[مَـحْفــٰآ ]
Open in Telegram
واژهباز. نه شاعر، نه نویسنده، و نه شاید هم نقاش.. "مکتوبِ انتظارم، شاید مرا بخوانی..."🌱 کپی؟ راضی نیستم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
420
Subscribers
+124 hours
+67 days
+2330 days
Posts Archive
دقیقاً همونجایی که میگه:
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید؛
تو شبُ ازم گرفتی
تو منو دادی به خورشید..
یه مسئلهیِ خیلی قندی رو به تازگی متوجه شدم؛
یک سری از بهزیستیها یه طرحی دارن به نام طرحِ میزبانی، حالا این طرح چیه؟
نینیهایی که بد سرپرست یا بی سرپرست هستن رو میتونید برای یک هفته تا چند ماه میزبانشون باشید تا زمانی که یه پدر و مادر پیدا کنن(:
این بچهها لایقِ عشق و محبتن و قطعا این میزبانی و عشق ورزیدن حتی برای چند روز میتونه روشون اثر بذاره🥹
اگه شرایطش رو دارید حتما ثبت نام کنید.
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی
_فاضل نظری
_به حروفی که منظم و دقیق ردیف شده بودند، برای بار چند هزارم چشم میبندم.
گنجشکِ کوچکِ خسته سوادِ خواندن نداشت. اینبار کلمات نیامده بودند که خوانده شوند؛ آمده بودند که پتکِ آهنینی باشند بر دیوارهای قلب.
مقصدی در کار نبود.
پتک هم میهمانِ قلبِ خستهی گنجشک شد. حالا ما میگوییم «خسته» تا کسی نفهمد قلب مدتهاست مرده.
پتک به قصدِ زخم آمده بود. صاحبخانه را ندید؛ برایِ سایرِ زخمها چای دم کرد تا اینبار زندگی ببخشد.
مگر زخم حقِ زندگی ندارد؟
