[مَـحْفــٰآ ]
Open in Telegram
واژهباز. نه شاعر، نه نویسنده، و نه شاید هم نقاش.. "مکتوبِ انتظارم، شاید مرا بخوانی..."🌱 کپی؟ راضی نیستم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
420
Subscribers
+124 hours
+67 days
+2330 days
Posts Archive
مدتهاست چیزی ننوشتهام..
نه از این جهت که حرفی برای گفتن نداشته باشم؛ اتفاقاً شاید مسئله دقیقاً همین باشد که این روزها زندگی، حرف تازهای برای من ندارد. مدتیست نه چیزی را باختهام، نه چیزی آنقدر بزرگ به دست آوردهام که از شوقش بیقرار شوم. نه اتفاقی افتاده که شبها خوابم را به هم بریزد، نه هیجانی که صبحها برایش چشم باز کنم. نه دلخوری عمیقی، نه شوق عجیبی، نه آن بالا و پایینهایی که آدم را گاهی تا مرز جنون میبرند و گاهی تا آسمان.و نه حتی آدم و ارتباط تازهای.. حتی از آن بینظمیهای هورمونی و احساسی همیشگی هم خبری نیست. انگار زندگی مدتیست تصمیم گرفته دست از غافلگیر کردن من بردارد. و شاید برای خیلیها این همان چیزی باشد که اسمش را میگذارند آرامش. اما من، راستش را بخواهید هنوز با آرامشی که زیادی طول بکشد کنار نیامدهام و همیشه برایم خستهکننده بوده است. این روزها دغدغهی تازهای ندارم. ذهنم کمتر درگیر میشود. صبحها با مسئلهای تازه بیدار نمیشوم و شبها با هزار فکر به خواب نمیروم. ظاهراً همهچیز سر جایش است. نه چیزی فرو ریخته نه چیزی در حال سوختن است. اما همین “همهچیز سر جایش بودن” گاهی بیشتر از هر آشوبی خستهام میکند.
من آدم زندگی صاف و بیدستانداز نیستم. من به بالا و پایینها عادت دارم. به شوق، به اضطراب، به انتظار، به اتفاقهای ناگهانی، به روزهایی که نمیدانم قرار است شبشان با چه روایتی تمام شود. شاید من از آن آدمهایی نیستم که بتوانند مدت زیادی در یک نقطه بایستند و اسمش را آرامش بگذارند. گاهی فکر میکنم آدم فقط از رنج خسته نمیشود؛ از نداشتن چیزی برای احساس کردن هم خسته میشود. و دلیل اینهمه سکوت من همین است؛ زندگی مدتیست چیزی برای نوشتن به من نداده. اما نمیخواهم به این سکوت عادت کنم. نمیخواهم آنقدر در این روزهای بیحادثه بمانم که یک روز یکنواختی برایم تبدیل به تعریف زندگی شود.
شاید وقتش رسیده از این سکون بیرون بیایم. نه برای اینکه زندگی را دوباره پر از آشوب کنم، بلکه برای اینکه دوباره در آن حضور داشته باشم. شاید این سکوت طولانی مقدمهی دوباره زنده شدن من باشد.
و من دلم میخواهد
دوباره زندگی را با تمام بالا و پایینهایش از سر بگیرم..
•مَحیـٰا•
