uk
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

Відкрити в Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

Показати більше
1 505
Підписники
-224 години
+117 днів
+4230 день
Архів дописів
مقدمه این مقاله، گفت‌وگوی اختصاصی سهراب احمری، روزنامه‌نگار و تحلیلگر محافظه‌کار آمریکایی، با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات لوسرن سوئیس میان آمریکا، ایران، قطر و پاکستان است. اهمیت این مصاحبه در آن است که ونس نه تنها یکی از نزدیک‌ترین افراد به دونالد ترامپ، بلکه یکی از معماران اصلی رویکرد دیپلماتیک دولت آمریکا پس از جنگ اخیر با ایران به شمار می‌رود. ا @irananalyses مهم‌ترین نکات هدف اصلی مذاکرات: ونس می‌گوید مهم‌ترین دستاورد نشست لوسرن، توافق اولیه برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم میان سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (CENTCOM) در دوحه است تا در صورت بروز بحران، دو طرف بتوانند بدون تشدید تنش با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. او این سازوکار را مهم‌ترین ابزار جلوگیری از درگیری‌های آینده می‌داند. تفاهم‌نامه با ایران چه تفاوتی با برجام دارد؟ ونس می‌گوید تفاهم‌نامه (MOU) برخلاف برجام، یک توافق نهایی و فنی نیست، بلکه سندی مقدماتی برای توقف درگیری‌ها، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات بر سر پرونده هسته‌ای و تحریم‌هاست. او می‌گوید ایران پیشنهادهایی ارائه کرده که از برخی جهات فراتر از برجام است؛ از جمله پذیرش نظام بازرسی سخت‌گیرانه‌تر و حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده. در مقابل، تهران خواهان کاهش تحریم‌ها و تغییر بنیادین روابط با آمریکا و جهان است. مذاکرات مستقیم با ایران: ونس می‌گوید نخستین گفت‌وگوهای مستقیم با ایران در استانبول بیشتر حالت نمایشی داشت و مقام‌های ایرانی ابتدا مجبور بودند مواضع ضدآمریکایی خود را بیان کنند. اما به مرور گفت‌وگوها وارد مرحله‌ای جدی‌تر شد. او درباره مذاکرات اخیر می‌گوید همان الگو تکرار شد؛ ابتدا مقام‌های ایرانی می‌گفتند: «ما این جنگ را نخواستیم، ملت ایران ملت بزرگی است و...» اما در نهایت اضافه می‌کردند: «با این حال، خوشحالیم درباره صلح گفت‌وگو کنیم.» به گفته ونس، حتی زمانی که ترامپ ایران را تهدید کرد و رسانه‌های ایرانی از احتمال ترک مذاکرات نوشتند، مذاکرات در عمل ادامه یافت. مشاهدات نویسنده از فضای مذاکرات: سهراب احمری می‌نویسد در حاشیه مذاکرات، برخلاف مواضع رسمی، نشانه‌هایی از تمایل واقعی هیئت ایرانی برای رسیدن به توافق مشاهده می‌شد. او از یکی از دیپلمات‌های ایرانی نقل می‌کند که گفته بود: «همه دنیا از این وضعیت خسته شده است؛ ان‌شاءالله اینجا به نتیجه برسیم.» در مقابل، خبرنگار تلویزیون دولتی ایران نیز گفته بود رسانه‌های نزدیک به حزب‌الله و «محور مقاومت» مذاکرات را به دقت زیر نظر دارند؛ موضوعی که به گفته نویسنده نشان می‌داد تیم ایرانی نگران واکنش جریان‌های تندرو داخلی است. دست ندادن با ونس: احمری معتقد است خودداری مقام‌های ایرانی از دست دادن علنی با ونس، بیشتر ناشی از ملاحظات داخلی و نگرانی از واکنش افکار عمومی و تندروها بود، نه بی‌احترامی به طرف آمریکایی؛ زیرا دو طرف پیش از آن چندین دور مذاکره مستقیم انجام داده بودند. نگاه دولت ترامپ به منطقه: احمری می‌نویسد دولت ترامپ، از جمله ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، به دنبال نظمی هستند که در آن همه بازیگران منطقه، حتی دشمنان، از طریق گفت‌وگو و همکاری اقتصادی با یکدیگر تعامل داشته باشند. او این رویکرد را نگاهی عمل‌گرایانه و اقتصادی به خاورمیانه توصیف می‌کند که هدف آن مدیریت اختلافات از طریق منافع مشترک است، نه ادامه رویارویی دائمی. امارات و تغییر فضای منطقه: ونس می‌گوید کشورهای عربی خلیج فارس از این روند استقبال کرده‌اند. او به طور مشخص می‌گوید امارات متحده عربی، که از نظر او نزدیک‌ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس به اسرائیل است، اکنون گفت‌وگوهای بی‌سابقه‌ای با ایران، از جمله با سپاه پاسداران، آغاز کرده است. به گفته او، امارات به ایران گفته است برای تبدیل شدن به کشوری مناسب برای سرمایه‌گذاری باید اصلاحاتی انجام دهد و مقام‌های ایرانی نیز پاسخ داده‌اند که آماده انجام این اصلاحات هستند. ونس این تحول را نشانه تغییر فضای منطقه و افزایش تمایل کشورهای عربی به تعامل با ایران می‌داند. اختلاف با اسرائیل: ونس می‌گوید یکی از مهم‌ترین موانع پیش روی این روند، دولت بنیامین نتانیاهو است. به گفته او، تفاهم‌نامه جدید ایران را به عنوان بخشی از نظم آینده منطقه می‌پذیرد و موضوع لبنان و حزب‌الله را نیز با مذاکرات ایران پیوند می‌زند، در حالی که اسرائیل خواهان جدا شدن این دو پرونده است. دو تحول مهم از نگاه نویسنده: احمری می‌گوید در نزدیک به ۲۰ سال پوشش تحولات خاورمیانه، برای نخستین بار دو نکته را از یک مقام ارشد آمریکایی شنیده است: آمریکا اکنون به دنبال کاهش تنش در همه جبهه‌های منطقه است، نه صرفاً مدیریت یک بحران خاص.

در این یادداشت، تس بریجمن، حقوقدان و از مقامات پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، استدلال می‌کند که تفاهم‌نامه (MoU) اخیر میان آمریکا و ایران برای پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات هسته‌ای، گامی مثبت است، اما اجرای آن با مانع بزرگی به نام «قانون بازبینی توافق هسته‌ای ایران» (INARA) روبه‌روست. به باور او، اگر این قانون اصلاح یا لغو نشود، می‌تواند هم روند دیپلماسی و هم آتش‌بس را با شکست مواجه کند. مهم‌ترین نکات مقاله نویسنده از توافق اولیه میان ایران و آمریکا استقبال می‌کند و می‌گوید پایان جنگ، بازگشایی تنگه هرمز و فراهم شدن فرصت برای مذاکرات هسته‌ای، حتی اگر توافق کامل و ایده‌آل نباشد، به‌مراتب بهتر از ادامه درگیری نظامی است. به گفته او، تفاهم‌نامه شامل یک فرمول «توقف در برابر توقف» (Freeze for Freeze) است؛ یعنی ایران متعهد می‌شود برنامه هسته‌ای خود را در وضعیت فعلی متوقف نگه دارد و آمریکا نیز متعهد می‌شود تحریم جدیدی اعمال نکند و حضور نظامی خود را در منطقه افزایش ندهد. نویسنده این را یک اقدام اعتمادساز موقت برای آغاز مذاکرات جامع‌تر می‌داند. مقاله تأکید می‌کند که این تفاهم‌نامه، برخلاف برجام، وعده کاهش بسیار گسترده‌تر تحریم‌ها را مطرح می‌کند؛ از جمله تعهد آمریکا به رفع تدریجی همه تحریم‌های اولیه و ثانویه و حتی تلاش برای پایان دادن به برخی محدودیت‌های بین‌المللی علیه ایران. همچنین آمریکا متعهد شده بلافاصله پس از امضای تفاهم‌نامه، معافیت‌هایی برای صادرات نفت، فرآورده‌های پتروشیمی، خدمات بانکی، بیمه و حمل‌ونقل ایران صادر کند. نویسنده این را یک امتیاز مهم از سوی واشنگتن می‌داند. با این حال، او هشدار می‌دهد که اجرای همین تعهدات با قانون INARA در تعارض است. این قانون که در سال ۲۰۱۵ برای نظارت کنگره بر برجام تصویب شد، رئیس‌جمهور را موظف می‌کند هر توافق مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران را ظرف پنج روز به کنگره ارسال کند و سپس به مدت ۳۰ روز از اجرای هرگونه کاهش تحریم خودداری کند. در مجموع، این روند حدود ۳۵ روز طول می‌کشد. نویسنده استدلال می‌کند که متن تفاهم‌نامه به‌وضوح مشمول تعریف بسیار گسترده INARA از «توافق» است؛ زیرا هم به برنامه هسته‌ای ایران مربوط می‌شود و هم آمریکا را به انجام اقداماتی مانند کاهش تحریم‌ها متعهد می‌کند، حتی اگر توافق الزام‌آور حقوقی نباشد. او سه سناریوی پیش‌روی دولت ترامپ را مطرح می‌کند: تفاهم‌نامه را به کنگره ارسال نکند و قانون را نادیده بگیرد؛ آن را ارسال کند اما ممنوعیت اجرای فوری کاهش تحریم‌ها را رعایت نکند؛ قانون را کاملاً اجرا کند و اجرای کاهش تحریم‌ها را تا پایان دوره بررسی کنگره به تعویق بیندازد. به اعتقاد نویسنده، دو گزینه اول به حاکمیت قانون آسیب می‌زنند و گزینه سوم می‌تواند روند صلح و مذاکرات را از بین ببرد. مقاله همچنین توضیح می‌دهد که شرایط امروز با سال ۲۰۱۵ تفاوت اساسی دارد. پس از خروج دولت ترامپ از برجام، افزایش سطح غنی‌سازی ایران، از بین رفتن بخشی از نظارت‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در جریان مذاکرات، اعتماد میان دو کشور تقریباً از بین رفته است. به همین دلیل، مذاکرات جدید بسیار پیچیده‌تر از مذاکرات برجام خواهد بود. نویسنده یادآور می‌شود که در تفاهم‌نامه جدید، موضوعات هسته‌ای و مسائل امنیتی منطقه‌ای بیش از گذشته به یکدیگر گره خورده‌اند؛ برای مثال، آمریکا علاوه بر تعهد درباره تحریم‌ها، متعهد شده نیروهای خود را در منطقه افزایش ندهد، موضوعی که در برجام وجود نداشت. به اعتقاد او، پس از دو حمله نظامی آمریکا در جریان مذاکرات، دیگر امکان جداسازی کامل پرونده هسته‌ای از مسائل امنیتی وجود ندارد. جمع‌بندی جمع‌بندی نویسنده این است که قانون INARA که در سال ۲۰۱۵ با هدف محدود کردن اختیارات دولت اوباما در اجرای برجام تصویب شد، اکنون به مانعی جدی برای دیپلماسی تبدیل شده است. او معتقد است کنگره باید این قانون را لغو یا دست‌کم اصلاح کند تا دولت بتواند تعهدات اولیه خود درباره کاهش تحریم‌ها را بدون تأخیر اجرا کند. از دید او، در غیر این صورت آمریکا میان دو انتخاب نامطلوب قرار می‌گیرد: یا قانون داخلی خود را نقض کند یا اجرای توافق را به تأخیر بیندازد؛ تأخیری که می‌تواند آتش‌بس را از بین ببرد، احتمال بسته شدن دوباره تنگه هرمز را افزایش دهد و فرصت ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای را نابود کند.https://www.justsecurity.org/143274/repeal-inara-iran-move-mou/

