en
Feedback
نبراس | سطور اندیشه

نبراس | سطور اندیشه

Open in Telegram

پارسا دارابی؛ دانش‌آموخته‌ی مهندسی برق و علاقمند به تاریخ اندیشه‌ها و فلسفه‌ی علم

Show more
1 115
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-930 days
Posts Archive
Repost from N/a
﴿يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي﴾ قرآن از زبان کسی سخن می‌گوید که همه‌ی پرده‌ها از برابر چشمانش کنار رفته است، کسی که تازه فهمیده زندگی‌ای که برای آن شب و روز می‌دوید، زندگی واقعی نبود. از همین رو نمی‌گوید: «ای کاش برای دنیایم بیشتر تلاش کرده بودم»، بلکه حسرتش این است که: «ای کاش برای زندگی‌ام از پیش توشه‌ای فرستاده بودم». این آیه، تعریف قرآن از «زندگی» را دگرگون می‌کند. زندگیِ حقیقی، آن نیست که میان تولد و مرگ می‌گذرد، بلکه آن است که پس از مرگ آغاز می‌شود، زندگی‌ای که پایان ندارد و سرنوشتش را همین چند روز کوتاه دنیا رقم می‌زند. دنیا، مزرعه است و آخرت، فصل برداشت. اینجا جای فرستادن است و آنجا جای رسیدن. آنجا دیگر چیزی نمی‌توان افزود، تنها آنچه پیش‌تر فرستاده‌ای، به استقبالت خواهد آمد. پس تا فرصت باقی است، باید از خود پرسید: اگر امروز آخرین روز من باشد، چه چیزی برای «حیاتم» فرستاده‌ام؟ نماز، صدقه، نیکی، علمی که سود برساند، دلی که شاد کرده‌ام، اشکی که از چشمی پاک کرده‌ام، یا توبه‌ای که هنوز به تأخیر انداخته‌ام؟ روزی خواهد آمد که تنها یک آرزو بر زبان انسان جاری می‌شود: ﴿يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي﴾، اما آن روز، روز آرزوست، نه روز عمل. امروز، روز عمل است، پیش از آنکه حسرت، جای فرصت را بگیرد. #قرآن_را_زندگی_کنیم @QuranAsLife

لغزش‌های مقدس (توصیه‌ای برادرانه، نخست به خودم و سپس به شما) کم پیش می‌آید کسی که در یک فعالیت دینی یا فرهنگی مشغول است، از ه
لغزش‌های مقدس (توصیه‌ای برادرانه، نخست به خودم و سپس به شما) کم پیش می‌آید کسی که در یک فعالیت دینی یا فرهنگی مشغول است، از همان ابتدا با نیتی نادرست وارد یک ارتباط شود. تقریباً همیشه آغاز ماجرا محترمانه و منطقی به نظر می‌رسد؛ قرار است کاری جلو برود، سؤالی پاسخ داده شود، برنامه‌ای هماهنگ شود یا قدمی برای خدمت به دین برداشته شود. همه‌چیز آن‌قدر عادی است که هیچ خطری به چشم نمی‌آید. هیچ‌کس روز اول با خودش قرار نمی‌گذارد که دلش را درگیر کند. وابستگی، تصمیم آگاهانه نیست؛ اتفاقی است که آرام‌آرام می‌افتد. دل، برخلاف عقل، با استدلال زندگی نمی‌کند. سهم خودش را از دیدن، شنیدن، توجه گرفتن و هم‌صحبتی برمی‌دارد و بی‌آنکه از ما اجازه بگیرد، دلبستگی را آغاز می‌کند. گاهی با خودمان فکر می‌کنیم اگر نیت‌مان پاک باشد، اتفاق بدی هم نمی‌افتد. اما دنیا بر اساس نیت‌های ما اداره نمی‌شود؛ بر اساس سنت‌های الهی اداره می‌شود. همان‌طور که آتش، میان دست بی‌احتیاط و دست مغرض فرقی نمی‌گذارد، بعضی رفتارها هم آثار خودشان را دارند، حتی اگر با بهترین نیت انجام شوند. دلیل اینکه خدا برای روابط انسانی مرز گذاشته، بی‌اعتمادی به بندگانش نیست، شناختی است که از سرشت انسان دارد. دل، زودتر از آنکه تصمیم بگیرد، اثر می‌پذیرد. معاشرت‌های مکرر، گفتگوهای طولانی، شنیدن مداوم و دیده شدن پی‌درپی، چیزی را در درون آدم تغییر می‌دهد! تغییری که معمولاً تا دیر نشده، خودش هم متوجه آن نیست. خیلی‌ها خیال می‌کنند خطر از وقتی شروع می‌شود که علاقه‌ای شکل بگیرد! در حالی که آن لحظه، پایان یک مسیر است، نه آغازش. آغاز خطر، روزی است که دیگر احتیاط از بین می‌رود و انسان با خودش می‌گوید: «اتفاقی نمی‌افتد». همین که ساعت‌ها گفتگو عادی می‌شود، همین که بی‌اختیار منتظر آمدن یک پیام می‌مانی، همین که تعریف‌های یک نفر بیش از اندازه حالت را خوب می‌کند و همه‌ی این‌ها را اسم‌های دیگری مثل همکاری، همفکری یا تشویق می‌گذاری، دل دارد راه خودش را می‌رود. نفس انسان، استاد توجیه کردن است. لازم نیست همیشه از راه شهوت وارد شود. گاهی از همان جایی وارد می‌شود که خیال می‌کنی مشغول عبادتی. اگر از یک در نتواند بیاید، از دری دیگر می‌آید. یک بار اسمش مسئولیت است، یک بار دلسوزی، یک بار احساس وظیفه. آرام در گوشت می‌گوید: «اگر تو کنار بکشی، این کار روی زمین می‌ماند» یا «این فقط یک گفتگوی کاری است». و چون حرف‌هایش شبیه خیرخواهی است، کمتر کسی به آن شک می‌کند. یکی از خطرناک‌ترین فریب‌های شیطان همین است که همیشه با چهره‌ی گناه نمی‌آید. برای آدمی که اهل دین است، گاهی لباس خدمت می‌پوشد، گاهی از اخلاص حرف می‌زند و گاهی کاری می‌کند که انسان، لغزشش را وظیفه تصور کند. تقوا فقط این نیست که وسط میدان بایستی و مقاومت کنی. بخش مهمی از تقوا این است که اصلاً خودت را وارد میدانی نکنی که می‌دانی لغزنده است. هنر انسان مؤمن، نمایش دادن قدرتش نیست! شناختن ضعف‌های خودش است. یوسف علیه‌السلام نمی‌خواست ثابت کند که از همه قوی‌تر است. حقیقتی را می‌دانست که بسیاری از ما فراموش می‌کنیم! اینکه گاهی شجاع‌ترین تصمیم، ماندن نیست، ترک کردن است و فاصله گرفتن از فتنه، شکست نیست، عین پیروزی است. اگر خدا تو را در جایگاهی قرار داده که سخنت شنیده می‌شود و بر دل دیگران اثر می‌گذارد، بیش از هر چیز از قلب خودت مراقبت کن. تعداد مخاطبان، میزان موفقیت تو نیست. آنچه نزد خدا ارزش دارد، قلبی است که در میان همه‌ی این دیده شدن‌ها، سالم مانده باشد. بارها دیده‌ایم کسانی را که با نیتی خالص شروع کردند. دغدغه‌شان خدا بود و بس. اما اگر انسان مراقب خودش نباشد، تعریف مردم، تشویق‌ها و دیده شدن، آرام‌آرام جای اخلاص را می‌گیرد! آن‌قدر آرام که خودش هم متوجه لحظه‌ی این جابه‌جایی نمی‌شود. مراقب خودت باش، نه فقط وقتی که گناه آشکار سراغت می‌آید، بلکه خیلی پیش‌تر از آن. بیشتر لغزش‌های بزرگ، از وابستگی‌های کوچکی شروع می‌شوند که هیچ‌کس آن‌ها را جدی نمی‌گیرد. سقوط به ورطه‌ی نابودی معمولاً با یک جهش اتفاق نمی‌افتد، با قدم‌های کوتاهی آغاز می‌شود که هر کدام، به‌تنهایی بی‌اهمیت به نظر می‌رسند. @nebraase

