en
Feedback
ʟ ɪ ʟ ɪ ᴜ ᴍ

ʟ ɪ ʟ ɪ ᴜ ᴍ

Open in Telegram

«جریان زنده‌گی...» t.me/HidenChat_Bot?start=8440808622

Show more
Iran142 249The category is not specified
273
Subscribers
+124 hours
-17 days
+2530 days
Posts Archive
http://t.me/HidenChat_Bot?start=8440808622 مد است که در کانال هایشان هایدن چت می‌گذارند و بعد میگین برای عقده گشایی.😂😂 ولی شما ازش برای ابراز عشق و محبت استفاده کنید.🤝🏻👩‍🦯

انسان زاده‌ی حیرت است؛ یا به سوی حقیقت کشیده می‌شود، یا در غفلت، گم می‌شود.

برای من بعضی کتاب‌ها بسیار دوست‌داشتنی و دلچسب اند. کتاب‌های که داستان و طرز نوشتارش سخت به دلم می‌نشینند. این‌طور که به ذهن بااستعداد نویسنده حیرت کرده و آفرین می‌گویم. از آن جمله: سمفونی مردگان، سال بلوا، همزاد، صد سال تنهایی و… بعضی کتاب‌های دیگری‌ست که بسیار عمیق و پرمفهوم اند. اثری عجیبی در من به جا گذاشته و بعد تمام می‌شوند. مدت‌ها در فکرش بوده و مدام در ذهنم تحلیلش می‌کنم. هربار با کتاب‌خوانی هم رو در رو شده حتماً برایش پیشنهادش می‌کنم. از آن دست: جنایت و مکافات، مادر، قلعه حیوانات، در باب حکمت زنده‌گی، جنگ چهره زنانه ندارد و… کتاب‌های دیگری هم هستند که با خواندش فکر می‌کنم؛ حیف زمانی که برایش گذاشتم، حیف پولی که بابتش پرداختم. از خودم خاطر این انتخاب اشتباه‌ام که می‌توانستم عوضش کتاب بهتری گرفته و بخوانمش عصبی میشم. همچو: ما تمامش می‌کنیم، ما شروعش می‌کنیم، ناتور دشت و بعضی کتاب‌های دیگر.

photo content

مشکل این‌جاست؛ آنچه مادرم می‌خواهد تا آنچه من می‌خواهم بسیار از هم تفاوت دارد. برای همین است که مادر هرگز نمی‌تواند از من راضی باشد.

جوانانی بقیه کشور را که می‌بینی در سن هجده و نوزده سالگی فوتبالیست و بازیگر و مخترع و دانشمند هستند. بعید میای و به این کشور نگاه می‌کنی، پسربچه‌ای که هنوز دهنش بوی شیر مادر میده کارش این است که در کوچه و پیش جو با چند رفیق ناخلف دیگرش با انواع مواد نشسته و طرف دختری مردم که از تمام بدن فقط دوتا چشم معلوم میشه حرف مفت می‌زنه (که میشه همان پرزه رفتن)، فرقی هم نمی‌کنه طرف هم‌سن مادرش باشه یا خواهر خوردش.

photo content

photo content

آن‌قدر آگاهانه عذابم داده‌ای که حالا حالاها نمی‌توانم ببخشمت.
داستایفسکی

گاهاً بی‌دلیل خوشحال و سرشار از شوق زنده‌گی‌ام. می‌خواهم بلند شده روز و شب مصروف بوده و این و آن کار را کنم. مدام در ذهنم پلان چینده و هیجانی برای انجام آن‌ها هستم. بعد دقیقاً در همین مواقع‌ست که اتفاق بدی افتیده و خیلی بد می‌خورد به ذوقم. دل سرد و ناامید میشم. می‌خوایم بروم و گوشه‌ای دراز کشیده و فقط چشم‌هایم را ببندم و امیدوار باشم که خوابم ببرد و بعد روزهای طولانی‌ای در همین فاز بوده و همین می‌شود که روز و شب‌هایم مدام در تلف شدن اند.

photo content

photo content
+2

Repost from N/a
photo content

یک رئالی خوشحال.🤍🙂‍↔️

«ابله؛ چشم‌هایش شور زنده‌گی‌ست!»
«ابله؛ چشم‌هایش شور زنده‌گی‌ست!»

photo content

«زنده‌گی فعلی را چطور تحمل کنم؟ مهم‌ترین مسئله همین است. دردناک‌ترین مسئله‌ی من این است! چشم‌هایم را می‌بندم و از خود می‌پرسم
+1
«زنده‌گی فعلی را چطور تحمل کنم؟ مهم‌ترین مسئله همین است. دردناک‌ترین مسئله‌ی من این است! چشم‌هایم را می‌بندم و از خود می‌پرسم: آخر تا کی می‌توانی این جور زنده‌گی را تحمل کنی؟»
داستایفسکی

«ابراهیم! ‏چه کسی فکر کرد قلب ما ‏بت است‌ و آن‌را شکست؟»
آصاف خالد چَلبی

photo content

«تا اینجای زنده‌گی خیلی خوب متوجه شدم، توقع داشتن از کسی یا چیزی بخصوص خود زندگی بدترین ظلمی‌ست که میشه در حق خود کرد.»