این گفت‌وگوی توماس فریدمن، ستون‌نویس نیویورک‌تایمز، در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ به بررسی توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران و مذاکرات پس از آن می‌پردازد. فریدمن استدلال می‌کند که ترامپ جنگ را نه به دلیل موفقیت نظامی، بلکه به دلیل نگرانی از افزایش قیمت نفت و بنزین و تأثیر آن بر انتخابات میان‌دوره‌ای پایان داد. او می‌گوید ترامپ در نهایت به همان چیزی تن داد که تحلیلگران وال‌استریت آن را «TACO» (Trump Always Chickens Out) می‌نامند؛ یعنی عقب‌نشینی در لحظه حساس. به باور او، ترامپ برای حفظ ایالت‌های کلیدی مانند پنسیلوانیا، میشیگان و جورجیا حاضر شد اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس را قربانی کند. فریدمن همچنین تأکید می‌کند که تفاهم‌نامه امضا شده تنها یک چارچوب اولیه است و هنوز هیچ توافق نهایی درباره برنامه هسته‌ای ایران حاصل نشده است. فریدمن محور اصلی منازعه را تقابل میان دو جهان‌بینی می‌داند: «کوشنریسم» و «خمینیسم». از نگاه او، جرد کوشنر معتقد است مردم منطقه در نهایت رفاه، سرمایه‌گذاری، برج‌سازی و توسعه اقتصادی می‌خواهند و گذشته را می‌توان پشت سر گذاشت. در مقابل، «خمینیسم» بر ایدئولوژی، هویت انقلابی و باورهای دینی استوار است. فریدمن می‌گوید ترامپ تصور می‌کند با حذف رهبران قدیمی جمهوری اسلامی، نسل جدید حاکمان ایران به سمت «کوشنریسم» حرکت خواهد کرد، اما تاکنون هیچ نشانه‌ای از چنین تغییری دیده نمی‌شود. او در عین حال معتقد است که در داخل ایران شکاف‌هایی وجود دارد؛ بخشی از سپاه و نیروهای تندرو از ادامه تنش سود می‌برند، در حالی که برخی چهره‌های جدید سیاسی ممکن است به دنبال کاهش تنش و توافق باشند. فریدمن همچنین به شدت از نحوه تصمیم‌گیری ترامپ انتقاد می‌کند و می‌گوید او جنگ را بر اساس تحلیل‌های بنیامین نتانیاهو و موساد آغاز کرد، نه بر اساس ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا. به گفته او، موساد به ترامپ وعده داده بود که با حملات هوایی می‌توان نظام ایران را سرنگون و یک قیام مردمی ایجاد کرد، اما چنین اتفاقی رخ نداد. او معتقد است ترامپ اکنون بدون داشتن یک تیم منسجم دیپلماتیک، مذاکرات پیچیده‌ای را به جی‌دی ونس سپرده؛ فردی که اساساً مخالف جنگ بود. فریدمن وضعیت کنونی را با توافق هسته‌ای دوران اوباما مقایسه می‌کند و می‌گوید اوباما دست‌کم مسئله ایران را یک «مسئله پیچیده و لاینحل» می‌دانست و برای رسیدن به توافق سال‌ها مذاکره کرد، در حالی که ترامپ تصور می‌کرد با زور و اراده شخصی می‌تواند مسئله را حل کند. در بخش دیگری از مصاحبه، فریدمن از پیوند خوردن سرنوشت تنگه هرمز به حزب‌الله لبنان ابراز نگرانی می‌کند. او می‌گوید ایران توانسته در توافق با آمریکا این پیام را منتقل کند که اگر اسرائیل به تضعیف حزب‌الله ادامه دهد، تهران می‌تواند دوباره از اهرم هرمز استفاده کند. از نظر او این موضوع موقعیت ایران را تقویت می‌کند و به حزب‌الله فرصت بازسازی می‌دهد. فریدمن همچنین به شدت از سیاست‌های دولت نتانیاهو انتقاد می‌کند و معتقد است اسرائیل با ادامه جنگ‌های بی‌پایان در لبنان، غزه و سوریه، فرصت عادی‌سازی روابط با عربستان، لبنان و دیگر کشورهای منطقه را از دست می‌دهد و بیش از هر زمان دیگری در افکار عمومی آمریکا منزوی شده است. در جمع‌بندی، فریدمن می‌گوید هنوز امیدوار است که مذاکرات به اصلاح یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی منجر شود، زیرا چنین نتیجه‌ای به نفع کل منطقه خواهد بود. اما در عین حال نسبت به توانایی دولت ترامپ برای مدیریت این روند بسیار بدبین است. او معتقد است تیم ترامپ فاقد انسجام، تخصص و صبر لازم برای پیشبرد مذاکراتی در این سطح است و هشدار می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا صرفاً می‌خواهد اعلام پیروزی کند و از پرونده عبور کند، در حالی که بحران خاورمیانه بسیار پیچیده‌تر از آن است که با یک توافق اولیه یا چند توییت حل شود.https://www.nytimes.com/2026/06/24/opinion/thomas-friedman-iran-deal.html

هشدار کنگره به کاخ سفید؛ مخالفت فراحزبی با ازسرگیری جنگ با ایران @@irananalyses در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶، سنای آمریکا با رأی ۵۰ در برابر ۴۸ قطعنامه‌ای را تصویب کرد که هدف آن جلوگیری از ازسرگیری جنگ با ایران توسط رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بدون مجوز کنگره است. این قطعنامه با حمایت چهار سناتور جمهوری‌خواه — سوزان کالینز، بیل کسیدی، لیزا مورکوفسکی و رند پال — و تمامی دموکرات‌ها به جز جان فترمن به تصویب رسید. غیبت میچ مک‌کانل و دیو مک‌کورمیک نیز در عبور آن از سنا نقش داشت. این رأی یکی از مهم‌ترین شکاف‌های علنی میان ترامپ و اکثریت جمهوری‌خواه سنا در دوره دوم ریاست‌جمهوری او به شمار می‌رود. این رأی تنها چند روز پس از توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران صورت گرفت؛ توافقی که به جنگ چندماهه دو کشور پایان داد اما با انتقاد شدید بخشی از جمهوری‌خواهان مواجه شد. منتقدان می‌گویند دولت ترامپ در این توافق با کاهش تحریم‌های نفتی ایران موافقت کرده و همچنین زمینه ایجاد صندوقی حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران را فراهم کرده است. سناتور تیم کین، طراح اصلی قطعنامه، استدلال کرد که پایان جنگ ضرورت این مصوبه را از بین نبرده، زیرا ترامپ همچنان می‌تواند بدون مجوز کنگره بار دیگر دستور حمله به ایران را صادر کند. او با اشاره به تهدید اخیر ترامپ مبنی بر حمله مجدد به ایران در صورت کنترل نکردن نیروهای نیابتی خود در لبنان، گفت: «هر دو مجلس کنگره اکنون اعلام کرده‌اند که ادامه این جنگ بدون مجوز آنها غیرقانونی است.» با این حال، اختلاف اصلی بر سر اثر حقوقی این مصوبه است. دموکرات‌ها معتقدند طبق «قانون اختیارات جنگی» مصوب ۱۹۷۳، رئیس‌جمهور نمی‌تواند بدون مجوز کنگره وارد یک جنگ طولانی‌مدت شود و تصویب این قطعنامه دولت را ملزم به خودداری از ادامه درگیری می‌کند. اما دولت ترامپ و بسیاری از جمهوری‌خواهان استدلال می‌کنند که این سازوکار پس از رأی دیوان عالی آمریکا در پرونده INS v. Chadha در سال ۱۹۸۳ عملاً قابلیت اجرایی خود را از دست داده و رئیس‌جمهور الزامی به تبعیت از آن ندارد. جیم ریش، رئیس کمیته روابط خارجی سنا، حتی پیش از رأی‌گیری گفت این مصوبه «هیچ اثر عملی نخواهد داشت» و هشدار داد که تصویب آن می‌تواند ایران را به ترک مذاکرات هسته‌ای ترغیب کند. فارغ از بحث حقوقی، اهمیت سیاسی این رأی قابل توجه است. برایان فینوکین، مقام سابق وزارت خارجه آمریکا، این رأی را بیش از آنکه یک اقدام الزام‌آور بداند، «اعلام مخالفت و رد سیاسی جنگ» از سوی کنگره توصیف کرد. همچنین این نخستین بار از آغاز جنگ در فوریه ۲۰۲۶ بود که چند سناتور جمهوری‌خواه به طور علنی در کنار دموکرات‌ها برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ قرار گرفتند. بیل کسیدی، یکی از جمهوری‌خواهان حامی قطعنامه، یک روز پیش از رأی‌گیری گفته بود: «ایران اکنون قوی‌تر از زمانی است که جنگ آغاز شد و ما به هیچ‌یک از اهداف اولیه خود نرسیده‌ایم.» از منظر سیاسی، این رأی می‌تواند حامل پیامی فراتر از خود قطعنامه باشد. حمایت بخشی از جمهوری‌خواهان از محدود کردن اختیارات جنگی رئیس‌جمهور نشان می‌دهد که اجماع داخلی آمریکا درباره ادامه تقابل با ایران ضعیف‌تر از گذشته شده و بخشی از حامیان سنتی ترامپ نیز نسبت به سیاست او در قبال ایران تردید دارند. برای تهران، این تحول می‌تواند نشانه‌ای از محدودیت‌های سیاسی ترامپ در داخل آمریکا باشد و این تصور را تقویت کند که رئیس‌جمهور آمریکا برای بازگشت به جنگ یا اعمال فشار بیشتر، با موانع جدی‌تری در کنگره مواجه است. در نتیجه، این رأی احتمالاً از سوی مذاکره‌کنندگان ایرانی به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش قدرت مانور سیاسی ترامپ و افزایش هزینه داخلی هرگونه تشدید دوباره تنش با ایران ارزیابی خواهد شد؛ هرچند اختلاف کم آرا و تردیدهای حقوقی درباره الزام‌آور بودن قطعنامه نیز نشان می‌دهد که ترامپ همچنان از حمایت قابل توجهی در واشنگتن برخوردار است و نباید این رأی را به معنای از دست رفتن نفوذ سیاسی او تلقی کرد.

