ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

『مُسْتَهْلِک』

『مُسْتَهْلِک』

前往频道在 Telegram

مُستَهلِک از این همه انتظار.. جایی میانِ ملال و واژه؛ کلماتم، بقایای دلی‌ست که روزگار آرام‌آرام فرسود.

显示更多
未指定国家未指定类别
720
订阅者
-124 小时
+27 天
+16830 天

正在加载数据

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
11月 '26
十一月 '26
+7
在2个频道中
十月 '26
+319
在27个频道中
Get PRO
九月 '26
+147
在5个频道中
Get PRO
八月 '26
+52
在7个频道中
Get PRO
七月 '26
+70
在14个频道中
Get PRO
六月 '26
+95
在5个频道中
Get PRO
五月 '26
+16
在1个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+201
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在6个频道中
Get PRO
一月 '26
+10
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+117
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+44
在3个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
05 十一月+2
04 十一月+2
03 十一月+1
02 十一月0
01 十一月+2
频道帖子
این روزها خیلی تنهام، حسین جان. نه از اون تنهایی‌هایی که فقط کسی کنارت نباشه؛ از اون تنهایی‌هایی که آدم‌ها هستن، صداها هستن، شلوغی‌ها هستن، اما هیچ‌کدوم به دل آدم نمی‌رسن. شما هم یه روز همین‌طور موندی؛ آدم بود، اما یار نبود.صدا بود، اما پاسخی نبود. زمین بود، اما آغوشی نبود. منم این روزها، وسط همین شلوغی بی‌پایان زندگی، یه گوشه از دلم تنها مونده. حسین جان، هرچی جلوتر رفتم بیشتر فهمیدم همه قرار نیست تا آخر راه همراهمون بمونن. بعضی‌ها میان که فقط تا جایی از مسیر کنار آدم‌باشن. تو به گودال رسیدی؛ و من هم انگار به گودال زندگی خودم. فرقش اینه که گودال تو خاک بود و گودال من، روزهایی که به سختی می‌گذرن و فکرهایی که دست از سرم برنمی‌دارن. تو رو محاصره کرده بودن و من رو فکرهام رها نمی‌کنن. تو صدا زدی و جوابی نشنیدی، منم شب‌های زیادی حرف زدم و جز سکوت، چیزی نصیبم نشد. حسین جان، من ادعا نمی‌کنم تنهایی تو رو فهمیده‌م؛ من کجا و اون گودال کجا..کجا می‌تونم حتی گوشه‌ای از اون مصیبت رو درک کنم؟ اما خوب می‌فهمم که آدم گاهی می‌تونه در میان هزاران نفر باشه و به اندازه‌ی تمام عمرش احساس تنهایی کنه. حسین جان، من تنهایی تو رو ندیدم، اما یه تکه از تنهایی خودم رو توی روضه‌هات پیدا کردم. شاید برای همینه که این روزها بیشتر از همیشه دلم می‌خواد از غربت تو بگم و از تنهایی خودم. تو یه روز، در گودال قتلگاه تنها موندی و من این روزها، در گودال زندگی‌م نشستم. با دلی که نمی‌دونه جز پناه آوردن به تو، کجا باید بره.. •مَح‌یـٰا•

