en
Feedback
༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆

༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆

Open in Telegram

خوش آمدید به سرزمین نگاه‌ رویایی این‌جا رؤیاها در نگاه زنده می‌شوند "دل به رویایی ببند که از چشمانت آغاز شود"🕯️💌

Show more
480
Subscribers
+124 hours
-27 days
-130 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+6
in 1 channels
August '26
+104
in 8 channels
Get PRO
July '26
+53
in 7 channels
Get PRO
June '26
+237
in 8 channels
Get PRO
May '26
+43
in 13 channels
Get PRO
April '26
+94
in 8 channels
Get PRO
March '26
+63
in 7 channels
Get PRO
February '26
+86
in 2 channels
Get PRO
January '26
+146
in 35 channels
Get PRO
December '25
+111
in 16 channels
Get PRO
November '25
+129
in 21 channels
Get PRO
October '25
+69
in 4 channels
Get PRO
September '25
+63
in 3 channels
Get PRO
August '25
+81
in 5 channels
Get PRO
July '25
+58
in 3 channels
Get PRO
June '25
+86
in 6 channels
Get PRO
May '25
+75
in 3 channels
Get PRO
April '25
+244
in 6 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September0
09 September+2
08 September0
07 September+1
06 September+1
05 September0
04 September+1
03 September+1
02 September0
01 September0
Channel Posts
می‌گفت: "اجازه ندهید کسی روی شما غیرتی‌بازی کند." حالا پاسخی دارم: "غیرتی‌بازی یا همان غیرتی‌شدن وقتی تو را فقط برای خودش می‌خواهد، وقتی تحمل دیدن تو توسط چشم دیگری را ندارد، وقتی زمین و زمان را به هم می‌دوزد تا دست کسی برایت نرسد، وقتی می‌خواهد لبخند های خاصت فقط سهم خودش باشد، وقتی می‌خواهد چشمانت فقط او را دربر داشته باشند و وقتی می‌خواهد قلب‌های تان فقط برای هم بتپد؛ خیلی هم مناسب است. غیرتی‌شدن آدمِ زندگی تان، محدود کردن شما نیست، فقط خواستن شما برای خودش است. و چه خوش‌اقبالم که او را با تمام غیرتی‌شدن هایش، فقط من در زندگیم دارم. #حرم

