لاجوردی.
Открыть в Telegram
291
Подписчики
-124 часа
-47 дней
-130 дней
Архив постов
291
جای پوشیدن لباسِ مردهها و بولد کردن باقی فرهنگها
ترجیح میدم شب یلدا با خانوادم باشم. دور هم باشیم.
مثل قدیمها مثل ایران باستان.
ترجیح میدم با اقوامم دید و بازدید کنم.
مثل قدیمها مثل ایران باستان.
مثلِ یک ایرانی.
فرهنگِ اصیل و واقعیِ خودم رو نشونِ دنیا بدم،
واسه ایرانی بودنم ذوق کنم.
واسه اونهمه محبت و مهری که بین خانواده هست،
واسه اونهمه احترام و حرمتی که از قدیم برای هم قائل بودیم ذوق کنم.
ما به جای ترسوندنِ هم، به هم محبت میکنیم.
به جای شکلات گرفتن کنار هم انار دون میکنیم.
هیچ فرهنگی ارزش اینو نداره که به فرهنگ ما ارجحیت داده بشه.
چه برسه بخواد از اصالتمون پررنگتر بشه.
291
جای پوشیدن لباس مردهها و پررنگ کردن باقی فرهنگها
ترجیح میدم شب یلدا با خانوادم باشم. دور هم باشیم.
مثل قدیمها مثل ایران باستان.
ترجیح میدم با اقوامم دید و بازدید کنم.
مثل قدیمها مثل ایران باستان.
مثلِ یک ایرانی.
فرهنگِ اصیل و واقعیِ خودم رو نشونِ دنیا بدم،
واسه ایرانی بودنم ذوق کنم.
واسه اونهمه محبت و مهری که بین خانواده هست،
واسه اونهمه احترام و حرمتی که از قدیم برای هم قائل بودیم ذوق کنم.
ما به جای ترسوندنِ هم، به هم محبت میکنیم.
به جای شکلات گرفتن کنار هم انار دون میکنیم.
هیچ فرهنگی ارزش اینو نداره حتی کنارِ فرهنگ ایرانی قرار بگیره.
چه برسه که بخواد پررنگتر از اصالتِ ما باشه.
291
Repost from دکترعلی،خارجازشیفت'
این پیام رو فورواردکنید، میخوام تصور کنم اگه کانالتون زبون داشت، از چه حرف میزد... از آدمی که پشت نوشتههاشه؟
از حسهایی که لابهلای پستاش پنهون کرده؟ یا از حرفایی که هیچوقت مستقیم نگفته؟
برای هر کانال، یه متن اختصاصی مینویسم؛ انگار خودِ کانال نشسته و داره از دنیای خودش حرف میزنه.
شاید چیزی بنویسم که حتی خودتونم تا حالا از این زاویه بهش فکر نکرده باشین.
291
دلم برایت تنگ شده.
گلبهار،
دلم برایت تنگ شده...
نگاهم نمیکنی
تو نگاهم نمیکنی و آسمان بر سرم میریزد.
نفسهایم از زیرِ خاک بالا میآیند..
دست به چانه گذاشتهای
کنار بوتهی یاس، اخم کرده.
صدایت میکنم، آرام.
زمختست صدایم، میترسم نامت را برنجاند.
سر چرخاندی و گویا که خورشید از مشرق رسید..
ای مردمکِ چشمانت حلقهی دارِ من،
تو با این نازکدلی،
چهطور دلت میآید منِ مردِ گنده را به التماس اندازی؟
چهطور روا میداری این دل را چنین بیقرار کنی..
لبخندم را دیدی که گره از آن شمشیرها باز کردی.
که از گرفتنِ جانم گذشتی و خندیدی.
خندیدی..
یاس شرمنده شد از زیباییات.
گلبهارم،
تو بخند.. تو شمشیر بکش
خودم قربانیات میشوم.
تو نگاهم کن،
همینطور نگاهم کن، من خودم را در چشمانِ تو میبینم.
«دلم برایت تنگ شده بود، یاسر!»
تو چه گفتی..!
تو چه گفتی که زیر و رو کردی تمامم را
جان گرفتی و جان دادی..
آسمان را برایم فرش کردی گلبهارم
گلبهارم..
#ترنج
