Imnot 57ی
Open in Telegram
هدف من در این کانال این است که بگویم اختلال ۵۷ی به همان دهه ۵۷ و کسانی که این فاجعه را رقم زدند ربط ندارد. که اگر داشت ما هنوز شاهد علائمی که به نظر خیلی پیش پا افتاده می آیند، در بین مردم عادی نبودیم؛ پس آگاهی درباره این علائم واجب و واکسینه شدن آن حتمی.
Show moreIran137 029The category is not specified
326
Subscribers
-124 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
326
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ما مردم ایران هم دوست داشتیم مثل بقیه مردم دنیا،
به جای اینکه صبح به صبح دنبال این باشیم که
کجا چه اتفاقی افتاد و
حالا ما باید از اون اتفاق برقصیم یا بگرییم، دنبال زندگی معمولی خودمون بودیم؛
دنبال علایقمون؛
دنبال همه چیزهایی که این حکومت نذاشت دنبالش باشیم.
ما هم دوست داشتیم
به جای محاسبه نرخ ارز و طلا و قیمت نون و برنج و گوشت و سبزی و عدس و لوبیا،
دنبال خلق و کشف باشیم،
اما حیف که همه عمر ما صرف این شد که تا چه خورم صیف چه پوشم شتا.
و از این پس هم باید
برای آیندگان از این دوره سیاه و ویرانی که بر ما گذشت، کتابها بنویسیم و فیلمها بسازیم تا مبادا مبادا به طاعونی که ۵۷ ی ها دچار شدند، دچار شوند و زندگی چند نسل را تباه کنند.
https://t.me/elhamraaaaam
326
Repost from اندیشه
- مسئلهٔ پنجاهوهفتیها
آنکه معتقد است عاری از اشتباه است، پیشاپیش فرصت هرگونه اصلاح را از خود گرفته است و آنکه با دیدهٔ انصاف به تاریخ پیش و پس از پهلویها بنگرد، به خدمات این خاندان به وطن با دیدهٔ احترام خواهد نگریست.
طبعاً شاه نیز مثل هر انسانی، اشتباهاتی داشت، اما خب «پنجاهوهفتی بودن» نماد شرارت و ایستادن در جبههٔ اشتباه تاریخ است. کشوری رو به توسعه که با اندک اصلاحاتی به وطنی صدبار بهتر برای زندگی تبدیل میشد را با «چریکبازی و ما به هر قیمتی انقلاب میخواهیم» به دامان جمهوری اسلامی انداختند، بسیاریشان حتی در حکومتی که خود ساختند نیز زندگی نکردند و به همان کشورهایی که شبانهروز به آنها «مرگ بر» میفرستادند خزیدند و در آن کشورها نیز کماکان مبارزه علیه خاندان پهلوی را ادامه دادند!
مسئلهٔ پنجاهوهفتیها، مسئلهٔ تکرار مشتاقانهٔ اشتباه است. آنکس که اشتباهش را به دیدهٔ افتخار مینگرد، مشتاقانه آماده است تا دوباره و دوباره همان اشتباه را تکرار کند. امروز مسئلهشان با شاهزاده رضا پهلوی صرفاً پهلوی بودن اوست، وگرنه شاهزاده بارها اعلام کرده است «به رأی مردم هرچه باشد پایبندم». اما اینان چونان همان نیاکان چریکشان به هرقیمتی آنچه خود میخواهند را خیر مطلق پنداشته و مشتاقانه شما را به تکرار همان اشتباه ۵۷ تشویق میکنند: اینکه پشت پهلوی را خالی کنید.
ایران در نگاه آنان نه وطن، میهن و محل زندگی که بستر گسترانیدن ایدههایشان به هر قیمتی است و بس. اما جامعهٔ ایران امروز، دیگر آن جامعهٔ ایران سال ۵۷ نیست.
محمد الف
ــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
326
در ستایش خیابان
خیابان را باید گرامی داشت،
چون هر بار که پر میشود،
نشان میدهد تاریخ هنوز زنده است
و سیستمها، هرقدر هم سخت،
در برابر بدنهای بیدار دوام نمیآورند.
