ar
Feedback
『مُسْتَهْلِک』

『مُسْتَهْلِک』

الذهاب إلى القناة على Telegram

مُستَهلِک از این همه انتظار.. جایی میانِ ملال و واژه؛ کلماتم، بقایای دلی‌ست که روزگار آرام‌آرام فرسود.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
707
المشتركون
+10624 ساعات
+1367 أيام
+23730 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+191
في 21 قنوات
سبتمبر '26
+147
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+52
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+70
في 11 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+95
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '26
+16
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+201
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '26
+10
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+117
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+44
في 3 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
07 أكتوبر+50
06 أكتوبر+107
05 أكتوبر+5
04 أكتوبر+21
03 أكتوبر+2
02 أكتوبر+1
01 أكتوبر+5
منشورات القناة
ای‌کاش پتانسیل اینو داشتم مثل اژده‌ها “ها” کنم و بعدش یکدونه حجتیه‌ای زنده نمی‌موند. یکی از یکی عقب مونده‌تر و احمق‌تر. جاهل‌های بی‌هویت. که اسلام هرچه می‌کشد از جهالت ماست..

2
در کوچه‌های قلب من گاهی قدم بگذار؛ ایرانِ بعد از حمله‌ی چنگیز را حس کن. اینجا هنوز از میان خاکستر خاطره‌ها بوی سوختن یک عشق قدیمی می‌آید. اگر آمدی آرام بیا؛ اینجا دل من دیگر تاب هجوم دیگری را ندارد..
135
3
لا يوجد نص...
224
4
اين روزها؛ هستی و نيستی و ميان بیحواسی‌های معلقم قدم می زنی..
279
5
تصدقت جانا؛ فصل نرگس‌ها در راه است، نمی‌آیی..؟(: -أینَ صاحِبُنا+1
تصدقت جانا؛ فصل نرگس‌ها در راه است، نمی‌آیی..؟(: -أینَ صاحِبُنا
315
6
لا يوجد نص...
287
7
من انتهای داستان را می‌دانستم عزیز من؛ با این‌همه، خودم را به حماقت زدم و تمام عاشقانه‌هایم را صرف تو کردم. اما حالا، خودم را در آینه تهی از هر حسی می‌نگرم؛ روحی مچاله شده و تنی که توان ایستادن ندارد. تو با من چه کردی که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد..؟
278
8
ما به اندازه تمام دوستت دارم‌هايى كه پشت غرور لعنتى، خجالت چرت و مصلحت كوفتى پنهان كرديم، به هم بدهكاريم..
343
9
من تو را از بغضِ میانِ خنده‌هایت می‌فهمیدم؛ هیچکس این‌گونه با جز جز تو آشنا نیست..
348
10
لا يوجد نص...
346
11
لا يوجد نص...
1
12
اَشهد عشق تورا در گوش‌هایم خوانده‌اند لحظه‌ای ترکم کنی، بی‌دین و کافر می‌شوم
364
13
در کالبد بزرگسال‌ام کودکی بود که می‌خواست ماه را به چنگ بیاورد؛ اما حالا او نیز آرام گرفته‌است و تنها به‌ تماشای تنهایی بی‌انتهای ماه خو کرده‌است ..!
390
14
ربِّ اشْرَحْ لی صَدری و یَسِّرْ لی أمری../ پروردگارا!‌ سینه‌هایمان را گشاده و کارمان را آسان کن../+1
ربِّ اشْرَحْ لی صَدری و یَسِّرْ لی أمری../ پروردگارا!‌ سینه‌هایمان را گشاده و کارمان را آسان کن../
112
15
بی‌توجهی و درک نکردن، درخواستِ رفتن است عزیزِ من؛ اما به روشی دردناک و بسیار قبیح..
377
16
*/
*/
402
17
دیگر نمی‌گویم بمان؛ چرا که اگر بمانی هم ماندنت بویِ رفتن میدهد..
454
18
*/+1
*/
477
19
بارون؛ روز دهم کجا بودی..
409
20
الْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ اَهْلُهُ(:
150