لاجوردی.
Open in Telegram
رنگی به معنای زیستن. ۱۶۸..🎒؛ @toraaang_Bot
Show moreIran141 632The category is not specified
283
Subscribers
-124 hours
-47 days
-1230 days
Posts Archive
283
پدرم سالها قبل از گرفتنِ مادرم، سرکار میرفت؛
قبل اینکه ذوق موتور خریدن به سرش بیفتد، سرکار میرفت.
اجارهی دوماه پیشِ خانهمان را زانوهایش دادند.
خرج شاممان را هم کمر و نخاعاش میدهد.
قبل اینکه خواهرم به دنیا بیاید،
دستانِ مادرم هنوز بلور بود. پدرم بازو و توان داشت.
اما حالا، دستش خرجِ لباسهایمان شده.
برای جهزیهام،
چشمانم را خرج کردم... جور نشد.
خواهرم اما، هزینهای که برای زندگی داد سنگینتر بود.
ما قسمتی از تنمان، اما او همهاش را فروخت...
تا خرج زندگیاش را بدهد.
اما بدهکاریم.
هنوز هم بدهکاریم.
انگار که در جنین، زندگی را به ما نسیه دادند... که در عمر،
خرد خرد، قسطقسط و ذرهذره،
پس بدهیم.
از ما چیزی نمانده.
جز هزینهی ریه.
جز جنازهی لگدمالشدهی خواهرم،
زندگیِ نکردهی پدر و مادر
و جوانیِ هدر رفتهام...
جوانیِ هدر رفتهام.
ترنج؛
283
پدرم سالها قبل از گرفتنِ مادرم، سرکار میرفت؛
قبل اینکه ذوق موتور خریدن به سرش بیفتد، سرکار میرفت.
اجارهی دوماه پیشِ خانهمان را زانوهایش دادند.
خرج شاممان را هم کمر و نخاعاش میدهد.
قبل اینکه خواهرم به دنیا بیاید،
دستانِ مادرم هنوز بلور بود. پدرم بازو و توان داشت.
اما حالا، دستش خرجِ لباسهایمان شده.
برای جهزیهام،
چشمانم را خرج کردم... جور نشد.
خواهرم اما، هزینهای که برای زندگی داد، سنگینتر بود.
ما قسمتی از تنمان، اما او همهاش را فروخت...
تا خرج زندگیاش را بدهد.
اما، بدهکاریم..
هنوز هم بدهکاریم.
انگار که در جنین، زندگی را به ما نسیه دادند... که در عمر،
خرد خرد، قسطقسط و ذرهذره،
پس بدهیم.
از ما چیزی نمانده.
جز هزینهی ریه.
جز جنازهی لگدمالشدهی خواهرم،
زندگیِ نکردهی پدر و مادر
و جوانیِ هدر رفتهام...
جوانیِ هدر رفتهام.
ترنج؛
283
پدرم سالها قبل از گرفتنِ مادرم، سرکار میرفت؛
قبل اینکه ذوق موتور خریدن به سرش بیفتد، سرکار میرفت.
اجارهی دوماه پیشِ خانهمان را زانوهایش دادند.
خرج شاممان را هم کمر و نخاعاش میدهد.
قبل اینکه خواهرم به دنیا بیاید،
دستانِ مادرم هنوز بلور بود. پدرم بازو و توان داشت.
اما حالا، دستش خرجِ لباسهایمان شده.
برای جهزیهام،
چشمانم را خرج کردم... جور نشد.
خواهرم اما، هزینهای که برای زندگی داد، سنگینتر بود.
ما قسمتی از تنمان، اما او همهاش را فروخت...
تا خرج زندگیاش را بدهد.
اما، بدهکاریم..
هنوز هم بدهکاریم.
انگار که در جنین، زندگی را به ما نسیه دادند... که در عمر،
خرد خرد، قسطقسط و ذرهذره،
پس بدهیم.
از ما چیزی نمانده.
جز هزینهی ریه.
جز جنازهی لگدمالشدهی خواهرم،
زندگیِ نکردهی پدر و مادر
و جوانیِ هدر رفتهام...
جوانیِ هدر رفتهام.
ترنج؛
283
Repost from "مردی به نامِ قاف"
نمیدونم چجوری توضیح بدم. دلم میخواد تولدم باشه اما بزرگ نشم. نمیشه؟
283
بچهها خودمونیما
ولی دوست داشتن واقعا عذابه
یعنی چی که حالت وابستهی اون میشه؟
باهات خوب رفتار کنه حالت خوبه
جوابتو نده یا اذیتت کنه داغون میشی خراب میشی قاطی میشی
یا مثلا هی همش به اون فکر میکنی
هی هرچی میبینی میگی اینو براش درست کنم، اینو براش بخرم، آخ این چهقدر بهش میاد، آخ این عکسو باهاش بگیرم
آخ دیدمش چی بپوشم
آخ فلان آخ بیسار
چیه این دوستداشتن واقعا
آدمو از خودش در میاره میدوزه به یکی دیگه
283
حرامزاده!
عروس بود... عروس!
به جای نقل و نبات و رقص
به جای آن شب رویایی
ترکش به سرش ریخت..
ترکش!.
نتوانست.. نتوانست در شبعروسیاش
در کنار محبوب و همسر و پناهش شادی کند
نتوانست عروسِ شهر افسانهها شود..💔
حرامزاده...
283
یکی هم نداریم براش شعر بخونیم،
قربونش بریم،
چایقندپهلو براش بریزیم،
شالگردن براش ببافیم،
ای بابا.