خیابان، کتاب مقدس تغییر است؛
جایی که هر قدم در آن، آیه ای ست علیه بندگی و بردگی
https://t.me/elhaaaaam
326
در ستایش خیابان
خیابان را باید گرامی داشت،
چون هر بار که پر میشود،
نشان میدهد تاریخ هنوز زنده است
و سیستمها، هرقدر هم سخت،
در برابر بدنهای بیدار دوام نمیآورند.
خیابان، کتاب مقدس تغییر است؛
جایی که هر قدم در آن، آیه ای ست علیه بندگی و بردگی
https://t.me/elhaaaaam
326
Repost from اندیشه
- حماسهٔ «مردِ هودیپوش»
آن روز که یک شهروند در میدانِ تیانآنمن روبهروی ستونِ تانکها ایستاد به پشتِ سرش نگاه نکرد، نمیدانست ناگهان دوربینی ایستادنِ او را ثبت میکند تا حقیقتِ آن روز و روحِ اعتراضِ آن شهروندان در یک قاب ثبت و جاوادنه شود. همان یک تصویر کافی بود تا هزاران آگهی و رپورتاژ و مستند هم نتواند چیزی را تغییر دهد. نتواند شجاعت و شهامتِ کشتگان و ناپدیدشدگان را از صفحهٔ تاریخ محو کند.
آن روز که یان پالاخ در میدانی در پراگ خودش را در برابرِ تانکهای شوروی به آتش کشید نمیدانست کسی روزی از او یاد خواهد کرد یا نه. خودش را به آتش کشید تا شهروندانِ چکسلواکی را از بیاعتنایی و خونسردی در برابرِ «اشغال» و «سقوط» میهنش بیرون بیاورد. سالها سال بعد خاکسترش را در همان نقطه گذاشتند و زیارتگاهِ آزادیِ سرزمینش شد.
آن روز که ویدا موحد یکه و تنها بالای آن کافوی برق رفت، دور و برش را نگاه نکرد. نمیدانست کسی کنارش خواهد ایستاد یا نه. نمیدانست دوربینی تصویرِ حرکتِ قهرمانانهاش را ثبت خواهد کرد یا نه. در میانِ صدها شهروندِ متعجب و خموده بالا رفت، ایستاد و کارِ خودش را کرد. چند سال بعد میلیونها هممیهنش آن حرکت را به جنبشی بزرگ بدل کردند و به پیش بردند.
و تو، رفیقِ ناشناس، مردِ هودیپوش، ارتشِ تکنفره، پسرِ هرروز دنبالِ یک لقمه نان، ایرانیِ روح، آنجا در میانِ دود و فریاد در برابرِ ستونی از نیروهای اشغالگر ایستادی بدون اینکه پشتِ سرت را نگاه کنی، بیاینکه بدانی کسی هست که لحظهٔ ایستادنت را ثبت و مستند کند یا نه. تو آنجا ایستادی تا «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم» را برای خودت معنا کنی، تا دلیلِ ایستادن برای بازپسگیریِ ایران را یکبارِ دیگر شهادت بدهی. تصویرت ناگهان ثبت شد، مستند شد، و ما را در چهارراهِ آیندهٔ ایران قرار داد.
شاید هیچگاه نامت را ندانیم و چهرهٔ شریفت را نبینیم. اما تردید ندارم که این لحظه و این تصویر چیزی را در سرنوشتِ ما تغییر خواهد داد. روزی از روزها تندیسی یا یادمانی از تو را هودیپوش، چهارزانو، دلیر و استوار، آنجا قرار خواهیم داد، روزی که دور نیست، روزی که میهنت را سرانجام از اشغالگران پس گرفتهایم. تا آن روز، لحظهای از یاد و سرنوشتِ هممیهنانت کنار نخواهی رفت.
هشتمِ دیماه ۱۴۰۴
آزاد عندلیبی
ـــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
326
Repost from ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)
تحلیل مهدی نصیری پیرامون مستند ترانه و بازتابهای آن در میان ایرانیان
https://www.youtube.com/live/Sr37AsadzPU?si=Kkapv8Plkh2L9U4j
326
من واقعا سر دررنمیارم که چرا ما استاد قاطی کردن مسائل با همدیگه هستیم.
