اندیشه
📈 Analytical overview of Telegram channel اندیشه
Channel اندیشه (@andiiishe) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 33 566 subscribers, ranking 1 786 in the Politics category and 10 317 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 33 566 subscribers.
According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -212 over the last 30 days and by -12 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 56.27%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 29.71% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 18 889 views. Within the first day, a publication typically gains 9 975 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“«اگر همهٔ ما یکسان بیندیشیم، درواقع نمیاندیشیم.»
- والتر لیپمن”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Politics category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +5 |
| 2 | •• محمدرضاشاه پهلوی: «هیچوقت به زندگی فعلی خود قانع نباشید و همیشه دنبال بهتر کردن زندگی خود باشید... برای بهتر زندگی کردن شرط اول مسکن است و بعد قدرت خرید شما... محیطی که در آن زندگی میکنید باید محیطی شاد و نشاطانگیز، و غذایی که میخورید لذیذ و پوشاکی که میپوشید تمیز و نظیف باشد.»
•• هاشمی رفسنجانی: «در رژیم گذشته همهٔ همتها و توجهات این بود که آدم خونهٔ خوب داشته باشه، ماشین خوب داشته باشه... امروز برعکس شما میبینید که ارزشها در جامعه عوض شده. دیگه لباس اتوکشیده و ماشین پرزرقوبرق و ماشین گندهتر و خونهٔ گندهتر و... سند ارزش و جاذبه نیست.»
دو جهانبینی متفاوت، دو مسیر طیشدهٔ متفاوت و دو ایران متفاوت.
@andiiishe | 25 856 |
| 3 | - همدستان اهریمن!
هرگونه توجیه سرکوب دیماه، تقلیل خیزش مردم ایران به اقدامات اسراییل و جداکردن این خیزش از اعتراضات قبل، و خونشویی بهنفع رژیم، جنایتی است که دستکمی از جنایت بسیج و سپاه در کشتار مستقیم مردم ندارد.
این کار را عدهای انجام میدهند که چند دهه است دور هم جمع شده و خود را طبقهٔ نخبه نامیدهاند و خود میگویند و خود تشویق میکنند و خود هم به خود جایزه میدهند. حالا چرا دیماه را متفاوت میبینند و سعی در تخریب آن دارند؟ چون خیزش دیماه رهبری مشخصی داشت و چون آنها تنها هنرشان در این چند دهه دشنام به همین رهبری بوده. خلاصه که صرفاً با دیدن عناوین «جامعهشناس» و پژوهشگر و فلان، فکر نکنید طرف پخی هست! چه بسیار آدمهای عقدهای که پشت القاب نشستهاند و وضع اقتصادی نسبتا خوبی هم دارند ولی حاضرند ۹۰ میلیون ایرانی از گرسنگی بمیرند اما بر تئوریها و پیشفرضهای به دردنخور آنها خش نیفتد!
عده دیگری نیز همان جماعت عاشق «قرمهسبزی عمه و خاله» هستند که از طُرُق مختلف با جناحهایی از رژیم پلید پیوند و رفاقت دارند و در حالی که خود از سموم حکومت دورند و در بلاد خارجه زندگی میکنند، اما بیاعتنا به اینکه همه چیز در ایران با سرعت دارد شبیه کره شمالی میشود، دنبال توجیه وضع موجود و حفظ آخوند هستند.
خبر خوب اینکه همهٔ این گروهها جوری رسوا شدهاند که حتی در فضای مجازی هم مجال عرض اندام ندارند. اینها باید پاسخگو شوند. اینها انگلهایی هستند که از باتلاق رنج هموطنانمان، از خون آنان ارتزاق میکنند، نمیخواهند رژیم برود و نمیخواهد کاسبیشان تعصیل شود.
نجات بهرامی
تحلیلگر سیاسی
ــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 18 092 |
| 4 | - بهراستی چه کسی در ۲۸ مرداد کودتا کرد؟
دکتر عباس میلانی، تاریخپژوه و مدیر برنامهٔ مطالعهٔ ایران در دانشگاه استنفورد به این پرسش پاسخ میهد؛ پاسخی که با روایتهای غالب متفاوت است.
@andiiishe | 17 398 |
| 5 | - اگر مصدق پیروز میشد...
