاراتی میتواند روند داخلی اصلاح قوانین و نزدیکشدن به اسرائیل را کند یا با مخالفت سیاسی روبهرو کند. بنابراین، حتی اگر حرکت بهسوی روابط جدید آغاز شده باشد، کویت ترجیح میدهد این فرایند آرام و بدون اعلامهای زودهنگام پیش برود.
نتیجه اصلی گزارش این است که جنگ ایران و نقش اسرائیل در حفاظت از کشورهای خلیج فارس، محاسبات امنیتی منطقه را تغییر داده است. اسرائیل از نگاه برخی دولتهای خلیج فارس دیگر فقط طرف منازعه عربیـاسرائیلی نیست، بلکه قدرتی نظامی است که توانایی و اراده مقابله با ایران و نیروهای نیابتی آن را دارد و در این زمینه با آمریکا همکاری میکند.
براساس ارزیابی نویسنده، اصلاح احتمالی قوانین ضداسرائیلی کویت میتواند نخستین نشانه ملموس این تغییر باشد و در بلندمدت به پیوستن کویت به توافقهای ابراهیم منجر شود. بااینحال، این نتیجه هنوز براساس گفتههای منابع ناشناس و ارزیابی مقامهای اسرائیلی مطرح شده است و گزارش از تصمیم رسمی کویت برای عادیسازی روابط خبر نمیدهد.
1 866
ابزارهای بشردوستانه آمریکا نیز برای اهداف ایدئولوژیک بازطراحی شدهاند. دولت، مسئولان پذیرش پناهندگان را از نقاط مختلف جهان به آفریقای جنوبی فرستاد تا سفیدپوستان آفریکانر را پذیرش کنند؛ افرادی که به نوشته اپلبام مطابق معیارهای بینالمللی پناهنده محسوب نمیشوند. از اکتبر ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا ۷۷۲۷ نفر را از آفریقای جنوبی و فقط سه پناهنده را از سایر نقاط جهان پذیرفت. ده هزار آفریکانر دیگر نیز در مسیر پذیرش قرار دارند و هزینه پردازش پروندههایشان حدود ۱۰۰ میلیون دلار برآورد شده است.
برنامه «غذا برای صلح» پس از انحلال USAID به وزارت کشاورزی منتقل شد و هدف آن از مبارزه با گرسنگی جهانی به حمایت از کشاورزان آمریکایی تغییر کرد. کشورهایی در آستانه قحطی، ازجمله سودان، سودان جنوبی و سومالی، از فهرست کنار گذاشته شدند، اما السالوادور تحت حکومت بوکله، متحد ترامپ، در آن باقی ماند.
USAID از میان رفته و صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد بهسختی حفظ شدهاند. گزارش سالانه حقوق بشر وزارت خارجه اکنون آلمان را سرکوبگرتر از السالوادور معرفی میکند. یازده نفر از دوازده عضو هیئت برنامه فولبرایت نیز پس از لغو نزدیک به دویست بورسیه تأییدشده و سیاسیشدن انتخاب دریافتکنندگان استعفا کردند. مقام مسئول دیپلماسی عمومی آمریکا گفته است برندگان کمکهای فرهنگی براساس تواناییشان در پیشبرد «اولویتهای آمریکا» انتخاب خواهند شد؛ اما اپلبام میپرسد وقتی حاکمان ابزارهای دولت را برای منافع خود به کار میگیرند، این اولویتها متعلق به چه کسی است.
گرینلند، کانادا و گسترش نفوذ اقتصادی
جف لندری، فرماندار لوئیزیانا و نماینده داوطلب ترامپ در گرینلند، آشکارا مأموریت خود را تبدیل این منطقه به بخشی از آمریکا اعلام کرد. همزمان، شرکت Greenland Energy بدون مجوز رسمی تجهیزات حفاری وارد منطقه کرد و با پیشنهاد حقوقهای بالا به مردم محلی، از ذخایر احتمالی بزرگ نفت سخن گفت. سرمایهگذاران شرکت با جمهوریخواهان ارتباط دارند و انتشار تصویر هوش مصنوعی ترامپ بر فراز یک روستای گرینلندی، مرز میان پروژه تجاری و فشار سیاسی برای الحاق را مبهمتر کرد.
فعالان مرتبط با رمزارز و شبکههای نزدیک به پیتر تیل نیز خواهان خرید زمین و ساخت نوعی «کشور دیجیتال» در گرینلند هستند. در کانادا، شبکههای راست آمریکایی با جداییطلبان آلبرتا ارتباط برقرار کردهاند. جدایی این استان نفتخیز میتواند اقتصاد و تمامیت کانادا را تضعیف کند. نویسنده این راهبرد را در قالب فرمولی خلاصه میکند: فشار اقتصادی، تضعیف یا تجزیه کشور و سپس تصاحب قطعات آن.
گسترش الگوی ماگا در کشورهای دیگر
احزاب ملیگرای اروپایی که زمانی طرفدار نقش گسترده دولت بودند، اکنون برای جلب حمایت ترامپ و شرکتهای خواهان فرار از مقررات، به شعارهای آزادی اقتصادی و رمزارز روی آوردهاند. نایجل فاراژ ۶.۷ میلیون دلار از یک سرمایهگذار رمزارز دریافت کرد و سپس با پروژه پول دیجیتال بانک مرکزی بریتانیا که میتوانست به منافع همان فرد آسیب بزند، مخالفت کرد.
در لهستان، شرکت Zondacrypto حامی مالی نشست CPAC شد و reportedly به بنیادهای مرتبط با راستگرایان کمک کرد. ناوروتسکی پس از پیروزی، سه بار قوانین حفاظت از مصرفکنندگان رمزارز را با استناد به «آزادی» و «نوآوری» وتو کرد. اپلبام در مقاله تصریح میکند که همسرش، رادک سیکورسکی، وزیر خارجه دولت میانهروی لهستان است.
در آمریکای لاتین، بوکله بیتکوین را پول قانونی اعلام کرد، طرفداران رمزارز را وارد دولت ساخت و «سفارتهای بیتکوین» در تگزاس و سوئیس ایجاد کرد. دولت ترامپ همچنین افراد مظنون به فعالیت جنایی را به زندان فوقامنیتی او در السالوادور فرستاد؛ درحالیکه تحقیقات بعدی نشان داد بیشتر آنان سابقه کیفری نداشتند.
ترامپ از رهبران جدید راستگرا در کلمبیا و شیلی نیز حمایت کرد. آمریکا ساعاتی پس از تحلیف رئیسجمهوری جدید کلمبیا بسته امنیتی یک میلیارددلاری پیشنهاد داد. رئیسجمهوری جدید شیلی نیز پس از پیروزی درباره استخراج عناصر نادر با واشنگتن توافق کرد؛ اقدامی که به گفته نویسنده میتواند به شرکتهای معدنی خصوصی آمریکا سود برساند.
متحدانی که راه دیگری میجویند
دموکراسیهای سنتی نمیتوانند با دولتهایی رقابت کنند که برای خرید نفوذ در شرکتهای خانواده رئیسجمهوری سرمایهگذاری میکنند، زیرا چنین اقداماتی در نظامهای آنها غیرقانونی است. در نتیجه، متحدان قدیمی آمریکا بهدنبال مسیرهای دفاعی، اقتصادی و فناوری جایگزین رفتهاند.
کانادا با اتحادیه اروپا پیمان دفاعی امضا و مذاکرات فناوری نظامی با استرالیا را آغاز کرده است. اتحادیه اروپا توافقهای تجارت آزاد با هند و استرالیا بسته و در نیمه نخست ۲۰۲۶ دستکم ۲۶ رهبر جهان، ازجمله نخستوزیران بریتانیا، اسپانیا، آلمان و کانادا، به چین سفر کردهاند. فرانسه و برخی دولتها و نهادهای اروپایی نیز در حال جایگزینکردن ویندوز، مایکروسافت تیمز و زوم با نرمافزارهای متنباز یا داخلی هستند.
این تغییرات قرار است پایدار باشند. حتی اگر یک دموکرات در سال ۲۰۲۸ وارد کاخ سفید شود، شرکتهای تقویتشده با بودجه دولتی و ایدئولوگهای مستقر در نهادهای آمریکا همچنان نفوذ خواهند داشت و رؤسایجمهوری آینده نیز ممکن است از الگویی که ترامپ ایجاد کرده، برای کسب منافع خصوصی استفاده کنند. به گفته وزیر امور اروپایی فرانسه، اروپا نمیتواند امنیت خود را هر چهار سال یکبار به تصمیم رأیدهندگان ویسکانسین وابسته کند.
اپلبام در پایان به ماجرایی ظاهراً کوچک اما نمادین در جام جهانی اشاره میکند. پس از اخراج فولارین بالوگان، ستاره تیم ملی آمریکا، ترامپ با جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، تماس گرفت و خواهان بازبینی محرومیت او شد؛ فیفا نیز محرومیت را لغو کرد. واکنش جهانی شدید بود، زیرا این تصمیم نمونهای آشکار از شکستن قواعد به درخواست رئیسجمهوری آمریکا تلقی شد. رئیس فدراسیون فوتبال نروژ شکایت اخلاقی ثبت کرد و بسیاری از هواداران اروپایی در مسابقه بعدی از بلژیک حمایت کردند. شکست سنگین آمریکا برای نویسنده نمادی از پیامد بزرگتر سیاست ترامپ بود: جهانی که دیگر آمریکا را حافظ قواعد نمیبیند و در برابر زورگویی آن موضع میگیرد.
نتیجهگیری اپلبام این است که دولت ترامپ سیاست خارجی آمریکا را از ابزاری برای ایجاد اتحاد، تقویت دموکراسی و حفظ نظم بینالمللی به وسیلهای برای ثروتاندوزی، مقرراتزدایی، حمایت از نیروهای اقتدارگرا و تنبیه دولتهای مستقل تبدیل کرده است. ماگا برخلاف عنوان «انزواطلب»، جنبشی مداخلهگر و انقلابی است که میکوشد نظام سیاسی کشورهای دیگر، جریان سرمایه و مقررات جهانی را به سود متحدان ایدئولوژیک و تجاری خود تغییر دهد.
پیامد بلندمدت این تحول فقط گسترش فساد نیست، بلکه فرسایش اعتبار و قدرت نرم آمریکاست. متحدان قدیمی به چین، توافقهای منطقهای و فناوریهای مستقل روی میآورند و مردم جهان آمریکا را نه حافظ قواعد، بلکه قدرتی میبینند که برای منافع رهبرانش قواعد را میشکند. پرسش نهایی نویسنده این است که چه اتفاقی برای آمریکاییها خواهد افتاد وقتی دریابند کشوری که خود را نماینده دموکراسی، آزادی و تجارت آزاد میدانست، دیگر در برابر دیکتاتورها و دزدسالاران قرار ندارد، بلکه به آنان شباهت پیدا کرده است.
1 866
ماگا جهان را برای فساد امن میکند
ایدئولوگهای راست افراطی، سیاست خارجی آمریکا را به ابزاری برای منافع خصوصی و گسترش جنبشی ضددموکراتیک تبدیل کردهاند
نویسنده: آن اپلبام
منبع: آتلانتیکhttps://www.theatlantic.com/magazine/2026/10/maga-foreign-policy/688352/
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اپلبام مقاله را با برزیل آغاز میکند. دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ برای حمایت از ژائیر بولسونارو ــ رئیسجمهوری پیشین که به تلاش برای کودتا پس از شکست انتخاباتی متهم بود ــ تعرفهای ۵۰درصدی بر کالاهای برزیلی وضع کرد، روادید هشت قاضی دیوان عالی را لغو و قاضی مسئول پرونده را تحریم کرد؛ قاضیای که بهدلیل مقابله با انتشار اطلاعات نادرست در شبکه ایکس، ایلان ماسک را نیز خشمگین کرده بود. همزمان، دولت ترامپ کانالهای رسمی با دولت لولا را بست و بهجای وزیران و سفیران منتخب برزیل، با فرزندان بولسونارو و واسطههای نزدیک به مارالاگو ارتباط گرفت. سرانجام ژوسلی باتیستا، میلیاردری که شرکتش پنج میلیون دلار به مراسم تحلیف ترامپ کمک کرده بود، برای کاهش تعرفهها میانجی شد. اکنون برزیلیها نه درباره احتمال، بلکه درباره شیوه مداخله احتمالی آمریکا در انتخابات بعدی خود بحث میکنند.
استدلال اصلی اپلبام این است که این ماجرا بخشی از تغییری بسیار بزرگتر است: آمریکا صرفاً از ترویج دموکراسی عقبنشینی نکرده، بلکه سیاست خارجی خود را در خدمت یک جنبش فراملی اقتدارگرا و شبکهای از منافع خصوصی قرار داده است. در این نظم تازه، دیپلماتهای حرفهای و نهادهای رسمی جای خود را به اعضای خانواده ترامپ، بازرگانان، لابیگران، شرکتهای فناوری، فعالان رمزارز و ایدئولوگهای راست افراطی دادهاند که ابزارهای دولت را برای حمایت از متحدان سیاسی، حذف مقررات و کسب سود به کار میگیرند.
اپلبام این تحول را با انقلابهای گذشته مقایسه میکند. ناپلئون انقلاب فرانسه را در اروپا گسترش داد؛ لنین و تروتسکی بقای انقلاب بلشویکی را به تشکیل حکومتهای کمونیستی دیگر وابسته میدانستند؛ و آیتالله خمینی و جانشینانش برای گسترش ایدئولوژی جمهوری اسلامی در خاورمیانه، شبکهای از نیروهای نیابتی ساختند. به همین ترتیب، نیروهای ماگا خود را جمهوریخواهانی نمیبینند که موقتاً در انتخابات پیروز شدهاند، بلکه پیشگام جنبشی میدانند که باید نظم سیاسی آمریکا و جهان را تغییر دهد.
این جریان مخالفان خود را رقبای مشروع نمیداند، بلکه آنان را دشمنانی وجودی معرفی میکند: حامیان فرهنگ «ووک»، مدافعان مهاجرت و حقوق بشر، تنظیمکنندگان شرکتها و اعضای آنچه «مجتمع صنعتی سانسور» نامیده میشود. به همین دلیل، به دیپلماتهای حرفهای و دولتهای دموکراتیک متحد آمریکا اعتماد ندارد و میکوشد رهبران و احزاب راست افراطی همسو را در کشورهای دیگر به قدرت برساند.
این انقلاب دو نیروی مکمل دارد. گروه نخست، ایدئولوگهایی مانند استیو بنن و دارن بیتی هستند که تنوع نژادی، سکولاریسم و حقوق بشر را عوامل زوال تمدن غرب میدانند. گروه دوم شامل مدیران نفت و گاز، شرکتهای بزرگ فناوری، سرمایهگذاران رمزارز و فعالان معادن عناصر نادر است که خواهان حذف مقررات و دسترسی به قراردادهای دولتیاند. آنان در این باور مشترکاند که قدرت و زور، نه قواعد و نهادها، جهان را اداره میکنند و ثروتمندان باید در رأس نظام سیاسی و اقتصادی قرار گیرند.
جیدی ونس و مارکو روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ، رابطه آمریکا و اروپا را نه براساس تعهد مشترک به دموکراسی و حاکمیت قانون، بلکه بر پایه تاریخ، مسیحیت، فرهنگ، زبان و تبار مشترک تعریف کردند. راهبرد امنیت ملی ترامپ نیز اعلام کرد آمریکا باید به اروپا برای «اصلاح مسیر» و جلوگیری از «محو تمدنی» کمک کند. در عمل، وزارت خارجه از فشار دیپلماتیک، ممنوعیت صدور روادید، برنامههای مبادله و کمکهای فرهنگی برای حمایت از «متحدان تمدنی»، ازجمله حزب آلترناتیو برای آلمان، استفاده میکند و دولتهای منتخب اروپا را بهدلیل سیاستهای مهاجرتی و مقررات فناوری تحت فشار قرار میدهد.
در نیمکره غربی، این سیاست آشکارا مداخلهگرانهتر است. راهبرد دولت ترامپ وعده میدهد دولتها، احزاب و جنبشهای همسو با برتری آمریکا را «تشویق و پاداش» دهد. بازداشت نیکلاس مادورو و همسرش بهدست نیروهای ویژه آمریکا و بهرهبرداری واشنگتن از نفت ونزوئلا، از سوی دیگر دولتهای منطقه بهعنوان هشدار تلقی شد. فلاویو بولسونارو حتی پیشنهاد کرد ارتش آمریکا برای مقابله با گروههای جنایتکار وارد آبهای برزیل شود؛ سپس واشنگتن برخلاف نظر دولت برزیل دو شبکه تبهکاری را «تروریستی» اعلام کرد و این گمان را ایجاد کرد که در حال فراهمکردن توجیه مداخله نظامی است.
آمریکا علاوه بر فشار سیاسی، مستقیماً از متحدان راستگرای خود حمایت مالی و انتخاباتی میکند. دولت ترامپ دو هفته پیش از انتخابات آرژانتین، بسته نجات ۲۰ میلیارددلاری را به پیروزی حزب خاویر میلی مشروط کرد. ونس پیش از انتخابات آلمان با آلیس وایدل، رهبر آلترناتیو برای آلمان، دیدار و در آستانه انتخابات مجارستان از ویکتور اوربان حمایت کرد. ترامپ نیز کارول ناوروتسکی، نامزد راست افراطی لهستان، را به کاخ سفید دعوت کرد و بعدها مدعی شد در پیروزی او نقش داشته است.