اینجا مسئله سپهری یا علیدوستی نیست؛ حتی مسئله یک رسانه هم بدنام که اصولا تلاشش در جهت تفرقه (که ظاهرا این بار هم موفق شده) نیست؛
مسئله توجه با امر " به عهده گرفتن مسئولیت شخصی ست"
چیزی که غالب ما از آن سر باز میزنیم اما حالا داریم پشت فاطمه سپهری عزیز و ارزشمند قایم میشم تا واقعیت درون خودمون که همانا عمل نکردن به مسئولیت شخصی باشه رو نپذیریم؛
فکر میکنم از اسم کانال من مشخص باشه که من چطور فکر میکنم و به چه سمت و سویی گرایش دارم، اما این مانع از این نمیشه به احترام افرادی که در بزنگاه ها در جای درست می ایستند، سر از کلاه برندارم.
یکی از عزیزانی که تاملاتشون برای شخص بنده محترمه، نوشته بود مسئله هزینه نیست؛ بله مسئله هزینه دادن نیست؛ مسئله توانایی تشخیص درست از نادرسته.
همین توانایی آدمی را وادار به احترام می کند.
در جایی که آدمها امر خیر رو یک امر جمعی می کنند (منظورم این است که می گویند وقتی همه برای مثال زباله شون رو میریزند تو خیابون، حالا نریختن من چه اهمیتی داره یا چه دردی دوا میکنه) در حالی که امر خیر یک مسئله کاملا شخصی ست و به وجدان اخلاقی خود شخص مربوط است، حال اگر فردی براین اساس، یعنی خلاف رفتار راحت طلبانه جمع و جامعه رفتار کرد، شایسته قدردانیه.
هرزمان دیدید که برای مثال ترانه موضعی خلاف خواست مردم گرفت آن وقت میشود به طوفان انتقادش گرفت ولی تا وقتی نکرده چطور مکافات پیش از جنایت میکنیم؟
اگر بخواهیم همه را اینگونه_ بدون استدلالی قوی و صرفا برای اینکه ما گرایشی دیگه داریم_ برانیم قطعا داریم جمهوری کثیف اسلامی را خوشحال میکنیم.
در حالیکه کار هوشمندانه و اخلاقی، جذب حداکثریست نه دفع حداکثری.
گله ای رفتار نکنیم، چون آن وقت فرقی با آدمهایی که خود را با این سیستم سازگار کردند و اطاعت را جای وجدان نشاندند، فرقی نداریم.
https://t.me/elhamraaaaam
326
مغالطه مقایسه ترانه علیدوستی و فاطمه سپهری
این مقایسه خطای منطقیِ «قیاسِ نامتجانس» است.
فاطمه سپهری
یک کنشگر مدنی ـ سیاسیِ غیرسلبریتی است که سالهاست آگاهانه و پیوسته در مسیر مخالفت سیاسی حرکت کرده و هزینهاش را با زندان داده.
جایگاه او، جایگاه «کنشگری مستمر» است.
ترانه علیدوستی
یک بازیگر در دل ساختار رسمی فرهنگ بوده که میتوانست مثل دهها سلبریتی دیگر سکوت کند، بماند، کار کند و هزینه ندهد؛ اما در یک بزنگاه تاریخی، مسئولیت شخصیاش را پذیرفت و از موقعیت امنش عبور کرد.
این دو نه رقیباند، نه جایگزین هم، نه قابل وزنکشی با هم.
یکی «ماندن در میدان» است، دیگری «خروج آگاهانه از حاشیه امن». این تخریبها در واقع «اخلاق مسئولیت» را هدف میگیرند
وقتی میگویند:
«پس فاطمه سپهری چی؟»
در واقع دارند میگویند:
«اگر کسی از صفر تا صد قهرمان مطلق نباشد، پس هیچ کنش او ارزشی ندارد.»
این منطق خطرناک است، چون:
کنش اخلاقی را به مسابقه رنج تبدیل میکند
هر کسی که کمتر هزینه داده را «نامشروع» میکند
و در نهایت هیچکس جرأت برداشتن حتی یک قدم را هم نخواهد داشت
به زبان آرنتی:
این نگاه، داوری اخلاقی فرد را نابود میکند و فقط «اسطوره قربانی مطلق» میسازد.
این رفتارها به ضرر شاهزاده است — بهشدت
نه به شکل احساسی، بلکه سیاسی و راهبردی.