بر همین اساس، نویسندگان چند توصیه سیاستی مشخص به دولت اسرائیل ارائه می‌کنند. نخست، اسرائیل باید فوراً اعتماد و هماهنگی خود با دولت ترامپ را بازسازی کند، زیرا در واشنگتن نگرانی جدی وجود دارد که نتانیاهو بخواهد از طریق اقدامات نظامی در لبنان یا سایر جبهه‌ها مذاکرات را تخریب کند. دوم، اسرائیل باید با آمریکا درباره لبنان به تفاهمات روشن و مکتوب برسد تا آزادی عمل خود برای مقابله با بازسازی توان نظامی حزب‌الله را حفظ کند. سوم، تل‌آویو باید در مذاکرات آینده بر سه مطالبه متمرکز شود: تعیین جدول زمانی کوتاه و قابل راستی‌آزمایی برای رقیق‌سازی ذخایر اورانیوم، تعیین محدودیت‌های روشن برای غنی‌سازی در آینده و ایجاد یک سازوکار نظارتی و تنبیهی قدرتمند با ضمانت اجرای مشخص. چهارم، اسرائیل باید یک برنامه بلندمدت برای ترمیم جایگاه خود در آمریکا آغاز کند و دوباره روابط مؤثری با هر دو حزب سیاسی آمریکا برقرار سازد تا وابستگی آن به شخص ترامپ کاهش یابد. جمع‌بندی نهایی گزارش این است که از نگاه نویسندگان، تفاهم‌نامه فعلی بیشتر به سود ایران است تا اسرائیل. ایران توانسته بدون حل مسائل اصلی مورد اختلاف، فشار نظامی و اقتصادی را کاهش دهد و منابع مالی و مشروعیت سیاسی بیشتری به دست آورد، در حالی که مهم‌ترین نگرانی‌های امنیتی اسرائیل ــ از غنی‌سازی و ذخایر اورانیوم گرفته تا موشک‌ها، حزب‌الله و شبکه نیروهای نیابتی ــ همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. به همین دلیل نویسندگان هشدار می‌دهند که اگر توافق نهایی سخت‌گیرانه‌تر نباشد، این تفاهم‌نامه ممکن است به جمهوری اسلامی فرصت دهد تا زیر چتر دیپلماسی، توان اقتصادی و منطقه‌ای خود را بازسازی کند. https://www.inss.org.il/publication/us-iran-negotiations/

این یادداشت سیاستی که توسط الداد شاویت (رئیس سابق بخش ارزیابی اطلاعات در دفتر نخست‌وزیری اسرائیل) و سیما شاین (رئیس سابق بخش پژوهش و ارزیابی موساد) برای مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) تهیه شده، در واقع یک ارزیابی راهبردی برای دولت و نهادهای امنیتی اسرائیل درباره تفاهم‌نامه اخیر میان ایران و آمریکا است. نویسندگان استدلال می‌کنند که این تفاهم‌نامه پایان جنگ است، اما پایان چالش ایران نیست. از نگاه آنها، آمریکا و ایران هر دو توانسته‌اند دستاوردهای مهمی کسب کنند، اما اسرائیل در حوزه سیاسی و دیپلماتیک با یک نتیجه نامطلوب روبه‌رو شده است. نویسندگان معتقدند ترامپ به هدف اصلی خود یعنی پایان دادن به جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش فشار بر بازارهای انرژی و ثبت یک موفقیت سیاسی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا رسیده است. اما در مقابل، ایران نیز به دستاوردهایی رسیده که از نگاه نویسندگان بسیار مهم‌تر و ملموس‌تر هستند. تهران توانسته بدون پذیرش محدودیت‌های نهایی در برنامه هسته‌ای خود، جنگ را متوقف کند، محاصره دریایی را پایان دهد، صادرات نفت و پتروشیمی را از سر بگیرد، به دارایی‌های بلوکه‌شده خود دسترسی پیدا کند و چشم‌انداز یک برنامه بازسازی اقتصادی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری را به دست آورد. به گفته نویسندگان، مهم‌ترین موفقیت ایران این است که مسائل اصلی و حساس مانند آینده غنی‌سازی، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و محدودیت‌های هسته‌ای به مذاکرات بعدی موکول شده‌اند، در حالی که بخشی از منافع اقتصادی ایران از همین حالا آغاز می‌شود. گزارش فهرست مفصلی از دستاوردهای ایران ارائه می‌دهد. نخست آنکه موضوع موشک‌های بالستیک، که اسرائیل آن را بخش اصلی تهدید ایران می‌داند، کاملاً از توافق کنار گذاشته شده است. دوم اینکه هیچ اشاره‌ای به شبکه نیروهای نیابتی ایران در لبنان، عراق و یمن نشده است. سوم اینکه ایران همچنان نقش مهمی در مدیریت آینده تنگه هرمز خواهد داشت و حتی در مذاکرات آینده درباره ترتیبات این آبراه مشارکت می‌کند. چهارم اینکه آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران محدود به مصارف بشردوستانه نشده و بانک مرکزی ایران اختیار استفاده از آنها را خواهد داشت. پنجم اینکه صندوق بازسازی و توسعه ۳۰۰ میلیارد دلاری، حتی اگر مستقیماً توسط دولت آمریکا تأمین مالی نشود، به حکومت ایران امکان می‌دهد توافق را به عنوان یک موفقیت اقتصادی و سیاسی در داخل کشور عرضه کند. از نگاه نویسندگان، تهران بدون دادن امتیازات هسته‌ای مشخص، موفق شده هم فشار نظامی را متوقف کند و هم افق اقتصادی تازه‌ای به دست آورد. بخش مهم دیگری از گزارش به لبنان اختصاص دارد. نویسندگان معتقدند تفاهم‌نامه عملاً یک اهرم دیپلماتیک جدید در اختیار ایران قرار داده است. از آنجا که آتش‌بس لبنان بخشی از تفاهم‌نامه محسوب می‌شود، تهران می‌تواند هرگونه تنش میان اسرائیل و حزب‌الله را به روند مذاکرات هسته‌ای گره بزند و از آن به عنوان ابزار فشار استفاده کند. آنها هشدار می‌دهند که ابهام موجود در متن توافق ممکن است به محدود شدن آزادی عمل اسرائیل علیه حزب‌الله منجر شود و این مسئله یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های امنیتی اسرائیل در ماه‌های آینده خواهد بود. در ارزیابی نویسندگان، ایران اگرچه آسیب دیده، اما شکست نخورده است. آنها تصریح می‌کنند که حکومت ایران نه سقوط کرده و نه با خطر فروپاشی روبه‌رو شده است. برعکس، جمهوری اسلامی توانسته از رویارویی با آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد و احتمالاً این موضوع را به عنوان نشانه‌ای از مقاومت و بقا به افکار عمومی داخلی و منطقه‌ای عرضه خواهد کرد. نویسندگان البته تأکید می‌کنند که بحران‌های ساختاری ایران همچنان پابرجاست؛ از جمله تورم، کاهش ارزش پول ملی، کمبود آب و برق، بیکاری و نارضایتی‌های اجتماعی. با این حال امیدوارند که مشکلات داخلی ایران همچنان یکی از نقاط ضعف اصلی حکومت باقی بماند. اما مهم‌ترین بخش یادداشت به انتقاد از عملکرد اسرائیل اختصاص دارد. نویسندگان معتقدند اسرائیل در میدان نبرد موفق بود اما در عرصه سیاسی شکست خورد. به گفته آنها، اسرائیل شریک اصلی عملیات نظامی علیه ایران بود، اما در تعیین شرایط پایان جنگ و شکل‌دهی به توافق نهایی تقریباً هیچ نقشی نداشت. آنها این موضوع را نشانه شکاف میان قدرت نظامی اسرائیل و توان محدود آن در تأثیرگذاری بر روندهای سیاسی می‌دانند. گزارش همچنین هشدار می‌دهد که نفوذ اسرائیل در واشنگتن کاهش یافته است، زیرا تل‌آویو در سال‌های اخیر بیش از حد روی رابطه با ترامپ و جمهوری‌خواهان سرمایه‌گذاری کرده و روابطش با دموکرات‌ها و بخش‌هایی از جامعه سیاسی آمریکا تضعیف شده است.