رسانهها و اجتماعات راستگرای آمریکایی نیز به ابزار تقویت متحدان ماگا تبدیل شدهاند. جرج سیمیون در رومانی، نایب بوکله در السالوادور و اوربان در مجارستان با حضور در برنامههای تاکر کارلسون، استیو بنن و دیگر رسانههای راست، حمایت آمریکا را برای مخاطبان داخلی به نمایش گذاشتند. نشستهای CPAC نیز به نمایشگاه سیار راست افراطی جهانی تبدیل شدهاند و بولسونارو، بوکله، اوربان، میلی، وایدل، خیرت ویلدرس و سانتیاگو آباسکال را در کنار مقامهای جمهوریخواه گرد هم میآورند.
پیوند ایدئولوژی و منافع تجاری
اپلبام میگوید مبارزه دولت ترامپ با قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا، نمونه روشنی از همسویی راست افراطی و شرکتهای فناوری است. این قانون پلتفرمها را ملزم میکند از کودکان محافظت کنند، با محتوای غیرقانونی مقابله و درباره الگوریتمهایشان شفافیت ایجاد کنند. دولت ترامپ آن را «سانسور» معرفی کرده، برای طراحانش محدودیت روادید وضع کرده و در مذاکرات دوجانبه مرتب خواهان تغییر آن میشود.
از نظر نویسنده، هدف فقط دفاع از آزادی بیان نیست. حذف مقررات هم سود شرکتهای فناوری را افزایش میدهد و هم به احزاب راست افراطی مخالف اتحادیه اروپا کمک میکند. ایلان ماسک از شبکه اجتماعی، کمکهای سیاسی و نفوذ شرکتهایش برای حمایت از آلترناتیو برای آلمان و راست افراطی بریتانیا استفاده کرده و همزمان با مقررات دیجیتال مخالفت میکند. شبکه ایکس نیز در انتشار ادعاهای نادرستی نقش داشت که پس از یک چاقوکشی در بریتانیا، مظنون را مهاجر مسلمان معرفی و به آشوبهای خشونتآمیز دامن زد.
استیو بنن در سال ۲۰۱۸ در پیامی به جفری اپستین نوشته بود افزایش تعداد نمایندگان راست افراطی در پارلمان اروپا میتواند تصویب هرگونه قانون مربوط به رمزارز را متوقف کند. اپلبام این پیام را شاهدی میداند که حمایت از نیروهای افراطی از ابتدا در کنار اهداف ایدئولوژیک، انگیزههای تجاری و مقرراتزدایی نیز داشته است.
همین الگو در مذاکرات اوکراین دیده میشود. استیو ویتکاف در نشستی با رهبران اروپایی reportedly گفته بود در حال مذاکره درباره قراردادهای انرژی و معادن میان شرکتهای آمریکایی و روسیه است که پس از جنگ اجرا میشوند؛ هرچند کاخ سفید این ادعا را رد کرد. او همچنین از نقش بلکراک در بازسازی اوکراین سخن گفت و مدیرعامل این شرکت در کنار جرد کوشنر در مذاکرات حضور یافت. برای اپلبام، این نمونه نشان میدهد مذاکرات صلح با فرصتهای سرمایهگذاری شرکتهای خصوصی درهم آمیخته است.
«هیئت صلح» ترامپ نیز همین پرسش را ایجاد میکند. این نهاد شبهدولتی ساختاری شبیه باشگاهی خصوصی دارد: ترامپ اعضا، جانشین و مأموریت آن را تعیین میکند و بخش مهمی از منابع غیرشفافش را دولتهای خلیج فارس میپردازند. هیئت در پوشش بازسازی غزه خواهان اختیار تصرف زمینها و ساختمانهای فلسطینی شده است؛ اختیاری که میتواند راه را برای اجرای طرح «غزه جدید» جرد کوشنر و ورود شرکتهای آمریکایی باز کند.
معاملات دیگری مستقیماً به خانواده ترامپ و اطرافیان او سود میرسانند. دولت برای دستیابی یک شرکت آمریکایی به منابع تنگستن قزاقستان تا ۱.۶ میلیارد دلار تأمین مالی اختصاص داد، درحالیکه پسران ترامپ و شرکت خانواده هاوارد لاتنیک، وزیر بازرگانی، با پروژه ارتباط مالی دارند. پسران ترامپ در شرکتهای فناوری دفاعی نیز سرمایهگذاری کردهاند که قراردادهای پنتاگون یا منابع دولتی دریافت میکنند.
ترامپ در نخستین سال دور دوم ریاستجمهوری حدود ۲.۲ میلیارد دلار، عمدتاً از فعالیتهای رمزارزی، درآمد کسب کرد. شیخ طحنون بن زاید، عضو خاندان حاکم امارات، با پرداخت ۵۰۰ میلیون دلار، ۴۹ درصد از شرکت رمزارزی World Liberty Financial متعلق به خانواده ترامپ را خرید. چند ماه بعد، دولت ترامپ اجازه داد امارات تراشههای پیشرفتهای را بخرد که دولت بایدن صادراتشان را به دلایل امنیتی محدود کرده بود.
دولتهای دیگر نیز در پی خرید نفوذند. قطر یک هواپیمای ۴۰۰ میلیوندلاری به ترامپ داد، صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان دو میلیارد دلار در شرکت خصوصی کوشنر سرمایهگذاری کرد و دولت آلبانی بخشی از ساحل حفاظتشده کشور را برای ساخت اقامتگاه لوکس در اختیار خانواده کوشنر قرار داد. اپلبام تأکید میکند این اقدامات را نمیتوان صرفاً نشانه دوستی دانست، زیرا هر یک از این دولتها از تصمیمات واشنگتن منافع مستقیم سیاسی و اقتصادی دارند.
تغییر جهت کمکهای خارجی و نهادهای دموکراسی
1 866
نتیجهگیری اپلبام این است که دولت ترامپ سیاست خارجی آمریکا را از ابزاری برای ایجاد اتحاد، تقویت دموکراسی و ساختن نظم بینالمللی به وسیلهای برای ثروتاندوزی، حمایت از نیروهای اقتدارگرا و تنبیه دولتهای مستقل تبدیل کرده است. ماگا برخلاف عنوان «انزواطلب»، جنبشی مداخلهگر و انقلابی است که میکوشد نظام سیاسی کشورهای دیگر، جریان پول و مقررات جهانی را به سود متحدان ایدئولوژیک و تجاری خود تغییر دهد.
پیامد بلندمدت این تحول فقط گسترش فساد نیست، بلکه فروپاشی اعتبار و قدرت نرم آمریکاست. متحدان قدیمی به چین، توافقهای منطقهای و فناوریهای مستقل روی میآورند و مردم جهان آمریکا را نه حافظ قواعد، بلکه قدرتی میبینند که برای منافع شخصی رهبرانش قواعد را میشکند. پرسش نهایی نویسنده این است که چه اتفاقی برای آمریکاییها خواهد افتاد وقتی دریابند کشوری که زمانی خود را نماینده دموکراسی، آزادی و تجارت آزاد میدانست، دیگر در برابر دیکتاتورها و دزدسالاران قرار ندارد، بلکه به آنان شباهت پیدا کرده است.
1 866
ایلان ماسک از شبکه اجتماعی، کمکهای سیاسی و نفوذ شرکتهایش در دولت آمریکا برای مقابله با مقررات و حمایت از راست افراطی استفاده کرده است. او در گردهماییهای آلترناتیو برای آلمان و جنبش راست افراطی بریتانیا سخنرانی کرده و هشدار داده است که مردم یا باید مبارزه کنند یا خواهند مرد. شبکه ایکس نیز در انتشار ادعاهای نادرستی نقش داشت که پس از یک چاقوکشی در بریتانیا، مظنون را مهاجر مسلمان معرفی کرد و به آشوبهای خشونتآمیز دامن زد.
استیو بنن پیشتر در پیامی به جفری اپستین نوشته بود افزایش کرسیهای راست افراطی در پارلمان اروپا میتواند مقررات مربوط به رمزارز و هر قانون نامطلوب دیگری را متوقف کند. اپلبام این پیام را شاهدی میداند که حمایت از احزاب افراطی فقط ایدئولوژیک نیست و از ابتدا اهداف تجاری و مقرراتزدایی نیز داشته است.
گرینلند، کانادا و سیاست «فشار، تجزیه و تصاحب»
جف لندری، فرماندار لوئیزیانا و نماینده داوطلب ترامپ در گرینلند، به نوک سفر کرد و آشکارا گفت مأموریتش تبدیل گرینلند به بخشی از آمریکاست. او بدون دعوت در یک کنفرانس تجاری شرکت و تلاش کرد کلاههای ماگا توزیع کند. گرینلندیها پس از خروج او در برابر کنسولگری آمریکا تظاهرات کردند، اما لندری بعداً مدعی شد مردم خواهان حضور بیشتر آمریکا هستند.
یک شرکت نفتی آمریکایی به نام Greenland Energy نیز بدون مجوز رسمی، تجهیزات حفاری وارد گرینلند کرد. سرمایهگذاران آن شامل کن گریفین، کمککننده بزرگ جمهوریخواهان، هستند و دکتر فیل، حامی ترامپ، مأمور ساخت مستندی تبلیغاتی درباره پروژه شد. پیشنهاد حقوقهای بسیار بالا و تبلیغ ذخایر نفتی بزرگ، اعتراض مردم محلی را برانگیخت و دولت گرینلند حفاری را به تعویق انداخت. همزمان، ترامپ تصویر تولیدشده با هوش مصنوعی از خود بر فراز روستایی در گرینلند منتشر کرد که تشخیص مرز میان پروژه تجاری و فشار سیاسی برای الحاق را دشوارتر ساخت.
افرادی مرتبط با صنعت رمزارز و شبکههای نزدیک به پیتر تیل نیز برای خرید زمین و ساخت «کشور دیجیتال» در گرینلند فعالیت کردهاند. از نگاه نویسنده، هدف برخی از این طرحها ایجاد شرایط اقتصادی و سیاسی لازم برای افزایش کنترل آمریکا بر این منطقه است.
در کانادا نیز فعالان راست آمریکایی با جداییطلبان آلبرتا ارتباط برقرار کردهاند. آلبرتا بخش مهمی از نفت، گاز و درآمدهای دولت فدرال را تأمین میکند و جدایی آن میتواند پیوستگی و بقای اقتصادی کانادا را تهدید کند. اپلبام این راهبرد را در ادامه ایده قدیمی پت بیوکنن میبیند: فشار بر اقتصاد، تضعیف یا تجزیه کشور و سپس «جمعکردن قطعات» توسط آمریکا.
ابزارهای حمایت از متحدان ماگا
دولت ترامپ پیش از انتخابات میاندورهای آرژانتین، بسته نجات ۲۰ میلیارددلاری را مشروط به پیروزی حزب خاویر میلی کرد. اپلبام این اقدام را رشوهای مستقیم مینامد. حزب میلی پیروز شد و دولت او سپس از حذف کامل مقررات هوش مصنوعی حمایت کرد. چند ماه بعد، پیتر تیل خانواده خود را موقتاً به بوئنوسآیرس منتقل کرد.
ونس در آستانه انتخابات آلمان با آلیس وایدل، رهبر آلترناتیو برای آلمان، ملاقات کرد و پیش از انتخابات مجارستان از ویکتور اوربان حمایت کرد. ترامپ نیز نامزد راست افراطی لهستان، کارول ناوروتسکی، را به کاخ سفید دعوت کرد و بعداً مدعی شد در پیروزی او نقش داشته است. در مقابل، نمایندگان احزاب سبز و سوسیالدموکرات آلمان در سفر به واشنگتن از ورود به پنتاگون و وزارت خارجه منع شدند، درحالیکه اعضای آلترناتیو برای آلمان اجازه ورود یافتند.
شبکه رسانهای راست افراطی آمریکا نیز به رهبرانی مانند جرج سیمیون در رومانی، نایب بوکله در السالوادور و اوربان امکان داده است حمایت آمریکا را برای مخاطبان داخلی به نمایش بگذارند. نشستهای CPAC به نمایشگاه سیار راست جهانی تبدیل شدهاند و چهرههایی مانند بولسونارو، سیمیون، بوکله، اوربان، میلی، وایدل، خیرت ویلدرس و سانتیاگو آباسکال را در کنار مقامهای جمهوریخواه گرد هم میآورند.
کمکهای بشردوستانه نیز در جهت اهداف ایدئولوژیک تغییر کردهاند. دولت بیشتر مقامهای رسیدگی به پناهندگان را به آفریقای جنوبی فرستاد تا سفیدپوستان آفریکانر را بپذیرند؛ افرادی که به نوشته اپلبام طبق معیارهای بینالمللی پناهنده محسوب نمیشوند. آمریکا از اکتبر ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶ تعداد ۷۷۲۷ نفر را از آفریقای جنوبی و فقط سه پناهنده را از دیگر نقاط جهان پذیرفت و ده هزار آفریکانر دیگر نیز در مسیر پذیرش قرار دارند. هزینه پردازش آنان حدود ۱۰۰ میلیون دلار برآورد شده است.
برنامه «غذا برای صلح» پس از انحلال USAID به وزارت کشاورزی منتقل شد و هدف اصلی آن از مبارزه با گرسنگی به حمایت از کشاورزان آمریکایی تغییر یافت. کشورهایی در آستانه قحطی، مانند سودان، سودان جنوبی و سومالی، از فهرست دریافتکنندگان کنار گذاشته شدند، اما السالوادور، تحت حکومت متحد ترامپ، در فهرست باقی ماند.
نهادهای سنتی ترویج دموکراسی نیز منحل، تضعیف یا در خدمت انقلاب ماگا قرار گرفتهاند. USAID از میان رفته و صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد بهسختی باقی ماندهاند. گزارش حقوق بشر وزارت خارجه اکنون آلمان را سرکوبگرتر از السالوادور نشان میدهد. یازده نفر از دوازده عضو هیئت فولبرایت پس از لغو نزدیک به دویست بورسیه تأییدشده و سیاسیشدن روند انتخاب، استعفا کردند.
گسترش الگوی فساد و اقتدارگرایی
احزاب ملیگرای اروپا که پیشتر از نقش گسترده دولت حمایت میکردند، اکنون برای جلب حمایت ترامپ و شرکتهای خواهان فرار از مقررات، به شعارهای آزادی اقتصادی و رمزارز روی آوردهاند. نایجل فاراژ ۶.۷ میلیون دلار از یک سرمایهگذار رمزارز دریافت کرد و پس از آن علیه پروژه پول دیجیتال بانک مرکزی بریتانیا موضع گرفت که میتوانست به منافع همان سرمایهگذار آسیب بزند.
در لهستان، شرکت Zondacrypto حامی مالی نشست CPAC شد و به بنیادهای مرتبط با راستگرایان کمک کرد. ناوروتسکی پس از پیروزی، سه بار قوانین حمایت از مصرفکنندگان رمزارز را با استناد به «آزادی» و «نوآوری» وتو کرد. اپلبام در مقاله تصریح میکند که همسرش، رادک سیکورسکی، وزیر خارجه دولت میانهروی لهستان است.
در آمریکای لاتین، بوکله بیتکوین را پول قانونی اعلام کرد، طرفداران رمزارز را وارد دولت ساخت و «سفارتهای بیتکوین» در تگزاس و سوئیس ایجاد کرد. او همچنین زندانی فوقامنیتی برای بازداشت گسترده مظنونان ساخت. دولت ترامپ افرادی را به این زندان فرستاد که تحقیقات بعدی نشان داد بیشترشان سابقه کیفری نداشتند.
ترامپ از آبلاردو دلا اسپریلا در کلمبیا و خوزه آنتونیو کاست در شیلی نیز حمایت کرد. دولت آمریکا ساعاتی پس از تحلیف رئیسجمهوری جدید کلمبیا بسته امنیتی یک میلیارددلاری پیشنهاد داد. کاست نیز پس از پیروزی، درباره استخراج عناصر نادر با آمریکا توافق کرد؛ اقدامی که به گفته نویسنده میتواند به شرکتهای معدنی خصوصی آمریکایی سود برساند.
دولتهایی که امکان خرید نفوذ آمریکا را دارند
به اعتقاد اپلبام، حکومتهای غیردموکراتیک برای تطبیق با نظم جدید مشکلی ندارند؛ زیرا اگر تصمیمات آمریکا قابل خرید باشد، آنان آماده پرداختاند. قطر هواپیمایی ۴۰۰ میلیوندلاری به ترامپ داد، صندوق عربستان دو میلیارد دلار در شرکت خصوصی جرد کوشنر گذاشت و دولت آلبانی بخشی از ساحل حفاظتشده خود را برای ساخت اقامتگاه لوکس در اختیار خانواده کوشنر قرار داد.
شیخ طحنون بن زاید، عضو خاندان حاکم امارات، با پرداخت ۵۰۰ میلیون دلار، ۴۹ درصد از شرکت رمزارزی World Liberty Financial متعلق به خانواده ترامپ را خرید. چند ماه بعد، دولت ترامپ اجازه داد امارات تراشههای پیشرفتهای را بخرد که دولت بایدن صادراتشان را محدود کرده بود.
