𝖲𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽⊹ ׅ ࣪
Open in Telegram
763
Subscribers
+624 hours
+157 days
+26330 days
Posts Archive
Repost from 𝐹𝛤𝛰𝛭 𝐹𝐿𝛰𝛤𝛦𝛮𝐶𝛦🏳️🌈
دوستان من از چنل همه لف میدم و این دو سه چند روز فقط میام پیاما رو بازنشر میدم بعدا باز دوباره میام چنلاتون ممنون از درکتون🫶
Repost from Nymphalidae🤎
+1
‼️ علیرضا سپاهی که قبل از اعدام دچار سکته شده بود، به زندان برگردانده شده است و در خطر فوری اعدام قرار دارد.
نکات کامل برای فعالیت موثر در اپلیکشن X (توییتر).توییت و کوت. منبع.
امیدوارم یه روزی بخرییی✨
*برام بستنی بخر وقتی موتور گیرت اومد چون من آرزو کردم یکی بخری☝️🏻
Repost from sad but true
دلم چنلهای جدید میخواد این پیام رو فور کنید پیداتون کنم.
(لطفا چنلایی که میشناسم فور نکنید)
Repost from 𝖬𝗈𝗈𝗇𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒 ꒱ ˎˊ˗ 🧂
به نظرم کل آلبوم فولکلور میتونست به سریال تبدیل بشه
بتی و آگوستین از بچگی دوست بودن(seven)، بتی با جیمز وارد رابطه میشه و آشناییشون توی پارکی بوده که جیمز اونجا توی بستنی فروشی کار میکرده(invisible string). مدت ها میگذره و جیمز با آگوستین دوست صمیمی بتی وارد رابطه میشه و دوست خبرچین بتی اینز اخبار رو به بتی میرسونه .بتی همه چیز رو به روی آگوستین میاره و از جیمز جدا میشه(my tears ricochet). جیمز با آگوستین ازدواج میکنه اما یه روز دوباره بتی رو میبینه و ازش عذرخواهی میکنه و میگه که توسط آگوستین فریب خورده، اونا با هم وارد رابطه میشن(illicit affair). آگوستین میفهمه و از جیمز طلاق میگیره و جیمز رو ترک میکنه(exile ) و به زادگاه خودش برمیگرده، با اسم اصلی خودش که ربکاست، و با بیل، وارث شرکت نفت ازدواج میکنه به عنوان یه مطلقه از طبقه متوسط، پارتی هاشون مثل توپ آینه ای درخشان و پر سروصدا بوده تا اینکه شوهر ربکا میمیره و مورد قضاوت جامعه قرار میگیره و تبدیل به mad woman میشه. و آخرش هم میره کنار دریاچه که بمیره..
Augustine’s side of the story:
"من اون دختریم که همیشه با عجله از خونه بیرون میاد
بند کفشام هیچوقت درست بسته نیست چون نمیخوام حتی یه دقیقه دیرتر به کسی برسم که منتظرشم..
عاشق غروب های آخر تابستونم عاشق بوی دریا جاده های طولانی پنجره های پایین کشیده شده و صدای آهنگی که توی ماشین با باد قاطی میشه.
من از اون آدماییم که از یه نگاه ساده هزار تا رویا میسازن
از یه لبخند تا آخر عمرشون خاطره درست میکنن
همه میگن زیادی امیدوارم
شاید راست میگن...درکل نمیدونم.
اولین بار که سوار ماشینش شدم فکر نمیکردم قراره تمام تابستونم بشه
آره راجب عشقای تابستونی زیاد میخوندم ولی امیدوار بودم واسه منم بعد تابستون ادامه داشته باشه
میبینید!
بازم امیدوارم خدای من...
با هم از جاده های پیچ در پیچ رد شدیم کنار ساحل نشستیم آفتاب رو تا آخرین لحظه تماشا کردیم و من هر بار که دستم رو میگرفت بیشتر باور میکردم این داستان یه پایان قشنگ داره
وقتی میگفت بعدا بهت زنگ میزنم من تمام برنامه هامو کنسل میکردم...
خونه میموندم کنار تلفن
شاید باورتون نشه ولی روی فیلم دیدن و کتاب خوندن هم تمرکزی نداشتم وقتی منتظر اون بودم
دقیقا اینطوری بود که:
"Cancel plans just in case you'd call"
فقط برای اینکه اگه زنگ زد همون لحظه جوابش رو بدم
اون میگفت پشت فرمون نشستن رو دوست داره
منم دوست داشتم فقط چون کنار اون بودم.
اون میخندید و من فکر میکردم این خنده یعنی دوستم داره...
