Learn Cast
Open in Telegram
اینجا چیزایی میخونی که اولش آوانگارده ولی به مرور داستانشو میفهمی.
Show more7 138
Subscribers
-224 hours
-187 days
-16930 days
Posts Archive
7 132
پک استیکرتم فرستادم اینجا همه ببینن، هر چقدرم تونستی از هرجا عکس ازم پیدا کردی حتما استیکر کن دمت گرم
7 132
همیشه نقد کردن و خراب کردن آسون تر از ساختنه، از وقتی اینو فرستادم نشستم پاش که به بهترین شکل ترجمه شه ، فکر کنم تا یکی دو ساعت دیگه بذارمش چنل
7 132
«خداوند هر آنچه را که برای تحقق سرنوشت بشریت ضروری است، در کالبد آن دمیده است. همانگونه که یک فیزیولوژی مشیتگرایانهی انسانی وجود دارد، یک فیزیولوژی مشیتگرایانهی اجتماعی نیز وجود دارد. اندامهای اجتماعی به گونهای ساخته شدهاند که به آنها اجازه میدهد در فضای وسیع آزادی، به شکلی هماهنگ توسعه یابند. پس دیگر بس است حضور این شارلاتانها و سازماندهندگان! بس است حلقهها، زنجیرها، قلابها و انبرهایشان! بس است روشهای مصنوعیشان! بس است آزمایشگاههای اجتماعی آنها، هوسهای حکومتیشان، تمرکزگراییشان، تعرفههایشان، دانشگاههایشان، ادیان دولتیشان، بانکهای تورمزا یا انحصاریشان، محدودیتها، قیدوبندها، اخلاقیسازیها و همترازسازیهای مبتنی بر مالیات آنها! و اکنون، پس از آنکه سیستمهای بیشماری را بیهوده بر پیکر جامعه تحمیل کردهاند، بگذارید در همان نقطهای به پایان برسند که میبایست از آن آغاز میکردند: بگذارید تمام سیستمها را طرد کنند و آزادی را بیازمایند - آزادی، که عملی است در راستای ایمان به خداوند و به شاهکار او.»
فردریش باستیا
7 132
چنلای تلگرامی یجوری هر شب مینویسن "انفجار در جنوب کشور" انگاری بطوری خود به خودی بخشی از تجهیزات جنوب کشور دچار ناپایداری جرمی میشن و انفجار بواسطه تبدیل به انرژی رخ میده.
7 132
فرهنگ ایرانی در این حد غنی و آزادی خواهانه است، در این هوای بارانی به این ترانه گوش کنید و لذت ببرید.
7 132
وقتی ساختار این ترانه یک «راز و نیاز» و طلب دستگیری از خداست («خودت کمکم کن»)، نشاندهنده دو اصل اساسی است که اریک ووگلین و متفکران سنتی بر آن تأکید دارند:
اقرار به عجز و تواضع وجودی: انسان مدرنِ گنوستیک خودش را «خدای عالم خود» میداند و ادعا میکند که نیازی به نجاتدهنده بیرونی ندارد، بلکه با دانش و مهندسی خود به بهشت زمینی میرسد. اما در این ترانه، انسان محدودیت و رنج خود را میپذیرد و نجات را از سوی امر متعالی طلب میکند.
باز نگه داشتن افق تعالی: نیایش یعنی پذیرش اینکه معنا و پاسخ نهایی در درون این جهان مادی نیست، بلکه باید از منبعی فراتر و غیبی رسیده شود.
7 132
و بله! مکتب اتریش از حیث پدیدار شناسی و معرفت شناسی، دین بدون شهادتین هست، چون میپذیرد در این جهان چیزهایی وجود دارد که بدلایل عقلانی، نمیتواند بصورت عقلانی تبیین کند!
7 132
امیر که لطف داره به من، نظر شما چیه؟ آنتروپرونر و سرمایه داری که پولش از راه مشروع بدست اومده، داره کارگر و کارمند رو استثمار میکنه ؟
7 132
Repost from امیرعلی سعیدی
آیا کارآفرین، کارگر رو استثمار کرده؟
ممکنه کارگر هم بتونه کارآفرین رو استثمار کنه؟🤔
7 132
این پژوهش به بررسی تخصصی و تطبیقی اندیشه دو تن از مهمترین منتقدان مدرنیته در قرن بیستم، یعنی اریک ووگلین (Eric Voegelin) و فریدریش فون هایک (Friedrich von Hayek) میپردازد.
هدف اصلی این مطالعه، آسیبشناسی فلسفی و سیاسی اندیشههای ایدئولوژیک مدرن و ارائه یک جایگزین ایجابی و استوار بر سنّت کلاسیک-توحیدی است.
ووگلین مدرنیته را نه صرفاً یک دوره تاریخی، بلکه نوعی آسیبشناسی فلسفی (pathology) میداند.
از نظر او، جوهر مدرنیته در ردّ واقعیتِ امر متعالی و جایگزین کردن آن با واقعیتهای بدلی و درونماندگار خلاصه میشود.
درونماندگار کردن آخرت ( Immanentization of the Eschaton): این فرایند با الهیات تاریخی ژواکیم فیورهای (Joachim of Fiore) در قرن دوازدهم آغاز شد.