در این هفت دههای که از واقعهٔ ۲۸ مرداد میگذرد سؤال اصلی این بوده که این واقعه کودتا بود یا قیام ملی؟ اما من میخواهم در اینجا سؤال دیگری مطرح کنم: اگر دکتر مصدق در بیستوهشتم مرداد ۱۳۳۲ از صحنهٔ سیاست ایران حذف نمیشد و توفیق مییافت که به حکومت خود ادامه دهد چه بر سر ایران میآمد؟
دوستداران دکتر مصدق و بسیاری از دموکراسیخواهان معتقدند که یک نظام دموکراتیک ملی در ایران برقرار میشد و کشور در مسیر آزادی و رفاه قرار میگرفت؛ اما به نظرم این دیدگاه بیشازحد خوشبینانه و سادهانگارانه است. به باورم برقراری یک حکومت دموکراتیک در ایران آن زمان ناممکن بود. دموکراسی پیششرطهایی دارد که در ایران هفتاد سال پیش ابداً فراهم نبودند. خود دکتر مصدق هم بیش از آنکه سیاستمداری دموکرات باشد سیاستمداری انگلیسستیز بود و محبوبیتش هم درواقع بیشتر به خاطر همین بهاصطلاح استعمارستیزیاش بود تا دموکراسیخواهیاش.
حالا فرض کنید مصدق موفق میشد شاه را کنار بزند و حاکم کشور شود. بیایید به صحنهٔ سیاسی کشور در آن زمان نگاه کنیم: حزب توده بیهیچ شک و تردیدی قدرتمندترین تشکل سیاسی در کشور است. این حزب با سازماندهی قوی در سراسر کشور نهتنها در بین مردم و کارگران، بلکه در بین روشنفکران بیشترین طرفدار را دارد. هیچ عرصهٔ اجتماعی و سیاسی نیست که حزب در آن نفوذ نکرده باشد. از همهٔ اینها مهمتر، سازمان مخفی نظامی حزب در ارتش بسیار قدرتمند است؛ حداقل هفتصد افسر تودهای در این سازمان عضویت دارند. این در حالی است که نیروهای ملی متفرقند.
با توجه به همهٔ این واقعیتها، دکتر مصدق فقط در صورتی میتوانست به حکومت خود ادامه دهد که با حزب توده وارد یک حکومت ائتلافی شود و حتماً میدانید که حکومت ائتلافی اولین شگرد غصب قدرت توسط کمونیستهاست. به احتمال زیاد در ابتدا چند منصب وزارتی غیر مهم به حزب توده داده میشد اما پس از مدتی، به دلیل آشوبها و آشفتگیهایی که تودهایها در کشور به وجود میآوردند (شگرد دوم کمونیستهای آمادهٔ غصب قدرت) مناصب کلیدی کابینه به تودهایها داده میشد و نهایتاً خود دکتر مصدق هم کنار زده میشد و حکومتی کمونیستی در ایران برقرار میشد. ناگفته پیداست که سازمان مخفی نظامی حزب هم گسترش بیشتری مییافت و همزمان کلیت ارتش و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را هم مال خود میکرد و خلاصه نهایتاً ایران به یکی از اقمار اتحاد شوروی تبدیل میشد؛ و خب شما بهتر از من میدانید که این همسایهٔ شمالی ما همیشه به تمامیت ارضی ما بدترین آسیبها را زده است و چشم طمع به خاک ما داشته و باقی قضایا...
نتیجهگیری پایانی بر عهدهٔ خود شما.
زندهیاد بیژن اشتری
نویسنده و مترجم
ــــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 16 804 |
| 6 | - مصدقیسم، زخمی بر پیکر ایران!
قرار نیست در اینجا بحثی دربارهٔ ماهیت واقعهٔ ۲۸ مرداد داشته باشم، آنچه میخواهم بنویسم تأثیر مصدق، مکتب مصدق و واقعهٔ ۲۸ مرداد ۳۲ بر انقلاب ۵۷ و جهتگیریهای سیاسی بعدی آن است.
مصدق پس از ۲۸ مرداد، برای مخالفان شاه تبدیل به یک اسطوره شد و جهتگیریهای سیاسی او رنگ و بوی تقدس گرفت. از این جهت، مصدقیسم به عنوان یک نگاه سیاسی هنوز هم بر زندگی من ایرانی در سال ۱۴۰۵ اثرگذار است.