اما دموکراسیهای سنتی نمیتوانند در چنین رقابتی شرکت کنند، زیرا سرمایهگذاری در شرکتهای فرزندان رئیسجمهوری برای خرید تصمیمات دولتی در این کشورها غیرقانونی است. بنابراین، متحدان قدیمی آمریکا بهدنبال روابط، فناوری و مسیرهای تجاری جایگزین رفتهاند.
کانادا با اتحادیه اروپا پیمان دفاعی امضا و مذاکرات فناوری دفاعی با استرالیا را آغاز کرده است. اتحادیه اروپا توافقهای تجاری با هند و استرالیا بسته و در نیمه نخست ۲۰۲۶ دستکم ۲۶ رهبر جهان، ازجمله نخستوزیران بریتانیا، اسپانیا، آلمان و کانادا، به چین سفر کردهاند. فرانسه، برخی دولتهای محلی آلمان، دانمارک و هلند نیز در حال جایگزینکردن ویندوز، مایکروسافت تیمز و زوم با نرمافزارهای متنباز یا داخلی هستند.
این تغییرات موقتی تلقی نمیشوند. حتی اگر یک دموکرات در سال ۲۰۲۸ وارد کاخ سفید شود، شرکتهای ثروتمندشده از بودجه دولتی و ایدئولوگهای مستقر در نهادها همچنان بر سیاست آمریکا اثر خواهند گذاشت. وزیر امور اروپایی فرانسه گفته است اروپا نمیتواند امنیت خود را هر چهار سال یکبار به رأیدهندگان ویسکانسین بسپارد.
نشانه نمادین سقوط اعتبار آمریکا
اپلبام در پایان به ماجرایی ظاهراً کوچک در جام جهانی اشاره میکند. پس از اخراج فولارین بالوگان، ستاره تیم ملی آمریکا، ترامپ با جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، تماس گرفت و خواهان بازبینی محرومیت او شد. فیفا محرومیت را لغو کرد. واکنش جهانی شدید بود، زیرا بسیاری این تصمیم را نمونه آشکار شکستن قواعد به درخواست رئیسجمهوری آمریکا تلقی کردند.
هواداران بسیاری در اروپا برخلاف معمول، از بلژیک در برابر آمریکا حمایت کردند. رئیس فدراسیون فوتبال نروژ شکایت اخلاقی ثبت کرد و هشدار داد خمکردن یک قانون، کل بازی را در سراشیبی قرار میدهد. آمریکا در نهایت شکست سنگینی خورد و برخی تصور کردند بازیکنان نیز میدانستند افکار عمومی جهان علیه آنان است.
1 866
ماگا جهان را برای فساد امن میکند
ایدئولوگهای راست افراطی، سیاست خارجی آمریکا را به ابزاری برای منافع خصوصی و گسترش جنبشی ضددموکراتیک تبدیل کردهاند
نویسنده: آن اپلبام
https://www.theatlantic.com/magazine/2026/10/maga-foreign-policy/688352/
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
آن اپلبام، نویسنده آتلانتیک و پژوهشگر اقتدارگرایی، استدلال میکند دولت دوم ترامپ صرفاً از رهبری جهانی آمریکا عقبنشینی نکرده است. به باور او، جنبش ماگا نوعی انقلاب فراملی است که میخواهد دموکراسی لیبرال، قواعد حقوقی و اتحادهای سنتی را با نظمی مبتنی بر قدرت، وفاداری ایدئولوژیک و سود شخصی جایگزین کند. در این نظم، دیپلماسی رسمی کنار گذاشته میشود و اعضای خانواده ترامپ، بازرگانان، شرکتهای فناوری، فعالان رمزارز، لابیگران و ایدئولوگهای راست افراطی از قدرت دولت برای ثروتمندشدن و تقویت متحدان سیاسی خود استفاده میکنند.
اپلبام برای توضیح اهمیت این تغییر از برزیل آغاز میکند. دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ تعرفهای ۵۰درصدی بر کالاهای برزیلی وضع کرد، روادید هشت قاضی دیوان عالی را لغو و یکی از قضات و خانوادهاش را با محدودیتهای مالی و مسافرتی روبهرو کرد. این اقدامات نه برای یک اختلاف اقتصادی، بلکه برای فشار بر روند محاکمه ژائیر بولسونارو، رئیسجمهوری سابق متهم به طراحی کودتا پس از شکست انتخاباتی سال ۲۰۲۲، انجام شد.
قاضی الکساندر دی مورائس همچنین خشم ایلان ماسک، بزرگترین کمککننده انتخاباتی ترامپ، را برانگیخته بود؛ زیرا شبکه ایکس را به مسدودکردن حسابهای متهم به انتشار اطلاعات نادرست ملزم کرده بود. اپلبام میگوید تحریمهایی که قبلاً علیه دیکتاتورها، جنایتکاران و عاملان فساد گسترده به کار میرفت، اینبار برای حمایت از یک متحد سیاسی و تجاری و تنبیه دستگاه قضایی یک دموکراسی دوست استفاده شد.
کانالهای رسمی میان دولتهای آمریکا و برزیل نیز عملاً بسته شدند. سفیر و وزیر خارجه دولت لولا داسیلوا نتوانستند با همتایان آمریکایی ارتباط برقرار کنند و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، ملاقات با وزیر دارایی برزیل را لغو کرد تا همان زمان با ادواردو بولسونارو، فرزند رئیسجمهوری سابق، دیدار کند. در عوض، لابیگرانی که مدعی ارتباط با مارالاگو و چهرههای ماگا بودند، به برزیلیها پیشنهاد کردند در برابر دسترسی به منابع معدنی یا معاملات تجاری، دیدار با مقامهای آمریکایی را فراهم کنند.
سرانجام ژوسلی باتیستا، میلیاردری که شرکت آمریکایی او پنج میلیون دلار به مراسم تحلیف ترامپ داده بود، میانجی شد. ترامپ و لولا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل و نشستی در کوالالامپور ملاقات کردند و تعرفهها کاهش یافت. از نگاه نویسنده، این رویداد نشان داد پول و ارتباطات خصوصی بیش از سفارتها و دیپلماسی رسمی در سیاست خارجی جدید آمریکا اهمیت یافتهاند.
این آتشبس موقت بود. دولت ترامپ دارن بیتی، بنیانگذار سایتی مروج نظریه توطئه درباره حمله ششم ژانویه، را مسئول سیاست برزیل کرد. مقامهای برزیلی از بیم مداخله او به سود بولسونارو، روادیدش را صادر نکردند. دولت آمریکا همچنین محکومیت ادواردو بولسونارو را «قانونافزاری» خواند و قصد داشت نمایندگانی برای ملاقات با منکران نتایج انتخابات و «تحقیق» درباره نظام انتخاباتی برزیل بفرستد. اکنون نگرانی اصلی در برزیل نه احتمال، بلکه شیوه مداخله آمریکا در انتخابات و حمایت احتمالی پلتفرمهای فناوری از فلاویو بولسونارو است.
ماگا بهعنوان یک انقلاب جهانی
اپلبام این رویکرد را با انقلابهای گذشته مقایسه میکند. ناپلئون انقلاب فرانسه را در اروپا گسترش داد؛ لنین و تروتسکی بقای انقلاب بلشویکی را به تشکیل حکومتهای کمونیستی دیگر وابسته میدانستند؛ و آیتالله خمینی و جانشینانش برای گسترش ایدئولوژی جمهوری اسلامی در خاورمیانه، شبکهای از نیروهای نیابتی ایجاد کردند. به همین ترتیب، نیروهای ماگا خود را جمهوریخواهانی نمیبینند که موقتاً در انتخابات پیروز شدهاند، بلکه پیشگام جنبشی میدانند که باید نظم آمریکا و جهان را تغییر دهد.
از نگاه این جریان، مخالفان رقبای مشروع سیاسی نیستند، بلکه دشمنانی وجودیاند: حامیان «فرهنگ ووک»، مدافعان مقررات دولتی، اعضای آنچه «مجتمع صنعتی سانسور» نامیده میشود و طرفداران مهاجرت که گویا قصد نابودی تمدن غرب را دارند. ازاینرو، آنان به دیپلماتهای حرفهای و رهبران دموکراتیک متحد آمریکا اعتماد ندارند و میخواهند احزاب و رهبران راست افراطی همسو را جایگزین آنها کنند.
این انقلاب دو نیروی مکمل دارد. یک گروه، ایدئولوگهایی مانند استیو بنن و دارن بیتی هستند که تنوع نژادی، سکولاریسم و حقوق بشر را عامل زوال تمدن غرب میدانند. گروه دیگر شامل مدیران نفت و گاز، شرکتهای فناوری، سرمایهگذاران رمزارز و معادن عناصر نادر است که خواهان حذف مقررات و دستیابی به قراردادهای دولتیاند. آنان در این باور مشترکاند که جهان را قدرت و زور اداره میکند و ثروتمندان و افراد بهاصطلاح برتر باید زمام امور را در دست داشته باشند.
جیدی ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ اروپا را به عقبنشینی از ارزشهای بنیادین متهم کرد. روبیو نیز درباره مهاجرت گسترده و تهدید آن برای انسجام جوامع غربی سخن گفت و همکاری آمریکا و اروپا را بر پایه تاریخ، مسیحیت، فرهنگ، زبان و تبار مشترک تعریف کرد، نه دموکراسی، شفافیت و حاکمیت قانون. راهبرد امنیت ملی ترامپ نیز اعلام میکند آمریکا باید به اروپا برای «اصلاح مسیر» و جلوگیری از «محو تمدنی» کمک کند.
وزارت خارجه اکنون از فشار دیپلماتیک، ممنوعیت صدور روادید، کمکهای کوچک، برنامههای مبادله و فعالیتهای فرهنگی برای تقویت «متحدان تمدنی» استفاده میکند. مقامهای آمریکایی با نمایندگان راست افراطی، ازجمله حزب آلترناتیو برای آلمان، دیدار میکنند و همزمان دولتهای منتخب اروپا را بهدلیل سیاستهای مهاجرتی و مقررات فناوری تحت فشار قرار میدهند.
آمریکا بهعنوان قدرتی مداخلهگر و معاملهمحور
در نیمکره غربی، سیاست حتی آشکارتر و امپراتوریتر است. راهبرد دولت ترامپ از دولتها، احزاب و جنبشهای همسو با برتری آمریکا حمایت میکند و کشورهایی را که در برابر مطالبات واشنگتن یا شرکتهای آمریکایی مقاومت کنند، به تغییر حکومت تهدید میکند. بازداشت نیکلاس مادورو و همسرش بهدست نیروهای ویژه آمریکا و تصرف مبهم کنترل نفت ونزوئلا، از سوی دیگر دولتهای منطقه بهعنوان هشدار تلقی شد.
فلاویو بولسونارو حتی پیشنهاد کرد ارتش آمریکا برای مبارزه با گروههای جنایتکار وارد خلیج گوانابارا در برزیل شود. هنگامی که واشنگتن برخلاف نظر دولت برزیل دو شبکه تبهکاری را «تروریستی» اعلام کرد، این گمان شکل گرفت که آمریکا در حال تهیه توجیه حقوقی برای مداخله احتمالی است.
استیو ویتکاف نیز در نشستی با رهبران اروپایی درباره اوکراین گفته بود در حال مذاکره درباره قراردادهای انرژی و معادن میان شرکتهای آمریکایی و روسیه است که پس از جنگ اجرا خواهند شد؛ کاخ سفید این سخنان را رد کرده است. او همچنین از نقش بلکراک در بازسازی اوکراین سخن گفت و مدیرعامل این شرکت نیز در کنار جرد کوشنر در مذاکرات حضور یافت. اپلبام این نمونه را نشانه ترکیب مذاکرات صلح با منافع شرکتهای خصوصی میداند.
هیئت صلح ترامپ نیز در مقاله بهعنوان نهادی شبهدولتی با ساختاری شبیه باشگاه خصوصی معرفی میشود: ترامپ رئیس آن است، جانشین و اعضا را تعیین میکند و درباره مأموریت آن تصمیم میگیرد. بخش مهمی از منابع هیئت از دولتهای خلیج فارس تأمین میشود و شفافیت مالی اندکی دارد. هیئت در پوشش بازسازی غزه خواهان اختیار تصرف زمینها و ساختمانهای فلسطینی شده که میتواند راه را برای اجرای طرح «غزه جدید» کوشنر و ورود شرکتهای آمریکایی باز کند.
معاملات دیگر مستقیماً به خانواده ترامپ و دوستانش سود میرسانند. دولت برای دستیابی یک شرکت آمریکایی به ذخایر تنگستن قزاقستان، تا ۱.۶ میلیارد دلار تأمین مالی در نظر گرفت؛ درحالیکه پسران ترامپ در یک بانک سرمایهگذاری مرتبط با پروژه سهم دارند و شرکت خانواده وزیر بازرگانی نیز در معامله حضور دارد. پسران ترامپ همچنین در شرکتهای فناوری دفاعی سرمایهگذاری کردهاند که قراردادهای پنتاگون یا منابع دولتی دریافت میکنند.
خود ترامپ در نخستین سال دور دوم ریاستجمهوری حدود ۲.۲ میلیارد دلار، عمدتاً از پروژههای رمزارزی، درآمد کسب کرد. حمله به ونزوئلا کنترل نفت آن کشور را در اختیار دولت او قرار داد و تعرفهها نیز به ابزاری برای اعمال فشار شخصی و سیاسی بر رهبران خارجی تبدیل شد. فیونا هیل میگوید افراد اطراف ترامپ تصور میکنند نماینده منافع آمریکا هستند، اما همزمان منافع شخصی خود را نیز دنبال میکنند.
فناوری، راست افراطی و مبارزه با مقررات
نمونه برجسته همسویی ایدئولوژی و تجارت، مبارزه دولت ترامپ و شرکتهای فناوری با قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا است. این قانون پلتفرمها را ملزم میکند از کودکان محافظت کنند، با محتوای غیرقانونی مقابله کنند و درباره الگوریتمهای خود شفاف باشند. دولت ترامپ آن را «سانسور» آمریکاییها معرفی و برای تیری برتون، کمیسر سابق اتحادیه اروپا و چهار مدافع دیگر قانون، محدودیت روادید وضع کرده است.
اپلبام میگوید قانون اروپایی آمریکا را سانسور نمیکند، بلکه شرکتهای فعال در اروپا را تابع قوانین منتخب دموکراتیک آن کشورها میسازد؛ قوانینی که تبلیغات نازی، انکار هولوکاست، پورنوگرافی کودکان و تحریک به تروریسم را ممنوع میکنند. اما تغییر این قوانین هم منافع مالی شرکتهای فناوری را تأمین میکند و هم به احزاب راست افراطی مخالف اتحادیه اروپا قدرت میدهد.
1 866
اما جنگ نتیجه مورد انتظار پادشاهیهای خلیج فارس را در پی نداشت. یک مقام سابق آمریکایی گفت این دولتها از ناتوانی کوشنر در جلوگیری از جنگ ناامید شدند؛ زیرا تصور میکردند سرمایهگذاری در او برایشان نفوذی ایجاد میکند که از آنها محافظت خواهد کرد. در عمل، جنگ ثباتی را که اساس الگوی اقتصادی کشورهای خلیج فارس بود از میان برد و سرمایهگذاری آنان نتیجه معکوس داد.
با وجود شکست دیپلماتیک، فعالیت اقتصادی کوشنر گسترش یافت. سرمایه افینیتی در سال ۲۰۲۵ با افزایش سیدرصدی به بیش از شش میلیارد دلار رسید و دهها میلیون دلار هزینه سالانه ایجاد کرد. شرکت نرخ بازده داخلی خود را ۲۵ درصد اعلام کرده است.
افینیتی با استفاده از سرمایه عربستان ۱۱۰ میلیون دلار در شرکت خودرویی شلومو و حدود ۳۰۰ میلیون دلار در شرکت بیمه فینیکس اسرائیل سرمایهگذاری کرد. هدف کوشنر ایجاد «کریدور سرمایهگذاری» میان عربستان و اسرائیل بود. بنسلمان با این سرمایهگذاری مخالفت نکرد، هرچند فینیکس در شرکتهایی سهام داشت که در فهرست سازمان ملل از کسبوکارهای فعال در شهرکهای غیرقانونی کرانه باختری، بیتالمقدس شرقی و بلندیهای اشغالی جولان قرار گرفتهاند. افینیتی در ژوئیه یکچهارم سهام خود در فینیکس را با نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار فروخت.
بزرگترین معامله کوشنر مشارکت در خرید ۵۵ میلیارددلاری شرکت بازیسازی Electronic Arts بود؛ معاملهای که بزرگترین خرید اهرمی تاریخ معرفی شده است. کوشنر که با بنسلمان بازیهای ویدئویی انجام میداد، مدیر شرکت را به ولیعهد معرفی کرد و زمینه تشکیل کنسرسیومی با حضور صندوق سعودی و افینیتی را فراهم ساخت.
این معامله بهدلیل دسترسی Electronic Arts به حجم بزرگی از اطلاعات خصوصی کاربران، نگرانیهای امنیتی ایجاد کرد. بررسی آن بر عهده کمیته سرمایهگذاری خارجی آمریکا بود که بیشتر اعضایش مقامهای دولت ترامپ هستند و رئیسجمهور اختیار تصمیم نهایی را دارد. معامله در اوت ۲۰۲۶ تأیید شد.
