چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more434
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
تصور من از قندز، بغلان، پلخمری...
چیزیست میان طبیعت و سادگی
گاو و گوسفند در چراگاههای باز،
درخت و سبزه که جان میدهند به چشم،
آب و دریاچههایی که آرامش را زمزمه میکنند...
سرزمینی که هنوز بوی صفا و زندگی روستایی میدهد.
واقعاً زیباست!
وقتی آنلاین نیست و منتطرشین
تا بیاید، مثل مولانا برایش بنویسید:
"دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی"
#مولانا
ای دردمند من
شکوه ات چه شد
آن که میگفتی چه شد
مگر تو از بهار قصه نکرده بودی
مگر خانه ات نقش آرام روح پریشان نبود
چی شد تو را ای دردمند
که منم به این درد مبتلا شدهام
و در رگ وجودم
تو را
هوای تو را
و حس یک وطن گمشده را
به جریان گرفته ام
ای دردمند خوبم
در کجایی از تاریخ
به خط بطلان چه آدمی
و به خطای چه کسی
این همه زخم دیدهیی
تو مگر چرا
بهارت اشک باشد
و تابستانت ماتمزدهی حادثهها
من میدانم
پاییزت
روایت عاشقانهی قشنگ رمانها نیست
و زمستانت
قصهی گرم دور صندلیهای قدیم
تو دردمندی
تو دردمندی
#مصطفی_خیام
از دوستان مان خواهش اگر کدام مطلب و موضوع با مفهوم به گروه اضافه میکنند خوب وگرنه این گروه جای عقده گشایی و بحث های بی مورد نیست