تعلیق تحریم‌های نفتی ایران توسط آمریکا در چارچوب توافق پایان جنگ بر اساس گزارشها، وزارت خزانه‌داری آمریکا در چارچوب اجرای تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران، تحریم‌های مربوط به تولید، فروش، حمل و تخلیه نفت و محصولات پتروشیمی ایران را به‌طور موقت تعلیق کرده است. مجوز عمومی صادرشده به مدت ۶۰ روز (تا ۲۱ اوت) معتبر خواهد بود و به ایران اجازه می‌دهد نفت و فرآورده‌های نفتی خود را آزادانه صادر کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد این اقدام بخشی از توافقات حاصل‌شده در مذاکرات سوئیس است. به گفته او، ایران در مقابل متعهد شده است: عبور و مرور آزاد و بدون مانع در تنگه هرمز را تضمین کند. به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه ورود و بازرسی در ایران را بدهد. گزارش همچنین به جهش چشمگیر صادرات نفت ایران اشاره می‌کند. طبق آمار ارائه‌شده: ایران تنها در یک هفته حدود ۳۶ میلیون بشکه نفت صادر کرده است. درآمد حاصل از این صادرات نزدیک به ۳ میلیارد دلار بوده است. در صورت تداوم این روند، درآمد سالانه نفتی ایران می‌تواند به حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که بیش از دو برابر درآمدهای سال‌های پیش از جنگ ارزیابی شده است. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات سوئیس گفت هنوز توافق نهایی حاصل نشده اما «زیربنای یک توافق موفق» ایجاد شده است. او مذاکرات فعلی را به «پی‌ریزی ساختمان» تشبیه کرد و گفت هنوز کارهای زیادی برای رسیدن به توافق نهایی باقی مانده است. ونس همچنین گزارش‌ها درباره آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را رد کرد و گفت هنوز تصمیمی برای آزادسازی آن‌ها گرفته نشده است. به گفته او، اگر در آینده دارایی‌های ایران آزاد شوند، آمریکا سازوکاری طراحی کرده که این پول‌ها صرف کمک به مردم ایران شود و نه حمایت از گروه‌های تروریستی. او توضیح داد که این طرح توسط Jared Kushner با همکاری قطر طراحی شده است. بر اساس این ایده، در صورت آزادسازی دارایی‌های ایران، این منابع مالی مستقیماً برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا مانند سویا، ذرت و گندم استفاده خواهد شد تا هم به مردم ایران کمک شود و هم به کشاورزان آمریکایی سود برسد. ونس این طرح را «یک معامله کلاسیک ترامپ» توصیف کرد.

تعلیق تحریم‌های نفتی ایران توسط آمریکا در چارچوب توافق پایان جنگ بر اساس وزارت خزانه‌داری آمریکا در چارچوب اجرای تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران، تحریم‌های مربوط به تولید، فروش، حمل و تخلیه نفت و محصولات پتروشیمی ایران را به‌طور موقت تعلیق کرده است. مجوز عمومی صادرشده به مدت ۶۰ روز (تا ۲۱ اوت) معتبر خواهد بود و به ایران اجازه می‌دهد نفت و فرآورده‌های نفتی خود را آزادانه صادر کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد این اقدام بخشی از توافقات حاصل‌شده در مذاکرات سوئیس است. به گفته او، ایران در مقابل متعهد شده است: عبور و مرور آزاد و بدون مانع در تنگه هرمز را تضمین کند. به بازرسان International Atomic Energy Agency (آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) اجازه ورود و بازرسی در ایران را بدهد. گزارش همچنین به جهش چشمگیر صادرات نفت ایران اشاره می‌کند. طبق آمار ارائه‌شده: ایران تنها در یک هفته حدود ۳۶ میلیون بشکه نفت صادر کرده است. درآمد حاصل از این صادرات نزدیک به ۳ میلیارد دلار بوده است. در صورت تداوم این روند، درآمد سالانه نفتی ایران می‌تواند به حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که بیش از دو برابر درآمدهای سال‌های پیش از جنگ ارزیابی شده است. گزارش ادعا می‌کند بخش عمده این درآمدها به Islamic Revolutionary Guard Corps و شرکت‌های وابسته به آن خواهد رسید. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات سوئیس گفت هنوز توافق نهایی حاصل نشده اما «زیربنای یک توافق موفق» ایجاد شده است. او مذاکرات فعلی را به «پی‌ریزی ساختمان» تشبیه کرد و گفت هنوز کارهای زیادی برای رسیدن به توافق نهایی باقی مانده است. ونس همچنین گزارش‌ها درباره آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را رد کرد و گفت هنوز تصمیمی برای آزادسازی آن‌ها گرفته نشده است. به گفته او، اگر در آینده دارایی‌های ایران آزاد شوند، آمریکا سازوکاری طراحی کرده که این پول‌ها صرف کمک به مردم ایران شود و نه حمایت از گروه‌های تروریستی. او توضیح داد که این طرح توسط Jared Kushner با همکاری قطر طراحی شده است. بر اساس این ایده، در صورت آزادسازی دارایی‌های ایران، این منابع مالی مستقیماً برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا مانند سویا، ذرت و گندم استفاده خواهد شد تا هم به مردم ایران کمک شود و هم به کشاورزان آمریکایی سود برسد. ونس این طرح را «یک معامله کلاسیک ترامپ» توصیف کرد.

تعلیق تحریم‌های نفتی ایران توسط آمریکا در چارچوب توافق پایان جنگ بر اساس این گزارش، وزارت خزانه‌داری آمریکا در چارچوب اجرای تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران، تحریم‌های مربوط به تولید، فروش، حمل و تخلیه نفت و محصولات پتروشیمی ایران را به‌طور موقت تعلیق کرده است. مجوز عمومی صادرشده به مدت ۶۰ روز (تا ۲۱ اوت) معتبر خواهد بود و به ایران اجازه می‌دهد نفت و فرآورده‌های نفتی خود را آزادانه صادر کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد این اقدام بخشی از توافقات حاصل‌شده در مذاکرات سوئیس است. به گفته او، ایران در مقابل متعهد شده است: عبور و مرور آزاد و بدون مانع در تنگه هرمز را تضمین کند. به بازرسان International Atomic Energy Agency (آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) اجازه ورود و بازرسی در ایران را بدهد. گزارش همچنین به جهش چشمگیر صادرات نفت ایران اشاره می‌کند. طبق آمار ارائه‌شده: ایران تنها در یک هفته حدود ۳۶ میلیون بشکه نفت صادر کرده است. درآمد حاصل از این صادرات نزدیک به ۳ میلیارد دلار بوده است. در صورت تداوم این روند، درآمد سالانه نفتی ایران می‌تواند به حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که بیش از دو برابر درآمدهای سال‌های پیش از جنگ ارزیابی شده است. گزارش ادعا می‌کند بخش عمده این درآمدها به Islamic Revolutionary Guard Corps و شرکت‌های وابسته به آن خواهد رسید. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات سوئیس گفت هنوز توافق نهایی حاصل نشده اما «زیربنای یک توافق موفق» ایجاد شده است. او مذاکرات فعلی را به «پی‌ریزی ساختمان» تشبیه کرد و گفت هنوز کارهای زیادی برای رسیدن به توافق نهایی باقی مانده است. ونس همچنین گزارش‌ها درباره آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را رد کرد و گفت هنوز تصمیمی برای آزادسازی آن‌ها گرفته نشده است. به گفته او، اگر در آینده دارایی‌های ایران آزاد شوند، آمریکا سازوکاری طراحی کرده که این پول‌ها صرف کمک به مردم ایران شود و نه حمایت از گروه‌های تروریستی. او توضیح داد که این طرح توسط Jared Kushner با همکاری قطر طراحی شده است. بر اساس این ایده، در صورت آزادسازی دارایی‌های ایران، این منابع مالی مستقیماً برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا مانند سویا، ذرت و گندم استفاده خواهد شد تا هم به مردم ایران کمک شود و هم به کشاورزان آمریکایی سود برسد. ونس این طرح را «یک معامله کلاسیک ترامپ» توصیف کرد.

درباره‌ی «تفاهم‌نامه» و تلاشی برای فهم وضعیت محمدرضا نیکفر در موقعیت کنونی ایران، اکنون «پنجاه‌وهفتی»تر از نسل پیش‌برنده‌ی انقلاب ۱۳۵۷ آنانی‌اند که به هر وسیله‌ و شکلی می‌خواهند «اینها» را بربیندازند. چیزی که در مخیله‌ی نسل ۵۷ نمی‌گنجید، تشویق قدرت‌های خارجی به تحریم اقتصادی کشور، بمباران آن و حتا انداختن بمب هسته‌ای بر سر آن بود. مهترین درس گذشته نه دست شستن از ایده‌ی تغییر و سازش با وضعیت موجود، بلکه لزوم ترکیب فکر انتقادی معطوف به بنیادها با سیاست چاره‌جو است. معیار، همواره سعادت مردم است، آن هم نه در یک افق دور، بلکه در وضعیتی ممکن و بدون مخاطره. این سیاستی مسئولانه است. کسی که جنگ بخواهد، پیشاپیش از حیطه‌ی سیاست مردمی و مسئول دور شده است. جنگ تمیز و بدون ریسک وجود ندارد. در حالتی که سیستم به یک نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مشخص دوشاخگی رسیده است، محاسبه‌ی ریسک در چارچوب «یا این−یا آن» است. رخدادهای اخیر با همه حدّت و شدّت‌شان نشان دادند که نظام حاکم به چنین نقطه‌ای نرسیده‌ است. اساس منطق تثبیت‌کننده و به تعادل‌رساننده، تنها ساختار نظام و آمادگی‌های امنیتی و مدیریتی آن نیست. توده‌ی کنشگر لازم برای بر هم زدن وضعیت فراهم نشد، چون آن امید وجود نداشت که می‌توان زد و بُرد و به وضعیتی بهتر رسید. مردم ایران در سال ۱۳۵۷ با امید انقلاب کردند، و اگر باز بخواهند انقلاب کنند، به امید نیاز دارند؛ و امید نهالی است که در محیط فقر و فلاکت و در معرض بمباران به بار نمی‌آید. نتیجه معیار و مبنا بهبود وضعیت مردم است، آن هم به صورتی بی‌واسطه، در وضعیتی که وساطتِ بُروز تحولی کیفی بدون ریسک تیره‌روزی بیشتر ناممکن است. در این مقطع، بهترین حالت ممکن، کاهش فقر و فلاکت و فروکش کردن حس استیصال است. در فضایی که امید به صورتی مشخص معطوف به همین فردا باشد، مقاومت و مبارزه‌‌ی مدنی امکان آن را می‌یابد که گسترده شود و استوار گردد. دشمن امید و آسودگی، هر نیرو و اقدامی است که تنش بیافریند و وضعیت را دوباره به حالت جنگی درآورد.https://www.radiozamaneh.com/892390

