The Bookshelf Ghost
Open in Telegram
اینجا از کتابهایی که میخونم صحبت میکنم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
480
Subscribers
+124 hours
-17 days
-1330 days
Posts Archive
Repost from GHOSTEEN | شبح
یادمه یکبار توی یک ویدیوی یوتیوبی دیدم/شنیدم که "هرکسی نمیتونه جوری که نویسندگان و عاشقان نوشتن از قلمِ تونی موریسون لذت میبرن، از کتابهای تونی موریسون لذت ببره". و این به طرز جالبانگیزی دقیقه. تونی موریسون نوشتن بلده. نه اون نوشتنی که مثلا بگیم داستان رو خوب روایت میکنه. منظورم اینه که علاوه بر این، کاری باهات میکنه که دلت بخواد قلم و کاغذ برداری و شروع کنی به نوشتن. خوندن تونی موریسون لذت اینچنینی داره. خوشحالم آرمینا رفته سراغ چنین کتابی برای اولین ویدیو کانالش. چون در مقام یک نویسنده آرمینا همهجوره بلده از تونی موریسون و قلمش لذت ببره و چه بسا اون لذت رو برای بقیه هم تعریف کنه.
ببینیدش خلاصه. عشق میکنید.
Repost from Flare and Fire
خدایان، و هیولاها، این شما و این اولین ویدیوی چنل یوتیوب من، 🐈⬛ ها و 🐦⬛️ها!
توی این ویدیو دربارهی کتاب دلبند (Beloved) از تونی موریسون حرف زدم، ژانر رئالیسم جادویی، و تروپ تسخیر و فلسفهی پشتش. برای خودم بیشتر یه نرد-اوت هیجانزدهی خودمونی بود، و امیدوارم برای شما هم همین باشه. بلدم نبودم توی ویدیو بگم زنگ بزنید و سابسکرایب کنید و این صحبتها، شما خودتون همه این کارو بکنید.😊
پیشاپیش به چنل یوتیوبم خوش اومدید.🤰
Repost from GHOSTEEN | شبح
چه بیرحمانه
زندگی
که تصویرش را باخته
روحم را بندِ خود کرده
چه بیرحمانه
دستهایم
همواره در طلبِ آغوشی
جهان را گردیدند و گرداندند
و هیچ حضوری
چفتِ جای خالی میانشان نشد
چه بیرحمانه
زیستم
و
رخت برخواهم بست
مرگ
زندگی نبود
اما
آنقدر رحم داشت
تا در آغوشم بگیرد.
Repost from یادداشتهای ماتیلدا
نمیدونی چقدر از اینکه تو رو اینجا پیش خودم دارم، خوشحالم.
در جستوجوی آلاسکا | جان گرین
Repost from یادداشتهای ماتیلدا
وینوف: سر درس تاریخ، استاد از من پرسید: چطور پتر کبیر، سنپترزبورگ را ساخت؟
استپان: سوال خوبی است.
وینوف: من جواب دادم: با خون و شلاق. بلافاصله بیرونم کردند.
استپان: بعدش...؟
وینوف: فهمیدم که فاش کردن بیعدالتی کافی نیست. آدم باید با تمام زندگیاش، ضد آن مبارزه کند. حالا خوشبختم.
عادلها | آلبر کامو
البته برای من غمانگیز تره. همذات پنداری کردن آخرین چیزی بود که دوست داشتم نسبت به شخصیتهای این کتاب داشته باشم. لعنتی.
شبیه اون مغازههایی شدم که دوباره دارن با بدبختی کسب و کارشون رو راه میاندازن. در مقام مشتری و مخاطب با صحبتهای کتابیتون اینجارو زنده نگه دارید.
_ یادته ارسطو چی گفته؟ "بدون دوست هیچکس زنده نمیماند؟ حتی لگر همهی چیزهای دیگر راه داشته باشد".
_بله، ولی این حرف رو دورهای زده که معنی همهی چیزهه یه کوزهی گلی بوده و چندتا کاشی سفالی.
ریگروان، استیو تولتز.
Repost from Asal Library
شماها غلط یا درست تصور میکنید فردایی ندارید، آیندهای ندارید. اما سوی دیگر قصه غوطه خوردن در گذشته است. دفن شدن در گذشته. اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم میمیرید، و تو نمیخواهی در گذشته بمیری.
از قیطریه تا اورنج کانتی
حمیدرضا صدر
Repost from The Bookshelf Ghost
بعد از سیسال خدمت میدونی چهجور وقت میگذرونه؟ دفتر راهنمای تلفن رو میخونه، فقط برای اینکه با واقعیت و آدمهای واقعی تماس داشته باشه. یه مجموعهی مفصل از این راهنماها جمع کرده. از تمام دنیا، از جمله مسکو. میگه دفتر تلفن یکی از بهترین کتابهایی هست که نوشته شده. همهاش واقعیته، پر از آدمهایی که حقیقتاً وجود دارن.
...
...
دست آخر کارمون به جایی میکشه که نصف شب به خودمون تلفن میکنیم تا ببینیم راستیراستی وجود داریم یا نه.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
Repost from The Bookshelf Ghost
کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت میکند و این خود محکی برای شناختنِ انسانهاست.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
Repost from The Bookshelf Ghost
تابآوردن دنیا کمکم داشت کار مشکلی میشد.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
Repost from The Bookshelf Ghost
حباب شیشهای که حافظ شماست دست آخر خفهتان میکند.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
Repost from The Bookshelf Ghost
چشمانِ یسیاهی داشت و این با خلق طنزآمیز او سازگاری داشت زیرا برق لطیف طنز در چشمان سیاه بهتر از چشمان آبی نمایان میشود.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
Repost from The Bookshelf Ghost
هرچیزی حدی دارد، حتی تصمیم آدم به کلنجار رفتن با واقعیات. وقتی آدم به آن حد رسید، دیگر کاری نمیشود کرد. واقعیات باید بروند یکی دیگر را پیدا کنند.
خداحافظ گاری کوپر از رومن گاری، ترجمهی سروش حبیبی نشر نیلوفر.