نتیجهگیری مقاله این است که کوشنر نمونه اصلی «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا» است: کسی که بهعنوان نماینده رئیسجمهور با دولتهای خارجی درباره جنگ، صلح، انرژی و امنیت مذاکره میکند و همزمان از همان دولتها میلیاردها دلار برای تجارت خصوصی خود میگیرد. گزارش مدرک مستقیمی ارائه نمیکند که یک تصمیم مشخص سیاسی در برابر سرمایهگذاری خریداری شده باشد، اما شبکه روابط و منافع مالی را چنان گسترده میداند که تشخیص منافع ملی آمریکا از منافع شخصی خانواده ترامپ و کوشنر دشوار شده است.
اگر دموکراتها در انتخابات پاییز اکثریت یکی از مجالس کنگره را به دست آورند، احتمال احضار کوشنر، مطالبه اسناد افینیتی و بررسی نقض قوانین اخلاقی وجود دارد. بااینحال، نسبت خانوادگی او با ترامپ، نفوذ مستقیمش در کاخ سفید و احتمال عفو مقامهای تحت تحقیق، پاسخگوکردن او را دشوار میکند. ویرجینیا کانتر، کارشناس اخلاق دولتی، میگوید اگر کوشنر داماد رئیسجمهور نبود، احتمالاً افبیآی درباره فعالیتهایش تحقیق میکرد؛ زیرا کمتر فرد دیگری میتوانست چنین آمیزهای از قدرت عمومی، دیپلماسی محرمانه و سود خصوصی را بدون پیامد ادامه دهد.
1 866
اما محمد بنسلمان، رئیس صندوق، نظر کمیته را کنار گذاشت و سرمایهگذاری را تصویب کرد. قرارداد سالانه بیش از ۲۵ میلیون دلار هزینه مدیریت، بهاضافه ۲۰ درصد سود احتمالی، برای افینیتی ایجاد میکرد. امارات و قطر نیز هرکدام ۲۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری کردند. ترامپ نیز از روابط سعودی سود برد: مسابقات گلف تحت حمایت صندوق عربستان در باشگاههای او برگزار شد و شرکتهایش برای ساخت املاک جدید، ازجمله برج ترامپ در جده، قرارداد امضا کردند.
تحقیقات کمیته مالی سنا نشان داد افینیتی پس از نزدیک به سه سال، از سه میلیارد دلار سرمایه موجود تنها حدود یکسوم را سرمایهگذاری کرده و هنوز سودی به مشتریان نداده بود، اما در همین مدت حدود ۱۵۷ میلیون دلار هزینه دریافت کرده بود. سناتور ران وایدن احتمال داد صندوق وسیلهای برای ثروتمندکردن کوشنر و دادن اهرم نفوذ به دولتهای خلیج فارس باشد.
کوشنر ابتدا اعلام کرده بود به دولت بازنمیگردد، اما سرمایهگذاران خارجی باور داشتند نفوذ او ادامه خواهد یافت. با افزایش احتمال پیروزی دوباره ترامپ، قطر و امارات پیش از انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ در مجموع ۱.۵ میلیارد دلار دیگر به صندوق او افزودند؛ سرمایهگذاریهایی که کوشنر پس از انتخابات علنی کرد. یک مقام سابق گفت اماراتیها کوشنر را چهرهای ماندگار میدیدند و در واقع روی رابطه سیاسی با او سرمایهگذاری میکردند.
تضاد منافع در دولت دوم ترامپ
کوشنر پس از بازگشت به فعالیت دولتی حقوق دریافت نکرد و وکلای کاخ سفید مدعی شدند به همین دلیل میان مسئولیت دولتی و تجارت او تضادی وجود ندارد. کارشناسان اخلاق دولتی این استدلال را رد میکنند، زیرا ممنوعیت قانونی مشارکت مقامها در پروندههای دارای منفعت مالی، به دریافت حقوق وابسته نیست. ویرجینیا کانتر، مشاور سابق کاخ سفید و وکیل پیشین کمیسیون بورس، گفت کوشنر انگیزه مالی عظیمی برای پیشبرد منافع سرمایهگذارانش دارد، درحالیکه باید برای مردم آمریکا کار کند.
کوشنر و ویتکاف نگرانیهای مربوط به تضاد منافع را نپذیرفتند و خبرنگاران را نیز در سفرهای دیپلماتیک همراه خود نبردند. ویتکاف میگوید کنترل منافع تجاری خود را به پسرانش سپرده است. کاخ سفید نیز فعالیت کوشنر را خدمتی بدون حقوق برای تأمین صلح جهانی معرفی کرد.
مقاله این وضعیت را بخشی از الگویی گستردهتر میداند. کوشنر در شرکت هوش مصنوعی Brain Co. با لوئیس ویدگارای، وزیر خارجه سابق مکزیک و طرف مذاکره او در دوره نخست ترامپ، شریک شد. از سرمایهگذاران شرکت، مدیرانی بودند که به کارزار انتخاباتی یا مراسم تحلیف ترامپ کمک کرده بودند. چند ماه بعد، ترامپ قدرت ایالتها برای تنظیم هوش مصنوعی را محدود کرد.
دیوید ساکس، مقام ارشد فناوری دولت، ضمن نظارت بر مقررات هوش مصنوعی، در حدود پانصد شرکت مرتبط سهم داشت. هاوارد لاتنیک، وزیر بازرگانی، پروژه استخراج تنگستن در قزاقستان را با حداکثر ۱.۶ میلیارد دلار حمایت دولتی پیش برد، درحالیکه شرکت سابقش که اکنون در اختیار پسران اوست، از آن معامله حقالزحمه دریافت میکند.
ترامپ نیز اعلام کرده است از آغاز دور دوم ریاستجمهوری بیش از دو میلیارد دلار، عمدتاً از فعالیتهای رمزارزی، درآمد داشته است. در سال ۲۰۲۵، سرمایهگذاران اماراتی ۵۰۰ میلیون دلار در شرکت World Liberty Financial متعلق به خانوادههای ترامپ و ویتکاف سرمایهگذاری و سپس برای معاملهای دومیلیارددلاری از ارز دیجیتال آن استفاده کردند. دو هفته بعد، ترامپ با وجود نگرانی مقامهای امنیتی از انتقال فناوری به چین، دسترسی امارات به پیشرفتهترین تراشههای آمریکایی را تأیید کرد.
غزه، آتشبس و «پروژه طلوع»
کوشنر در اجلاس داووس طرحی به نام «پروژه طلوع» برای بازسازی غزه ارائه کرد. درحالیکه بیشتر ساکنان غزه در چادرها یا ویرانهها زندگی میکردند، او منطقه را یک فرصت توسعهای میدید. تصاویر طرح، ساحل غزه در ده سال آینده را شبیه میامی نشان میداد: برجهای مسکونی، ساختمانهای اداری، قطار سریعالسیر و اشتغال صددرصدی.
هزینه طرح ۱۱۲ میلیارد دلار برآورد شده بود که باید از سوی کشورهای همسایه و کمککنندگان بینالمللی تأمین میشد. کوشنر از فرصتهای بزرگ برای بخش خصوصی و احتمال «موفقیت فاجعهبار» سخن گفت. برخی حاضران آن را کاملاً خیالی و جدا از واقعیت انسانی غزه دانستند. این طرح با پیشنهاد ترامپ برای تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه» همخوانی داشت.
نقش کوشنر در مذاکرات غزه پیش از آغاز دور دوم ترامپ شروع شد؛ زمانی که او و ویتکاف با مقامهای دولت بایدن برای آتشبس و آزادی آخرین گروگانهای حماس همکاری کردند. یک مقام سابق بایدن گفت کوشنر در آن مرحله رفتاری مستقیم و غیرحزبی داشت. بااینحال، یکی از دوستان او گفته بود کوشنر تا حدی به دولت بازگشته چون تصور میکند میتواند به اسرائیل کمک کند.
کوشنر پیشتر در هاروارد گفته بود احتمالاً بهترین محل برای ساکنان غزه صحرای نقب در اسرائیل است؛ بدون آنکه توضیح دهد آنان چگونه منتقل خواهند شد یا حق بازگشت خواهند داشت. او غزه را مکانی ویران توصیف کرده بود که بهدست سازمانهای غیردولتی و «تروریستها» ساخته شده است.
کوشنر و ویتکاف میان اسرائیل و قطر، محل استقرار رهبران حماس به درخواست آمریکا، رفتوآمد کردند و با رهبران ترکیه، عربستان و چند فلسطینی دیدار داشتند. نقطه عطف مذاکرات زمانی بود که جنگندههای اسرائیلی قطر را بمباران کردند و پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده اصلی حماس، کشته شد. ترامپ که معتقد بود نتانیاهو قصد خرابکردن مذاکرات را دارد، او را وادار کرد در حضور ترامپ از نخستوزیر قطر عذرخواهی کند.
ترامپ سپس کوشنر و ویتکاف را برای ملاقات با رهبران حماس به مصر فرستاد. آنان به آتشبس، آزادی آخرین گروگانها و تعهد اسرائیل به خودداری از عملیات گسترده دست یافتند. بااینحال، یک مقام سابق دولت بایدن گفت عامل تعیینکننده تماس مستقیم ترامپ با نتانیاهو و دستور او برای متوقفکردن بمباران بود.
توافق بیستمادهای غزه خواهان خلع سلاح حماس، عقبنشینی اسرائیل و بازسازی منطقه بود. ترامپ برای نظارت بر آن «هیئت صلح» را تشکیل داد؛ نهادی که قرار بود مانند نسخه خصوصی سازمان ملل عمل کند و هر دولت برای عضویت در آن یک میلیارد دلار بپردازد. هیئت دیگری از فلسطینیان نیز برای نظارت بر بازسازی تعیین شد.
اما تنها یک هفته پس از نخستین جلسه هیئت، ترامپ جنگ ایران را آغاز کرد و توجه کاخ سفید از غزه منحرف شد. حماس از تحویل سلاح خودداری کرد، ارتش اسرائیل بیش از نیمی از غزه را در اختیار گرفت و ورود به منطقه را بهشدت محدود کرد. برخی وزیران دولت نتانیاهو خواهان بازگشت شهرکنشینان شدند و در حملات بعدی نزدیک به هزار فلسطینی، بسیاری از آنان غیرنظامی، کشته شدند.
طرح جدیدی پیشنهاد میکرد حماس همزمان با آغاز عقبنشینی اسرائیل، سلاحهایش را تدریجاً تحویل دهد؛ اما اسرائیل تا خلع سلاح کامل حاضر به عقبنشینی نبود. کشورهای عضو هیئت صلح ۱۷ میلیارد دلار وعده دادند، ولی هیچ پولی به حساب رسمی آن واریز نشد. حدود پنج هزار نفر برای تشکیل نیروی پلیس جدید گزینش شدند، اما آموزش آنان آغاز نشد.
مقامهای امدادی میگویند اسرائیل بهطور متوسط تنها یکسوم مواد غذایی و کمکهایی را که وعده داده، وارد غزه میکند. حدود دوسوم ساکنان دچار سوءتغذیهاند، تا هفتاد درصد نوزادان با وزن کم متولد میشوند، آب جاری تقریباً وجود ندارد و دو میلیون نفر برای شستوشو از دریا استفاده میکنند. بسیاری از مردم غزه معتقدند این شرایط برای مجبورکردن آنان به خروج ایجاد شده است. هانی المدحون، مدیر شبکهای از آشپزخانههای امدادی، گفت کوشنر شاید قصد کمک داشته باشد، اما در عمل تأثیری بر وضعیت غزه ندارد.
پروژههای تجاری در بالکان
کوشنر در آلبانی نیز طرحی حدود چهار میلیارددلاری برای ساخت اقامتگاههای لوکس، زمینهای گلف، بندر قایقهای تفریحی و ده هزار واحد هتل و آپارتمان در جزیره سازان و منطقه زورنچ ارائه کرد. ادی راما، نخستوزیر آلبانی، از طرح استقبال و شرکت کوشنر را «سرمایهگذار راهبردی» معرفی کرد؛ جایگاهی که اجازه استفاده از منابع عمومی را فراهم میکرد.
پارلمان آلبانی پیش از اعلام پروژه، قانونی برای ساخت تأسیسات لوکس در مناطق حفاظتشده تصویب کرده بود. پروژه بدون مناقصه عمومی، با شرکای محلی ناشناس و در منطقهای طبیعی آغاز شد که قبلاً برای مردم قابلدسترسی بود. مردم محلی حصار ساحل را تخریب کردند و اعتراضات از مخالفت با پروژه کوشنر به اعتراض علیه تمرکز قدرت و ثروت در دست سیاستمداران و ثروتمندان آلبانی تبدیل شد.
شرکت توسعهدهنده پروژه ۱۲۵ میلیون دلار بابت زمینهایی به آرتور شهو پرداخت کرد؛ تاجری که بعداً با حکم بازداشت به ظن قاچاق مواد مخدر و پولشویی مواجه شد. دادستانها گفتند زمینهای محل پروژه احتمالاً با جعل اسناد تصاحب شدهاند. شهو تمام اتهامات را رد کرده است. اگر دادگاه ادعای دادستانی را تأیید کند، پروژه کوشنر ممکن است متوقف شود.
طرح دیگری در صربستان برای ساخت هتل و مجموعه مسکونی ترامپ در ساختمان تاریخی ستاد ارتش با اعتراض عمومی مواجه شد. وزیر فرهنگ صربستان به جعل اسناد برای صدور مجوز متهم شد، هرچند مدرکی از تخلف تیم کوشنر ارائه نشد. کوشنر سرانجام اعلام کرد پروژههایی با این ابعاد باید موجب اتحاد شوند و از طرح کنار کشید.
جنگ ایران، ناامیدی کشورهای خلیج فارس و رونق تجارت کوشنر
در همان زمانی که کوشنر با ایران مذاکره میکرد، بهطور محرمانه در پی جذب پنج میلیارد دلار سرمایه جدید برای افینیتی از خاورمیانه بود. پس از آغاز جنگ، برخی منابع نزدیک به رهبران منطقه احتمال دادند او تصور میکرد با یک اقدام هم به کشورهای عربی برای تضعیف ایران کمک میکند و هم در مقابل سرمایه بیشتری دریافت خواهد کرد.
1 866
طرح اولیه آنان برای اوکراین تقریباً تمام خواستههای روسیه را میپذیرفت: واگذاری اراضی، تعهد کییف به نپیوستن به ناتو و کاهش شدید اندازه ارتش. پس از انتشار و اعتراض گسترده، طرح فروپاشید و حتی روبیو reportedly آن را «فهرست آرزوهای روسیه» نامید.
مقاله به گزارش محرمانه یک نهاد اطلاعاتی اروپایی اشاره میکند که براساس آن، ترامپ و اطرافیانش درباره ده قرارداد احتمالی با روسیه گفتوگو کردهاند؛ قراردادهایی که پس از دستیابی ترامپ به توافق صلح اجرا میشدند. بازگشایی نورد استریم ۲ تحت کنترل آمریکا، بازگشت اکسونموبیل به ساخالین، استخراج نفت در دریای اختسک و آزادسازی داراییهای مسدودشده روسیه ازجمله این طرحها بود. در سند از ترامپ، ویتکاف، کوشنر، ریچارد گرنل و جنتری بیچ نام برده شده است. سخنگوی کوشنر کسب منفعت شخصی مقامهای آمریکایی از چنین معاملاتی را رد کرد.
در سفر اخیر به مسکو، کوشنر و ویتکاف مانند دوستان قدیمی با پوتین برخورد کردند و برخلاف رویه امنیتی معمول، سوار خودروی روسی شدند. در کییف، کوشنر جنگ را با زبان تجاری «برد–برد» توصیف کرد و گفت روسیه و اوکراین میتوانند با یک «بسته صلح» ظرفیت اقتصادی خود را آزاد کنند. تنها چند ساعت پس از خروج آنان، پوتین بمباران را از سر گرفت.
پیشینه کوشنر و رابطه خانوادگی با ترامپ
کوشنر در خانوادهای ثروتمند در نیوجرسی بزرگ شد. پدرش، چارلز کوشنر، پس از تعهد به اهدای ۲.۵ میلیون دلار به هاروارد، شاهد پذیرش جرد در این دانشگاه بود. چارلز بعدها به اتهام فرار مالیاتی، دستکاری شاهد و کلاهبرداری مخابراتی اعتراف و زندانی شد. جرد مدیریت شرکت خانوادگی را بر عهده گرفت و پس از ازدواج با ایوانکا ترامپ در سال ۲۰۰۹، به خانواده ترامپ پیوست.
در جریان کارزار ۲۰۱۶، کوشنر از نفوذ خود برای کنارزدن کریس کریستی، دادستانی که پدرش را تحت تعقیب قرار داده بود، استفاده کرد. پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، کوشنر بدون داشتن حوزه مسئولیت مشخص، از اصلاح قوانین کیفری و تجارت تا خاورمیانه را در اختیار گرفت. او و ترامپ بهجای کارشناسان دولتی به ثروتمندان اعتماد داشتند؛ کوشنر در پاسخ به پیشنهاد استخدام متخصصان مالی و پولی گفته بود: «ما میلیاردرها را میآوریم.»
