چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше449
Подписчики
-124 часа
+67 дней
-730 дней
Архив постов
Repost from N/a
در یک مهمانى
يک خيابان
يا حتی یک مغازه، چرا برحسب اتفاق
ما جايى به هم بر نمىخوريم؟
به طور وحشتناكى احساس مى كنم كه روز به روز بيشتر در خود فرو مىروم.
به هركجا كه رو میكنم، ديوارى مقابلم مىبينم.
زندگى بیكرانه است و ما چيزى را به روشنی نمىبينيم.
همان بهتر نمیدانید، چرا حالم پریشان است .همان بهتر نمیدانید ک دنیایم چه ویران است_
Repost from N/a
سرم بد گونه تیر میکشد
و دارم بالا میاورم
چشمانم تار میشود
اگر برخیزم به زمین سقوط میکنم
بیشتر از همه درد این سر یک طرفه تا پودم را ….
خواب باید از چشم آنکه دلها را میشکند ربوده شود،
نه از آنکه شبها با دلِ شکسته به صبح میرسد.
حق
دیر میفهمم که کسی دارد با من بدرفتاری میکند همیشه جا میخورم انگار شر به نظرم غیر واقعی است.
-او پرسید:
احساس میکني هر لحظه ممکن است گریه کني؟!
و من تأیید کردم؛گویي زیر لایهي آرام ظاهرم
دریایي از اندوه پنهان بود.
Repost from N/a
سرم این روز ها درد دارد نمیتوانم پوچ سرایی ها توهمات مغزم را بنویسم
