چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more451
Subscribers
-124 hours
+67 days
-730 days
Posts Archive
وقتی احساسات خاموش میشوند،
دیگر شادی طعم ندارد و غم معنایی ندارد،
چهرهها شبیه هم میشوند و کلمات رنگباختهاند،
انگار قلب از خیانت خسته شده و توان تپیدن را از دست داده است.
در میان مردم راه میروی، زندگی را تظاهر میکنی،
اما چیزی در درونت خاموش، ساکن و بیحرکت است.
سعی میکنی خوشحال شوی، گریه کنی، چیزی شبیه انسان بودن را احساس کنی،
اما به دیواری ساکت در درونت برخورد میکنی،
که به تو یادآوری میکند هر آنچه در تو زنده بود... برای همیشه خوابیده است.
آری خاموش شدن احساسات بد است و زجر دهنده...!
Repost from N/a
"أمسِكِ يَدِك في غيابِ يَداي
دستانت را در نبود دستانم محکم بگیر..."
هرچند وقت یک بار چک کنید شبیه آدم هایی که دور و بر تان هستند ولی عادتهایی دارند که برای شما مخرب است نشده باشید. واقعا اثر میگذارد، دایرهی افراد دور شما بسیار شدید اثر میگذارد روی پیشرفت و زندگی و خلقوخوی تان.
باید روی پیشانیام بنویسم: «حوصلهای برای معاشرت ندارم، اگر ضرورتی نیست از گفتگو با من امتناع کنید.»
احتمالا برایش دوران سختی بود؛
دورانی که تقلا میکرد زندگی کند،
پیشرفت کند،خوشحال باشد،اشک بریزد،
اما خاموش نشود،نفس بکشد بدون درد،
نترسد،بجنگد،نرود و بماند،بسازد،انسان باشد.
زنده بماند،زنده بماند،زنده بماند.