پیوند خانوادگی، موقعیت کوشنر را از سایر مقامها امنتر میکند و همه طرفهای خارجی میدانند او مستقیماً به ترامپ دسترسی دارد. همین ویژگی مهمترین سرمایه سیاسی و تجاری اوست. بااینحال، او به رئیسجمهوری وابسته است که سیاستهایش دائماً تغییر میکند و اطلاعاتش درباره مسائل بینالمللی گاه بسیار محدود است.
عربستان، محمد بنسلمان و مهار ایران
کوشنر از خانوادهای یهودی ارتدوکس و دارای دیدگاههای تندروانه درباره خاورمیانه برخاست. پدرش از سازمانهای حامی شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری کمک مالی میکرد و نتانیاهو دوست قدیمی خانواده بود که زمانی در اتاقخواب جرد اقامت کرده بود. در دولت نخست ترامپ، کوشنر به سیاست حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل و مقابله با ایران کمک کرد.
ترامپ و مشاورانش معتقد بودند ایران بدون مانع در منطقه گسترش یافته است و برای مهار آن باید عربستان تقویت شود. دولت اوباما بهدلیل وضعیت حقوق بشر عربستان فاصله خود را با ریاض حفظ کرده بود، اما ترامپ مأموریت بازسازی این روابط را به کوشنر سپرد. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا بهدلیل نگرانی از آسیبپذیری کوشنر در برابر سوءاستفاده دولتهای خارجی، دسترسی او به اطلاعات فوقمحرمانه را محدود کرده بودند. بااینحال، ساختار خانوادگی حکومتهای خلیج فارس شباهتی با شیوه فعالیت خانوادههای ترامپ و کوشنر داشت و به ایجاد روابط شخصی کمک میکرد.
کوشنر محمد بنسلمان، هفتمین پسر پادشاه عربستان و نفر دوم در صف جانشینی، را شریک اصلی خود انتخاب کرد. نفر نخست، محمد بننایف، متحد قدیمی سازمان سیا در مبارزه با تروریسم بود. یک مقام سابق سیا ادعا میکند دشمنی ترامپ با این سازمان و صداقت بننایف از دلایل گرایش کاخ سفید به بنسلمان بود.
کوشنر برای بنسلمان در کاخ سفید ناهار ترتیب داد و ترامپ را متقاعد کرد عربستان را مقصد نخستین سفر خارجی خود قرار دهد. ترامپ در ریاض مانند یک پادشاه مورد استقبال قرار گرفت و با فروش ۱۱۰ میلیارد دلار تسلیحات، ازجمله موشکهای هدایتشوندهای که دولت اوباما انتقالشان را متوقف کرده بود، موافقت کرد. کوشنر با تماس مستقیم با مدیرعامل لاکهید مارتین به نهاییشدن قرارداد کمک کرد.
کوشنر و بنسلمان بهسرعت رابطهای دوستانه برقرار کردند. هر دو در دهه سی زندگی خود بودند و خود را رهبرانی نوگرا میدانستند که میتوانند دیوانسالاریهای سنتی را کنار بزنند. آنان مرتب تلفنی گفتوگو میکردند و کوشنر برای سفر با قایق تفریحی نیممیلیارددلاری بنسلمان دعوت شد.
قطر، بننایف و قتل خاشقجی
به گفته برخی مقامهای آمریکایی، حمایت دولت ترامپ، بنسلمان را به اقدامات پرخطری تشویق کرد. تنها دو هفته پس از نشست ریاض، عربستان و امارات محاصره قطر را آغاز کردند. اختلاف با حمایت قطر از اخوانالمسلمین توجیه میشد، اما برخی ناظران معتقد بودند هدف واقعی، کنارزدن خاندان حاکم قطر و تصاحب منابع عظیم گاز آن بود. یک مقام سابق میگوید کوشنر از برنامه آگاه بود و برای متوقفکردن آن مداخله نکرد؛ سخنگوی او این ادعا را رد کرده است.
خانواده کوشنر پیشینه مالی مهمی با قطر داشت. چند ماه پیش از محاصره، چارلز کوشنر از صندوق ثروت ملی قطر خواسته بود در ساختمان بحرانزده ۶۶۶ خیابان پنجم سرمایهگذاری کند. قطریها بهدلیل نامطمئنبودن بازده طرح آن را رد کردند. یک تحلیلگر مرتبط با صندوق احتمال داد اگر قطر این پول را پرداخت کرده بود، شاید محاصره رخ نمیداد.
بنسلمان سپس صدها شاهزاده و شخصیت سعودی را در هتل ریتز کارلتون بازداشت و از آنان پول و اعلام وفاداری مطالبه کرد. او همچنین سعد حریری، نخستوزیر لبنان، را به ریاض احضار کرد؛ مقاله مدعی است حریری در آنجا مورد ضربوشتم قرار گرفت و مجبور شد استعفای خود را از تلویزیون بخواند، هرچند دو طرف این روایت را رد کردهاند.
بحران روابط آمریکا و عربستان با قتل جمال خاشقجی در سال ۲۰۱۸ به اوج رسید. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا نتیجه گرفتند قتل و قطعهقطعهشدن خاشقجی در کنسولگری عربستان، تقریباً بهطور قطع به دستور بنسلمان انجام شده بود. اما کوشنر در داخل کاخ سفید از ولیعهد دفاع کرد و ترامپ اعلام کرد قانع شده است که بنسلمان از عملیات خبر نداشته است.
کوشنر تأکید میکرد عربستان در مهار «تجاوزگری ایران» متحدی قدرتمند است و اهداف آمریکا در منطقه باید بر ملاحظات دیگر اولویت داشته باشد. به گفته مقامهای سابق، گروه کوشنر تصور میکرد پیشینیانش همگی شکست خوردهاند و بنابراین نیازی به تخصص و تجربه آنها ندارد؛ نگرشی که به درک ناقص کاخ سفید از ساختار خاورمیانه منجر شد.
مقاله همچنین مدعی است هنگامی که بنسلمان برای کنارزدن محمد بننایف آماده میشد، در تماسی که مخفیانه ضبط شده بود، کوشنر به او گفت بهجز سازمانهای اطلاعاتی، دیگر بخشهای دولت آمریکا از او حمایت میکنند. یک مقام اطلاعاتی این پیام را «چراغ سبز» توصیف کرد. سخنگوی کوشنر آن را رد کرده است. بنسلمان اندکی بعد بننایف را بازداشت و مجبور به کنارهگیری کرد؛ بننایف از سال ۲۰۲۰ در بازداشت یا حصر خانگی قرار دارد.
بنسلمان سپس اصلاحاتی مانند لغو ممنوعیت رانندگی زنان، محدودکردن پلیس مذهبی و خصوصیسازی بخشی از آرامکو را اجرا کرد، اما همزمان سرکوب مخالفان و رسانهها را تشدید کرد. مقاله به حکم اعدام یک معلم بازنشسته بهدلیل ابراز همدردی با زندانیان سیاسی در شبکههای اجتماعی اشاره میکند.
توافقهای ابراهیم و کنارگذاشتن مسئله فلسطین
مهمترین موفقیت دیپلماتیک کوشنر، توافقهای ابراهیم بود که روابط اسرائیل را با امارات، بحرین، سودان و مراکش عادی کرد. روند توافق زمانی آغاز شد که نتانیاهو، با اتکا به حمایت دولت ترامپ، قصد خود برای الحاق شهرکهای کرانه باختری را اعلام کرد. یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، پیشنهاد داد در برابر انصراف اسرائیل از الحاق، امارات برای عادیسازی روابط اقدام کند.
کوشنر بهدلیل دوستی با العتیبه، رابطه خانوادگی با نتانیاهو و دسترسی مستقیم به ترامپ، در موقعیت مناسبی برای نهاییکردن توافق قرار داشت. اما توافق مسئله فلسطینیان را نادیده گرفت و برای آنان امتیاز یا مسیر سیاسی مشخصی در نظر نگرفت. عربستان که همچنان از تشکیل کشور فلسطینی حمایت میکرد، از پیوستن خودداری کرد. بااینحال، توافق روابط کوشنر با پادشاهیهای خلیج فارس را گسترش داد؛ روابطی که بعداً برای او سود مالی عظیمی به همراه آورد.
سرمایهگذاری دو میلیارددلاری عربستان
شش ماه پس از خروج ترامپ از کاخ سفید، کوشنر از صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان درخواست کرد دو میلیارد دلار در شرکت تازهتأسیس «افینیتی پارتنرز» سرمایهگذاری کند. نمایندگان او گفته بودند فقط بهدنبال مشتریان خارجیاند، زیرا میخواهند از توجه رسانههای آمریکا دور بمانند. عربستان، امارات و قطر دارای صندوقهای عظیم دولتی و حکومتهایی با پاسخگویی عمومی محدود بودند.
کوشنر هیچ سابقهای در اداره صندوق سرمایهگذاری نداشت. کمیته تخصصی صندوق عربستان با درخواست او مخالفت کرد و گفت افینیتی سابقه قابلاندازهگیری ندارد، بیشتر ریسک متوجه عربستان خواهد بود، هزینه مدیریت بیش از اندازه بالاست و بررسیهای کارشناسی، عملکرد شرکت را «در تمام جنبهها نامطلوب» نشان میدهد.
1 866
دیپلماسی دلاری جرد کوشنر
داماد دونالد ترامپ نماینده نوع جدیدی از چهرههای واشنگتن است که در آن، قدرت سیاسی و دیپلماسی دولتی با منافع تجاری و ثروت شخصی درهم آمیختهاند
نویسنده: دکستر فیلکینز، نویسنده نیویورکر و مؤلف کتاب «جنگ همیشگی»
منبع: نیویورکر
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اهمیت این گزارش در آن است که کوشنر صرفاً مشاور یا نمایندهای عادی در سیاست خارجی آمریکا نیست. او بهدلیل رابطه خانوادگی با ترامپ، دسترسی مستقیم و نفوذی پایدار در کاخ سفید دارد و همزمان مدیریت صندوق سرمایهگذاری چندمیلیارددلاری را بر عهده دارد که سرمایهگذاران اصلی آن دولتهای عربستان سعودی، امارات و قطر هستند. همین کشورها مستقیماً از جنگ ایران، بحران غزه، روابط با اسرائیل و تصمیمات واشنگتن تأثیر میپذیرند. مقاله بررسی میکند که چگونه مذاکراتی که ظاهراً برای جلوگیری از جنگ، آزادی گروگانها یا برقراری صلح انجام میشوند، با معاملات تجاری و انگیزههای مالی مذاکرهکنندگان آمریکایی تلاقی پیدا کردهاند.
فیلکینز کوشنر را نماد رویکرد تازهای در دولت ترامپ معرفی میکند: کاهش نقش دیپلماتها و کارشناسان حرفهای و سپردن حساسترین پروندههای جهان به اعضای خانواده، دوستان ثروتمند و بازرگانانی که سیاست خارجی را شبیه معامله املاک میبینند. کوشنر همراه با استیو ویتکاف مأمور پایاندادن به جنگهای ایران، غزه و اوکراین شده است. او معتقد است آشنایی عمیق با تاریخ منطقه یا جزئیات مواضع طرفهای درگیر، بهاندازه شنیدن حرف دو طرف، چانهزنی، بلوفزدن و تقسیم اختلاف اهمیت ندارد. از نگاه او، ناکامی دیپلماتهای پیشین بیش از پیچیدگی بحرانها، نتیجه متوسطبودن خود آنان بوده است.
مذاکرات ایران و فرصت ازدسترفته برای جلوگیری از جنگ
در واپسین ساعات پیش از آغاز جنگ در فوریه ۲۰۲۶، کوشنر و ویتکاف در ژنو با مذاکرهکنندگان ایرانی دیدار کردند؛ جلسهای که آخرین فرصت برای جلوگیری از جنگی بود که خاورمیانه را به آشوب کشید و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد. کوشنر پس از جلسه، ایرانیها را به «بازیکردن» و استفاده از ترفندهای گمراهکننده متهم کرد و گفت آنان ارزش وقت او را نداشتند.
زمینه مذاکرات به حملات آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ به تأسیسات غنیسازی ایران بازمیگشت. ترامپ پس از آن حملات اعلام کرده بود توان غنیسازی ایران «کاملاً نابود» شده است؛ اما هنگامی که رئیس یکی از مهمترین نهادهای اطلاعاتی نظامی آمریکا این ارزیابی را زیر سؤال برد، از سمت خود برکنار شد. با وجود خسارت واردشده به تأسیسات، ایران همچنان ذخیره بزرگی از اورانیوم غنیشده با درصد پایینتر داشت که زیر آوار مدفون شده بود.
ترامپ و نتانیاهو خواهان تحویل کامل این ذخایر و تعهد ایران به توقف دائمی غنیسازی شدند. کوشنر و ویتکاف در عمل انتخابی دوگانه در برابر تهران قرار دادند: واگذاری تمام اورانیوم یا مواجهه با حمله نظامی. ترامپ برای معتبر جلوهدادن تهدید، ناوگان بزرگی به خاورمیانه اعزام کرد و هشدار داد در صورت نرسیدن به «توافقی معنادار»، اتفاقات بدی رخ خواهد داد.
مذاکرات هستهای مستلزم ارزیابی دقیق سرعت و ظرفیت سانتریفیوژها، مقدار و سطح غنیسازی اورانیوم، مدتزمان عقبافتادن برنامه و راههای احتمالی دورزدن محدودیتها بود. بااینحال، کوشنر و ویتکاف هیچ کارشناس فنی را وارد جلسه نکردند؛ هرچند کاخ سفید این ادعا را رد کرده است. کارشناس وزارت انرژی که برای کمک به ویتکاف تعیین شده بود، در اتاق مذاکرات حضور نداشت. دو مذاکرهکننده آمریکایی همچنین همزمان دو پرونده پیچیده را اداره میکردند: صبح با ایران و بعدازظهر با روسیه درباره اوکراین مذاکره میکردند.
یک دیپلمات سابق که در جریان مذاکرات قرار داشت، گفت هنگامی که عباس عراقچی شروع به ارائه امتیاز کرد، کوشنر و ویتکاف بهدرستی درک نکردند چه چیزی پیشنهاد شده و این امتیازها برنامه ایران را چند ماه یا چند سال عقب میاندازد. آنان برای ارزیابی پیشنهاد به رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مراجعه کردند؛ درحالیکه گروسی بهعنوان طرفی بیطرف در مذاکرات شرکت کرده بود. یک مقام سابق کاخ سفید، ورود بدون آمادگی و مشاور فنی به چنین مذاکراتی را «قصور کامل» توصیف کرد.
کوشنر معتقد بود تهران فقط میخواست زمان بخرد، داراییهای هستهای خود را حفظ کند و تا پایان دوره ترامپ دوام بیاورد. یک مقام سابق دیگر نیز گفت موضع سنتی ایران دریافت حجم عظیمی از رفع تحریمها بدون برچیدن زیرساخت هستهای است. اما برخی کارشناسان پیشنهادهای عراقچی را جدی ارزیابی کردند؛ زیرا ایران برای نخستینبار پیشنهاد توقف کامل غنیسازی و رقیقکردن اورانیوم موجود را مطرح کرده بود.
اظهارات بعدی مذاکرهکنندگان آمریکایی نیز تردیدها درباره دانش فنی آنان را افزایش داد. ویتکاف راکتور تحقیقاتی تهران را به غنیسازی و ذخیره غیرقانونی اورانیوم متهم کرد، درحالیکه بازرسیهای مکرر آژانس مدرکی از استفاده نظامی آن پیدا نکرده بود. کلسی داونپورت، کارشناس منع اشاعه، گفت سخنان کوشنر و ویتکاف نشان میداد آنان بسیاری از موضوعات فنی را درک نمیکنند. یکی از دوستان کوشنر نیز گفت او انسان خوبی است، اما این پرونده بسیار فراتر از توان و تخصص اوست.
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان و میزبان مذاکرات، چنان از روند جلسه نگران شد که برای جلوگیری از جنگ به واشنگتن رفت. او نتوانست با ترامپ دیدار کند، اما با جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری که مخالف جنگ بود، ملاقات کرد. البوسعیدی سپس در اقدامی غیرمعمول در تلویزیون آمریکا ظاهر شد و گفت دستیابی به توافق صلح همچنان ممکن است.
بااینحال، کوشنر و ویتکاف به ترامپ گزارش دادند که ایرانیها تسلیم نشدهاند. تنها چند ساعت بعد، آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را آغاز کردند که علی خامنهای و شمار زیادی از دیگر رهبران ارشد ایران را کشت. یک مقام سابق کاخ سفید گفت شکست مذاکرات لزوماً تقصیر کوشنر و ویتکاف نبود، اما تصمیم برای آغاز فوری جنگ و حذف کل رهبری ایران ضرورتی نداشت و دولت شتابزده وارد منازعه شد.
تصمیم نتانیاهو و ورود ترامپ به جنگ
کوشنر پس از آغاز جنگ توجیه تازهای ارائه کرد و گفت ایران در صورت تصمیم به ساخت بمب، ممکن بود تنها چند روز یا چند هفته با دستیابی به سلاح فاصله داشته باشد. گزارش این ادعا را غیرقابلقبول میداند، زیرا آژانس پس از بمباران تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ نشانهای از احیای برنامه تسلیحاتی مشاهده نکرده بود.