ژواکیم با تقسیم تاریخ به سه عصر (پدر، پسر، و روحالقدس)، تحقق نجات و کمال را که در سنت آگوستینی امری فراتاریخی و متعالی بود، به درون تاریخ بشر کشاند.
این روند در عصر روشنگری، پوزیتیویسم اوگوست کنت و خردگرایی انقلابی کارل مارکس به کمال رسید.
روانشناسی گنوستیک: ایمان مسیحی بر نوعی «عدم قطعیت وجودی» و توکل بر غیب استوار است.انسان مدرن که توان تحمل این اضطراب وجودی را ندارد، به گنوستیسیسم روی میآورد؛یعنی ادعای دستیابی به یک دانش نجاتبخش (Gnosis) که به او اجازه میدهد واقعیت را بازسازی کند و خدای عالمِ خود شود.
جهان رویاها و پیامد توتالیتر: متفکر گنوستیک برای حفظ سیستم خود دست به «کلاهبرداری فکری» (truffa intellettuale) میزند و با نادیده گرفتن ساختار واقعی هستی، یک «جهان رویاها» (mondo dei sogni) میسازد.
برونداد حتمی این انکارِ واقعیت و ساخت ایدئولوژیهای انقلابی، رژیمهای توتالیتر قرن بیستم و نابودی آزادی انسانی است.
نئوگنوستیسیسمهای نوین: این پژوهش تحلیل ووگلین را به پدیدههای معاصر مانند ترانسانسانگرایی (Transhumanism - تلاش برای جاودانگی زمینی و نجات با فناوری) و برابریخواهی افراطی (Egalitarianism - نفی تفاوتها و محدودیتهای وجودی انسان) تعمیم میدهد.
فریدریش فون هایک: نقد «علمزدگی» و کشف «نظم خودرو»
در حالی که ووگلین بخش سلبی (pars destruens) و نقد معنوی مدرنیته را عهدهدار است، هایک با ارائه یک چارچوب معرفتشناختی و اقتصادی، بخش ایجابی (pars construens) را تکمیل میکند.
نقد علمزدگی (Scientism): هایک تفکر مدرن را متأثر از «عقلگرایی سازندهگرا» (Constructivist Rationalism) میداند که ریشه در خطای دکارتی، سنسیمون، کنت و هگل دارد.
این دیدگاه بهغلط میپندارد که میتوان روشهای علوم طبیعی را به علوم اجتماعی منتقل کرد و جامعه را به صورت عقلانی و متمرکز مهندسی نمود.
مسئله معرفت پراکنده: اصلیترین استدلال هایک این است که دانشِ لازم برای اداره جامعه و اقتصاد، هرگز به صورت یکپارچه در اختیار یک ذهن یا نهاد مرکزی (برنامهریز) قرار ندارد.
این دانش، خصلتی پراکنده، محلی، ضمنی (tacit) و ظریف دارد که تنها نزد تکتک آحاد جامعه موجود است.
نظم خودرو (Spontaneous Order): به دلیل ناآگاهی انسان از کل دانش جامعه، نظمهای پیچیده اجتماعی (مانند بازار، زبان، حقوق و اخلاق) محصول «عمل انسانی هستند، نه حاصل طراحی انسانی» (Results of Human Action but not of Human Design)
مکانیسم قیمتها در بازار آزاد و سنتهای اخلاقیِ انباشتهشده در طول نسلها، نمونههایی از این نظمهای خودرو هستند که بیش از هر سیستم برنامهریزیشدهای قادر به هماهنگی رفتارها و کشف حقایق کاربردی هستند.
سنتز نهایی: نظریه «ناکاملیگرایی» (Imperfettismo)
این پژوهش با پیوند دادن نقد ووگلین از آرمانشهرهای گنوستیک و نظریه معرفتشناختی هایک، دیدگاهی جامعهشناختی-فلسفی تحت عنوان «ناکاملیگرایی» (Imperfettismo) ارائه میدهد.
پذیرش محدودیتهای انسانی: ناکاملیگرایی هرگونه ادعای ایجاد «بهشت بر روی زمین» یا جامعه کامل از طریق برنامهریزی متمرکز و فناوری سیاسی را رد میکند و بر محدودیتهای شناختی و اخلاقی انسان تأکید دارد.
ارزش معرفتی سنت: سنتهای اخلاقی و حقوقی، انباشت حکمتِ عملیِ نسلی هستند و تغییرات باید گامبهگام و متمایل به حفظ این اصول باشد، نه انهدام رادیکال آنها.
پیوند با مشیت الهی ( Providence): برخلاف تصور برخی منتقدان که نظم خودرو را صرفاً مکانیکی میدانند، این سنتز نشان میدهد که نظمهای خودرو در یک افق توحیدی (چنانکه در اندیشههای آنتونیو روزمینی، ژوزف دو مستر و فردریک باستیا دیده میشود) با مشیت الهی همراستا هستند؛ یعنی دست پنهانی که از طریق آزادی انسانها، نظم پایداری را در جهان جاری میسازد.
در نهایت، این اثر نتیجه میگیرد که خداباوری کلاسیک و لیبرالیسم محافظهکارانه (مبتنی بر آزادی و سنت)، دو روی یک سکه در برابر توهمات توتالیتر و گنوستیکِ مدرنیته به شمار میروند.
