nobody's daughter
Open in Telegram
714
Subscribers
-124 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
بعضی درمانگرها اعتمادبهنفس کودک رو نابود میکنن و انگیزهش برای درمان رو کامل از بین میبرن بعد من باید از صد جهت پاره بشم تا درمان بچه پیش بره.
در یک سال گذشته، بارها و بارها به من ثابت شد که آدم واقعاً از فردای خودش خبر نداره و امکان نداره بتونیم پیشبینی کنیم که شش ماه یا یک سال دیگه قراره کجا باشیم و این همزمان که خیلی ترسناکه، جالب هم هست و یه اشتیاق عجیبی رو در من روشن نگه میداره.
«عشق شما در من کهنه شده خانم.»
«خانم سورملینا، اجازه میدهید من شما را دوست داشته باشم؟»
«پیش از آنکه گرفتار تو بشوم باید بروم.»
#Quote
دلش میخواست در بیابان راه برود. جایی که هیچکس نباشد تا او بتواند چشمهاش را ببندد و راه برود. نمیدانست چرا دلش میخواهد یکی مدام بهش محبت کند. و نمیدانست چرا دوست دارد که من همیشه در ذهنش باشم. ولی میدانست وقتی از خواب بیدار میشود، من یادش میآیم، و دوستش دارم، و نیستم.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
من دنبال چیزی میگشتم که گمش کردهام. دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دستهام به چه کاری مشغولند.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
مرا به آسمانی با چهل خورشید تشبیه کرده بود. خودش را به شبی که ماه ندارد. مرا به یک درخت پر شاخ و برگ که سایه دارد، خودش را به درختی که ریشهاش پوسیده. مرا به قله سفید سبلان، خودش را به ویرانههایی که هیچگاه مهمان نداشته است، ویرانههای همیشه شب. حالا هم بدتر از ویرانه.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
گفت: «شماها خیال میکنید که پدر دشمن شماست. اما اشتباه میکنید.»
آیدین گفت: «من میدانم چه میخواهی بگویی. اما خوشبختی او با من خیلی فرق دارد.»
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
حسرت میخورد به چرخی که در شبانهروز حتماً میگشت و او در هیچ کجای آن جا نداشت، به سکوت خو میگرفت و آنقدر بیحضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند. انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
احساس میکردم وقتی آدم تنها میشود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچوقت نمیتواند به آنها نزدیک شود. میبیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچکس را ندارد.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم تباه میشویم. تو یک جور، من یک جور، آیدا هم یک جور دیگر.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
#Quote
پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟»
گفت: «دنبال خودم.»
از آدمی که دنبال خودش میگردد و دیوانگی را پیدا میکند، بیش از این هم انتظار نمیرفت.
سمفونی مردگان- عباس معروفی
راستش من درواقع تا وقتی پیش والدینم نیستم، آدم همهی فصلها هستم چون هر فصل یه کصکلک جالب برای انجام دادن دارم. البته اگر آخوند بالاخره بره، حتی بهتر و جالبتر هم میشه.
اصلاً به روانم اجازهی سالم بودن نمیدم. یه لیست مشتی از نویسندههای ایرانی مینویسم و کل پاییز رو با مالیخولیایِ ایرانی سپری میکنم.
حدس بزنید کی بلافاصله که هوا دو درجه خنک شد و اسم پاییز اومد، داره کتاب صوتی سمفونی مردگان رو گوش میده؟
