Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
590
Subscribers
-124 hours
+107 days
+2230 days
4 008
Post views
~ 3 21924 hours
~ 3 66048 hours
680.48%
Engagement rate
~ 6
Posts per day
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+25
in 144 channels
August '26
+89
in 160 channels
Get PRO
July '26
+113
in 165 channels
Get PRO
June '26
+181
in 156 channels
Get PRO
May '26
+64
in 144 channels
Get PRO
April '26
+10
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+103
in 155 channels
Get PRO
January '26
+387
in 143 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | +2 | |||
| 08 September | +2 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +3 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +6 | |||
| 03 September | +7 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
| 2 | پسرِ چرم فروشی که شیفته #دیک نجیبزاده میشه🏳🌈💦🙊
ᵇᵃⁿⁿᵉʳᴛʜᴀɴᴀ
_ در رو ببند. کسی نباید بفهمه پسرک چرم فروش تو اتاق نجیب زاده لنگاش رو باز میکنه تا #گاییده بشه..
درو و بستم که دستوری زمزمه کرد:
_ زانو بزن وقتشه #کیرم رو پرستش کنی فرهاد.. وقتشه دهنت رو با #کیرم حس کنم.. همون دهنی که تو بازار با گستاخی بهم لبخند زد..
لبام رو گزیدم و جلوی پای وندار زانو زدم ..
کمربندش باز شده و #کیر کلفتش شق افتاده بود بیرون تا با لبهام بپوشونم و ببلعمش..
لبام رو خیس کردم که #کیرش رو کوبید به لبهام..
_ #کیرت از همین الان سفت شده؟
فقط با تصور اینکه قراره برات #صاک بزنم؟!
ریشهی #کیرش رو تو دستام گرفتم و با زبونم #کلاهک قارچیش رو لیسیدم و مزه مزه کردم..
که یهو حجم کلفت #کیرش رو کوبید تا ته حلقم و با ناله گفت:
_ آهههه لعنت.. تصوری در کار نبود پسر چرم فروش، وقتی همین حالا دهنت با #کیرم پره...🏳🌈💦🔞🍆
Link
Link
ᵇᵃⁿⁿᵉʳᴛʜᴀɴᴀ
چه #صاکی میزنه پدرسوخته🤤😈🌈
#گی فووووول #صحنهدار تاریخی🥵🫦
ᵇᵃⁿⁿᵉʳᴛʜᴀɴᴀ
بنرزنیتانا @HiThana 🖤❗️ | 4 791 |
| 3 | ۷۰۰ | 56 |
| 4 | پسر معصوم بازایی که بدون اراده دل و ایمون نجیب زادهای رو میبره🥺✨❤️🔥
_ دستت تو شورتت چکار میکنه فرهاد؟
از ترس تو جام پریدم و خواستم پاهام رو ببندم که نذاشت
- نکن جوجو.. نبند پاهاتو بگو ببینم چیکار میکردی؟!؟🤨🔞
باز یواشکی با خودت ور رفتی؟؟!
با گریه و #بغض لب زدم
- همش میخارید بخدا... دست خودم نیست👅🥹
وندار منو روی تخت انداخت، اسپنک کحکمی به باسنم زد.
-اخ🥺
-هیس.. بچه های بد تنبیه میشن🤬🔞
روی انگشتش لوبریکانت ریخت و روی سـوراخ کـونم کشیدش و گفت:
-خودت و شل کن جوجه رنگیم....🍓💦 | 15 |
| 5 | نجیبزادهای که تو بازار با نگاه اول عاشق پسر چرم فروشی میشه که براش ممنوعه هست، حالا تو رابطه اولشون خیلی مراقبشه که آسیبی بهش نرسه🥹🎀🏳️🌈
موهامو اروم نوازش کرد و بوسهای به پیشونیم زد.
-از اینکه پا توی منطقه امن من گذاشتی و قراره مال من بشی چه حسی داری کوچولو؟😈💦
حرفی نزدم که دستشو روی آلتـم گذاشت کمی مالید🍑
-دهنتو وا کن خوشگلم میخوام سیرآبت کنم.
-و... وندار... من... من میترسم🥺🍓
-قربونت پسر خوشگلم بشم من، نترس اروم پیش میرم عزیزم🔥🔞 | 2 668 |
| 6 | ۳۴۹۹ | 104 |
| 7 | سروش یه هموبوفیکه که میفهمه استادش گیه و میخواد تو دانشگاه آبروی استادش رو ببره به قصد سو استفاده نزدیکش میشه ولی عاشقش میشه.
دستم سمت یقه لباسش رفت و بوسه رو عمیقتر کردم.🫧🔥
فاصله رو نگه داشتم محکمتر بوسیدمش.
گرمای لباش هنوزم همون تاثیر لعنتیو داشت.
همون حس داغ…همون مورموری عجیب توی تنم…و بدتر از همه اینکه…واقعا دوست داشتم ادامه بدم.ذهنم وسط اون بوسه فقط یه چیزو تکرار میکرد.
