en
Feedback
nobody's daughter

nobody's daughter

Open in Telegram

queer they/them feminist

Show more
Iran112 653The category is not specified
735
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1930 days
Posts Archive

یعنی واقعاً باورتون نمی‌شه چقدر از تمام زن‌هایی که قبل از من توی این خاک زندگی کردن ممنونم که انقدر جنگیدن تا من امروز بتونم دانشگاه برم، شاغل باشم و حق این رو داشته باشم که با صدای بلند خودم رو ابراز کنم و حالا این پریولج رو داشته باشم که آزادی‌های بیشتری رو طلب کنم چون من اگر نمی‌تونستم مدرسه برم و سواد داشته باشم، حق انتخاب پوشش اصلاً برام دغدغه نمی‌شد که حالا بخوام سرش دعوا کنم چون من صد پله عقب‌تر بودم.

امیدوارم هر زن شاغلی که تا قبل از هجده سالگی باهاش سروکار داشتم، پزشک یا پرستار یا معلم یا فروشنده یا هر شغل دیگری، بدونه که چقدر ازش ممنونم برای اینکه بهم نشون داد من حق دارم برای خودم دنبال جایی توی این جامعه بگردم و برای رسیدن بهش و نگه داشتنش با چنگ و دندون بجنگم.

#Quote «ته کار معلومه عبدل، خیلی هم واضح معلومه.» «ته زندگی هم خب معلومه، اما این وسط آدم هرکاری بتونه می‌کنه.» «کدوم وسط؟» «بین اومدن و رفتن کلی راهه که آدم باید طی کنه. اولش معلومه، آخرش هم معلومه، اما هیچ‌وقتِ خدا دوتا زندگی مثل هم نمی‌شه.» سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote زمان هم زنده‌ست. مثل یکی از ما. گاهی تند می‌دوه، انگار دنبالش کرده باشن، گاهی هم دیر می‌گذره، فرض کن چارپایی که توی گِل گیر کرده باشه. سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote دنیا پُره از آدم‌هایی که هیچی نیستن و می‌خوان یه چیزی بشن و بدبختی همینه که فکر می‌کنن باید یه چیزی بشن. سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote بدبختی ما رو به این‌جا میخ‌کوب کرده. کجا رو دارم برم؟ سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote آرزوهای آدم که گم شود، دیگر نه از چیزی خوشش می‌آید نه بدش. سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote دختر در ته‌و‌توی وجودش افتاده بود به تسمه‌تقلا، از اتفاق‌هایی که در آن روز افتاده بود نمی‌دانست چه پیش خواهد آمد و همه آوار شده بود بر دل کوچکش. سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote چون هرکسی یه‌بار زندگی می‌کنه، این حق رو داره که فکر کنه عشقش، زندگیش با بقیه‌ی‌ عالم فرق داره. حقشه. اما خب اینجا که واستی، توی این قبرستون، می‌فهمی که زیاد هم توفیر نداره. زندگی الم‌شنگه سرِ هیچه. سوز سفید- علی چنگیزی

#Quote دورافتادگی همیشه هم بد نیست. دورافتادگی از همه‌چیز، از آدم‌ها، از راحتی شهر و البته از قانون. قانون چیزی نیست که بخوام تحت‌لواش زندگی کنم. سوز سفید- علی چنگیزی

بیماری که دو روز پیش رفتم مشاوره نوشتم براش، امروز تونست چند قطره آب بخوره!!! I DID THAT!!!

امروز با میل خودم اومدم🤡

مسئول‌بخش بهشون گفت با خانم فلانی (من) برید picu و nicu و یکمی خایه کردن که چرا یک آدم با موهای قرمز و پیرسینگ که بهش نمیاد از ما بزرگ‌تر باشه، امروز مربیمونه😭

دانشجویِ ترم هفت می‌بینم یاد خودم میفتم که چقدر واسه کوچکترین چیزی ذوق می‌کردم و خوشحال بودم و خیال می‌کردم دیگه خیلی بزرگ شدم:)

می‌رم خونه مشق می‌نویسم، ده‌تا گزارش برای ده‌تا کیس مختلف.

ادبیات گزارش نوشتن دستم نیومده هنوز و دلم می‌خواد بمیرم.

بزن روی شونه‌اش بگو "داداش اگه صدامو می‌شنوی پلک بزن"

بعد زارت مریض اولم اینتوبه بود. خب من این رو چیکارش کنم الان😭 اُردِر مشاوره‌ی بلع دادید که بیام فقط نگاهش کنم؟😭