چرا؟
این تخریبها از دل بخشی از بدنهای بیرون میآید که خود را حامی شاهزاده میداند
→ پس هزینهاش به حساب گفتمان او نوشته میشود، حتی اگر خود او نقشی نداشته باشد.
این رفتارها پیام خطرناکی میفرستند:
«اگر با ما نیایی، یا اگر کامل نباشی، له میشوی.»
این پیام:
سلبریتیها را میترساند
کنشگران خاکستری را پس میزند
و ائتلاف اجتماعی را نابود میکند
جنبشی که کنش اخلاقی را مسخره یا تحقیر کند،
خودش را از سرمایه اخلاقی تهی میکند — و این دقیقاً همان چیزی است که یک آلترناتیو سیاسی نباید بکند.
326
Repost from اخبار نظامی ایران و جهان
احمد خاتمی: ایران قوی یعنی همون ایرانی که پدر اسرائیل رو درآورد و تلآویو رو به شهر اشباح تبدیل کرد.
✍🏻 Saeid
▪️@WARS_NEWS
326
توهم عده ای قلیل، پدر یه مُلک و ملتی رو چنان درآورده که بعیده حالا حالاها بتونه از بستر بلند شه
https://t.me/elhamraaaaam
326
قدرددان باشیم نه ۵۷ی
برخی شروع کردن به گفتن اینکه مستند ترانه را بی بی سیِ چپ پخش کرده و چه و چه و چه... .
میخواهم از این عده سوال کنم:
آیا آنزمان که ترانه با اتکا به آنچه نوید افکاری گفته بود به ندای وجدان خویش آری گفت و پا به میدان گذاشت؛
_آن هم درست زمانی که ۹۹ درصد کسانی که نام هنرمند را برخود گذاشته اند اما به خلاف آنچه گوهر هنر است سکوت پیشه کرده بودند_
به فرمان بی بی سی چنین انتخاب هزینه داری کرد؟
چرا عمل اخلاقی و توانایی تشخیص درست از نادرست یک فرد و اقدامش برای انجام کار درست را با استدلال های زرد و صدالبته غیراخلاقی فرو میکاهیم؛
چرا آدمها را از اخلاقی و انسانی و مسئولانه عمل کردن پشیمان میکنیم؟
ترانه علیدوستی، فاطمه سپهری و هزاران فرد دیگری که در بزنگاه مهم تصمیم گیری تاریخی در جای درست ایستادند و
زور حاکم را به پرسش گرفتند و
هزینه دادند و میدهند، در خور ستایشند، چون در زمانی که میتوانستند مثل خیلی های دیگر همچون
علیجانی ها بهنودها..... و نیز بازیگران درباری دیگر... و حتی هموطنان دوازده روزه، به زنجیره چرخ دنده این شر تبدیل شوند کاملا آگاهانه و مسئولانه، به ندای اخلاقی وجدان خود پاسخ دادند و از زنجیره سر جدا شدند.
خوب، آیا پاره کردن زنجیره این شر و تصمیم برای نایستادن کنار شر در خور تحسین نیست؟
معلومه که هست.
درخور تحسین است، چون نه کسی از آنها خواسته بود و نه قانون تنبیه کننده ای آنها را در معذوریت گذاشته بود، بلکه آنها خود با فهم درست خود به مسئولیت شخصی خود عمل کردند؛
مسئولیتی که متوجه تک تک ماست. اما درصد زیادی از ما انتخاب میکنیم سکوت کنیم، و گله وار رفتار کنیم؛ چون سکوت نکردن هزینه دارد، مگر نه؟
برای همین است که شجاعانه عمل کردن یعنی مسئولیت شخصی خویش را برعهده گرفتن در جایی که بخش زیادی نه تنها چنین نمیکنند که با سازگار کردن خویش با شرّ حاکم، به تثبیت آن مدد هم میرسانند، شایسته قدرشناسی ست.
فراموش نکنیم که بسیاری از بازیگران نبود ترانه را همچون فرصتی برای بهره برداری دانستند و بی وقفه در این سریال و آن فیلم بازی کردند. پس
قدردان باشیم و
نگذاریم آنها که توحید را که همان هماهنگی گفتار و عمل است، هماهنگی بیرون و درون است و در بزنگاه های مهم اخلاقی ترین انتخاب را می کنند و البته هزینه دارترین آن را پشیمان کنیم.