“من الان دارم یه پسر رو میبوسم…”
“و هنوزم دلم میخواد…”
نه از رژ لب خبری بود💄🫦…نه از بوی شیرین دخترونه…👩⚕✨
فقط گرمای نفساش بود و زبری کم ته ریشش که به صورتم کشیده میشد.
اصلا بدم نمیومده بود.
حتی بیشتر تحریک شده بودم و دوست داشتم ادامه بدم💦💧 | 6 159 |
| 8 | پسررو تهدید کرده که فیلمشو پخش میکنه اگه باهاش #رابطه نداشته باشه😱💦🩷
#مثبت۱۸سال
با دیدن موهای بهم ریختش از ترس اب دهنمو قورت دادم نمیدونستم فایل تو کدوم پوشس 🔥
دلم میخواست این تهدیدا و رابطه جنسی زوری تموم شه و از دست میثم راحت شم🥵🫦
مطمعن بودم خواسته هاش قراره خطرناک تر بشه
_چرا ازم فرار میکنی مگه قرار نبود هر ۵شنبه بدنت در اختیارم باشه عزیزم؟😈🏳🌈
سعی کردم #ترسمو نشون ندم لبخند دستپاچه ای زدم و نزدیکش شدم که یهو وسط راه دستمو کشید افتادم تو بغلش🔞
https://t.me/+PLXsMQZUw6BkMWFk
https://t.me/+PLXsMQZUw6BkMWFk
https://t.me/+PLXsMQZUw6BkMWFk
تو خونش #دوربین مخفی کار گذاشته و صحنه هاشون ضبط میشه😳😢⚠️ | 97 |
| 9 | دستامو دور گردنش حلقه کردم و دوباره سرشو پایین اوردم. برخود لبامون بهم دیگه حتی توی مستی، یه چیزی رو توی وجودم میلرزوند.
+همین الان، همین جا توی همین لحظه میخوامت...💧💦
با چشمای گرد شده و متعجب نگام کرد. نگاهش سنگین بود.
-سروش، مستی...
از ته گلوم ناله ای کردم.
+نیستم...
شونه اشو گرفتم و جامونو عوض کردم. حالا من روش قرار داشتم.
-سروووش...
انگشتمو روی لبش گذاشتم و هیسی کردم.
+نمیخوایی که همسایه هات بفهمن قراره چیکار کنیم؟!🤫 | 6 200 |
| 10 | ۹۱۲ | 130 |
| 11 | یک تصادف، عشقی عمیق را به #جدایی تبدیل میکند؛ یکی میمیرد و دیگری در خاطراتش گم میشود. اما یک پروندهی مرموز #حقیقتی را زنده میکند که قرار نبود هیچوقت #فاش شود...🔥
شوهر به سمت زنش می ره و لب هاش روی لب هاش👅 می زاره..
_داگی شو💦
کمرشو می گیره🍭 آروم کیرش وارد کص زنش می کنه زنش لب هاش روی لب های ابرا می زاره و شروع می کنن به بوسیدن هم🫦
همزمان⛓ مرد شروع می کنه به تلمبه زدن..با دیدن سکسشون تحریک می شم و دستمو روی کصم می زارم شروع می کنم به مالیدنش💦
+ادامه بدید..
بلند می شم و به سمت ابرا می رم لب هام روی لب های ابرا می زارم ابرا دستش به سمت...🍑🫦
https://t.me/+rCjs2ScOtEU4NThk
https://t.me/+rCjs2ScOtEU4NThk | 5 266 |
| 12 | یک تصادف عشقی عمیق را به جدایی تبدیل میکند یکی میمیرد و دیگری در خاطراتش گم میشود اما یک پروندهی مرموز، حقیقتی را زنده میکند که قرار نبود هیچوقت فاش شود...🔥🍑
به سمت افرا قدم برداشتم که از ترس به عقب رفت💦
شلاق بالا آوردم و اولین ضربه رو به شونه سمت چپش زدم..کمرشو بین دستام گرفتم 🫦
گوشت تنش بین انگشتام گذاشتم فشارش دادم جوری که مطمئن بودم کبود می شه😈
_عاحح🩸
ناله ای از لذت🍭 از دهنش بیرون اومد نیشخندی زدم پرتش کردم روی تخت نور قرمز با ترکیب بدن⛓ سفید افرا جذاب بود دستمو داخل موهاش فرو بردم و کشیدمش بالا🛏
_اخخخ😢
+هنوز زوده برای آخ گفتن😈
افرا نفس نفس زد 🌶که سیلی محکمی بهش زدم..
+هنوز کاری نکردم اما خسته شدی کوچولو..
https://t.me/+rCjs2ScOtEU4NThk
https://t.me/+rCjs2ScOtEU4NThk | 5 920 |
| 13 | ۱۰ | 142 |
| 14 | ایلاری، پسر گل فروش و آرومی که تو یه حادثه آتش سوزی خانوادش رو از دست میده، حالا زندگیش با اومدن مردی که در ظاهر طراح ساختمون هست عوض میشه...❤️🩹✨🦋
-اوف لامصب بدنت خیلی خوردنیه پسر🤤🍋💦
با خجالت سعی کردم دستام رو روی صورتم بذارم تا صورت سرخم رو نبینه ولی با شیطنت دستام رو رو از روی صورتم برداشت و برد بالای سرم
-ببین خدایی.. الان مثلا خجالت کشیدی تو؟ اونن بعد از دو تا سکس هات و جذابی که با هم داشتیم؟ 🔞🔥
معترض اسمش رو صدا زدم.