ترامپ، مجتبی خامنه‌ای و سپرهای سیاسی @irananalyses یکی از جنبه‌های تفاهم اخیر میان آمریکا و ایران، نه متن توافق بلکه نحوه برخورد رهبران دو طرف با آن است. در واشنگتن و تهران، با وجود تفاوت‌های عمیق سیاسی و ایدئولوژیک، یک منطق مشترک دیده می‌شود: اگر توافق موفق شود، اعتبار آن باید به بالاترین سطح قدرت برسد؛ اما اگر شکست بخورد، دیگران مسئول آن شناخته شوند. دونالد ترامپ این منطق را با صراحتی کم‌سابقه بیان کرد. او درباره نقش معاونش، جی‌دی ونس، در پیشبرد تفاهم با ایران گفت: «اگر موفق شود، اعتبارش را من می‌گیرم. اگر شکست بخورد، جی‌دی را مقصر می‌دانم.» این جمله صرفاً یک شوخی سیاسی نبود. ترامپ به خوبی می‌داند که بخش مهمی از پایگاه سیاسی او، از جمهوری‌خواهان تندرو تا حامیان سیاست فشار حداکثری علیه ایران، با توافق اخیر مشکل دارند. بسیاری از آنان معتقدند آمریکا پس از ماه‌ها جنگ و تحمل هزینه‌های سنگین، امتیازات گسترده‌ای به ایران داده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که رئیس‌جمهور بخواهد در صورت موفقیت، صاحب دستاورد باشد و در صورت شکست، تقصیر را متوجه دیگری کند. در تهران نیز، مجتبی خامنه‌ای در پیام خود درباره تفاهم با آمریکا تأکید کرد که شخصاً «نظر دیگری» درباره توافق داشته، اما پس از دریافت تضمین‌هایی از سوی مسئولان کشور با آن موافقت کرده است. در همان پیام نیز تصریح شد که مسعود پزشکیان و شورای عالی امنیت ملی مسئولیت این مسیر را پذیرفته‌اند. اما نکته مهم فقط انتقال مسئولیت نیست؛ بلکه انتخاب فردی است که این مسئولیت به او منتقل می‌شود. اگر هدف صرفاً معرفی مسئول مذاکرات بود، انتظار می‌رفت نام محمدباقر قالیباف مطرح شود؛ فردی که بنا بر گزارش‌های متعدد از چهره‌های کلیدی روند مذاکرات و از بازیگران اصلی ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی بوده است. اما در روایت رسمی، مسئولیت متوجه پزشکیان می‌شود، نه قالیباف. دلیل این انتخاب روشن است. قالیباف بخشی از هسته دائمی قدرت در جمهوری اسلامی است. او دهه‌ها در سپاه، نهادهای امنیتی و مجلس حضور داشته و به ساختار تثبیت‌شده نظام تعلق دارد. اما پزشکیان نماینده بخش انتخابی نظام است؛ بخشی که در صورت بروز نارضایتی عمومی، آسان‌تر می‌توان هزینه‌ها را متوجه آن کرد. به بیان دیگر، اگر توافق به موفقیت برسد، دستاورد آن به نام کل نظام ثبت خواهد شد؛ اما اگر شکست بخورد، دولت پاسخگو خواهد بود. این شیوه در جمهوری اسلامی سابقه‌ای طولانی دارد. یکی از دقیق‌ترین توصیف‌ها را صادق قطب‌زاده، از نزدیک‌ترین یاران روح‌الله خمینی پیش از انقلاب، در یادداشت‌های خود از دیدار با او در نجف ارائه کرده است. قطب‌زاده خمینی را «سیاستمداری کامل» توصیف می‌کند و می‌نویسد که او برخی اقدامات بحث‌برانگیز را «تلویحاً و بدون اشاره مستقیم» تأیید می‌کرد، مشروط بر آنکه نامش مستقیماً مطرح نشود. به نوشته قطب‌زاده، هنگامی که آن اقدام انجام می‌شد و دیگر امکان بازگشت وجود نداشت، خمینی برای جلوگیری از آسیب به جایگاه خود با «نحوه انجام کار» مخالفت می‌کرد، نه لزوماً با اصل آن. قطب‌زاده صریح‌تر می‌نویسد که هدف این روش آن بود که «اتهاماتی که ممکن است به شخص ایشان زده شود خنثی گردد» و «دهان مخالفان بسته شود.» به عبارت دیگر، تصمیم گرفته می‌شد، نتیجه حاصل می‌شد، اما مسئولیت مستقیم آن متوجه رهبر نمی‌شد. همین الگو را می‌توان در دوران علی خامنه‌ای نیز مشاهده کرد. نمونه روشن آن برجام است. امروز تقریباً اجماعی وجود دارد که توافق هسته‌ای بدون موافقت رهبر جمهوری اسلامی امکان تحقق نداشت. مذاکرات سال‌ها ادامه یافت، شورای عالی امنیت ملی آن را مدیریت کرد و مجلس در مدت کوتاهی آن را تصویب کرد. اما پس از امضای توافق، علی خامنه‌ای کوشید خود را در جایگاه ناظر و منتقد حفظ کند. در سال‌های بعد، انتقادها عمدتاً متوجه دولت حسن روحانی و تیم مذاکره‌کننده شد، نه نهادی که بدون موافقت آن اساساً توافقی شکل نمی‌گرفت. از این منظر، رفتار مجتبی خامنه‌ای را نمی‌توان صرفاً یک موضع‌گیری مقطعی دانست. آنچه امروز مشاهده می‌شود ادامه سنتی است که از روح‌الله خمینی به علی خامنه‌ای و اکنون به او رسیده است؛ سنتی که در آن تصمیم‌های بزرگ در بالاترین سطح گرفته می‌شوند، اما مسئولیت سیاسی آن‌ها در سطوح پایین‌تر توزیع می‌شود. البته این پدیده محدود به جمهوری اسلامی نیست. ترامپ نیز دقیقاً از همان منطق استفاده می‌کند. او نمی‌گوید اگر توافق شکست بخورد، مسئولیت متوجه کاخ سفید، دولت یا شخص او خواهد بود. در عوض، جی‌دی ونس به عنوان سپر سیاسی معرفی می‌شود. تفاوت در نام‌ها و ساختارهاست؛ اما منطق سیاسی یکسان است: پیروزی به بالاترین سطح قدرت تعلق دارد، اما شکست باید صاحبان دیگری پیدا کند.

این یادداشت را **ترکی الفیصل**، رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان سعودی، سفیر سابق عربستان در آمریکا و بریتانیا و یکی از چهره‌های بانفوذ سیاست خارجی سعودی نوشته است. اگرچه دیدگاه‌های او لزوماً موضع رسمی دولت عربستان نیست، اما معمولاً بازتاب‌دهنده بخشی از تفکر راهبردی نخبگان سعودی درباره تحولات منطقه‌ای محسوب می‌شود. @irananalyses ترکی الفیصل در یادداشتی با عنوان «چه می‌خواهیم؟» می‌نویسد آنچه منطقه و جهان به آن نیاز دارند، «صلحی کامل و واقعی» است و برای رسیدن به آن چهار شرط اساسی وجود دارد. نخست، ایران باید از آنچه او «جاه‌طلبی برای سلطه بر جهان تحت دکترین ولایت فقیه» می‌نامد دست بردارد. به گفته او، حمایت و سازمان‌دهی گروه‌هایی مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های مسلح همسو در عراق و دیگر کشورها عامل اصلی خونریزی و بی‌ثباتی در منطقه است و به جای کمک به «مستضعفان»، جان آن‌ها را می‌گیرد. او از ایران می‌خواهد به جای این سیاست‌ها، مسیر توسعه، پیشرفت اجتماعی و همکاری با دیگر ملت‌ها را در پیش بگیرد. دوم، اسرائیل باید از آنچه الفیصل «جاه‌طلبی‌های تلمودی» می‌نامد دست بکشد، به «وحشی‌گری خونین» خود پایان دهد و اشغال سرزمین‌های عربی در فلسطین، سوریه و لبنان را متوقف کند. او اقدامات اسرائیل را «بربریت» توصیف کرده و می‌گوید این رفتارها باعث شده اسرائیل و مردم آن در نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی جهان به منفور و منزوی تبدیل شوند. به نوشته او، بسیاری از اسرائیلی‌ها از سفر به برخی کشورها هراس دارند زیرا ممکن است با اتهام نسل‌کشی علیه فلسطینیان روبه‌رو شوند. او همچنین راهپیمایی‌های گسترده در شهرهای مختلف جهان علیه اسرائیل را نشانه روشن رد سیاست‌های این کشور از سوی افکار عمومی جهانی می‌داند. سوم، کشورهای غربی باید از حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل دست بردارند. او می‌گوید غرب نباید در شورای امنیت از اسرائیل در برابر محکومیت‌ها محافظت کند و نباید به ارسال پول، سلاح و حتی داوطلبان برای حمایت از آن ادامه دهد. به اعتقاد او، این حمایت‌ها اسرائیل را قادر ساخته تا بدون توجه به معیارهای انسانی و قوانین الهی، به دنبال تحقق اهداف خود باشد. چهارم، رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید توهین و حملات متقابل شهروندان کشورهای عضو علیه یکدیگر در شبکه‌های اجتماعی را جرم‌انگاری کنند و مانع از گسترش اختلافات داخلی شوند. او همچنین خواستار ایجاد یک شبکه دفاعی مشترک میان کشورهای شورا می‌شود تا هرگونه تهدید یا تجاوز علیه یکی از اعضا، با واکنش جمعی همه اعضا روبه‌رو شود. الفیصل در پایان می‌نویسد کشورهای خلیج فارس به اندازه کافی هدف حملات و تهدیدها قرار گرفته‌اند و باید «مانند دیواری مستحکم» در برابر دشمنان و طمع‌ورزان بایستند. او نتیجه می‌گیرد که صلح و ثبات تنها زمانی محقق می‌شود که ایران از سیاست‌های مبتنی بر نیروهای نیابتی فاصله بگیرد، اسرائیل به اشغالگری و «بربریت خونین» خود پایان دهد، غرب حمایت ویژه از اسرائیل را متوقف کند و کشورهای خلیج فارس نیز وحدت سیاسی و دفاعی خود را تقویت کنند. او سخنش را با این ضرب‌المثل به پایان می‌برد: «یک دست صدا ندارد.» https://english.aawsat.com/opinion/5286403-what-do-we-want