نام مصدق بیش از هر چیزی با طرح ملی شدن صنعت نفت گره خورده است. طبق این طرح، قرار بود ادارهٔ تمامی جوانب صنعت نفت ایران از جمله اکتشاف، استخراج و فروش نفت در اختیار ایران قرار گیرد و از شرکت نفت انگلیس-ایران خلع ید شود. سپهبد رزمآرا نخست وزیر وقت، در برابر طرح مصدق واکنش معروفی داشت: «ملتی که نمیتواند لولهنگ بسازد چگونه میخواهد تمام صنعت نفت را اداره کند؟»
این اظهارنظر خشم زیادی برانگیخت و درنهایت به ترور رزمآرا توسط تروریستهای نزدیک به جبههٔ ملی انجامید اما حقیقتی محض بود. تولید نفت ایران بعد از ملی شدن صنعت نفت و خروج انگلیسیها از حدود ۶۶۰ هزار بشکه در روز به فقط ۲۰ هزار بشکه رسید و با وجود تحریمهای انگلیس، ایران نتوانست حتی یک قطره نفت صادر کند.
این نگاه سمی مصدق به خودکفایی بدون توجه به توان واقعی ملی، به یکی از جانمایههای اصلی تفکر پنجاهوهفتی در این کشور تبدیل شد. تفکر ابلهانهای که با نگاه بدبینانه به خارجیها، همهچیز را «ملی» و داخلی میخواست حتی اگر از نظر اقتصادی یا توسعهای بهصرفه و منطقی نباشد.
به سخنان پوپولیستی مصدق در واکنش به تحریمهای بریتانیا نگاهی کنید. انگار که نطقهای خامنهای و سعید جلیلی از روی دست او کپی شدهاند:
«قدرتهای استعماری میخواهند با فشار اقتصادی و توطئههای سیاسی، ارادهٔ ملت ایران را بشکنند اما ما هرگز تسلیم نخواهیم شد. استقلال ما بهای سنگینی دارد، اما این بها ارزش آن را دارد که زیر یوغ بیگانگان نباشیم.»
مصدق از نخستوزیری برکنار شد و نگاه او به سیاست خارجی از رأس قدرت کنار رفت اما همین برکناری به دیدگاههای او در بین مخالفان شاه، اعتبار بیشتری داد و به چپگرایی و امپریالیسمستیزی محبوبیت بخشید و از طرف دیگر اعتبار محمدرضاشاه را به شدت خدشهدار کرد.
بهگمانم حتی به قدرت رسیدن روحانیون به عنوان عالیترین نمایندگان سنت و فرهنگ بومی هم مستقیماً نتیجه همان تفکراتی بود که با انگ غربزدگی، با فرهنگ سیاسی مدرن مخالفت میکرد و همهچیز را بومی و خودی میخواست. آخوندها دقیقاً همان خویشتنی بودند که قرار بود به آن بازگردیم و با تکیه بر آن به شکوفایی برسیم!
مصدقیسم نهایتاً به هدفش رسید، اما نه در سال ۳۲ که در سال ۵۷ و ما چنددههای است که با پیامدهای سهمگین آن دستوپنجه نرم میکنیم.
شاهین طهماسبی
ـــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 17 082 |
| 7 | فریدون فرخزاد: «در تلویزیونی که من کار میکردم، یکی از شعرای بسیار خلقی، شعر کمونیستی میگفت، توی دهن داریوش خواننده میذاشت و او میخوند و مردم دنبال اون خواننده میرفتند و اون شاعر برای هر شعرش ۲۰ هزار تومن پول میگرفت و امروز در همین لندن داره زندگی میکنه، ولی خفه خون مرگ گرفته و در اتاق، اتاق دربسته به یاد خلقش مشغول خوشگذرونیه. کجا رفتند این شاعرای خلقی، کجا رفتند این هنرمندای خلقی...»
@andiiishe | 17 057 |
| 8 | - فرض کنید پهلوی نیست؛ شما چه در چنته دارید؟
سالهاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، بیش از آنکه توانشان را صرف مقابله با حکومت کنند، درگیر جنگی فرسایشی با شاهزاده رضا پهلوی شدهاند. پس بیایید برای سنجش ادعاهای اینان، صورت مسئله را تغییر دهیم: فرض کنیم از فردا شاهزاده رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران ندارد.
حالا میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینهای بهتر و کارآمدتر هستند باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد که بتوان ناکامیها، پراکندگیها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت داد.
اکنون زمان ارائهٔ داشتههاست؛ نیروی سیاسی منسجم بسازید، رهبر یا شورای رهبری خود را معرفی کنید، برنامهٔ دوران گذار ارائه دهید و برای مردم روشن کنید جمهوری اسلامی چگونه باید کنار برود و کشور پس از آن چگونه اداره خواهد شد.