-ایگوووور نگو اینطوری، خب خجالت میکشم🥺🎀
ایگور قهقهای زدم، خشم سد و بوسهای به پیشونیم زد، بوسه هاش رو کم کم آورد پایین و لباس رو بوسید.
-آخ من قربون اون خجالتت برم، میدونی خجالتی میشه خوردنی تر میشی؟💦🫦
قیافم شبه لبو سرخ شده بود، هطار تا پروانه تو دلم به پرواز در اومده بودن🥹🦋 | 5 845 |
| 15 | گلفروشی که با چشمای معصومش دل و دین مافیای خشنی رو میبره که همه از ترس حتی اسمش رو هم نمیارن🥺❤️🩹
انگشت فاکش رو دقیقا روی سوراخ خیس و قرمزم گذاشت
- چیشده عزیزم؟ سوراخت چی می خواد هوم؟
آهی کشیدم و با قیافهای پر هوس بهش زل زدم
- اهههه... ایگور لطفا تمومش کن..
زیپ شلوارش رو پایین کشید با حرص گفت:
- یه جوری آرومت کنم که یاد بگیری جلوی من با هیچ پدرسگی لاس نزنی.🔞❌ | 127 |
| 16 | رئیس مافیایی که وقتی دوست پسرش رو بغل مربی شناش میبینه جوری ننبیهش میکنه که…
Link
_ای ایگور ولم کن.
چشمای قرمزشو بهم دوخت که سفتی دیکش رو روی سوراخم🍑 حس کردم.
_ بهت گفته بودم خوش ندارم دست کسی بخوره بهت.
فقط باز و بستع شدن لبهاش رو میدیدم #داغی🔥 بدنم و کشش دیکش رو دیک و سوراخم نمیذاشت تمرکز کنم.
_عوضی #میحوامش.
پوزخندی زد و نزدیکتر اومد و زبونشو روی #نیپل و بعد لبهام کشید و پچ زد:
_چی؟ بلندتر بگو.
_میخوامش لعنتی دیکتو🔞🤤 میخوام.
پوزخندش عمیقتر شد و سیب گلومو نوازش کرد و بوسید.
_ #جق💦 بزن بیب امشب خبری از #سکس🔞 نیست. | 130 |
| 17 | 💢پسر گلفروشی که طی یه اتفاق میفهمه طراح معروف شهرشون در واقع یه مافیای کله گندهست💢
Link
_ اونا اینجان قربان.
رو کرد سمتم برخلاف چند لحظه پیش جدی لب زد:
_ سرجاتون بمونید.
حرفش تموم نشده بود که یه گله آدم با کلی اسلحه داخل ریختن و من فقط تونستم به دیوار تکیه بدم و تا زمین نخورم.
_ نترس نمیذارم اتفاقی برات بیفته.
مردی که جلوتر از همشون بود از حواس پرتیش استفاده کرد و سمت شلیک کرد که…⚠️ | 127 |
| 18 | ۳۱۲۹ | 128 |
| 19 | کیان بخاطر گذشته سختش تبدیل به پسری شکاک و بد اخلاقی میشه، که نمیتونه به کسی اعتماد داشته باشه....
حالا چی میشه همین آدم دچار عشق وسواس گونه ای نسبت به برادر کوچولوی ناتنیش بشه..... 🌈🔥
⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️ ⛓️
با خواهش توی صدام گفتم
_بسه کیان، تو امشب عصبانی...
یه دفعه گازی محکمی از گردنم گرفت که آخ ام در اومد و از درد لبمو گاز گرفتم
صداش که حالا خمار شد بود شنیدم :
+پس چرا خودت آرومم نمیکنی؟
دستش رو باسنم نشست و...... 🔥
#گی #عاشقانه #ممنوعه #اسمات | 6 500 |
| 20 | دوست پسر خجالتی شو مجبور میکنه براش #ساک بزنه.... 🔥
..................
همینطور که خیره به لبام بود گفت
+به نظرت این لبای کوچولو میتونه برام س. ا. ک بزنه؟
با حرفش چشمام گرد شد، پس اون میخواست...... حس کردم صورتم آتیش گرفته
اون ولی همچنان نگاش رو لبام قفل بود با خجالت نگامو از چشماش گرفتم با استرس گفتم
_من.... نم...
یه دفعه چانه امو محکم تو دستش گرفت فشرد که نتونستم ادامه حرفمو بزنم، مجبوری دوباره نگاش کردم
با اخم های درهمش با لحن خشنی غرید:
+بهتر که بتونی!
.................
قسمتی از رمان ✨ من و تو ✨
عشق ممنوعه بین دو برادر ناتنی 🔥🌈
#گی #عاشقانه #ممنوعه #اسمات | 6 754 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