به روایت مقاله، نتانیاهو که اعتقاد داشت حمله هماهنگ میتواند حکومت ایران را بهسرعت سرنگون کند، ترامپ را بهسوی جنگ سوق داد. هنگامی که اطلاعات آمریکا محل رهبران ارشد ایران را مشخص کرد، اسرائیل تصمیم گرفت حمله کند. مارکو روبیو بعداً توضیح داد که اقدام نظامی اسرائیل اجتنابناپذیر به نظر میرسید و واشنگتن میدانست چنین حملهای، واکنش ایران علیه نیروهای آمریکایی را در پی خواهد داشت؛ بنابراین ترامپ نتیجه گرفت آمریکا نمیتواند از جنگ دور بماند.
فیلکینز مینویسد دولت ترامپ در هفت ماه بعد در جنگی پرهزینه و بدون راه خروج آسان گرفتار شد. نیروهای آمریکایی تأسیسات آب غیرنظامی را بمباران کردند و در حملهای اشتباهی به مدرسه دخترانه، بیش از صد کودک کشته شدند. ارتش آمریکا بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته خود را مصرف کرد و توانایی کشور برای بازدارندگی در برابر چین و روسیه کاهش یافت.
جنگ همچنین نتیجه سیاسی مورد انتظار را به همراه نداشت. حکومت تندروی ایران جای خود را به نظامی حتی تندروتر داد و آمریکا در عمل کنترل تنگه هرمز، یکی از مهمترین آبراههای جهان، را واگذار کرد. جنگی که قرار بود برنامه هستهای و حکومت ایران را مهار کند، به بنبستی تبدیل شد که منابع نظامی آمریکا، امنیت منطقه و اقتصاد جهانی را تحت فشار گذاشت.
برای هر نماینده دیگری، چنین نتیجهای میتوانست یک شکست حرفهای بزرگ باشد؛ اما برای کوشنر، مذاکرات ایران حتی مهمترین بخش فعالیتهایش نبود. او در همان زمان که درباره جلوگیری از جنگ یا پایاندادن به آن مذاکره میکرد، میلیاردها دلار سرمایه دولتهای منطقه را برای صندوق خصوصی خود مدیریت و پنج میلیارد دلار دیگر از خاورمیانه جذب میکرد.
حذف دیپلماسی حرفهای و شخصیشدن سیاست خارجی
بازگشت کوشنر به دولت بخشی از تغییر گستردهتر سیاست خارجی در دوره دوم ترامپ بود: کاهش تعهدات جهانی آمریکا، حمله لفظی به متحدان قدیمی و تضعیف دستگاه دیپلماسی. بهجای سفیران و مذاکرهکنندگان باتجربه، کوشنر و ویتکاف به مناطق بحرانی اعزام میشدند و معمولاً بیش از یک یا دو شب در مقصد نمیماندند.
ویتکاف معاملهگری عملگرا، خوشبرخورد و متمرکز بر شخصیت طرف مقابل معرفی شده است. کوشنر در مقابل فردی دقیق، سرد، حسابگر و کمعاطفه توصیف میشود. برخی مقامهای سابق میگویند این ویژگی در جهان عرب، جایی که روابط شخصی، رفتار گرم و ارتباط مستقیم اهمیت فراوان دارد، گاه مانع او میشد. کوشنر برای معاشرت نمیآمد؛ هدفش بستن معامله بود.
کوشنر و ویتکاف معتقدند از ندانستن نمیترسند و میتوانند در جریان مذاکرات موضوعات را یاد بگیرند؛ اما منتقدان این انعطاف را با سادهلوحی اشتباهپذیر میدانند. همین مشکل در پرونده اوکراین نیز ظاهر شد. براساس گفته یک مقام سابق، آنان با شناختی اندک وارد مذاکرات شدند، پوتین را «آدم خوبی» میدانستند و ارتش روسیه را شکستناپذیر تصور میکردند. از نگاه منتقدان، آنان متوجه نبودند که با جنگی خونین روبهرو هستند، نه معاملهای در بازار املاک.
1 866
پلیس دو تنگه؟
آیا ایران میتواند با در اختیار داشتن اهرمهای فشار در تنگه هرمز و بابالمندب، امنیت انرژی جهان و محاسبات سیاسی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد؟
نویسنده: غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرقالاوسط
منبع: الشرقالاوسط
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
غسان شربل معتقد است تفاهمنامه آمریکا و ایران بیش از آنکه نشاندهنده تفاهم واقعی باشد، حاصل برداشتها و اهداف متفاوت دو طرف بود. واشنگتن از جنگ انتظاراتی فراتر از مفاد توافق داشت و تهران نیز اهداف دیگری را دنبال میکرد. ترامپ تأکید میکند که جنگ مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شد، اما مسئله ایران به برنامه هستهای محدود نیست: عملیات نظامی شاید این برنامه را دستکم موقتاً متوقف کرده باشد، ولی دستور کار منطقهای تهران را پایان نداده است.
به ارزیابی نویسنده، ایران عمداً بحران را باز نگه داشته تا بر انتخابات میاندورهای آمریکا اثر بگذارد و همزمانی تحرکات حوثیها در بابالمندب این برداشت را تقویت میکند. تهران به این نتیجه رسیده است که واشنگتن خواهان جنگی تمامعیار یا تبدیل منازعه به عملیات سرنگونی جمهوری اسلامی نیست و دولت ترامپ احتمالاً به توافقی رضایت خواهد داد که بتواند آن را در داخل آمریکا بهعنوان پیروزی معرفی کند.
شربل برای فهم تحولات منطقه بر دو مسئله اساسی تأکید میکند: امنیت انرژی و امنیت اسرائیل. امنیت انرژی زیربنای ثبات و رونق اقتصاد جهانی است و امنیت اسرائیل نیز میزان اعتبار رهبری آمریکا و استحکام تعهدات واشنگتن به این کشور را میآزماید. برای دههها این تصور وجود داشت که آمریکا نقش «پلیس بینالمللی» را در حفاظت از هر دو حوزه بر عهده دارد؛ نقشی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی برجستهتر شد. حتی با تمرکز روزافزون واشنگتن بر مهار چین، بسیاری از دیپلماتها معتقد بودند آمریکا نمیتواند این دو مسئولیت خاورمیانهای را رها کند.
انقلاب ایران از سال ۱۹۷۹ دشمنی با آمریکا و اسرائیل و هدف بیرونراندن واشنگتن از منطقه را آشکارا اعلام کرد. اما تهران از ابتدا خطر رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را تشخیص داد و بهجای آن، راهبرد فرسایش از طریق نیروهای نیابتی را برگزید. بمبگذاری در سفارت آمریکا و مقر تفنگداران دریایی در بیروت و ربودن گروگانهای آمریکایی و غربی، از نخستین اقدامات این الگو برای تضعیف اقتدار، اعتبار و تصویر آمریکا بود.
مهمترین گام تهران، به نوشته شربل، ایجاد «ارتشهای کوچک» وابستهای بود که تأمین مالی، تسلیحاتی و فرماندهی آنها در اختیار ایران قرار داشت. پس از سرنگونی صدام حسین، این شبکه با سرعت گسترش یافت. ایران از طریق موشکها، پهپادها و تونلها نیروهایی را در اطراف اسرائیل مستقر کرد و همزمان با ایجاد شبکهای از متحدان در عراق و یمن، به اهرمهایی برای تهدید امنیت انرژی دست یافت.
در عراق، ایران از اشتباهات آمریکا پس از سرنگونی صدام بهره فراوان برد. متحدان تهران در ساختار سیاسی ایجادشده بهدست واشنگتن جای گرفتند، درحالیکه قاسم سلیمانی شبکههایی را برای حمله به نیروهای آمریکایی سازمان میداد. مقامهای ایرانی به عراقیها یادآوری میکردند که «جغرافیا باقی میماند و میهمانان موقت میروند»؛ و با کاهش حضور آمریکا، نفوذ ایران تا اندازهای افزایش یافت که عبور از دروازه تهران برای تعیین نخستوزیر و تشکیل دولت عراق ضروری شد. واشنگتن همچنان ابزارهایی مانند کنترل انتقال دلار را حفظ کرد، اما نفوذ ایران به درون نهادهای عراقی راه یافت.
الگویی مشابه در لبنان شکل گرفت. حزبالله ساختارهای رسمی دولت را منحل نکرد، اما به تعبیر نویسنده «کلیدهای آن» را در اختیار گرفت، تصمیم جنگ و صلح را قبضه کرد و ورود به کاخ ریاستجمهوری را به تأیید رهبر حزب وابسته ساخت. ایران همچنین از ظهور داعش در عراق و سوریه و تحولات بهار عربی در یمن بهره برد و شبکه نفوذ خود را از بیروت و بغداد تا صنعا توسعه داد؛ شبکهای که به نوشته شربل موانع سیاسی را تحمل نمیکند.
حضور در چند کشور عربی به ایران امکان داد از داخل یک کشور بر کشورهای دیگر فشار وارد کند. اردن سالها میان نیروهای حشد شعبی عراق و گروههای طرفدار ایران در سوریه قرار داشت. در همان زمان، تهران زرادخانه موشکی و پهپادی حوثیها را توسعه داد تا از مرزهای یمن فراتر رود و اکنون آن را در معادله امنیت انرژی به کار گیرد. حمله پهپادی از خاک عراق به خط لوله نفت عربستان نمونهای از قابلیت منطقهای این شبکه بود.
علی الزعیدی، نخستوزیر عراق، پس از رسیدن به قدرت اعلام کرد ثبات و رفاه عراق زمانی ممکن است که دولت حقوق ازدسترفته خود را بازپس گیرد، تصمیمگیری را در انحصار داشته باشد و سلاح گروهها را زیر کنترل نهادهای قانونی قرار دهد. او پس از حمله به عربستان اقداماتی انجام داد، اما ایران سلاح گروههای عراقی و حزبالله لبنان را «سلاح مقاومت» میداند و قصد ندارد اهرم بسیجکردن این نیروها را واگذار کند.
نتیجهگیری شربل این است که ایران میکوشد پس از انتخابات میاندورهای آمریکا با در اختیار داشتن دو اهرم راهبردی به مذاکرات بازگردد: تنگه هرمز از طریق توان مستقیم خود و بابالمندب از طریق حوثیها. پرسش نهایی او این است که آیا اقتصاد جهانی میتواند امنیت تجارت و انرژی خود را در معرض تصمیمات قدرتی قرار دهد که در عمل میکوشد به «پلیس دو تنگه» تبدیل شود.
1 866
آمریکا از دموکراسی جهانی رویگردان شده است
دولت ترامپ با کنارگذاشتن سیاستهای دیرینه حمایت از دموکراسی و اتخاذ رویکردهایی در جهت تقویت اقتدارگرایی، جایگاه جهانی آمریکا را بهطور بنیادی تغییر داده است
نویسنده: توماس کاروترز
منبع: بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
توماس کاروترز، پژوهشگر ارشد برنامه دموکراسی، منازعه و حکمرانی در بنیاد کارنگی و متخصص دموکراتیزاسیون تطبیقی و حمایت بینالمللی از دموکراسی است. او در این مقاله استدلال میکند که با وجود نوسانات و تناقضهای روزانه در مواضع دونالد ترامپ، جهت کلی سیاست «اول آمریکا» روشن است: اولویتدادن به منافع اقتصادی و امنیتی کوتاهمدت، استفاده تهاجمی از قدرت آمریکا و بیاعتنایی به ارزشهای دموکراتیک، هنجارهای بینالمللی و چشمانداز راهبردی بلندمدت.
به نوشته کاروترز، این رویکرد گسستی اساسی از حدود پنجاه سال سیاست دوحزبی آمریکا، از جیمی کارتر و رونالد ریگان تا جو بایدن، محسوب میشود. دولتهای گذشته اگرچه میان حمایت از دموکراسی و منافع امنیتی یا اقتصادی خود تناقض داشتند و گفتارشان اغلب از عملکردشان جلوتر بود، در مجموع آمریکا را حامی جهانی دموکراسی معرفی میکردند. دولت ترامپ نهتنها این روایت را کنار گذاشته، بلکه در راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ صریحاً اعلام کرده که قصد ندارد تغییرات دموکراتیک یا اجتماعی را به دیگر کشورها تحمیل کند.
کاروترز هشت محور اصلی این عقبنشینی را برمیشمارد. نخست، حمایت از دموکراسی از روایت کلان سیاست خارجی آمریکا حذف شده است. دوم، دولت ترامپ ارزشهای دموکراتیک مشترک را دیگر مبنای ضروری اتحادها نمیداند و روابط را عمدتاً براساس سود اقتصادی و امنیتی فوری ارزیابی میکند. سوم، برخلاف دولتهای قبلی، واشنگتن رهبرانی را که نهادهای دموکراتیک را تضعیف میکنند تحت فشار نمیگذارد؛ سکوت در برابر اقدامات رجب طیب اردوغان علیه اکرم اماماوغلو و اصلاح قانون اساسی السالوادور برای ادامه نامحدود حکومت نایب بوکله از نمونههای مورد اشاره مقاله است.
چهارم، حمایت آمریکا از دولتهای دموکراتیکی که با تهدیدهای خارجی یا داخلی روبهرو هستند کاهش یافته است. مهمترین نمونه، کاهش کمکهای نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماتیک به اوکراین و خودداری از افزایش جدی فشار بر روسیه است. در مورد تایوان نیز گرایش ترامپ به همکاری با پکن و آمادگی او برای مذاکره درباره بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری، تردیدهایی درباره تعهد واشنگتن ایجاد کرده است. دولت ترامپ همچنین برزیل را بهدلیل محکومیت ژائیر بولسونارو به اتهام توطئه کودتا با تعرفههای سنگین مجازات کرد و از حمایت پیشین آمریکا از دولت برناردو آروالو در گواتمالا فاصله گرفت.
پنجم، واشنگتن دیگر برای تثبیت گذارهای دموکراتیک جدید تلاش جدی نمیکند. کاهش کمک خارجی، دولتهای برآمده از تحولات دموکراتیک در کشورهایی مانند بنگلادش، نپال و سوریه را از پشتیبانی محروم کرده و آمریکا برای کمک به بازسازی دموکراسی مجارستان پس از دوران ویکتور اوربان نیز اقدام قابلتوجهی نکرده است. ششم، ظرفیت نهادی آمریکا برای سیاستگذاری در حوزه دموکراسی بهشدت کوچک شده است: مدیریت دموکراسی و حقوق بشر شورای امنیت ملی حذف، دفتر دموکراسی وزارت خارجه تضعیف و نهاد متناظر آن در آژانس توسعه بینالمللی آمریکا منحل شده است.
هفتم، دولت ترامپ نزدیک به ۹۰ درصد کمکهای آمریکا به برنامههای دموکراسی را قطع کرده است. این کمکها پیشتر برای حفاظت از سلامت انتخابات، تقویت حاکمیت قانون، پارلمانها و حکومتهای محلی و حمایت از رسانههای مستقل، مدافعان حقوق بشر، نهادهای ضدفساد و سازمانهای مدنی استفاده میشد. بنیاد ملی دموکراسی بهدلیل حمایت کنگره باقی مانده، اما تنها حدود ۱۰ درصد ظرفیت پیشین کمکهای دموکراسی آمریکا را تشکیل میدهد. دولت همچنین برای تعطیلی صدای آمریکا و حذف آژانس رسانههای جهانی آمریکا تلاش کرده است.
هشتم، واشنگتن از نهادهای چندجانبه حامی دموکراسی فاصله گرفته است. خروج از شورای حقوق بشر سازمان ملل، سازوکار بررسی ادواری حقوق بشر، صندوق دموکراسی سازمان ملل، مشارکت دولت باز و چند نهاد مرتبط با عدالت و انتخابات، همراه با کاهش کمک به برنامه توسعه ملل متحد، بخشی از این تغییر است. دولت ترامپ همچنین از سازمان امنیت و همکاری اروپا خواسته فعالیتهای انتخاباتی خود را محدود کند، پیشنهاد قطع بودجه سازمان کشورهای آمریکایی را داده و در روابط با اتحادیه آفریقا، دیپلماسی تجاری را جایگزین تأکید بر هنجارهای دموکراتیک کرده است.
این عقبنشینی به حوزههای مجاور نیز گسترش یافته است. مخالفت دولت با تنظیم فناوریهای جدید، استفاده نهادهای آمریکایی از ابزارهای نظارتی مشابه روشهای حکومتهای اقتدارگرا و حمله به مقررات دیجیتال اتحادیه اروپا، از نظر نویسنده به سلامت فضای اطلاعاتی آسیب میزند. کنارگذاشتن سیاستهای ضدفساد، پاسخگویی سیاسی را تضعیف میکند و کاهش شدید کمکهای توسعهای نیز ابزار اقتصادی آمریکا برای پشتیبانی از اصلاحطلبان دموکراتیک را از میان میبرد.
کاروترز میگوید دولت ترامپ تنها حمایت گذشته را متوقف نکرده، بلکه در سه زمینه مستقیماً به زیان دموکراسی عمل میکند. نخست، آشکارا در انتخابات کشورهای دیگر مداخله میکند؛ از حمایت سیاسی از نامزدهایی در هندوراس، ژاپن، مجارستان و کلمبیا تا سفر جیدی ونس برای حمایت از اوربان و مشروطکردن کمک اقتصادی به نتایج مطلوب در آرژانتین و هندوراس. آمریکا پیشتر نیز در انتخابات خارجی مداخله کرده بود، اما این دولت چنین کاری را بسیار علنیتر، پرتکرارتر و تهاجمیتر انجام میدهد. این اقدامات ضمن کمک احتمالی به نیروهای غیردموکراتیک، اصل عدم مداخله و اعتبار انتخابات را تضعیف میکند.