جمع‌بندی سجادپور این است که ترامپ اکنون روی این فرض شرط‌بندی کرده که جمهوری اسلامی در ازای امتیازات اقتصادی، هویت انقلابی خود را کنار خواهد گذاشت؛ فرضی که به باور او با تجربه ۴۷ سال گذشته سازگار نیست و ممکن است همان‌گونه که رؤسای جمهور پیشین آمریکا را دچار مشکل کرد، این بار نیز هم به ترامپ و هم به آینده سیاسی جی‌دی ونس آسیب بزند. https://www.theatlantic.com/ideas/2026/06/trumps-second-gamble-on-iran/687650/

کریم سجادپور، پژوهشگر مسائل ایران، در مقاله‌ای در آتلانتیک با عنوان «قمار دوم ترامپ درباره ایران» می‌نویسد جنگ ترامپ علیه ایران با یک قمار آغاز شد و با قماری دیگر پایان یافت. به گفته او، ترامپ ابتدا شرط بست که می‌تواند با حملات نظامی برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کرده و حتی جمهوری اسلامی را از میان بردارد، اما پس از صرف ده‌ها میلیارد دلار و وارد کردن شوک به اقتصاد جهانی، در نهایت به تفاهم‌نامه‌ای رسید که از نظر او ضعیف‌تر از توافق‌هایی است که پیش از جنگ می‌توانست به دست آورد. سجادپور معتقد است قمار جدید ترامپ این است که اگر نتوان جمهوری اسلامی را با زور تغییر داد، شاید بتوان آن را با مشوق‌های اقتصادی و سیاسی وادار به تغییر رفتار کرد. او می‌نویسد متن تفاهم‌نامه به شکلی تنظیم شده که گویی تهران آن را نوشته است. به گفته او، از ۱۴ بند توافق، ۱۳ بند یا کلی‌گویی دیپلماتیک هستند یا آشکارا به سود ایران تمام می‌شوند. ایران در ازای امتیازات اقتصادی و نظامی و پذیرش عملی نقش خود در تنگه هرمز، تنها تعهد می‌دهد که سلاح هسته‌ای تولید یا خریداری نکند؛ تعهدی که به نوشته سجادپور، پیش‌تر نیز داده و نقض کرده است. او تأکید می‌کند که ترامپ زمانی توافق هسته‌ای اوباما را «بدترین توافق تاریخ» می‌نامید، اما اکنون توافقی را پذیرفته که هزینه بیشتری برای آمریکا داشته، امتیازات بیشتری به ایران می‌دهد و تضمین‌های ضعیف‌تری دارد. به تعبیر او، «ترامپ اکنون برای دریافت امتیاز کمتر، هزینه بسیار بیشتری پرداخته است.» کرده است. سجادپور می‌گوید تقریباً همه رؤسای جمهور آمریکا از سال ۱۹۷۹ خواهان بهبود روابط با تهران بوده‌اند، اما هیچ‌کدام موفق نشده‌اند؛ زیرا جمهوری اسلامی مشروعیت و هویت سیاسی خود را بر پایه مخالفت با آمریکا و اسرائیل بنا کرده است. او می‌نویسد ترامپ اکنون مسئولیت تلاش برای توافق جدید را تا حد زیادی به جی‌دی ونس سپرده است. ونس اخیراً گفته بود که نخبگان جدید ایران به این نتیجه رسیده‌اند که «۴۷ سال سیاست ایران در قبال ایالات متحده یک اشتباه بوده است.» اما خود ترامپ گفته است: «اگر موفق شود، اعتبارش را من می‌گیرم. اگر شکست بخورد، جی‌دی را مقصر می‌دانم.» نویسنده به رابطه نزدیک ونس و محمدباقر قالیباف اشاره می‌کند و می‌نویسد آن دو امسال بیش از ۲۰ ساعت در اسلام‌آباد با یکدیگر گفت‌وگو کرده‌اند. با این حال، سجادپور معتقد است اظهارات علنی قالیباف ــ از تمجید حزب‌الله گرفته تا تهدید اسرائیل و تأکید بر همکاری با چین ــ معیار دقیق‌تری برای سنجش نیت تهران هستند. او همچنین نسبت به وعده ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در ایران تردید دارد. سجادپور از علی شهابی، مشاور سعودی، نقل می‌کند که گفته است: «این که آمریکا بخواهد پول دیگران را تعهد کند، بسیار متکبرانه است. کشورهای خلیج فارس نباید غرامت جنگی را بپردازند که خودشان خواهان آن نبودند.» یک دیپلمات عرب نیز به او گفته است: «آن‌ها حتی یک سنت هم از ما نخواهند گرفت.» سجادپور رویکرد کنونی ترامپ را مشابه تلاش او برای جذب کیم جونگ اون در دوره نخست ریاست‌جمهوری می‌داند. او استدلال می‌کند که برای حکومت‌های ایدئولوژیک مانند جمهوری اسلامی و کره شمالی، سرمایه خارجی، گردشگری و اقتصاد باز یک فرصت نیست، بلکه تهدیدی برای کنترل سیاسی و مشروعیت ایدئولوژیک آن‌هاست. به نوشته او، جنگ احتمالاً پایان نیافته و فقط متوقف شده است. ایران همچنان بخش عمده‌ای از ذخایر موشکی خود را حفظ کرده، توان تولید موشک و پهپاد دارد و احتمالاً در پی بازسازی توان نظامی و شبکه نیروهای نیابتی خود خواهد بود؛ موضوعاتی که در توافق جدید جایی ندارند. سجادپور تأکید می‌کند که هیچ نشانه‌ای از تغییر رفتار داخلی جمهوری اسلامی نیز دیده نمی‌شود. او به محکومیت پرستو احمدی به ۷۴ ضربه شلاق، افزایش فشار بر بهاییان و تشدید اعدام زندانیان سیاسی اشاره می‌کند و می‌نویسد هیچ شواهدی وجود ندارد که ادعای ترامپ مبنی بر اینکه حکومت ایران «بسیار عقلانی» شده و «رادیکال نیست» را تأیید کند. او در پایان می‌نویسد ترامپ در ماه‌های اخیر از یک منتقد سرسخت جمهوری اسلامی به نوعی مدافع آن تبدیل شده و حتی از مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان فردی محترم و عملگرا یاد کرده است. این موضوع به گفته سجادپور به سوژه طنز در میان ایرانیان تبدیل شده است. او از قول یک ایرانی می‌نویسد: «ترامپ رفت که آیت‌الله خامنه‌ای را حذف کند، اما اشتباهی دکمه "به‌روزرسانی" را فشار داد.»

سگال می‌گوید آنچه اسرائیل را شوکه کرده اصل توافق نبود، بلکه ابعاد امتیازدهی ترامپ به ایران بود. او می‌نویسد: «اورشلیم از اصل تسلیم آمریکا شگفت‌زده نشد، بلکه از گستره آن شگفت‌زده شد.» به گفته او، اسرائیل از هفته‌ها قبل می‌دانست که توافق شامل توقف حمایت جمهوری اسلامی از تروریسم و توقف برنامه موشک‌های بالستیک نخواهد شد، اما تصور نمی‌کرد ترامپ به این آسانی از فرمول «برنامه هسته‌ای در برابر رفع فشار اقتصادی» عقب‌نشینی کند. سگال تأکید می‌کند که اکنون لبنان به مهم‌ترین میدان نبرد سیاسی میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. یک مقام اسرائیلی به او گفته است که «۸۰ درصد گفت‌وگوها با واشنگتن درباره لبنان است.» از نگاه او، حزب‌الله در آستانه فروپاشی قرار دارد و هرگونه آتش‌بس به این گروه فرصت بازسازی خواهد داد. او می‌نویسد اتصال پرونده لبنان به توافق ایران «نه تنها حزب‌الله را نجات می‌دهد، بلکه به آن اجازه می‌دهد دوباره ساکنان شمال اسرائیل را تهدید کند و قدرت بگیرد.» سگال همچنین معتقد است بسیاری در اسرائیل هنوز امیدوارند که توافق جدید صرفاً یک فریب باشد و در نهایت به حمله دوباره به ایران منجر شود، اما هشدار می‌دهد: «آنها با یک بیداری تلخ روبه‌رو خواهند شد.» به باور او، ترامپ واقعاً تصمیم گرفته جنگ را پایان دهد. در حالی که آل‌مانیتور بیشتر بر بحران سیاسی نتانیاهو و احتمال از دست رفتن حمایت ترامپ در آستانه انتخابات تأکید می‌کند، اسرائیل هیوم بر این نکته متمرکز است که اسرائیل توافق را یک عقب‌نشینی بزرگ آمریکا می‌بیند و معتقد است ترامپ به دلیل تمایل به پایان سریع بحران، از بسیاری از اهدافی که خود تعیین کرده بود عقب‌نشینی کرده است. هر دو گزارش اما در یک نکته مشترک‌اند: روابط ترامپ و نتانیاهو وارد بحرانی کم‌سابقه شده و موضوع لبنان و توافق با ایران به مهم‌ترین آزمون این رابطه در آستانه انتخابات اسرائیل تبدیل شده است. -https://www.israelhayom.com/2026/06/20/the-one-thing-trump-did-not-forgive-netanyahu-for/ -https://www.al-monitor.com/originals/2026/06/how-netanyahu-used-lebanon-strikes-push-back-trumps-iran-deal