مهمتر از همه، پشتوانهٔ اجتماعی خود را نشان دهید. پشتوانهٔ اجتماعی با ادعا، مصاحبه و تعدد برنامههای تلویزیونی سنجیده نمیشود؛ جامعه باید ببیند هر جریان در میان ایرانیان چه میزان اعتماد، نفوذ و قدرت بسیج واقعی دارد.
سالها مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی بهخودیخود کسی را به آلترناتیو تبدیل نمیکند. آلترناتیو باید توان ساختن داشته باشد؛ اعتماد ایجاد کند، نیرو گرد آورد، برنامه ارائه دهد و برای فردای جمهوری اسلامی پاسخی داشته باشد.
در این میان باید میان «منتقد» و کسانی که بخش عمدهٔ هویت سیاسیشان بر تخریب دیگر مخالفان حکومت بنا شده تفاوت گذاشت. نقد شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان، همانند نقد هر جریان سیاسی دیگری، حق هر ایرانی است؛ اما نقد با تخریب مستمر، شایعهسازی و فرسودن امید جامعه تفاوت دارد.
وقتی خروجی دائمی یک فعالیت سیاسی، تفرقه، بیاعتمادسازی و ناامید کردن جامعه از نیروهای مستقل مخالف جمهوری اسلامی باشد، مردم حق دارند بپرسند: این رفتار در نهایت به زیان چه کسی و به سود چه کسی تمام میشود؟
جمهوری اسلامی برای ادامهٔ حیات خود تنها به زندان و سرکوب متکی نیست؛ پراکندگی و بیاعتمادی میان مخالفان نیز به بقای آن کمک میکند. بنابراین هر نیرویی که مدعی مبارزه با حکومت است باید بتواند مرز خود را با این چرخهٔ ویرانگر روشن کند.
اگر جریانی معتقد است شاهزاده رضا پهلوی گزینه مناسبی نیست، راه اثبات این ادعا تخریب او نیست؛ گزینهای معتبرتر معرفی کنید، سازمانی منسجمتر بسازید، برنامهای روشنتر ارائه دهید و حمایت اجتماعی بیشتری به دست آورید.
پادشاهیخواهان نیز نباید از رقابت سیاسی هراسی داشته باشند. هیچ فرد یا جریانی مالک آینده ایران نیست و هیچکس حق ندارد پیشاپیش دربارهٔ شکل حکومت آینده تصمیم بگیرد. داور نهایی باید ملت ایران و صندوق رأی آزاد باشد. هرکس مدعی برخورداری از حمایت اکثریت ایرانیان است، باید از چنین داوریای استقبال کند.
در برابر خون جاویدنامان ایران مسئولیتی بسیار بزرگتر از دعواهای فرقهای و کینههای تاریخی وجود دارد. آن جانها برای ادامه نزاعهای سیاسی چند دهه گذشته از دست نرفتند؛ آرمان آنان آزادی و رهایی ایران بود.
پس برای لحظهای شاهزاده رضا پهلوی را کاملاً از معادله حذف کنید و به تمام مدعیان آلترناتیو نگاه کنید: چه کسی آمادهٔ پذیرش مسئولیت است؟ چه کسی برنامه دارد؟ چه کسی اعتماد عمومی دارد؟ و چه کسی میتواند شعار را به نیروی سیاسی واقعی تبدیل کند؟
اگر پاسخ این پرسشها را دارید، آن را در برابر ملت ایران قرار دهید؛ و اگر ندارید، شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای توضیح دائمی اینکه چرا «شاهزاده رضا پهلوی نباید باشد»، سرانجام توضیح دهید «چرا شما باید باشید؟»
امیر موحد،
رزمندهٔ جنگ
بریده از اصلاحات
ــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 18 198 |
| 9 | - آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!
زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند.
حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:
• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت.
• ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.
• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.
• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!
• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته!
• معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!
• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.
• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.
• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!
• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.
- صفدر آصفی
ـــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 33 693 |
| 10 | - آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!
زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف، اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند.
حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:
• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت.
• ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.
• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.
• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!
• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته!
• معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!
• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.
• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.
• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!
• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.
- صفدر آصفی
ـــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 35 |
| 11 | «منصفانهتر این بود که هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را میداد.»
- فریدون فرخزاد
@andiiishe | 18 156 |
| 12 | - دو برنامهٔ تلویزیونی به فاصلهٔ نیمقرن از هم.
