چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more434
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
Repost from N/a
https://t.me/HarfChatBot?start=bc48f8d208ea
بحرفیم؟!
سوالی، پیشنهادی دارین با کمال میل گوش میدم! 😕
انسان توسط هواخواهنش بلعیده میشود.
اگر بتوانی بدون تایید و تمجید دیگران زندگی بکنی خودت شده ای .🤝
Repost from 𐙚 🪷گل کویر
بعداً؟!
بعداً وجود ندارد...
بعداً چایی سرد میشود؛
بعداً آدمها پیر میشوند،
بعداً ذوق آدمها کور میشود،
بعداً زندگی تمام میشود!
#بهشت_ماندگار
دخترک…
دلش بیدلیل میگرفت. بدخلق میشد.
پیشانیاش—آنگونه که مادر میگفت—"۱۱۱" میشد؛ یعنی چین برمیداشت از خشم فروخورده.
در این حال، دوست نداشت کسی نگاهش کند، یا حرفی به گوشش برسد.
وقتی با آن چشمان خشمآلود و درهم، نگاه میکرد، طرف مقابل گویی تا مرز نیستی سقوط میکرد.
ترسناک میشد در این لحظات…
اما خودش؟ خودش فقط میخواست عادی بهنظر برسد.
در ذهنش زمزمه میکرد:
«هیچ اتفاقی نیفتاده… نه… چیزی نشده… هیچ…»
دلش میخواست بنویسد، اما واژهها، بیوفاترین یاران، فرار میکردند.
همین بیوفایی کلمات، خلقش را تنگ کرده بود.
درد داشت. خیلی درد داشت…
اینکه بخواهی از عمق اندوه دلت بنویسی و واژه نیاید… زجر بود، شکنجهای بیصدا.
شب که میرسید، دلش میخواست بنویسد… اما خانوادهاش مگر میگذاشتند؟
میگفتند:
– دختر و بیدار ماندن تا نیمهشب؟ پسر باشه، باز خیر… از صبح تا شام در تقلاست، اما تو؟
دختر! روز تا شب خانهای، حالا شب هم نوشتن؟ برو بخواب… نکند فسادی در سرت افتاده!
و همینجا…
دخترک حس میکرد انگار کسی شیشهای را آهسته در گلویش فرو میکند…
و او، با تمام توان، آن را قورت میدهد تا مبادا کسی بفهمد که گلویش پاره شده از بغضهای نگفته.
فقط میگفت: "چشم."
یک واژه ساده، اما دردناک، سنگین، شکننده…
و دوباره… به همان پناهگاه همیشگیاش پناه میبرد: آشپزخانه.
دیوارها را میشناخت…
دستهایش را مشت میکرد و محکم میکوبید به دیوار…
بار اول، درد داشت. اما بعد، هر ضربه، از درد دلش کم میکرد…
تا جایی که دیگر دستش کرخت میشد…
بعد، ساکت، بیصدا، در گوشهای دنج مینشست…
و تمام.
#_صهراوی…
Repost from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
ـــ چرا هميشه لبخند میزنی ؟!
+ چون حضرت علی ( رض ) میفرماید
لبخند بزن حتی اگر از قلبت خون بچکد ..!
Repost from 𐙚 🪷گل کویر
و من...
به بخشیدن آدمها،
ادامه میدهم،
تا جاییکه دیگر دوستشان،
نخواهم داشت.
#بهشت_ماندگار