2
همین مراقب بودن‌هایش کار دست دلم می‌دهند. #حرم
12
3
من چگونه این همه عشق را جبران خواهم کرد؟ #حرم
12
4
او زندگیش را به پایم می‌گذارد تا رویای ما محقق شود و من چگونه بی‌قرار داشتنش نباشم؟ #حرم
15
5
چیزی که درباره خودم بیشتر از همه دوست داره اینه که؛ مهم نیست تو زندگیم چه چیزی رو پشت سر گذاشتم چقدر بد باهام رفتار شد من هنوز هم یه قلب و عشق بی پایان رو برای بخشیدن دارم و هیچ کس نمیتونه رو ازم بیگیره:)
20
6
دختری به کوروش کبیر گفت؛ من عاشقت استم کوروش گفت :لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده دخترک برگشت و دید کسی نیست کوروش گفت : اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی :)))
1
7
این که برای خجالت زده نشدن کسی وانمود کنی چیزی را ندیدی یکی از عمیق ترین و نادر ترین درجات شعوره!!
21
8
کتاب «ملت عشق» تمام شد، اما دلم را با تمام شخصیت‌هایش در همان کتاب جا گذاشتم... در مورد کیمیا بگوییم؛ کاش می‌توانست به شمسش ب
کتاب «ملت عشق» تمام شد، اما دلم را با تمام شخصیت‌هایش در همان کتاب جا گذاشتم... در مورد کیمیا بگوییم؛ کاش می‌توانست به شمسش برسد، کاش عشقش به وصال می‌رسید... یا در مورد شمس؛ کاش به حرف سلیمان مست گوش می‌کرد و بیشتر متوجه حال خودش می‌بود، تا مولانا را این‌قدر داغ‌دار نمی‌کرد. یا علاءالدین؛ کاش به حرف برادرش گوش می‌کرد، یا حتی برای پدرش هم که شده، شمس را نمی‌کشت. یا اللا؛ کاش می‌توانست با عشقی که بعد از سال‌ها پیدا کرده بود، زندگی کند؛ کاش با عزیزش سال‌های سال در کنار هم خوشبخت می‌بودند. اما حیف... نشد که نشد. کیمیا رفت، شمس رفت، مولانا داغ‌دار شد، علاءالدین پشیمان ماند و اللا هم تنها با خاطرات عزیزش ماند. #پᭂـشـــــتون
33
9
+1
No text...
29
10
بعداً نماز می‌خوانم، بعداً توبه میکنم، بعداً گناه و فحشا را ترک میکنم، بعداً دست نیازمندی را می‌گیریم. اما بعداً شاید داخل قبر باشی و بعداً شاید این نعمت و فرصتی را که خداوند امروز در اختیارت گذاشته را نداشته باشی. زیرا نمی‌توانی ضمانت یک دقیقه آینده را بکنی. عمر بن عبدالعزیز رحمه‌الله می‌فرماید: شما را از کلمه «بعداً» برحذر می‌دارم، چه بسیار انسان‌های را که با همین «بعداً» وارد آتش دوزخ کرده است.
22
11
#خوابِ_او دیشب، خوابم بوی رسیدن می‌داد. از آن رسیدن‌هایی که بی‌خبر، درست از میانِ سکوت عبور می‌کنند و ناگهان، تمامِ نبودن را از جهان پس می‌گیرند. خودم را در جایی دیدم که انگار خدا، تکه‌ای از بهشت را از تقویم جدا کرده و برای من کنار گذاشته بود. هوا آرام بود؛ درست همانند قلبم و من، در پیراهنی بلند و آسمانی، میان نسیمی که با موهایم بازی می‌کرد، آهسته قدم می‌زدم. موهایم بازیچه‌ی دستان باد بود؛ همان موهایی که او عاشق‌شان است. انگار حتی باد هم می‌دانست چه چیزهایی را باید دوست داشت. قدم می‌زدم؛ بی‌آنکه بدانم مقصدم کجاست. تا اینکه صدایی از پشت سرم، سکوت را به نام من صدا زد: «ببین، آمدم، نازدانه‌ام. بالاخره آمدم و رسیدم.» صدایش را که شنیدم، قلبم زودتر از من، به‌ سمتش برگشت، اما پشت سرم کسی نبود. هیچ‌کس؛ فقط باد بود و راهی که تا دوردست‌ها کشیده می‌شد. برگشتم و دیدم او آنجا بود؛ درست روبه‌رویم. ایستاده بود و به من می‌خندید؛ با همان لبخندی که انگار سال‌ها گمشده‌ی یک دنیا بوده و حالا، مرا پیدا کرده است. دستم را گرفت. چه عجیب است دستِ کسی را که مدت‌ها فقط در خیال لمس کرده‌ای، ناگهان در خواب لمس کنی و ببینی تمامِ وجودت، او را از پیش می‌شناخته است. گفت:‌ «دیدی؟ بالاخره آمدم. راهم دور بود، اما رسیدم.» و من، فقط خندیدم. چه می‌توانستم بگویم؟ وقتی کسی که تمامِ مدت، نبودنش را شمرده‌ای، ناگهان روبه‌رویت ایستاده باشد، زبان دیگر به چه کار می‌آید؟ دستم هنوز در دستش بود، خم شد و آن را بوسید؛ چنان آرام که انگار می‌خواست تمامِ خستگیِ این همه انتظار را از رگ‌هایم بیرون بکشد. بعد، با همان صدای آرامی که همیشه می‌توانست آشوبِ مرا به سکوت تبدیل کند، گفت: «تمام شد، آرام باش، با من بیا.» و درست همان‌جا بیدار شدم. روشنایی صبح صادق، هنوز بر فضا پابرجا بود. تمام لحظات خواب در ذهنم می‌چرخید و جمله‌ی آخرش در قلبم پادشاهی می‌کرد. دستم را نگاه کردم؛ خالی بود. اما عجیب این‌جا شد که گرمای دستش هنوز در کف دستم مانده بود. موبایلم را برداشتم، پیامی داشت، دو دقیقه پیش فرستاده شده بود. فقط دو دقیقه تفاوت، پیش از آنکه از خواب بیرون بیایم. نوشته بود از عشقش؛ از دلتنگی‌اش؛ از من؛ از اینکه چقدر دوستم دارد. و من، میان آن همه کلمه، ناگهان یک فکر به ذهنم چسبید: "شاید او آن صبح، اول در خوابم آمده بود و بعد، چند دقیقه، خودش را در چند خط به بیداری‌ام رسانده بود. نمی‌دانم این فقط یک اتفاق بود یا دستی از جایی دور، خواب و بیداری مرا برای چند دقیقه به هم دوخته بود.اما می‌دانم صبحم از همان لحظه دیگر، شبیه صبح‌های دیگر نبود. چون او، پیش از آنکه چشم باز کنم، رسیده بود. #حرم
42
12
خیلی زیباست که در خوابت باشد و وقتی بیدار شدی، بفهمی که بودنش در زندگیت و بیدار بودنش حقیقت دارد. #حرم
47
13
و اوست که شده زندگی! #حرم
53
14
تولدت مبارک ساداتممممممم امروز یکی از قشنگ‌ترین روزهاست، چون روز تولد کسی است که بودنش برایم خیلی ارزش دارد. نمی‌دانم چطور بگ+1
تولدت مبارک ساداتممممممم امروز یکی از قشنگ‌ترین روزهاست، چون روز تولد کسی است که بودنش برایم خیلی ارزش دارد. نمی‌دانم چطور بگویم، اما واقعاً خوشحالم که تو را دارم و از آشنایی با تو خیلی خوشبختم. امیدوارم سال جدید زندگی‌ات پر از خوشی، آرامش، موفقیت و کلی اتفاقای خوب باشد. هر چیزی که آرزویش را داری، یکی‌یکی بهش برسی و همیشه دلت خوش و لبت خندان باشد. می‌خواهم همیشه همین آدم مهربان و دوست‌داشتنی بمانی و هیچ‌وقت غم را در چشمانت نبینم. امیدوارم روزگار همیشه با تو مهربان باشد و خداوند هر قدمت را به طرف بهترین چیزها ببرد 🫀🤍🎀
62
15
No text...
60
16
اگر زنی عاشق روح مردی شود وجود نزار و بیمارش را نیز میتواند دوست داشته باشد! #ملت_عشق #الیف_شافاک
61
17
در اذان صبح جمله ای است که در دیگر اذان ها نیست (نماز بهتر از خواب است ) #ملت_عشق #الیف_شافاک
58
18
مبادا گمان کنند زنان از مردان عقب ترند یا ناقص ترند انسانی را از انسانی دیگر برتر دانستن و تبعیض قائل شدن خاص ما بندگان است وگرنه نزد خدا همه بندگان برابرند ! #ملت_عشق #الیف_شافاک
53
19
غرق شدن میان افیون چشمانش 🫠 #حرم
54
20
وای از عشق من به او، وای! #حرم
53