@andiiishe | 17 036 |
| 13 | - انتقاد قابلتأمل زندهیاد «فریدون فرخزاد» به فروهر، سنجابی و بازرگان.
فریدون فرخزاد، شانزدهم مردادماه سال ۱۳۷۱ توسط عوامل جمهوری اسلامی در منزل خود، در بن آلمان به قتل رسید؛ یادش گرامی.
@andiiishe | 17 136 |
| 14 | - مسئلهٔ اصلی ایران چیست؟
اگر نخواهیم مسالهی ایران را در قالبهای پیشساختهی سکولاریسم یا لائیسیته فرو کنیم، بهتر است اول ببینیم مسالهی ایران چیست.
مسألهی ایران یک جنگ داخلی بین ادیان مختلف نیست. مسالهی ایران آن چیزی است که در چهلوهفت سال گذشته کشور ایران تحت کنترل اشغالگرانه و ویرانگرانهی آن بود: "تشکیلات" شیعیگری دوازده امامی.
در پانصد سال گذشته، در ایران، تنها نهادی که به طور سيستماتيک دشمن آزادی دین بود، تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود. سراغ نداریم که پیروان هیچ دین و مذهب دیگری در این دوران به شکل بنیادی و دامنهدار رفتاری خشن نسبت به هم داشته باشند. زردشتیان ایران تا زمان ناصرالدین شاه جزیه میدادند و یهودیان و مسیحیان تا بعد از مشروطه و نهایتاً تصویب قوانين جدید مالیاتی در دوران رضا شاه پهلوی. صفویه با شمشیر مردم را مجاب به پذیرفتن شیعیگری دوازده امامی کرد. میتوان تخمین زد که بیش از نیم میلیون ایرانی توسط صفویه کشته شدند که بخش بزرگی از آنها نه بابت امنیت و آرامش و تقابل سیاسی، که به خاطر استبداد شیعی کشته شدند. چهلوهفت سال اخیر هم که مشاهده شد. هرجا این تشکیلات پس زده شد، برخلاف این ادعای واهی که شیعیگری دوازدهامامی عامل اتحاد ایران شد، مردم متحدتر شدند و دوران نادرشاه و دوران پهلوی تاییدکنندهی این واقعیت هستند.
در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که از دیوار خانهها بالا رفت و به حریم خصوصی شهروندان با ارعاب و اسلحه تجاوز کرد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که به اتهام خوردن و نوشیدن صدها هزار شهروند را بست و شلاق زد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که زنان و مردان را توی خیابان کتک زد و تیغ زد، باتوم زد و کشت. این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که نیروی مسلح اشغالگری را تحت عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (در واقع سپاه پاسداران شیعه دوازده امامی) بر جان و مال و زندگی ایرانیان حاکم کرد تا در مقابل حقخواهی ایرانیان با سرکوب وحشیانه از این تشکیلات محافظت کند و ایران را مصرف جنون شیعی کند. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که وفاداران به خود را امان داد تا با فساد و دزدی، خون و جان ایران و ایرانی را بمکند.
اگر یک مادهی خاصی، هشتاد درصد مصرفکنندگان آن را خوشخوشان کند و بیست درصد مصرفکنندگان آن را تبدیل به دیوانههایی وحشی و خطرناک برای جان دیگران کند، آیا مصرف آن ماده باید آزاد باشد؟
این پرسش دربارهی شیعیگری دوازده امامی نیز قابل پرسیدن است.
پینوشت: نگارندهی این سطور یک شیعه دوازده امامی به دنیا آمده است و یک شیعه دوازده امامی تربیت شده است و به مدارس و دانشگاههای تحت کنترل تشکیلات شیعیگری دوازده امامی رفته است. این را نوشتم چرا که به شکل عمده میبینم که پیروان فرقهی شیعیگری دوازده امامی طوری رفتار میکنند که انگار که یک بیگانه و بیرونی دارد نسبت به مذهب و باورشان دشمنی میکند. خیر. شیعیگری دوازده امامی مال خودم است و هر طور بخواهم حق دارم زیر و رویش کنم.
پیام فتوحیهپور
نویسنده و مترجم
ـــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 19 167 |
| 15 | - چرا پنجاهوهفتیها اینقدر عصبانیاند؟
وجود طرفداران پهلوی یکی از بنیادیترین روایتهای سیاسی پنجاه سال گذشته را به چالش میکشد؛ همان روایتی که مدعی بود، پهلوی در سال ۵۷ برای همیشه پایان یافت، روایتی که میگفت انقلاب ضرورتی تاریخی بود و ادعا میکرد برآمدن رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل مستقیم همان انقلاب، بلکه نتیجهٔ انحراف، خیانت یا دزدیده شدن انقلاب بود.