۵۷ی نباشیم.
https://t.me/elhamraaaaam
326
جهان ترانه میشد اگر
به قول هانا آرنت، هرکس شانه از زیر بار مسئولیت شخصی و داوری اخلاقی خود خالی نمیکرد.
ترانه، فقط یادآور شجاعت نیست، بلکه یادآور مسئولیت شخصی و نیز مسئولیت جمعی ای است که همه ما در برابر سکوت نکردن در برابر ظلم داریم؛ در برابر تماشاچی جنایت نبودن؛
و دِینِ مان به عدالت و حقیقت.
با ترانه و ترانه ها، جهان، دیگر یک جهانِ خاموش و خاکستری نیست؛
جهانیست که در آن مسئولیت فردی و داوری اخلاقی، چلچراغ راه آزادیست.
https://t.me/elhamraaaaam
326
حکومت بای پلار
در عقدنامه به زوجین اختیار داده شده که چنانچه هریک از طرفین به برخی از بیماریها مبتلا بودند، دادگاه میتونه حکم طلاق رو بلافاصله صادر کنه،
دوتا از اون بیماریها اسکیزوفرنی و بای پلار هستن.
اسکیزوفرنی رو تقریبا همه میدونند که چه نوع اختلالیه، ولی بای پلار رو شاید نه؛.
بای پلار همون دوقطبیه؛ یعنی فرد به لحاظ خلق و خو مدام در نوسانه؛
روانشناسها میگن افرادی که با بای پلارها ازدواج میکنن، بعد از مدتی دچار فرسودگی روحی روانی میشن.
این یعنی این اختلال به قدری جدی و ویران کننده است که حتی تو همین سیستم شترگاوپلنگ اینجا هم قاضی با سندی مستند حکم طلاق رو صادر میکنه.
حالا شما فکر کنید یه ملتی ۴۶ ساله گرفتار یه جماعت بای پلاره که نمیدونه هرلحظه قراره با چی مواجه بشه یا چه بلایی بر سرش آوار بشه.
بااین وصف، هیچ کس نیست که حکم طلاق ما را برای رهایی از این بای پلارها و اسکیزوفرنی ها صادر کنه؟
۵۰ سال برای نابودی یک زندگی بس نیست نجات دهنده ای نیست آیا؟
https://t.me/elhamraaaaa
326
Repost from اندیشه
- ریشخندِ فروپاشی
از آن روزی که مهران مدیری ترسهای بجای مردم ایران را به سخره گرفته بود تا امروز قیمت دلار ۳۲ برابر شده؛ سیودو برابر! یعنی ۳،۳۰۰ درصد افزایش بهای دلار و این معنایی جز کاهش ارزش پول ملی ندارد. قرار بود طنز برای دفاع از مردم در برابر صاحبان قدرت باشد؛ قرار بود حرفی را که نمیتوان مستقیم به صاحبان قدرت گفت، به زبان طنز بیان کرد، نه اینکه دردهای مردم را به سخره گرفت و به ریش مردمی خندید که سفرهشان به دلیل مداخلۀ سیاست در زندگی روبهنابودی است.
حالا میتوان برگشت و از این کمدین پرسید: آیا مردم حق داشتند از صعود دلار وحشت کنند؟ شهروند معمولی، بدون اینکه حتی یک خط اقتصاد بداند، فهمیده است صعود ارزش دلار یعنی آب رفتن توان خریدش در برابر کالا.
یک مقایسۀ ساده انجام میدهم:
• یک لیتر شیر در سال ۹۶ حدود ۲،۷۰۰ هزار تومان بود، الان هفتاد هزار تومان شده: یعنی حدود ۲۶ برابر شده.
• یک کیلو گوشت گوسفند حدود ۴۰ هزار تومان بود، الان به حدود یک میلیون رسیده: حدود ۲۵ برابر شده.
• قیمت لوبیا چیتی ۱۲ هزار تومان بود، الان به ۳۲۵ هزار تومان رسیده، حدود ۲۷ برابر شده.
اما کف حقوق فقط ده برابر شده! یعنی توان خرید حدوداً یکسوم شده! و این یعنی فاجعهای هولناک!