2
لطفی ست كه می‌کند غمت با دلِ من ورنه دلِ تنگِ من چه جای غم توست؟
146
3
روزمون مبارک(:✨
247
4
دُشنامِ جدیدی که از کلاسِ امروز یاد گرفتم.🦦
دُشنامِ جدیدی که از کلاسِ امروز یاد گرفتم.🦦
102
5
عزیزِ قلبم؛ این طفلِ رنجور و مهجور و منزوی به آغوشت محتاج مانده..
328
6
کاش اختاپوس بودم، میتونستم با یک حرکت ۸بار بزنم تو گوش آدما.
377
7
*/
*/
404
8
خب گل نرگس هم اومد؛ بنظرم خیلی مهمه اولین نرگس پاییز رو از کی هدیه بگیری.
خب گل نرگس هم اومد؛ بنظرم خیلی مهمه اولین نرگس پاییز رو از کی هدیه بگیری.
503
9
touraj_shabankhani_hanoozam.mp3
590
10
امروز توی مترو یه خانم بی‌حجابی خیلی اتفاقی دست گذاشت روی شونم و با یه لبخند غمگین گفت: «آویز کیفتون خیلی قشنگ و پرمعناست.» ی
امروز توی مترو یه خانم بی‌حجابی خیلی اتفاقی دست گذاشت روی شونم و با یه لبخند غمگین گفت: «آویز کیفتون خیلی قشنگ و پرمعناست.» یکم جا خوردم. یه بغض عجیبی توی صداش بود. کمی از گذشته‌شون گفتن؛ از اینکه یه زمانی نگاهشون به خیلی چیزها حتی ایشون کاملاً متفاوت بوده و حالا چقدر با عشق و ارادت ازشون یاد می‌کنن. نمی‌دونم چرا ولی اون چند دقیقه گفت‌وگو خیلی به دلم نشست. شاید چون بعضی وقت‌ها آدم از جایی که اصلاً انتظارش رو نداره با قشنگ‌ترین و خالص‌ترین احساس‌ها روبه‌رو می‌شه. خلاصه که امروز با تمام وجود اکلیلی شدم؛ از اون اکلیلی شدن‌هایی که تا مدت‌ها گوشه‌ی دلت برق می‌زنن..(:
617
11
حضور دانشجویان سایر دانشگاه‌ها نیز آزاد هست؛ مشتاق دیدار شما هستیم..(:🌱
303
12
قلبم مرا از جانم گسیخته ساخت؛ مرا به دوردست‌ترین حوالی خویش برد. آن‌جا که واژه‌ها از بیان احساس بازمی‌مانند و سکوت تنها زبان آدمی‌ست. نمی‌دانم چه رازی در این سینه نهفته است که هرچه می‌گذرد، بیشتر از خویش دور می‌شوم. انگار قلبم چیزی فراتر از توان جانم می‌خواهد؛ چیزی که نه می‌توانم به زبان آورم و نه می‌توانم از آن دست بکشم.. •مَح‌یـٰا•
659
13
قلبم مرا از جانم گسیخته ساخت؛ مرا به دوردست‌ترین حوالی خویش برد. آن‌جا که واژه‌ها از بیان احساس بازمی‌مانند و سکوت تنها زبان آدمی‌ست. نمی‌دانم چه رازی در این سینه نهفته است که هرچه می‌گذرد، بیشتر از خویش دور می‌شوم. انگار قلبم چیزی فراتر از توان جانم می‌خواهد؛ چیزی که نه می‌توانم به زبان آورم و نه می‌توانم از آن دست بکشم..
1
14
چیزی آزارم می‌دهد؛ در چشمانش هم زندگی دیدم، هم مرگ. انگار تمام آنچه از بودن و نبودن می‌دانستم در عمق نگاهش به هم گره خورده بود. هم پناهی بود برای خستگی‌هایم و هم زخمی که هر بار به یادش می‌افتادم، تازه می‌شد. نمی‌دانم چگونه می‌شود در چشم‌های کسی این‌همه زندگی کرد و هم‌زمان این‌چنین از درون مُرد؛ اما من هر بار که به او نگاه کردم تکه‌ای از خودم را همان‌جا، جا گذاشتم.. •مَح‌یـٰا•
634
15
متى ترانا ونراك _ مهدي سماواتي.mp3
574
16
دلتنگ دیارِ معشوق باشی و وصلش نتوانی؟ لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی..(:
596
17
احتیاجی به ناجی نیست؛ غرق شده‌ام دیگر..+1
احتیاجی به ناجی نیست؛ غرق شده‌ام دیگر..
733
18
*/
*/
641
19
و اکنون می‌نویسم؛ به جبران تمام آن شب‌هایی که سکوت را مقدس می‌شمردم. وطن مرا از درون فرو ریخت؛ من مگر چه می‌خواستم جز خانه‌ای که در پناه آن کنار تو نفس بکشم و شب‌هایم به‌جای هزار و یک درد به آرامش چشم‌هایت ختم شود؟ اکنون در این سرمای وهم‌آلود، قلبم هر شب از هجوم دلهره‌ها تکه‌تکه می‌شود و من در آغوش همین خاک پُربلا، غریب‌تر از هر بیگانه‌ای هستم. چه تلخ است آدمی در خاکی که ریشه‌هایش از آن است احساس بی‌خانمانی کند. و من از این پس «غریبِ وطنِ خویش» هستم؛ با‌ خانه‌ای در دل که دیگر جایی برای آرام گرفتن ندارد. •مَح‌یـٰا•
677
20
المُحِّبُ دائِمُ الاِشتیاق؛ *از این رزق‌های یهویی که توفیقت میشه..(:+1
المُحِّبُ دائِمُ الاِشتیاق؛ *از این رزق‌های یهویی که توفیقت میشه..(:
693