اما بازگشت نام پهلوی، آن هم در میان نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه خاطرهٔ مستقیمی از آن داشتند، این روایت را بهشدت متزلزل کرده است. اکنون دیگر نمیتوان پهلوی را فقط به حسرت مختص سالخوردگان یا نوستالژی مربوط به تبعیدیان تقلیل داد. وقتی نسل پس از انقلاب، بعد از یک عمر زیستن در دل جمهوری اسلامی، خود دوباره به این نام میرسد، دیگر با یک انتخاب سیاسی ساده روبهرو نیستیم، بلکه جامعه در حال تجدیدنظری اساسی پیرامون یکی از بزرگترین داوریهای تاریخی خود است.
همین تجدیدنظر است که چنین خشم عظیمی را در میان هواداران پیر و جوان انقلاب ۵۷ یا همان «پنجاهوهفتیها» برمىانگیزد. نام پهلوى حالا دیگر فقط نام یک خاندان نیست. براى میلیونها ایرانی، این نام با ایران پیش از گسست و ایران توسعهگرای پیش از جمهورى اسلامى پیوند خورده است؛ با دولتی ملی، تداوم تاریخی و ایرانی که پیش از آنکه امت، مستضعف یا میدان آزمایش ایدئولوژىها باشد، خود را یک ملت مىدانست. اگر پهلوى بهراستی تمام شده بود، این همه اضطراب از بازگشت نامش وجود نداشت.
عصبانیت پنجاهوهفتیها از آنجاست که پهلوى نهفقط در حافظهها باقى مانده، بلکه به نسلى رسيده كه اساساً قرار نبود چيزى از آن دوران را به یاد داشته باشد؛ نسلى كه با هر بار بازگشت خویش به این نام، روایت پنجاهوهفت را بار دیگر به محکمهٔ تاریخ مىبرد.
مهرناز حاجیعلی
ـــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 22 485 |
| 16 | - چرا پنجاهوهفتیها اینقدر عصبانیاند؟
وجود طرفداران پهلوی یکی از بنیادیترین روایتهای سیاسی پنجاه سال گذشته را به چالش میکشد؛ همان روایتی که مدعی بود، پهلوی در سال ۵۷ برای همیشه پایان یافت، روایتی که میگفت انقلاب ضرورتی تاریخی بود و ادعا میکرد برآمدن رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل مستقیم همان انقلاب، بلکه نتیجهٔ انحراف، خیانت یا دزدیده شدن انقلاب بود.
اما بازگشت نام پهلوی، آن هم در میان نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه خاطرهٔ مستقیمی از آن داشتند، این روایت را بهشدت متزلزل کرده است. اکنون دیگر نمیتوان پهلوی را فقط به حسرت مختص سالخوردگان یا نوستالژی مربوط به تبعیدیان تقلیل داد. وقتی نسل پس از انقلاب، بعد از یک عمر زیستن در دل جمهوری اسلامی، خود دوباره به این نام میرسد، دیگر با یک انتخاب سیاسی ساده روبهرو نیستیم، بلکه جامعه در حال تجدیدنظری اساسی پیرامون یکی از بزرگترین داوریهای تاریخی خود است.
همین تجدیدنظر است که چنین خشم عظیمی را در میان هواداران پیر و جوان انقلاب ۵۷ یا همان «پنجاهوهفتیها» برمىانگیزد. نام پهلوى حالا دیگر فقط نام یک خاندان نیست. براى میلیونها ایرانی، این نام با ایران پیش از گسست و ایران توسعهگرای پیش از جمهورى اسلامى پیوند خورده است؛ با دولتی ملی، تداوم تاریخی و ایرانی که پیش از آنکه امت، مستضعف یا میدان آزمایش ایدئولوژىها باشد، خود را یک ملت مىدانست. اگر پهلوى بهراستی تمام شده بود، این همه اضطراب از بازگشت نامش وجود نداشت.
خشم از آنجاست که پهلوى نهفقط در حافظهها باقى مانده، بلکه به نسلى رسيده كه اساساً قرار نبود چيزى از آن دوران را به یاد داشته باشد؛ نسلى كه با هر بار بازگشت خویش به این نام، روایت پنجاهوهفت را بار دیگر به محکمهٔ تاریخ مىبرد.