گزارش‌های آل‌مانیتور و اسرائیل هیوم هر دو تصویری از بحرانی عمیق در روابط دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو ارائه می‌کنند، اما هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به این شکاف می‌پردازند. @irananalyses از نگاه بن کاسپیت در آل‌مانیتور، نتانیاهو در موقعیتی بی‌سابقه گرفتار شده است؛ او هم‌زمان تحت فشار دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ لبنان و تحت فشار داخلی از سوی راست‌گرایان و حامیان خود برای ادامه جنگ قرار دارد. یک منبع سیاسی ارشد اسرائیلی به آل‌مانیتور می‌گوید که نتانیاهو اکنون «بین فشار فزاینده آمریکا و فشار فزاینده داخلی گیر افتاده است.» به گفته همین منبع، حملات گسترده اسرائیل به جنوب لبنان در روزهای اخیر نه فقط برای بازدارندگی حزب‌الله، بلکه برای ارسال این پیام به ترامپ بود که اسرائیل «از آنچه حق و وظیفه خود برای دفاع از ساکنان شمال می‌داند، دست نخواهد کشید.» بر اساس این گزارش، توافق آمریکا و ایران پایان درگیری‌ها در تمام جبهه‌ها، از جمله لبنان، را در بر می‌گیرد و همین موضوع به محور اصلی اختلاف میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. کاسپیت می‌نویسد تنش میان ترامپ و نتانیاهو به حدی رسیده که یک دستیار نخست‌وزیر اسرائیل به او گفته است: «ترامپ در حال حذف نتانیاهو است.» همان منبع این وضعیت را «تحولی غیرقابل تصور و هولناک» توصیف می‌کند. به گفته منابع نزدیک به نتانیاهو، رئیس‌جمهور آمریکا که کمتر از سه ماه پیش در کنار اسرائیل علیه ایران وارد جنگ شده بود، اکنون به دلیل تمایل به پایان دادن به جنگی که در داخل آمریکا محبوب نیست، مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. آل‌مانیتور همچنین به فضای انتخاباتی اسرائیل اشاره می‌کند. انتخابات قرار است در پاییز برگزار شود و به گفته منابع سیاسی اسرائیل، اگر ترامپ آتش‌بس دیگری را بر اسرائیل تحمیل کند یا خواهان خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان شود، نتانیاهو ممکن است «با انتخابات خداحافظی کند.» یک منبع سیاسی به آل‌مانیتور می‌گوید: «اگر ترامپ اسرائیل را مجبور به خروج از لبنان کند، نتانیاهو دیگر نمی‌تواند چنین اقدامی را برای رأی‌دهندگان لیکود و راست‌گرایان توجیه کند.» همین منبع اضافه می‌کند که اعلام آتش‌بس در لبنان احتمالاً به کاهش شدید حمایت از نتانیاهو در نظرسنجی‌ها منجر خواهد شد. کاسپیت همچنین از حملات گسترده حامیان نتانیاهو به دولت ترامپ گزارش می‌دهد. مجری سرشناس شبکه ۱۴ اسرائیل، یینون مگال، ترامپ را «بازنده» و جی‌دی ونس را «آشغال» توصیف کرده است. رسانه‌های راست‌گرا نیز توافق با ایران را با توافق مونیخ ۱۹۳۸ و سیاست مماشات با هیتلر مقایسه کرده‌اند. با این حال، خود نتانیاهو تلاش کرده از رویارویی مستقیم با ترامپ اجتناب کند. به گفته یک دستیار او، نتانیاهو نگران است که ترامپ همان‌گونه که برخی شخصیت‌های اسرائیلی را علناً تحقیر کرده، علیه او نیز موضع بگیرد و کارزار انتخاباتی‌اش را نابود کند. یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی به آل‌مانیتور می‌گوید: «نتانیاهو می‌داند که نمی‌تواند جلوی توافق را بگیرد. اما در حال حاضر روی لبنان تمرکز کرده است.» در همین حال، یک مقام ارشد امنیتی اسرائیل نیز می‌گوید تهدیدهای اخیر اسرائیل درباره حمله دوباره به ایران بیشتر مصرف سیاسی دارد، زیرا «هیچ راهی وجود ندارد که آمریکا به اسرائیل اجازه دهد دوباره خاورمیانه را وارد جنگ کند.» در پایان گزارش آل‌مانیتور، یک منبع سیاسی اسرائیلی تصویری بسیار تیره از وضعیت نتانیاهو ارائه می‌دهد: «نتانیاهو هیچ دارایی سیاسی‌ای ندارد. او ورشکسته شده است. روی پیروزی کامل حساب کرده بود اما به پذیرش تسلیم در هر سه جبهه ــ حزب‌الله، حماس و ایران ــ رسیده است. همچنین روی حمایت دائمی ترامپ حساب کرده بود و آن هم در حال فروپاشی است.» همان منبع اضافه می‌کند: «رفتن به انتخابات بدون ترامپ مثل رفتن به جنگ بدون جلیقه ضدگلوله است.» در مقابل، آمیت سگال در اسرائیل هیوم تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد. او نیز از شکاف عمیق میان ترامپ و نتانیاهو سخن می‌گوید، اما تأکید می‌کند که روابط شخصی دو طرف به‌طور کامل فرو نپاشیده است. به نوشته او، گفت‌وگوی اخیر ترامپ و نتانیاهو «به شکلی غافلگیرکننده دوستانه» بوده است. با این حال، سگال می‌نویسد یک موضوع وجود دارد که ترامپ هرگز نتانیاهو را بابت آن نبخشیده است: تبریک گفتن به جو بایدن پس از انتخابات ۲۰۲۰. به گفته او، ترامپ در تماس اخیر بار دیگر این موضوع را به نتانیاهو یادآوری کرده است.

**مارک تیسن**، نویسنده محافظه‌کار و ستون‌نویس واشنگتن پست، از حامیان قدیمی سیاست خارجی جمهوری‌خواهان و از نزدیکان فکری جریان نئومحافظه‌کار است. او در دوره ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش به‌عنوان نویسنده ارشد سخنرانی‌های کاخ سفید فعالیت می‌کرد و در سال‌های اخیر نیز از حامیان از سیاست‌های امنیتی و خارجی دونالد ترامپ بوده است. ای نظامی او را از بین ببرد. - تیسن استدلال می‌کند که توافق ترامپ با ایران هیچ شباهتی به توافق هسته‌ای باراک اوباما ندارد. به گفته او، ترامپ پیش از توافق، ضربات سنگینی به جمهوری اسلامی وارد کرد؛ از نابودی بخش بزرگی از زیرساخت‌های دفاعی و نظامی ایران گرفته تا آسیب به برنامه موشکی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و ساختارهای امنیتی حکومت. او حتی مدعی است که هیچ رئیس‌جمهوری در ۴۷ سال گذشته به اندازه ترامپ به جمهوری اسلامی آسیب نزده است. با این حال، مشکل اصلی از نگاه او این است که توافق جدید به جمهوری اسلامی فرصت بازسازی می‌دهد. به باور تیسن، حکومت ایران تضعیف شده اما تغییر رفتار نداده و صرفاً تلاش می‌کند تا پایان دوران ریاست‌جمهوری ترامپ دوام بیاورد و منتظر روی کار آمدن رئیس‌جمهوری ضعیف‌تر مانند اوباما یا بایدن بماند. او هشدار می‌دهد که توافق عملاً میلیاردها دلار منابع مالی در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهد. بر اساس مفاد توافق، محاصره دریایی پایان می‌یابد، صادرات نفت ایران از سر گرفته می‌شود و میلیاردها دلار درآمد نفتی دوباره در اختیار حکومت قرار می‌گیرد. علاوه بر آن، حدود ۲۴ میلیارد دلار دارایی‌های مسدودشده ایران نیز آزاد خواهد شد. از نگاه تیسن، این پول‌ها مستقیماً به بقای حکومت و بازسازی توانایی‌های آن کمک می‌کند. او همچنین به بندی از توافق اشاره می‌کند که تنها عبور رایگان کشتی‌ها از تنگه هرمز را برای ۶۰ روز تضمین می‌کند. تیسن معتقد است این بند عملاً راه را برای دریافت عوارض از کشتی‌ها در آینده باز می‌گذارد و به ایران اهرم جدیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی می‌دهد. یکی دیگر از انتقادهای اصلی او، طرح بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری ایران است که در چارچوب توافق نهایی پیش‌بینی شده است. تیسن این موضوع را با «طرح مارشال برای بازسازی آلمان در حالی که نازی‌ها هنوز بر سر کار باشند» مقایسه می‌کند و می‌گوید هیچ امتیازی که ایران بتواند در مذاکرات آینده بدهد، ارزش اختصاص چنین منابع عظیمی به حکومتی را که همچنان رفتارهای گذشته خود را ادامه می‌دهد ندارد. او همچنین هشدار می‌دهد که توافق، زمینه لغو گسترده تحریم‌ها را فراهم می‌کند؛ نه فقط تحریم‌های هسته‌ای، بلکه حتی تحریم‌های مرتبط با تروریسم، برنامه موشکی و نقض حقوق بشر. از نظر او، جمهوری اسلامی در ازای این امتیازات، تعهد مشخصی برای توقف این فعالیت‌ها ارائه نکرده است. تیسن از بندی دیگر نیز انتقاد می‌کند که آمریکا را متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران می‌کند. او می‌گوید ترامپ پیش‌تر به مردم ایران وعده داده بود که «کمک در راه است»، اما اکنون این توافق عملاً به حکومت اجازه می‌دهد بدون نگرانی از فشار آمریکا به سرکوب معترضان ادامه دهد. **یکی از مهم‌ترین بخش‌های مقاله، اختلاف دیدگاه میان ترامپ و جی‌دی ونس است.** تیسن به مصاحبه اخیر ونس اشاره می‌کند که گفته بود اگر ایران به توافق پایبند نباشد، آمریکا همچنان به اهداف اصلی خود رسیده و می‌تواند «به زندگی خود ادامه دهد». اما تیسن می‌گوید منابع بلندپایه کاخ سفید به او اطمینان داده‌اند که این موضع ترامپ نیست. به گفته او، موضع واقعی ترامپ این است که ایران باید تمام مواد هسته‌ای و ظرفیت‌های حساس خود را تحویل دهد یا نابود کند و در غیر این صورت، حملات نظامی از سر گرفته خواهد شد. تیسن عملاً تلاش می‌کند میان رویکرد نسبتاً محدودتر ونس و رویکرد سخت‌گیرانه‌تر ترامپ تمایز قائل شود. در پایان، تیسن می‌گوید از ابتدا معتقد بوده ترامپ باید بدون توافق جنگ را پایان می‌داد، چند هفته دیگر حملات نظامی را ادامه می‌داد تا توان نظامی جمهوری اسلامی به طور کامل نابود شود و سپس با حمایت پنهانی از مخالفان، زمینه تغییر حکومت را فراهم می‌کرد. به باور او، تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، دستاوردهای نظامی آمریکا و اسرائیل موقتی و قابل بازگشت خواهند بود. https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/06/19/donald-trumps-iran-war-deal-risks-squandering-historic-victory/