دوم، ترامپ مرتب از رهبران اقتدارگرا یا دارای گرایشهای غیردموکراتیک، از جمله بوکله، اردوغان، خاویر میلی، نتانیاهو، اوربان، پوتین، شی جینپینگ، کیم جونگاون و محمد بنسلمان، با تحسین یاد میکند. از نگاه نویسنده، ترامپ آنان را فقط بهخاطر همکاری با آمریکا نمیستاید، بلکه روش «قدرتمندانه» حکومتکردنشان را تحسین میکند؛ درحالیکه رهبران دموکراتیک، بهویژه در اروپا، بیشتر به ضعف متهم میشوند. این رفتار این پیام را منتقل میکند که رئیسجمهور آمریکا اقتدارگرایی را منشأ قدرت ملی میداند.
سوم، رفتار داخلی ترامپ الگویی برای رهبران اقتدارگرا ایجاد کرده است: حمله به رسانهها و قضات، زیر سؤال بردن محدودیتهای قضایی بر قوه مجریه، مجازات نهادهای مستقل، انتقامگیری از مقامهای سابق، فساد نظاممند و بیاعتبارکردن انتخابات نامطلوب. مقاله به شباهت حملات خاویر میلی به روزنامهنگاران و مخالفان با ادبیات ترامپ، استفاده اوربان از حمله ترامپ به USAID برای سرکوب جامعه مدنی، تشدید فشار الهام علیاف بر سازمانهای مستقل، تکرار ادعاهای تقلب انتخاباتی ترامپ از سوی جرج سیمیون در رومانی و تلاش نتانیاهو برای تضعیف قوه قضاییه با استفاده از مفهوم «دولت پنهان» اشاره میکند.
کاروترز سپس دفاع احتمالی دولت را بررسی میکند. مقامات ممکن است سرنگونی نیکلاس مادورو، فشار بر کوبا، فراخوان اولیه ترامپ به ایرانیان برای در دست گرفتن حکومت و حمایت از احزاب راستگرای اروپایی را نمونههای دفاع از دموکراسی بدانند. اما نویسنده این ادعا را قانعکننده نمیداند: در ونزوئلا، دولت ترامپ دلسی رودریگز را بر مخالف دموکراسیخواه، ماریا کورینا ماچادو، ترجیح داده و احتمالاً بیش از گذار سیاسی به نفت علاقه دارد؛ در کوبا نیز روشن نیست هدف فراتر از گشایش اقتصادی چیست.
درباره ایران، ترامپ هنگام آغاز عملیات نظامی در فوریه ۲۰۲۶ از مردم خواست حکومت را در دست بگیرند، اما به نوشته کاروترز این فراخوان بخشی از یک راهبرد سنجیده نبود. حمله خارجی موجب همبستگی بخشی از جامعه با حکومت شد و سرکوب و کشتار هزاران معترض در دو ماه قبل نیز توان و تمایل جامعه برای اعتراض گسترده را کاهش داده بود. ترامپ سپس هدف تغییر حکومت را کنار گذاشت و بر دستیابی به توافق با رهبران جدید ایران درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای متمرکز شد. در اروپا نیز اقدام واشنگتن برای تقویت احزاب راست افراطی، از نگاه دولتهای هدف، دفاع از دموکراسی نیست، بلکه مداخله در حاکمیت دموکراتیک آنهاست.
نتیجهگیری کاروترز این است که آمریکا از جایگاه بزرگترین قدرت حامی دموکراسی به موضعی خنثی و گاه حامی اقتدارگرایی منتقل شده است. در نتیجه، برای نخستینبار در تاریخ معاصر هیچیک از قدرتهای بزرگ جهان متعهد به حمایت از دموکراسی در خارج از مرزهای خود نیستند و توازن ژئوپلیتیک به سود اقتدارگرایی تغییر کرده است.
آینده دموکراسی همچنان در درجه نخست به تحولات داخلی هر کشور وابسته است و دولتها، بنیادها و نهادهای مدنی حامی دموکراسی هنوز فعالاند؛ اما عقبنشینی آمریکا به معنای مقاومت کمتر در برابر روسیه و چین، فشار کمتر بر رهبران اقتدارگرا، حمایت ضعیفتر از گذارهای دموکراتیک و ازبینرفتن منابع هزاران نهاد مدنی است. شدت آسیب نهایی، بهویژه پس از دو دهه افول جهانی دموکراسی، به مدت دوام این تغییر در سیاست خارجی آمریکا بستگی خواهد داشت.
1 866
رقابتی آرام در درون نهاد روحانیت ایران
انتخابات ریاست مجلس خبرگان میتواند نخستین نشانه از موازنه قدرت میان شبکههای روحانی پس از انتقال رهبری باشد
نویسنده: بابک وحداد
منبع: ساباستک نویسنده
تاریخ انتشار: ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
درحالیکه توجه رسانههای غربی بر جنگ و تنگه هرمز متمرکز است، رقابتی کمسروصدا اما مهم برای انتخاب هیئترئیسه جدید مجلس خبرگان در حال شکلگیری است. محمدعلی موحدی کرمانی در مه ۲۰۲۴ برای دو سال به ریاست ششمین دوره مجلس خبرگان انتخاب شد و هاشم حسینی بوشهری و علیرضا اعرافی نیز بهترتیب نایبرئیس اول و دوم شدند. اکنون با نزدیکشدن پایان این دوره و انتشار گزارشهایی درباره وضعیت جسمانی موحدی کرمانی، رایزنیها برای انتخاب رئیس جدید شدت گرفته است.
این انتخابات نخستین تجدید سازمان رهبری مجلس خبرگان پس از کشتهشدن علی خامنهای و انتخاب مجتبی خامنهای است. مجلس خبرگان معمولاً نهادی کمتحرک و تا حد زیادی تشریفاتی به نظر میرسد، اما اکنون از همان لحظهای عبور کرده که اساساً برای آن تشکیل شده بود: انتخاب رهبر جدید. ازاینرو، رأی آینده میتواند نشان دهد کدام شبکههای روحانی پس از انتقال رهبری قدرت بیشتری یافتهاند، چه ائتلافهایی باقی ماندهاند و چه چهرههایی برای تصدی یکی از مهمترین مناصب نمادین روحانیت حکومتی مناسب دانسته میشوند.
سه روحانی در رایزنیها مطرح شدهاند: احمد علمالهدی، امامجمعه بانفوذ مشهد؛ علیرضا اعرافی، نایبرئیس دوم مجلس خبرگان و از مهمترین مدیران نهاد روحانیت قم؛ و محمود رجبی، جانشین محمدتقی مصباح یزدی در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. هنوز هیچ رقابت رسمی اعلام نشده و علمالهدی نیز نامزدی خود را مطرح نکرده است، اما هر یک از این سه نفر نماینده شبکهای متفاوت و تا حدی همپوشان در ساختار روحانیت جمهوری اسلامی است.
علمالهدی نماینده محور سیاسی و روحانی مشهد است. او بهعنوان امامجمعه مشهد و نماینده رهبر در خراسان رضوی، همواره از تریبون نماز جمعه برای مداخله مستقیم در مسائل سیاسی و فرهنگی استفاده کرده و هیچگاه خود را روحانیای بیطرف معرفی نکرده است. ابراهیم رئیسی داماد او بود و همین پیوند خانوادگی، علمالهدی را در مرکز شبکهای قرار داد که پیرامون رئیسی، مشهد و آستان قدس شکل گرفته بود.
در دوره ریاستجمهوری رئیسی، نیروهای «فوقانقلابی»، چهرههای نزدیک به جبهه پایداری و محافظهکارانی که جریان اصولگرای عملگرا را بهاندازه کافی انقلابی نمیدانستند، نفوذ بیشتری در دولت و نهادهای حکومتی یافتند. بنابراین، ریاست علمالهدی صرفاً ارتقای شخصی او نخواهد بود، بلکه میتواند نشانه تداوم یا احیای قدرت شبکه مشهدـرئیسی و جناح انقلابی تندرو باشد.
اعرافی نماینده نوع دیگری از اقتدار روحانی است. تفاوت او با علمالهدی، اختلاف میان یک تندرو و یک میانهرو نیست؛ زیرا اعرافی نیز کاملاً درون ساختار محافظهکار جمهوری اسلامی قرار دارد. تفاوت اصلی به نوع شبکه و منبع اقتدار آنها بازمیگردد: قدرت علمالهدی از مشهد، تریبون نماز جمعه و بسیج سیاسی آشکار ناشی میشود، اما نفوذ اعرافی بر مجموعهای گسترده از مسئولیتهای نهادی در قم استوار است.
اعرافی عضو شورای نگهبان، مدیر حوزههای علمیه، مرتبط با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، رئیس پیشین جامعهالمصطفی و نایبرئیس دوم مجلس خبرگان است. جایگاه او پس از کشتهشدن علی خامنهای آشکارتر شد؛ زمانی که براساس اصل ۱۱۱ قانون اساسی، بهعنوان عضو روحانی شورای نگهبان در شورای موقت رهبری، در کنار رئیسجمهور و رئیس قوه قضائیه، قرار گرفت. هرچند این مسئولیت کوتاه بود، انتخاب او در حساسترین مرحله انتقال قدرت نشاندهنده اعتماد نهادهای اصلی حکومت به وی بود.
در نتیجه، انتخاب اعرافی میتواند نشانه ترجیح نهاد روحانیت رسمی به چهرهای برخاسته از قم، حوزههای علمیه، شورای نگهبان و سازوکارهای مدیریتی جمهوری اسلامی باشد. رقابت احتمالی علمالهدی و اعرافی را میتوان تا حدی سنجش وزن مشهد در برابر قم و بسیج سیاسی آشکار در برابر مدیریت نهادی دانست؛ هرچند شبکههای آنها با یکدیگر همپوشانی دارند و هر دو در محدوده ایدئولوژیک نظام قرار میگیرند.
محمود رجبی نماینده میراث فکری و سیاسی محمدتقی مصباح یزدی است. او سالها معاون مصباح بود و پس از وی ریاست مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی را بر عهده گرفت. شبکه مصباح در شکلگیری برخی جریانهای محافظهکار ایدئولوژیک، از جمله محیطی که بعدها جبهه پایداری و نیروهای فوقانقلابی از آن برخاستند، نقش مهمی داشت.
حضور همزمان اعرافی و رجبی یادآوری میکند که قم یک بلوک سیاسی یکپارچه نیست. هر دو به ساختار روحانیت قم تعلق دارند، اما از پیشینهها و شبکههای نهادی متفاوتی میآیند. اگر هر دو نامزد شوند، نحوه تقسیم آرای خبرگان میان آنها میتواند موازنه داخلی حوزه قم را نیز آشکار کند.
این رقابت ممکن است سه مرکز نفوذ را نمایان کند: شبکه انقلابی مشهدـرئیسی با محوریت علمالهدی، روحانیت نهادی قم با نمایندگی اعرافی و میراث ایدئولوژیک مصباح یزدی با محوریت رجبی. نویسنده تأکید میکند که هنوز نمیتوان این مجموعهها را جناحهای سازمانیافته نامید؛ آنها شبکههایی با مرزهای نامشخصاند که گاه همکاری و گاه رقابت میکنند. موضع اعضای بانفوذ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز میتواند در نتیجه انتخابات تعیینکننده باشد.
انتشار بیانیهای در ماه ژوئن با امضای گروهی از اعضای مجلس خبرگان، از جمله اعرافی و علمالهدی، وجود تحرکات سیاسی درونی این نهاد را نشان داد. بیانیه با اتخاذ موضعی سختگیرانه درباره مذاکره با آمریکا، نسبت به غیرقابلاعتمادبودن واشنگتن هشدار داد و عبور از خطوط قرمز رهبر را نامشروع خواند. دبیرخانه مجلس خبرگان نیز در واکنشی غیرمعمول، درباره جایگاه رسمی بیانیههایی که گروهی از اعضا منتشر میکنند توضیح داد. این ماجرا وجود یک جناح منسجم را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد مجلس خبرگان از نظر سیاسی کاملاً منفعل نیست.
ششمین دوره مجلس خبرگان برای هشت سال انتخاب شده است؛ بنابراین اعضا و شبکههایی که اکنون موقعیت خود را تثبیت میکنند، احتمالاً طی سالهای آینده نیز در بالاترین نهاد روحانی حکومت نقش خواهند داشت. بااینحال، رئیس جدید لزوماً به یکی از قدرتمندترین افراد نظام تبدیل نخواهد شد؛ اختیارات رسمی ریاست محدود است و مراکز اصلی تصمیمگیری ایران بسیار فراتر از مجلس خبرگان قرار دارند. اهمیت انتخابات نه در قدرت مستقل رئیس، بلکه در اطلاعاتی است که نتیجه رأی درباره موازنههای پنهان ارائه میدهد.https://babakvahdad.substack.com/p/a-quiet-contest-inside-irans-clerical?r=64i3kk&utm_campaign=post&utm_medium=web
1 866
فراتر از برد و باخت؛ پکن از جنگ ایران چه میخواهد؟
نویسنده: ژائو لونگ
منبع: مؤسسه بروکینگز
تاریخ انتشار: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
ژائو لونگ مینویسد پرسش رایج درباره برنده یا بازندهشدن چین در جنگ ایران، برداشت دقیقی از محاسبات پکن ارائه نمیدهد. چین بیش از تغییر موازنه نفوذ، نگران پیامدهای جنگ برای منافع اقتصادی، محیط راهبردی و آزادی عمل خود است. به همین دلیل، راهبرد پکن بر پنج محور استوار است: مهار سرایت جنگ، کاهش خطرات، متنوعکردن وابستگیها، پرهیز از گرفتارشدن در منازعه و یافتن زمینههای همکاری با دیگر قدرتها.
چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت خام جهان، بهشدت در برابر اختلال در تنگه هرمز آسیبپذیر است. واردات نفت این کشور در ژوئن ۲۰۲۶ به روزانه ۷.۱۲ میلیون بشکه، پایینترین سطح در نزدیک به یک دهه، کاهش یافت؛ اما ذخایر، تغییر الگوی خرید و واردات بیشتر از روسیه مانع بحران فوری انرژی شد. نگرانی اساسی پکن، پیامدهای طولانیتر جنگ مانند بیثباتی قیمت انرژی، افزایش هزینه بیمه، آسیب به زیرساختها و اختلال در کشتیرانی و زنجیرههای تأمین جهانی است. بنابراین، خواست چین برای پایان جنگ بیش از هر چیز از نیاز آن به ثبات ناشی میشود.
پکن برخلاف انتظارات برخی در واشنگتن، نمیخواهد تضمینکننده امنیت خاورمیانه یا میانجی اصلی جنگ باشد. چین شبکه متحدان، زیرساخت نظامی و ساختار فرماندهی منطقهای آمریکا را ندارد و تمایلی نیز به پذیرفتن چنین مسئولیتی نشان نمیدهد. نقش مورد ترجیح آن، کاهش خطر است: حفظ ارتباط با ایران، کشورهای خلیج فارس، پاکستان و قدرتهای بزرگ، جلوگیری از گسترش جنگ و باز نگهداشتن راه دیپلماسی. حمایت وانگ یی از میانجیگری پاکستان میان تهران و واشنگتن نمونه این رویکرد است.
جنگ همچنین اهمیت کاهش وابستگی چین به یک کشور، مسیر یا گلوگاه خاص را افزایش داده است. پروژههایی مانند راهآهن چینـقرقیزستانـازبکستان، کریدور ترانسخزر، مسیرهای قطب شمال و خط لوله «قدرت سیبری ۲» اکنون علاوه بر ارزش اقتصادی، اهمیت راهبردی پیدا کردهاند. بااینحال، نزدیکی بیشتر انرژی چین و روسیه به معنای شکلگیری یک اتحاد تازه نیست. پکن نمیخواهد وابستگی به خلیج فارس را با وابستگی به روسیه جایگزین کند؛ هدف آن کاهش مجموع وابستگیها و افزایش تعداد گزینههای جایگزین است.
چین همچنین تمایلی ندارد مشارکت راهبردی خود با ایران را به یک اتحاد نظامی تبدیل کند که آن را وارد جنگ با آمریکا سازد. به گفته نویسنده، پکن در جریان جنگ به هیچیک از طرفها سلاح نداده و قصد انجام آن را نیز ندارد. فروش تسلیحات و رزمایشهای پیش از جنگ عمدتاً برای کمک به حفظ توان دفاعی ایران بود. ادامه جنگ فقط آمریکا را تحت فشار نمیگذارد، بلکه هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی نیز به چین تحمیل میکند؛ ازاینرو، پکن خواهان طولانیشدن جنگ برای تضعیف واشنگتن نیست.