با هم کنار دریا مینشستیم و درباره چیزهای کوچیک حرف میزدیم
درباره آهنگایی که دوست داشتیم
درباره جاهایی که میخواستیم ببینیم
درباره رویاهایی که شاید هیچوقت بهشون نمیرسیدیم
ولی برای من همین کافی بود
اینکه کنارم بود
اینکه وقتی میخندید من دلیل خندیدنش بودم
اینکه وقتی اسمم رو صدا میزد حس میکردم برای چند ثانیه دنیا فقط مال ما دوتاست
من عاشق اون لحظههای کوچیک شده بودم
عاشق وقتی که توی ماشین کنار هم مینشستیم و باد موهامون رو به هم میریخت
عاشق وقتی که دستش رو میاورد سمت من بدون اینکه چیزی بگه
عاشق نگاههایی که فکر میکردم فقط برای منن
عاشق اینکه باهاش احساس میکردم یه جای امن پیدا کردم
گاهی شبها به این فکر میکردم که چطور ممکنه یه نفر توی این مدت کوتاه اینقدر برات مهم بشه...
ولی
نمیدونستم بعضی آدما میتونن باهات بخندن و همزمان قلبشون پیش یه نفر دیگه باشه...
اسم بتی رو میدونستم
ولی هر بار سعی میکردم بهش فکر نکنم
به خودم میگفتم شاید منو انتخاب کنه
شاید این تابستون همه چیز رو عوض کنه
شاید من همون کسی باشم که آخرش پیشش میمونه.
ولی تابستون مثل شن از بین انگشتام سر خورد
کمتر زنگ زد...
کمتر اومد دنبالم...
کمتر اسمم رو صدا کرد...
تا یه روز فهمیدم اون فقط داشت راهش رو برمیگشت
نه به سمت من
به سمت دختری که از اول قلبش برای اون بود.
اون روز تازه معنی یه جمله رو فهمیدم
"You weren't mine to lose..."
تو رو از دست ندادم
چون هیچوقت مال من نبودی...
من فقط
یه عشق تابستونی بودم
یه خاطره بین دو فصل...
شاید اگه یه روز از کنار ساحلی رد بشی که باد موهاتو به هم بریزه یا از یه جاده خالی با پنجره های باز رد بشی منو یادت بیاد
همون دختری که تمام تابستونش رو با امید زندگی کرد...
و آخرش یاد گرفت بعضی عشق ها قرار نیست تا پاییز دووم بیارن.
وقتی رفت من فقط یه آدم رو از دست ندادم
من اون دختری رو هم از دست دادم که کنار اون بودم
اون دختری که باور داشت شاید این بار عشق انتخابش کنه...
اون دختری که فکر میکرد بعضی تابستونها قرار نیست تموم بشن.
چون میدونم یه زمانی یه عشقی داشتم که هرچند کوتاه بود
ولی برای من تمام دنیا بود
و شاید بعضی آدمها برای موندن وارد زندگیمون نمیشن
بعضیها میان تا بهمون یاد بدن قلبمون چقدر میتونه عمیق دوست داشته باشه
حتی اگر آخرش مجبور بشیم رهاشون کنیم..."+8
Your back beneath the sun
Wishin’ I could write my name on it
Will you call when you’re back at school?
I remember thinkin’ I had you🪼
Repost from N/a
زلام خوبستید این پیامو فور کنید چنلاتون همینجوری بیام سرک بکشم بعد بگم چرا بقیه میخوان باهاتون دوست بشن،با چندتایی تون هم دوست بشم تو چندتاچنل بامزه هم جوین بشم از چندتا چنل هم همینجوری فور بزنم:(
جوین باشید اگههه دوست داشتید چیز اگه پرایوته لینک بفرستید آنون
+1
~Forward this message to your channel, and I'll pick the perfect Hirono that matches your vibe, just like this.
Be join
Limit: idk
Repost from N/a
اگر به نوشتن، شعر، جادو و افسانه علاقه دارید، این پیام رو فوروارد کنید تا فولدر بزنم، همدیگه رو پیدا کنیم.
تا زمانی که خط بخوره
Repost from Safe place, Safe pillow
سلام اگه انسان امنی هستید و جامعهی کوییر و lgbtq و ترنسها رو ساپورت میکنید و به گرایش و جنسیت و پروننهای آدمها احترام میذارید و حیوونها رو دوست دارید این پیام رو فوروارد کنید که همدیگر رو پیدا کنیم و حداقل همدیگه رو داشته باشیم و از هم حمایت کنیم :(
پرایوت شیرها
@BiggerThanSky_bot