مهرناز حاجیعلی
ـــــــــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 1 |
| 17 | •• جواد ظریف دربارهٔ سرنوشت افغانستان پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱: «ما با برپایی نظام شاهنشاهی در افغانستان مخالف بودیم، اروپاییها اما در کنفرانس بن توافق کرده بودند که در افغانستان ظاهرشاه بر سر کار بیاید. کی آن را بهم زد: ما و آمریکا.»
•• فرستادهٔ ویژهٔ آمریکا در افغانستان: «من دریافته بودم دادن هر نقشی، هر چند ساده به ظاهر شاه با مخالفت جدی جمهوری اسلامی مواجه میشود، چراکه آنها مشروعیت خود را از سرنگونی نظام پادشاهی به دست آورده بودند و چهبسا بازگرداندن یک شاه به منطقه، راه را برای بازگشت شاهی دیگر آماده میکرد.»
@andiiishe | 27 222 |
| 18 | - پروپاگاندای هزارتوی رژیم اسلامی
میدانم که شناخت پروپاگاندا و درک شیوههای بعضاً هزارتوی رژیمهای توتالیتر برای ذهنهای ناورزیده و ناآشنا با این حوزه دشوار است؛ حتی ذهنهای ورزیده نیز گاه فریب پروپاگاندا میخورند. تا اینجا شاید بتوان مسئله را درک کرد.
اما اینکه کسی مدام فریب بخورد، هربار برای فریبخوردگی خود توجیهی بتراشد و سرانجام خود نیز در فریبدادن خویش مشارکت کند، دیگر چندان به میزان شناخت او از رژیمهای توتالیتر مربوط نیست، بلکه بیشتر نشانهی یک عیب شخصی و شخصیتی است و، در بدبینانهترین حالت، میتواند از منفعتطلبی ناشی شود.
مجتبی شکوری چند سالی است که به چهرهای شناختهشده تبدیل شده است. او در برنامهٔ «کتابباز» کوشید تا از خود تصویری فرهیخته، کتابخوان، متواضع و محجوب بسازد، اما یکبار پردهها، برای لحظاتی کنار رفتند و ناچار شد مقابل دوربین بنشیند و اعتراف کند که قبولیاش در کنکور و ورودش به دانشگاه را مدیون سهمیهای حکومتی بوده است. البته این تنها موردی نیست که در روایتهای شکوری میتوان با تحریف، اغراق و خلافگویی روبهرو شد.
اینبار اما او مقابل دوربین نشسته و با ترکیبی از اسطورهپردازی، فلسفهبافی و شارلاتانیسم، دربارهٔ پیادهروی کربلایی سخن میگوید که در حال انجام آن است؛ سپس نتیجه میگیرد که اهریمن به ایران نظر بد کرده و ما باید «حسین» باشیم و پشتیبان حسین. در دستگاه تبلیغاتی امروز جمهوری اسلامی، معنای سیاسی چنین سخنی روشن است: حسین همان قدرت حاکم است و دفاع از او، دفاع از رژیمی که در دو روز دهها هزار انسان را کشته و هنوز هم هر روز جوانان و نوجوانان این مملکت را به دار میکشد.
این دقیقاً یکی از شیوههای پروپاگاندای رژیمهای توتالیتر است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند با محسن قرائتی و مشتی آخوند گلگلی مردم را جذب خود کند. حالا دیگر آن سرمایهٔ تبلیغاتی بهکلی فرسوده شده است. آخرین ذخیرهٔ رژیم، توسل به اسطوره و فلسفه، وطن و اشک، چهرهای مظلوم و لحن محجوبانه است؛ همان نقشی که فردوسیپورها و شکوریها ایفاگرش هستند.
آری، پروپاگاندا لزوماً با فریاد و عمامه و در تریبونهای رسمی ظاهر نمیشود؛ گاهی کتاب به دست میگیرد، صدایش را پایین میآورد، اشک میریزد، از اسطوره سخن میگوید و خود را دلسوز ایران نشان میدهد.
بهزاد مهرانی
ــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 27 217 |
| 19 | - دو ایرانیِ میهنپرست، دو شاه
«برای ایران زیست، و برای ایران مُرد.»
این جملهایست که روزگاری محمدرضاشاه دربارهٔ پدرش رضاشاه گفته بود. شاید از پسِ نیمقرن و یکقرن رساترین توصیفی که بتوان از این هردو شاهِ میهنپرست کرد و تاریخِ زندگیشان را با آن به یاد آورد همین جمله باشد. و شاید رازِ رازهای سربلندی و خوشنامیِ هردو شاه در تاریخِ ما همین است: زیستن برای ایران، مُردن برای ایران.