نویسنده معتقد است میان اهداف چین و آمریکا زمینههای مشترکی وجود دارد. چین در پرونده هستهای بر جلوگیری از گسترش سلاح اتمی، حق ایران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای و حل مسئله از طریق مذاکره تأکید میکند. در هرمز نیز خواهان آزادی و امنیت کشتیرانی، بازگشایی آبراه از راه سیاسی و رسیدگی به عوامل اقتصادی و امنیتی بحران است. این اهداف با جلوگیری از گسترش هستهای، حفاظت از تجارت جهانی و تثبیت خلیج فارس که واشنگتن اعلام میکند، تضاد بنیادینی ندارند.
اگر آمریکا واقعاً از تغییر حکومت در ایران صرفنظر کرده باشد، در نهایت باید مسیری معتبر برای بقای اقتصادی این کشور فراهم کند. کاهش بخشی از تحریمها برای رسیدن به توافق ضروری خواهد بود و چین نیز احتمالاً در بازسازی ایران و اتصال دوباره آن به بازارهای منطقهای نقش مهمی خواهد داشت. بااینحال، اگر واشنگتن بهدنبال فروپاشی حکومت ایران باشد و حملات نظامی را گسترش دهد، محاسبات و موضع کنونی پکن نیز تغییر خواهد کرد.
نتیجه مقاله این است که چین خود را برنده جنگ ایران نمیبیند و در پی جایگزینی آمریکا بهعنوان قدرت امنیتی خاورمیانه نیست. پکن میخواهد پیامدهای جنگ را مهار کند، وابستگیهای خود را کاهش دهد، در رویارویی تهران و واشنگتن گرفتار نشود، مسیرهای دریایی را باز نگه دارد و برای دیپلماسی و بازسازی پس از جنگ آماده باشد. چین از قدرت مهارنشده آمریکا نگران است، اما همزمان میداند عقبنشینی کامل واشنگتن نیز میتواند بیثباتی بیشتری ایجاد کند. بنابراین، خواهان حضور محدودتر و محتاطانهتر آمریکا و همکاری عملی دو قدرت برای پایان جنگ و بازگرداندن ثبات منطقهای است.https://www.brookings.edu/articles/beyond-winning-and-losing-what-beijing-wants-from-the-iran-war/
1 866
تردید دو پژوهشگر اسرائیلی درباره روایت نیویورکتایمز
راز زیمت ایرانشناس اسرائیلی و مدیر برنامه پژوهشی «ایران و محور شیعی» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل:
زیمت درباره گزارش نیویورکتایمز هشدار میدهد که روایت اقدام «خودسرانه» حسین طائب و بیاطلاعی فرماندهی سپاه باید با احتیاط بررسی شود. به گفته او، طائب رابطه بسیار نزدیکی با مجتبی خامنهای دارد و بسیار بعید است اقدام مهمی مانند حمله به کشتیها در تنگه هرمز، آن هم پس از امضای تفاهمنامهای که ظاهراً همه اعضای شورای عالی امنیت ملی ــ احتمالاً بهجز سعید جلیلی ــ آن را تأیید کرده بودند، بدون اطلاع احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، انجام شده باشد؛ هرچند ممکن است تمام اعضای شورا از آن باخبر نبوده باشند.
زیمت تأکید میکند که اختلافات درون حاکمیت ایران واقعی است، اما بازیگران متعددی از بزرگنمایی این شکافها سود میبرند. در تهران نیز افرادی وجود دارند که مایلاند مسئولیت اقدامات بحثبرانگیز را به عناصر خودسر نسبت دهند و چنین وانمود کنند که این اقدامات برخلاف خواست دیگر اعضای رهبری انجام شده است. بنابراین، ادعاهای مطرحشده درباره اقدام مستقل طائب و بیاطلاعی مقامات ارشد، دستکم نیازمند بررسی انتقادی و راستیآزمایی بیشتری است.
دنی دنیس سیترینوویچ پژوهشگر ارشد برنامه «ایران و محور شیعی» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل:
سیترینوویچ میگوید باوجود احترامی که برای این گزارش قائل است، باید با تردیدی بسیار جدی با آن برخورد کرد. از نظر او، باورکردنی نیست که طائب، که در آن زمان جایگاهی برای صدور چنین فرمانی نداشت، توانسته باشد بدون اطلاع فرمانده کل سپاه دستور شلیک موشک به کشتیها را صادر کند.
او احتمال میدهد هدف این روایت، دستکم تا اندازهای، تقویت تصور وجود اختلافات عمیق در رهبری ایران باشد، نه بازتاب دقیق روند تصمیمگیری در تهران. این گزارش همچنین با الگوی گستردهتری که در داخل ایران مشاهده میشود سازگار نیست؛ الگویی که ظاهراً از همگرایی مقامهای ارشد بر سر تشدید رویارویی با آمریکا حکایت دارد.
جمعبندی مشترک این دو پژوهشگر آن است که اختلافات داخلی در تهران قطعاً وجود دارد، اما روایت مشخص نیویورکتایمز درباره صدور خودسرانه فرمان حمله از سوی حسین طائب، بیاطلاعی احمد وحیدی و کنار گذاشتهشدن شورای عالی امنیت ملی، باید با احتیاط بسیار و نگاه انتقادی ارزیابی شود.
1 866
پزشکیان و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد ایران با آمریکا، هشدار دادند که این برنامه ممکن است کشور را به ورطه نابودی بکشاند و حملات هوایی شدیدتر آمریکا و فشار اقتصادی فلجکنندهتری را در پی داشته باشد. بااینحال، تا شنبه گذشته جناح تندرو دست بالا را پیدا کرده بود. مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، نیز اعلام کرد جنگ ایران و آمریکا وارد «مرحله تشدید» شده است.
1 866
تندروهای ایران چگونه غلبه کردند و توافق صلح با آمریکا را به شکست کشاندند
به گفته منابع حکومتی، مخالفان توافق با طراحی مخفیانه حمله به کشتیها در تنگه هرمز آن را از مسیر خارج کردند؛ پزشکیان پس از اطلاع از این حملات بهشدت خشمگین شد
نویسنده: فرناز فصیحی
منبع: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesن
نیویورک تایمز این گزارش را براساس مصاحبه با هشت مقام فعلی، چهار مقام سابق و سه عضو سپاه پاسداران و همچنین بررسی دهها سخنرانی، مصاحبه و اظهارنظر مقامها و فرماندهان ایرانی از ژوئن تا سپتامبر تهیه کرده است. منابع او برای گفتوگو درباره اختلافات حساس امنیتی نخواستند نامشان فاش شود.
مسعود پزشکیان در اوایل ژوئیه، پس از مذاکره موفق بر سر توافق صلح با آمریکا، برای شرکت در بخشی از مراسم یکهفتهای خاکسپاری علی خامنهای به عراق رفته بود. در همان زمان ناگهان مطلع شد نیروهای ایرانی در تنگه هرمز به سه کشتی تجاری شلیک کردهاند؛ یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع قطر را به آتش کشیده و به دو شناور دیگر آسیب رساندهاند. این اقدام موجی از محکومیتهای بینالمللی علیه ایران به راه انداخت.
پزشکیان که از حملات خشمگین شده بود، با احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، تماس گرفت و با صدای بلند این اقدام را بیملاحظه خواند و توضیح خواست. به گفته پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه، وحیدی پاسخ داد که نه مجوز حمله را صادر کرده و نه از قبل از آن اطلاع داشته است. شورای عالی امنیت ملی نیز، باوجود نقش محوری خود در جنگ و مذاکرات، در جریان عملیات قرار نگرفته بود. بخش بزرگی از رهبران کشور نمیدانستند جناحی حاشیهای اما تندرو، مستقلاً تصمیم به حمله گرفته است.
به روایت گزارش، این عملیات مخفیانه در نهایت تلاش عملگرایان میانهرو برای پایاندادن به جنگ با آمریکا و ترمیم اقتصاد بحرانزده ایران را خنثی کرد. تندروها تا حدی به این دلیل موفق شدند که تنها مقام دارای اختیار نهایی برای حل اختلافات، یعنی رهبر جدید، مجتبی خامنهای، از زمان انتخابش در ماه مارس عملاً به شخصیتی نامرئی تبدیل شده است. او در انظار عمومی دیده نشده، صدایش شنیده نشده و حتی اصالت برخی بیانیهها و پیامهای منتسب به او، از جمله از سوی پزشکیان، مورد تردید قرار گرفته است.
پزشکیان بلافاصله به تهران بازگشت؛ اما صبح روز بعد، درحالیکه مراسم خاکسپاری هنوز ادامه داشت، آمریکا با حملات هوایی به ایران پاسخ داد و دو کشور دوباره وارد جنگ شدند. آنچه در پی آمد، به گفته مقامهای ایرانی، از شدیدترین رویاروییهای سیاسی درون حاکمیت در سالهای اخیر بود: مقامها بر سر یکدیگر فریاد زدند، دو فرمانده ارشد تهدید به استعفا کردند و اتهامهای خیانت و وطنفروشی میان جناحهای رقیب ردوبدل شد.
پیامد این بحران به تغییراتی در شورای عالی امنیت ملی و انتصاب محسن رضایی به دبیری شورا کمک کرد. رضایی، فرمانده پیشین سپاه و سیاستمداری باتجربه، فردی دانسته شد که شاید بتواند میان جناحهای رقیب میانجیگری کند. بااینحال، اختلافات ادامه یافت و جناح تندرویی که کشور را به مسیر تشدید جنگ سوق داد، موقعیت قویتری پیدا کرد. در هفته گذشته، ایران برای نخستین بار چندین بار شناورهای نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار داد و واشنگتن نیز دستکم هشت نفتکش ایرانی را منهدم کرد.
نقش حسین طائب در برهمزدن توافق
براساس تحقیقات دولت و نهادهای امنیتی ایران، تصمیم حمله به سه کشتی تجاری در ژوئیه به حسین طائب، روحانی بانفوذ و چهره اطلاعاتی مخالف توافق، بازمیگردد. سه مقام ایرانی گفتهاند طائب از ابتدا با توافق صلح مخالف بود و به رهبر جدید میگفت ایران با پایاندادن به جنگ و پذیرش توافق مرتکب اشتباه شده است.
طائب در سخنرانی اخیر خود برای خانوادههای نظامیان گفت با اصل مذاکره مخالف نیست، اما مذاکراتی که حقوق مردم را نادیده بگیرد و در برابر خواستههای زیادهخواهانه دشمن امتیاز بدهد، جایی در سیاست ایران ندارد. مجتبی خامنهای اخیراً او را به ریاست بسیج، نیروی مسئول مهار اعتراضات داخلی، منصوب کرده است.
طائب بیش از ۲۰ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه را بر عهده داشت، اما علی خامنهای در سال ۲۰۲۲، پس از ناکامیهایی مانند نفوذ اسرائیل به تشکیلات او و شکست یک عملیات در ترکیه، وی را برکنار کرد. پس از کشتهشدن علی خامنهای در آغاز جنگ، طائب دوباره به مرکز قدرت بازگشت و به گفته مقامها، در انتخاب مجتبی خامنهای به جانشینی پدرش نقشی اساسی داشت.هنگامی که پزشکیان خواست بداند چه کسی فرمان حمله را صادر کرده، به او گفته شد فرماندهان محلی براساس دستورالعملی دائمی عمل کردهاند که به آنان اجازه میداد هر کشتی ناقض مقررات مورد ادعای ایران در تنگه هرمز را بدون انتظار برای مجوز فرماندهی مرکزی هدف قرار دهند.
یکی از نشانههای اختلاف داخلی این بود که قرارگاه خاتمالانبیا سپاه برخلاف حملات قبلی و بعدی، هیچ بیانیهای برای پذیرفتن مسئولیت عملیات ۷ ژوئیه صادر نکرد. مقامهای ایرانی نیز در ساعات نخست پس از حمله، همین روایت را به آمریکا و برخی متحدان منطقهای آن منتقل و عملیات را به عناصر خودسر نسبت دادند. عباس عراقچی، وزیر خارجه، برای کاهش تنش با واشنگتن فوراً به عمان، میانجی اصلی دو طرف، اعزام شد.
در داخل ایران، تندروها همزمان در خیابانها، تلویزیون دولتی و تجمعات شبانه به تیم مذاکرهکننده و توافق صلح حمله میکردند و جمعیتهایی خواهان بازگشت به جنگ بودند. دولت نیز روایت رسمی متفاوتی ساخت و آمریکا را مسئول فروپاشی تفاهمنامه دانست. براساس این روایت، واشنگتن با متوقفنکردن حملات اسرائیل به حزبالله لبنان، آزاد نکردن داراییهای مسدودشده ایران و هدایت مخفیانه کشتیها از بخشی از تنگه که تحت کنترل ایران نبود، ابتدا توافق را نقض کرده است.
اما به گفته پنج مقام، تعداد کمی از فعالان سیاسی داخل حکومت، از جمله خود پزشکیان، این روایت را باور دارند. رئیسجمهور ماه گذشته علناً گفت در هر توافقی ممکن است تخلفاتی رخ دهد، اما این اختلافات باید از طریق گفتوگو حل شوند، نه رویارویی. هنگامی که فرماندهان بهطور خصوصی به او گفتند رهبر جدید حمله به سه کشتی را تأیید کرده، پزشکیان خواستار ارائه مدرک شد.
رهبر نامرئی و بحران تصمیمگیری
در ساختار جمهوری اسلامی، رهبر اختیار نهایی برای حل اختلافات داخلی را دارد؛ اما محل اقامت، سلامت جسمی و ذهنی و میزان مشارکت واقعی مجتبی خامنهای در اداره کشور به موضوع گمانهزنی گسترده تبدیل شده است. علیرضا پیروزمند، روحانی ارشد و استاد دانشگاه عالی دفاع ملی، در تلویزیون دولتی پرسید وضعیت پنهانبودن رهبر قرار است شش ماه، یک سال، پنج سال یا ده سال ادامه یابد و هشدار داد اگر مردم نتوانند رهبر خود را ببینند، کشور در وضعیتی دائمی از ضعف و افول باقی خواهد ماند.
طیبه ماهروزاده، مادر همسر مجتبی خامنهای، در یک مصاحبه ویدئویی از تدابیر امنیتی بسیار سختگیرانه پیرامون اعضای خانواده سخن گفت و اعلام کرد آنان هیچ خبری از رهبر و سه فرزندش ندارند. غلامعلی حدادعادل، پدر همسر خامنهای، نیز در ژوئیه گفت رهبر بهدلایل امنیتی با هیچکس در تماس نیست، اما «انشاءالله سالم است».
پیامهای محدود منتسب به خامنهای نیز به اختلافات دامن زدهاند. پس از امضای توافق، بیانیهای به نام او منتشر شد که میگفت چون رئیسجمهور و اکثریت شورای عالی امنیت ملی از تفاهمنامه حمایت کردهاند، آن را پذیرفته است؛ هرچند «از نظر مبنایی» دیدگاه دیگری دارد. تندروها بارها از عبارت «از نظر مبنایی» برای حمله به توافق استفاده کردهاند.
پزشکیان در ماه مه گفت با رهبر ملاقات کرده، اما زمان و مکان آن را مشخص نکرد. به گفته دو مقام فعلی و یک مقام سابق، نحوه این ملاقات غیرعادی بود: پزشکیان را با آمبولانسی دارای شیشههای پوشیده جابهجا کردند و سپس یک ارتباط تصویری امن برقرار شد. شخصی که خود را واسطه خامنهای معرفی میکرد، روی صفحه ظاهر شد و مدعی بود پیامهای رهبر و رئیسجمهور را به یکدیگر منتقل میکند. پزشکیان بعداً به یکی از متحدان نزدیک خود گفت مطمئن نیست واقعاً با رهبر در ارتباط بوده باشد.
رئیسجمهور ماه گذشته از دیداری دوم سخن گفت که به ادعای او هفت ساعت طول کشیده بود. او گفت در این جلسه درباره تمام مشکلات کشور، از هزینه زندگی و بیکاری تا تحریمها، وحدت داخلی و مقاومت در دوران جنگ، گفتوگو شده است؛ اما نحوه برگزاری جلسه و سخنان خامنهای را شرح نداد.
غلبه راهبرد تشدید جنگ
رهبران سیاسی و نظامی ایران چند هفته میان دو راهبرد برای شکستن بنبست با آمریکا بحث کردند. گزینه نخست، بازگشت به مذاکرات بود. گزینه دوم، تشدید حملات به اهداف آمریکایی با هدف آسیبزدن به شناورهای نظامی، کشتن نیروهای آمریکایی و افزایش قیمت جهانی نفت بود. هر دو راهبرد قرار بود به محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر جنوبی ایران پایان دهند؛ محاصرهای که تجارت کشور را فلج کرده و، به گفته منابع گزارش، فروش نفت را به صفر رسانده است.
بحران اقتصادی نیز بهسرعت تشدید شده است: ارزش پول ملی هر روز کاهش مییابد، تورم اوج گرفته و دولت با کمبود شدید نقدینگی روبهروست. در چنین شرایطی، فرماندهان تندرو، از جمله سرتیپ سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، خواهان رویارویی شدند. آنان برنامهای تفصیلی به شورای عالی امنیت ملی ارائه کردند که براساس آن، ایران و نیروهای متحدش، بهویژه حوثیهای یمن و گروههای مسلح شیعه در عراق، باید حملات خود را تشدید کنند. زیرساختهای نفتی منطقه نیز در فهرست اهداف قرار داشت تا دامنه جنگ گسترش یابد و هزینه آن برای آمریکا و متحدانش افزایش پیدا کند.
