چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more434
Subscribers
-124 hours
-47 days
-630 days
Posts Archive
تو را هرکس قضاوت کرد، با لبخند از او بگذر
خودت را از نگاهِ دیگران کمتر مکدّر کن...
- امید صباغ نو
Repost from منارة الهدی
شبها، وقتی آسمان پرستاره میشود،
انسان حس میکند همهچیز در برابر بزرگی خدا کوچک است.
در آن سکوت، دل پر میشود از امیدی پنهان؛
امیدی که فردا روشنتر خواهد بود،
و سختیهای امروز جایی در گذشته گم خواهند شد.
همین نگاه به آسمان کافیست
تا بدانی دستی بالاتر از همهچیز هست،
دستی که رزق میدهد، آرامش میدهد
و هیچکس را تنها نمیگذارد
Repost from منارة الهدی
همانگونه که جوانان دعا کرده بودند، رحمت الهی شامل حالشان شد. آنان در غار آرام گرفتند و به خوابی فرو رفتند؛ خوابی نه همچون خوابهای معمولی، بلکه خوابی شگفتانگیز که تنها قدرت خداوند میتوانست آن را ممکن سازد.
روزها گذشت، ماهها گذشت، سالها پشت سر هم آمدند و رفتند... و آنان همچنان در خواب بودند. سیصد و اندی سال (بر اساس قرآن: ثلاث مائة سنین و ازدادوا تسعا) در همان حال ماندند.
اما خداوند متعال تدبیر شگفتی درباره آنان به کار برد:
خورشید هر صبح و شام طوری میتابید که نورش مستقیم بر بدن آنان نیفتد. وقتی طلوع میکرد، پرتوهایش از سمت راست غار میگذشت، و هنگام غروب از سمت چپ.
بدنهایشان سالم میماند و پوسیده نمیشد.
خداوند آنان را گاه به گاه برمیگرداند تا خاک و رطوبت زمین به بدنشان آسیبی نرساند.
سگشان نیز همانگونه در دهانه غار دراز کشیده بود، گویی نگهبان آنها باشد.
قرآن کریم میفرماید:
> وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ
(کهف: ۱۷)
«و میبینی خورشید را که چون برمیآید، از سمت راست غارشان میگذرد، و چون فرو میرود، از سمت چپ آن دور میشود، در حالی که آنان در میان غار در جایگاه گشادهای هستند. این از نشانههای خداست.»
هر کس از کنار غار میگذشت، چون سگ در دهانه غار نشسته بود و گویا جوانان نیز بیدارند، هراسان میشد و نزدیک نمیآمد. خداوند هیبتی بر آنان انداخته بود که کسی جرئت نزدیک شدن نداشت.
و بدینگونه، آنان قرنها در خوابی عمیق بودند، در حالی که همه گمان میکردند به ظاهر بیدارند:
> وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ
(کهف: ۱۸)
«و آنان را بیدار میپنداری، در حالی که خفتهاند.»
کسی که تویی وسط اقیانوس رهات کرد,
هیچ حقی نداره بدونه که تو چه جوری خودتو به ساحل رسوندی...!
Repost from پیامهای قطرهای💧
🗓 زمان: امشب، ساعت 8:00 الی 8:30 شب (به وقت افغانستان)
> ⏳ لینکها از ساعت 7:50 فعال میشوند
📌 برای پیوستن به جلسه از لینکهای زیر استفاده کنید:
🔹 لینک Google Meet:
https://meet.google.com/tki-dkrz-msa
🔹 شنیدن برنامه از طریق تلگرام:
https://t.me/rahimi_wahid
🔹 کانال واتساپ (پیامهای قطرهای):
https://whatsapp.com/channel/0029VaH9F4DEKyZHDnO2NY2S
> 📣 دعوتگر دوستان خود باشید تا همگان بهرهمند شوند.
-
یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست
گر بار دگر زنده شوم دانم زیست
ای کرده تو قصد من ترا با من چیست
یا صحبت ابلهان همه دیگ تهیست
مـــولانـــا_جـــان
من آن بودم که میگفتم به هر پرسش دوصد پاسخ
کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمیدانم!
به آهی می توان دل را ز مطلب ها تهی کردن
که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد
#صائب_تبریزی
انتظار به دي تر کومي پوري وكړو
دراتلو په تمه تمه دي زاړه كړو
ټیټې سترګې خپلو هیلو ته ولاړ یو
که جنت ته هم ځو بیا به مینه نکړو
#F_N♥️🫶🏼
https://t.me/HarfChatBot?start=bbc6c855bb88…
شعری از شما بخوانیم …
و متن های قشنگ تان را بفرستید !🙃
Repost from منارة الهدی
1.گناهها دیگر شیرین به نظر نمیآیند
آنها را انجام میدهی… اما لذتش رفته است.
2.در جمعهای غفلتآلود احساس ناراحتی میکنی
خنده هست – اما قلبت خالی است.
3.لحظههای ناگهانی عذاب وجدان به تو دست میدهد
در ماشین، در رختخواب، وسط اسکرول کردن… فکری میآید:
«باید تغییر کنم.»
4.نماز در زمانهای عجیب تو را صدا میزند
حتی اگر تنبلی، کششی درونت حس میکنی.
5.شروع میکنی به جستجوی یادآوریهای اسلامی
نه چون کسی گفته – بلکه چون قلبت تشنه است.
6.گریه میکنی و دلیلش را نمیدانی
با شنیدن قرآن اشک میریزی، حتی اگر کاملاً هم متوجه نشوی.
7.الله بعضی افراد یا سرگرمیها را از زندگیات برمیدارد
فکر میکنی اتفاقی است – اما اینطور نیست.
8.مدام همان یادآوریها را در همهجا میبینی
پستها، ویدیوها، آیهها، گفتگوها – همه تو را دوباره به سوی او میخوانند.
🌿 یا الله، نگذار نشانههایی که برایمان میفرستی را نادیده بگیریم. آمین
اگر وفاداری به زمین بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم مکه را ترک نمیکرد
و اگر به قبیله بود با قریش نمیجنگید
و اگر به اهل بیت بود، ابولهب را انکار نمیکرد
ایمان از خاک و خون گرانبهاتر است
ادهم شرقاوی