شاه در همان سخنرانیِ تاریخیِ نوروزی گفته بود «در پیشگاهِ تاریخِ ایران اعلام میدارم که ما خاندانِ پهلوی مهری جز مهرِ ایران و عشقی جز سرافرازیِ ایرانیان نداریم و وظیفهای جز خدمت به کشور و ملّتِ خویش برای خود نمیشناسیم. ما از میانِ ملّتِ ایران برخاستهایم، در خاکِ مقدسِ ایران زاده شدهایم، و در همین سرزمینِ مقدس نیز به خاک خواهیم رفت.» این عبارتِ آخر را هنوز که هنوز است به تاریخ و به ایران بدهکاریم: هیچیک از این دو ایرانیِ میهنپرست در خاکِ مقدسِ ایران به خاک نرفتند؛ پیکرِ یک شاه دوهزار کیلومتر آنسوتر در مسجد رفاعیست و پیکرِ یک شاه پیدا نیست که در خاکِ خود کجاست.
ما نشان دادیم که خطای پدرانمان تقدیرِ ملّتِ ایران نیست. نشان دادیم که سزای میهنپرستان این نیست. نشان دادیم که این «سرزمینِ فروغِ جاوید» شاید ضحاکخیز باشد اما توأمان آرشگاه است، کاوهآباد است، فریدونزاست.
شاه قضاوتِ نهایی را با تاریخ و ملّتِ ایران دانسته بود. و ملّتِ ایران در ۱۸ و ۱۹ دیماه قضاوتِ خود را اعلام کرد. اعلام کرد و دیر یا زود حکمِ خود را اجرا خواهد کرد. سالهاست تکرار میکنم که آن زمان این خاک به آرام و قرار بازخواهد گشت که این دو میهنپرستِ راستین در میانِ دریای ملّتشان آنگونه که سزاوارِ دو سردارِ بزرگ است به خاک سپرده شوند: بزرگترین تشییعِ تاریخِ ایران. این را به تاریخ و به خاک و به روحِ ایران بدهکاریم.
عکس از این دو مرد بسیار است. اما من یکی دوست دارم آنها را با عکسی که میبینید به یاد بیاورم. این عکس را بهترین عکسِ تاریخِ عکاسیِ ایران میدانم. این عکس نیست، تاریخ است. قاببندیِ یک تاریخ و یک رؤیاست. تصویری از ارادهٔ انسانِ ایرانی برای باززایی و پیروزیِ ایران است. تصویری از این دو ایرانیِ میهنپرست، این دو شاه، دلمشغولِ رؤیای مشترکشان: ایران.
آزاد عندلیبی
شبخوان
ـــــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe | 18 698 |
| 20 | نامهٔ جالبی مربوط به ۲۵ مهرماه سال ۱۳۵۷، از شاه فقید به فرزندش، رضا پهلوی که در آمریکا دورهٔ آموزش پیشرفتهٔ خلبانی جتهای جنگنده را میگذرانده:
رضای عزیزم از خواندن نامهٔ تو خوشحال شدم، همچنین از شنیدن صدای عزیزت. هرهفته نتایج بسیار خوبی در مدرسه بهدست آوردهای، چه از لحاظ پرواز، چه از لحاظ درسی، خیلی باعث خوشحالی است و تعریفهایی که آمریکاییها از تو میکنند باعث سرافرازی است. البته دلم برای تو تنگ شده، ولی میدانم کاری که انجام میدهی چقدر مفید است و از حالا غیر از درس مفید خودت، چقدر مطالب مفید دیگر یاد میگیری. انشاالله مابقی دورهٔ خلبانی به همین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خوبم را دوباره ببینم و ببوسم. ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد. مامان فرح، علیرضا، لیلی، همه بحمدالله خوبند. الان یک هفته است به نیاوران آمدهایم و هوا فعلاً ایدئال است. امسال بخاطر زلزلهٔ طبس، جشنهای ۴ و ۹ آبان گرفته نمیشود. انشاالله دهات مخروبه بهزودی ساخته شوند و مردم آسایشی پیدا کنند. با بهترین آرزوها برای تو. هزار بار میبوسمت.
پدرت،
محمدرضا پهلوی
•• پنجم مردادماه، سالگرد درگذشت «محمدرضا شاه پهلوی»
@andiiishe | 15 270 |
