en
Feedback
The Bookshelf Ghost

The Bookshelf Ghost

Open in Telegram

اینجا از کتاب‌هایی که می‌خونم صحبت می‌کنم.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
480
Subscribers
+124 hours
-17 days
-1330 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+4
in 0 channels
August '26
+12
in 0 channels
Get PRO
July '26
+20
in 2 channels
Get PRO
June '26
+15
in 1 channels
Get PRO
May '26
+46
in 2 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 1 channels
Get PRO
February '26
+23
in 0 channels
Get PRO
January '26
+7
in 0 channels
Get PRO
December '25
+18
in 1 channels
Get PRO
November '25
+15
in 1 channels
Get PRO
October '25
+41
in 1 channels
Get PRO
September '25
+64
in 5 channels
Get PRO
August '25
+40
in 6 channels
Get PRO
July '25
+158
in 7 channels
Get PRO
June '25
+315
in 4 channels
Get PRO
May '250
in 9 channels
Get PRO
April '25
+121
in 4 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September0
09 September+2
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September+1
03 September0
02 September+1
01 September0
Channel Posts
Repost from GHOSTEEN | شبح
یادمه یکبار توی یک ویدیوی یوتیوبی دیدم/شنیدم که "هرکسی نمی‌تونه جوری که نویسندگان و عاشقان نوشتن از قلمِ تونی موریسون لذت می‌برن، از کتاب‌های تونی موریسون لذت ببره". و این به طرز جالب‌انگیزی دقیقه. تونی موریسون نوشتن بلده. نه اون نوشتنی که مثلا بگیم داستان رو خوب روایت می‌کنه. منظورم اینه که علاوه بر این، کاری باهات می‌کنه که دلت بخواد قلم و کاغذ برداری و شروع کنی به نوشتن. خوندن تونی موریسون لذت این‌چنینی داره. خوشحالم آرمینا رفته سراغ چنین کتابی برای اولین ویدیو کانالش. چون در مقام یک نویسنده‌ آرمینا همه‌جوره بلده از تونی موریسون و قلمش لذت ببره و چه بسا اون لذت رو برای بقیه هم تعریف کنه. ببینیدش خلاصه. عشق می‌کنید.

2
خدایان، و هیولاها، این شما و این اولین ویدیوی چنل یوتیوب من، 🐈‍⬛ ها و 🐦‍⬛️ها! توی این ویدیو درباره‌ی کتاب دلبند (Beloved) از تونی موریسون حرف زدم، ژانر رئالیسم جادویی، و تروپ تسخیر و فلسفه‌ی پشتش. برای خودم بیشتر یه نرد-اوت هیجان‌زده‌ی خودمونی بود، و امیدوارم برای شما هم همین باشه. بلدم نبودم توی ویدیو بگم زنگ بزنید و سابسکرایب کنید و این صحبت‌ها، شما خودتون همه این کارو بکنید.😊 پیشاپیش به چنل یوتیوبم خوش اومدید.🤰 ‌‌
62
3
چه بی‌رحمانه زندگی که تصویرش را باخته روحم را بندِ خود کرده چه بی‌رحمانه دست‌هایم همواره در طلبِ آغوشی جهان را گردیدند و گرداندند و هیچ حضوری چفتِ جای خالی میانشان نشد چه بی‌رحمانه زیستم و رخت برخواهم بست مرگ زندگی نبود اما آن‌قدر رحم داشت تا در آغوشم بگیرد.
70
4
نمی‌دونی چقدر از اینکه تو رو اینجا پیش خودم دارم، خوشحالم. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین
243
5
وینوف: سر درس تاریخ، استاد از من پرسید: چطور پتر کبیر، سن‌پترزبورگ را ساخت؟ استپان: سوال خوبی است. وینوف: من جواب دادم: با خون و شلاق. بلافاصله بیرونم کردند. استپان: بعدش...؟ وینوف: فهمیدم که فاش کردن بی‌عدالتی کافی نیست. آدم باید با تمام زندگی‌اش، ضد آن مبارزه کند. حالا خوشبختم. عادل‌ها | آلبر کامو
290
6
البته برای من غم‌انگیز تره. همذات پنداری کردن آخرین چیزی بود که دوست داشتم نسبت به شخصیت‌های این کتاب داشته باشم. لعنتی.
406
7
چقدر ریگ‌روان غمگینه. دهن سرویس چرا خب.
391
8
شبیه اون مغازه‌هایی شدم که دوباره دارن با بدبختی کسب و کارشون رو راه می‌اندازن. در مقام مشتری و مخاطب با صحبت‌های کتابی‌تون اینجارو زنده نگه دارید.
400
9
چه کتابی می‌خونید این‌روزها؟
1
10
😭
😭
386
11
_ یادته ارسطو چی گفته؟ "بدون دوست هیچ‌کس زنده نمی‌ماند؟ حتی لگر همه‌ی چیزهای دیگر راه داشته باشد". _بله، ولی این حرف رو دوره‌ای زده که معنی همه‌ی چیزهه یه کوزه‌ی گلی بوده و چندتا کاشی سفالی. ریگ‌روان، استیو تولتز.
345
12
یه چیزی توی چشممه. به اون‌ها می‌گن اشک آلدو. ریگ‌روان، استیو تولتز.
1 380
13
No text...
0
14
شماها غلط یا درست تصور می‌کنید فردایی ندارید، آینده‌ای ندارید. اما سوی دیگر قصه غوطه خوردن در گذشته است. دفن شدن در گذشته. اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم می‌میرید، و تو نمی‌خواهی در گذشته بمیری. از قیطریه تا اورنج کانتی حمیدرضا صدر
291
15
بعد از سی‌سال خدمت می‌دونی چه‌جور وقت می‌گذرونه؟ دفتر راهنمای تلفن رو می‌خونه، فقط برای اینکه با واقعیت و آدم‌های واقعی تماس داشته باشه. یه مجموعه‌ی مفصل از این راهنماها جمع کرده. از تمام دنیا، از جمله مسکو. می‌گه دفتر تلفن یکی از بهترین کتاب‌هایی هست که نوشته شده. همه‌اش واقعیته، پر از آدم‌هایی که حقیقتاً وجود دارن. ... ... دست آخر کارمون به جایی می‌کشه که نصف شب به خودمون تلفن می‌کنیم تا ببینیم راستی‌راستی وجود داریم یا نه. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
333
16
کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می‌کند و این خود محکی برای شناختنِ انسان‌هاست. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
268
17
تاب‌آوردن دنیا کم‌کم داشت کار مشکلی می‌شد. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
253
18
حباب شیشه‌ای که حافظ شماست دست آخر خفه‌تان می‌کند. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
278
19
چشمانِ یسیاهی داشت و این با خلق طنزآمیز او سازگاری داشت زیرا برق لطیف طنز در چشمان سیاه بهتر از چشمان آبی نمایان می‌شود. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
270
20
هرچیزی حدی دارد، حتی تصمیم آدم به کلنجار رفتن با واقعیات. وقتی آدم به آن حد رسید، دیگر کاری نمی‌شود کرد. واقعیات باید بروند یکی دیگر را پیدا کنند. خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمه‌ی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
252