『مُسْتَهْلِک』
Open in Telegram
مُستَهلِک از این همه انتظار.. جایی میانِ ملال و واژه؛ کلماتم، بقایای دلیست که روزگار آرامآرام فرسود.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
715
Subscribers
+5824 hours
+1927 days
+29630 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+201
in 21 channels
September '26
+147
in 5 channels
Get PRO
August '26
+52
in 5 channels
Get PRO
July '26
+70
in 11 channels
Get PRO
June '26
+95
in 4 channels
Get PRO
May '26
+16
in 1 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+201
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 5 channels
Get PRO
January '26
+10
in 1 channels
Get PRO
December '25
+117
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '25
+44
in 3 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 October | +2 | |||
| 07 October | +58 | |||
| 06 October | +107 | |||
| 05 October | +5 | |||
| 04 October | +21 | |||
| 03 October | +2 | |||
| 02 October | +1 | |||
| 01 October | +5 |
Channel Posts
| 2 | ایستادهام و کسی نمیداند این بنای بهظاهر محکم ایستاده، از درون چقدر لرزان و در آستانهی فرو ریختن است.. | 100 |
| 3 | ایکاش پتانسیل اینو داشتم مثل اژدهها “ها” کنم و بعدش یکدونه حجتیهای زنده نمیموند. یکی از یکی عقب موندهتر و احمقتر. جاهلهای بیهویت.
که اسلام هرچه میکشد از جهالت ماست.. | 101 |
| 4 | در کوچههای قلب من گاهی قدم بگذار؛ ایرانِ بعد از حملهی چنگیز را حس کن. اینجا هنوز از میان خاکستر خاطرهها بوی سوختن یک عشق قدیمی میآید.
اگر آمدی آرام بیا؛ اینجا دل من دیگر تاب هجوم دیگری را ندارد.. | 180 |
| 5 | No text... | 285 |
| 6 | اين روزها؛
هستی و
نيستی و
ميان بیحواسیهای معلقم
قدم می زنی.. | 320 |
| 7 | تصدقت جانا؛
فصل نرگسها در راه است، نمیآیی..؟(:
-أینَ صاحِبُنا | 352 |
| 8 | No text... | 307 |
| 9 | من انتهای داستان را میدانستم عزیز من؛ با اینهمه، خودم را به حماقت زدم و تمام عاشقانههایم را صرف تو کردم.
اما حالا، خودم را در آینه تهی از هر حسی مینگرم؛ روحی مچاله شده و تنی که توان ایستادن ندارد.
تو با من چه کردی که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد..؟ | 304 |
| 10 | ما به اندازه تمام دوستت دارمهايى كه پشت غرور لعنتى، خجالت چرت و مصلحت كوفتى پنهان كرديم، به هم بدهكاريم.. | 350 |
| 11 | من تو را از بغضِ میانِ خندههایت میفهمیدم؛ هیچکس اینگونه با جز جز تو آشنا نیست.. | 355 |
| 12 | No text... | 363 |
| 13 | No text... | 1 |
| 14 | اَشهد عشق تورا در گوشهایم خواندهاند
لحظهای ترکم کنی، بیدین و کافر میشوم | 380 |
| 15 | در کالبد بزرگسالام کودکی بود که میخواست ماه را به چنگ بیاورد؛
اما حالا او نیز آرام گرفتهاست و تنها به تماشای تنهایی بیانتهای ماه خو کردهاست ..! | 393 |
| 16 | ربِّ اشْرَحْ لی صَدری و یَسِّرْ لی أمری../
پروردگارا! سینههایمان را گشاده و کارمان را آسان کن../ | 112 |
| 17 | بیتوجهی و درک نکردن،
درخواستِ رفتن است عزیزِ من؛
اما به روشی دردناک و بسیار قبیح.. | 411 |
| 18 | */ | 420 |
| 19 | دیگر نمیگویم بمان؛
چرا که اگر بمانی هم
ماندنت بویِ رفتن میدهد.. | 504 |
| 20 | */ | 510 |