**توماس فریدمن**، ستون‌نویس نیویورک تایمز، در یادداشتی با عنوان *«ترامپ در توافق با ایران منافع شخصی خود را بر همه چیز مقدم دانست»* استدلال می‌کند که توافق اخیر میان آمریکا و ایران نه یک موفقیت دیپلماتیک، بلکه نوعی عقب‌نشینی و تسلیم واشنگتن در برابر تهران بوده است. او معتقد است جمهوری اسلامی توانست با استفاده از اهرم تنگه هرمز، دولت ترامپ را وادار به پذیرش توافقی کند که در نهایت ایران را در موقعیت قوی‌تری قرار داده است. فریدمن می‌نویسد انگیزه اصلی ترامپ برای پایان دادن به جنگ، نه امنیت منطقه یا منافع ملی آمریکا، بلکه نگرانی از پیامدهای سیاسی و اقتصادی ادامه جنگ در داخل آمریکا بود. افزایش قیمت نفت، رشد تورم و فشار اقتصادی بر مصرف‌کنندگان آمریکایی می‌توانست به شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای منجر شود. به باور او، ترامپ نگران بود که در صورت از دست دادن کنترل کنگره، با تحقیقات گسترده درباره نحوه استفاده از ریاست‌جمهوری برای ثروتمند کردن خود و اعضای خانواده‌اش و حتی احتمال استیضاح مواجه شود. به همین دلیل، او تصمیم گرفت هرچه سریع‌تر جنگ را متوقف کند. فریدمن معتقد است ترامپ در این مسیر عملاً اسرائیل و متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را قربانی کرد. او می‌نویسد دولت ترامپ و جی‌دی ونس تا چند هفته قبل جمهوری اسلامی را تهدید می‌کردند و حتی مردم ایران را به قیام علیه حکومت تشویق می‌کردند، اما پس از توافق، ناگهان لحن خود را تغییر داده و از رهبران جمهوری اسلامی به عنوان افرادی «عاقل»، «باهوش» و «خوش‌برخورد» یاد کردند. از نگاه او، نتیجه این تغییر موضع آن بوده که جمهوری اسلامی تقویت شده و همسایگانش آسیب‌پذیرتر از گذشته شده‌اند. فریدمن به اظهارات ترامپ درباره برنامه موشکی ایران نیز اشاره می‌کند. زمانی که از ترامپ پرسیده شد چرا توافق شامل محدودیت موشکی نیست، او پاسخ داد: «آیا باید به عربستان اجازه موشک بدهم اما به ایران ندهم؟» فریدمن این سخنان را نشانه تغییر اساسی در نگاه واشنگتن می‌داند و معتقد است این پیام برای اسرائیل، عربستان سعودی، امارات، بحرین، قطر و کویت بسیار نگران‌کننده است؛ زیرا نشان می‌دهد دولت آمریکا دیگر مهار توان موشکی ایران را یک اولویت راهبردی نمی‌داند. به باور فریدمن، ترامپ و نتانیاهو هر دو مرتکب یک اشتباه بزرگ شدند. آنها تصور می‌کردند می‌توانند با حملات هوایی، نظامی را که از سال ۱۹۷۹ بر ایران حکومت می‌کند سرنگون کنند. اما نتیجه عملی جنگ این شد که ایران ابزار قدرتمندتری برای اعمال فشار به دست آورد: توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز و تهدید اقتصاد جهانی هر زمان که احساس کند تحت فشار قرار گرفته است. او می‌گوید پیام این توافق به کشورهای عربی خلیج فارس روشن است: آمریکا دیگر حاضر نیست هزینه رویارویی با ایران را بپردازد و این کشورها باید خودشان راهی برای مدیریت روابط با تهران پیدا کنند. فریدمن این تحول را بزرگ‌ترین تغییر توازن قدرت در خلیج فارس از زمان جنگ ایران و عراق توصیف می‌کند. فریدمن همچنین به نقل از گوتام موکوندا، استاد و تحلیلگر سیاسی، استدلال می‌کند که ترامپ و نتانیاهو هر دو خود را با افراد چاپلوس احاطه کرده‌اند و صدای کارشناسان مستقل را کنار زده‌اند. از نظر او، جنگ ایران نمونه‌ای از پیامدهای تصمیم‌گیری مبتنی بر غرایز شخصی به جای دانش، تخصص و تحلیل حرفه‌ای است. ، فریدمن در پایان یک احتمال مثبت را مطرح می‌کند. او می‌نویسد اگر پس از پایان جنگ، تهدید خارجی علیه ایران کاهش یابد، ممکن است فضای سیاسی جدیدی در داخل کشور شکل بگیرد و شهروندان بیش از گذشته از خود بپرسند که جمهوری اسلامی پس از ۴۷ سال حکومت چه دستاوردی برای ایران داشته است. از نظر او، نبودِ جنگ می‌تواند تمرکز افکار عمومی را از دشمن خارجی به مشکلات داخلی معطوف کند و زمینه را برای فشارهای بیشتر جهت اصلاحات یا حتی تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران فراهم سازد. https://www.nytimes.com/2026/06/19/opinion/iran-israel-us-war-deal.html

واشنگتن پست در گزارشی به نقل از منابع کنونی و سابق دولت آمریکا می‌نویسد که نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده به دولت ترامپ هشدار داده‌اند که بنیامین نتانیاهو احتمالاً اقداماتی انجام خواهد داد که می‌تواند تلاش‌های دونالد ترامپ برای تثبیت توافق صلح با ایران را تضعیف کند. این ارزیابی بر این باور استوار است که نتانیاهو تحت فشار شدید سیاسی داخلی قرار دارد تا جنگ اسرائیل در لبنان را ادامه دهد و از هرگونه عقب‌نشینی در برابر حزب‌الله خودداری کند. بر اساس این گزارش، اسرائیل همچنان قصد دارد عملیات نظامی خود علیه حزب‌الله در لبنان را حفظ کند؛ موضوعی که با یکی از اصول اصلی توافق تازه میان آمریکا و ایران، یعنی پایان درگیری‌ها در لبنان، در تضاد است. همین مسئله باعث افزایش تنش میان دولت ترامپ و دولت نتانیاهو شده است. ترامپ به‌طور علنی از اسرائیل خواسته از حملاتی که می‌تواند توافق را به خطر بیندازد خودداری کند. طبق این ارزیابی، بقای سیاسی نتانیاهو در آستانه انتخابات سراسری اسرائیل به این وابسته شده است که به رأی‌دهندگان نشان دهد نه نیروهای اسرائیلی را از لبنان خارج خواهد کرد و نه در برابر حزب‌الله کوتاه می‌آید. گزارش همچنین تأکید می‌کند که توقف جنگ یا خروج نیروها از لبنان در فضای سیاسی اسرائیل به‌عنوان شکست نتانیاهو تلقی خواهد شد. نهادهای اطلاعاتی آمریکا همچنین به نارضایتی اسرائیل از مفاد توافق ترامپ با ایران اشاره کرده‌اند. از نگاه مقامات اسرائیلی، این توافق راهبرد فشار حداکثری علیه تهران را تضعیف می‌کند و ممکن است آزادی عمل اسرائیل برای مقابله با حزب‌الله را محدود سازد. در مقابل، دولت ترامپ معتقد است که جلوگیری از تشدید بحران و بازگشایی تنگه هرمز برای جلوگیری از یک بحران اقتصادی جهانی اهمیت بیشتری دارد. افکار عمومی اسرائیل نیز تا حد زیادی از ادامه فشار نظامی بر حزب‌الله حمایت می‌کند. بر اساس نظرسنجی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، حدود ۷۰ درصد یهودیان اسرائیل خواهان تشدید نبرد با حزب‌الله هستند. ده‌ها هزار اسرائیلی که در شمال کشور از خانه‌های خود آواره شده‌اند نیز خواستار وارد کردن ضربه نهایی به حزب‌الله هستند. برخی مقامات آمریکایی هشدار داده‌اند که حتی اگر اسرائیل حملات گسترده‌تری به بیروت انجام ندهد، ادامه اشغال بخش‌هایی از جنوب لبنان و خودداری از خروج نیروها می‌تواند توافق شکننده میان آمریکا و ایران را از بین ببرد و زمینه بازگشت جنگ میان اسرائیل و حزب‌الله را فراهم کند.https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/06/19/us-intelligence-warns-israel-is-likely-undermine-iran-peace-deal-officials-say/

## انتقاد از تندروهای اسرائیلی او به طور مشخص از ایتامار بن‌گویر و بتسلئیل اسموتریچ، دو چهره راست‌گرای اسرائیل، نام می‌برد و از آنها انتقاد می‌کند. ونس می‌گوید مخالفان توافق صرفاً آن را رد می‌کنند اما هیچ راه‌حل جایگزین واقع‌بینانه‌ای ارائه نمی‌دهند. به اعتقاد او، اسرائیل نمی‌تواند صرفاً از طریق عملیات نظامی و استفاده از زور تمامی چالش‌های امنیتی خود را حل کند و باید فرصت داد تا مشخص شود آیا ایران واقعاً حاضر به تغییر رفتار خود هست یا خیر. ## حزب‌الله، گروه‌های نیابتی و آینده منطقه ونس معتقد است توافق تنها به مسئله هسته‌ای محدود نمی‌شود. او می‌گوید اگر ایران همچنان از حزب‌الله، حماس یا سایر گروه‌های مورد حمایت خود پشتیبانی کند، هیچ‌یک از مزایای اقتصادی توافق اجرایی نخواهد شد. به همین دلیل از نظر او نگرانی‌هایی که در اسرائیل درباره تأمین مالی مجدد گروه‌های نیابتی ایران مطرح می‌شود، مبنای واقعی ندارد. او می‌گوید هدف توافق ایجاد انگیزه برای تغییر رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی است، نه صرفاً توقف غنی‌سازی اورانیوم. ## مخالفت با تغییر رژیم و پروژه رضا پهلوی ونس خطاب به منتقدان توافق می‌گوید اگر این توافق را رد می‌کنند باید توضیح دهند جایگزین آنها چیست. او می‌گوید برخی منتقدان عملاً به دنبال گزینه‌هایی مانند بمباران گسترده‌تر ایران، ترور رهبران جمهوری اسلامی یا اعزام صدها هزار نیروی نظامی برای استقرار رضا پهلوی در تهران هستند. او این سناریوها را غیرعملی، بسیار پرهزینه و مغایر با منافع آمریکا می‌داند. ا https://www.nytimes.com/2026/06/18/opinion/jd-vance-iran-trump-communion.html