اینها پایههای غذایی مردم ایران هستند. پایۀ غذایی مردم در معرض خطر جدی قرار گرفته. بله، ما یک دسته دلار ندیدهایم که بفهمیم این دلار است یا صابون گلنار، اما میدانیم و میدانستیم بهای دلار دماسنجِ معیشت و تورم ماست. اما همیشه یک ارکستر کامل در دولت و رسانههای وابسته به نهادهای دولتی قیمت دلار آزاد را بیارزش و بیاعتبار معرفی میکرد، در حالی که همان عدد بهاصطلاح «بیاعتبار»، دقیقاً بر گردۀ مردم تحمیل میشد و پس از مدتی دولت هم دلار دولتیِ اختصاصدادهشده به کالاها را یکییکی حذف میکرد.
ما انتظار نداریم هر کسی قلم و هنر و صدایش را در خدمت بیان دردهای مردم قرار دهد، اما اجازه داریم به هنرمندی که فرورفتن مردم در لجنزار تباهی را به سخره میگیرد، خرده بگیریم. ما تا زیر گلو در لجن فرورفتهایم ــ به ما نخند!
کسانی که از رسانه و صدایشان برای انکار خواستههای مردم استفاده میکنند، کسانی که از رسانه استفاده میکنند تا صدای مردم شنیده نشود، کسانی که به درد و رنج مردم میخندند، کسانی که با انکارکنندگان مردم و خواست مردم همنوا میشوند، ننگ این کردار زشت بر پیشانیشان خواهد ماند. اگر هنرمندید، اگر صدایی دارید، اگر رسانهای دارید، اگر خبرنگارید، حق ندارید به ابزاری برای شنیدهنشدن صدای مردم تبدیل شوید - و اگر چنین خیانتی کردید، منتظر پاسخ جامعه باشید.
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
ــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
326
اندیشه یعنی توانایی تشخیص درست از نادرست
هانا آرنت میگوید: اندیشه، دانش نیست، تشخیص درست از نادرست و زیبایی از زشتی ست.
اگر مبنا را بر گفته آرنت بگذاریم، که واقعا هم چنین است، نه روشنفکرهای ۵۷ی ۵۷ روشنفکر و صاحب اندیشه بودند که اگر بودند دستکم قادر به درک تفاوت فاحش و باورنکردنی یک بازه ۵۰ ساله از قاجار تا پهلوی دوم بودند و این چنین ملتی را در بند مجانین نمی انداختند و
نه ۵۷ی های اکنون که غالبا چپ ها را شامل میشوند و خاستگاهشان هم دانشگاه است و مدعی اندیشیدن،
توانایی تشخیص دشمن اصلی (جمهوری اسلامی) را داشتند و هر روز بیش از پیش ملت و مملکتی را سیه روزتر و سیه بخت تر نمیکردند.
https:/t.me/elhamraaaaam
326
- نه، ما روشنفکر نیستیم!
ما روشنفکر نیستیم. ما صرفاً به رسانه دسترسی داریم. روشنفکر راستین اولین شهروندی بود که در خیابان فریاد زد «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران.» اویی بود که گفتمان تازه ایجاد کرد.
کدامیک از ما گفتمانی نو ایجاد کردهایم؟ یا آن شهروند دیگری که گفت «میجنگیم میمیریم، ایرانو پس میگیریم!» کدامیک از مدعیان روشنفکری به ذهنشان رسیده بود که آخوندها مشتی اشغالگرند و نه بیشتر؟ یا آن کشاورز اصفهانی که با بیلی روی دوشش گفت «رو به میهن، پشت به دشمن» و «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست.» یا شهروندانی در خیابانهای تاریک قهدریجان (اصلاً میدانید کجاست؟) که فریاد زدند «اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا.»
ایران کشوری است که مدعیان روشنفکریاش باید از روی دست مردم، مشق شب بنویسند. ما روشنفکر نیستیم. ما صرفاً به رسانه دسترسی داریم. دهنهایی گشاد برای همواره حرف زدنیم؛ و قیمت اغلب ما هم فقط شبی بیست دلار است. تازه همهجایی هم میرویم.
ناصر کرمی
ـــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