معماری قلب، عقل و نفس سه گوهر هست که بنیاد پرورش طالبان علم، دعوتگران و اصلاح‌گران بر آن‌ها نهاده می‌شود: ۱- زکات قلب ۲- رشد
معماری قلب، عقل و نفس سه گوهر هست که بنیاد پرورش طالبان علم، دعوتگران و اصلاح‌گران بر آن‌ها نهاده می‌شود: ۱- زکات قلب ۲- رشد عقل ۳- توازن نفس هرگاه این سه در وجود انسانی گرد آیند، به یاری خداوند، او از لغزش‌ها و آفت‌ها در امان خواهد بود، هرچند روزگار دگرگون شود و حوادث در گردش باشند. و پرورش این سه گوهر بسی دشوارتر از اندوختن دانسته‌ها و اندیشه‌هاست. زکات قلب؛ راه آن در معرفت خداست، در برگزیدن آخرت بر دنیا، در عبادتی زنده و پیوندی ناگسستنی با قرآن و نماز، در جهاد با نفس و صبر مداوم در مراقبت از اعمال قلبی و در توبه‌ای همیشگی و محاسبه‌ای پیوسته. رشد عقل؛ راه آن در همنشینی با خردمندان است، در طلب علم بر پایه منهجی صحیح، در پرورش نگاه نقاد، در تکیه بر اصول محکم و بازگرداندن همه‌چیز به آن‌ها، در آزمون عمل، در مشورت با صاحبان خرد و در شناخت موازین دقیق میان سود و زیان. توازن نفس؛ راه آن در ریاضت و تربیت پیوسته است، در مهار تمایلات افسارگسیخته، در معاشرت سنجیده با مردم، در صبر و پایداری، در زیستن در محیط‌های سالم و فاصله گرفتن از محیط‌های آلوده، در معرفت شرعیِ پیوندخورده با اخلاق، در درمان بیماری‌های قلب و روح و در خو دادن نفس به قناعت. #احمد_السید @nebraase

یادداشت نخست بر کتاب «العقلية الليبرالية» بعضی وقت‌ها مسئله‌ی انسان، ضعف ایمان نیست، آن‌جاست که بیش از اندازه به تحلیل‌های خو
یادداشت نخست بر کتاب «العقلية الليبرالية» بعضی وقت‌ها مسئله‌ی انسان، ضعف ایمان نیست، آن‌جاست که بیش از اندازه به تحلیل‌های خود اعتماد می‌کند. انسان به‌تدریج به محاسبات ذهنی خود خو می‌گیرد. جهان را با همان معیارها می‌سنجد؛ سود و زیان، پیروزی و شکست، امکان و امتناع. این عادت، آرام‌آرام چنان ریشه می‌دواند که حتی وحی نیز در ترازوی همان محاسبات قرار می‌گیرد. اگر نتیجه با تحلیل شخصی سازگار بود، آن را می‌پذیرد! اما اگر ناسازگار افتاد، دست به تأویل می‌برد، توجیه می‌کند یا بی‌سر‌و‌صدا از کنار آن می‌گذرد. نفاق نیز از همین نقطه آغاز می‌شود... مشکل اهل نفاق در عصر پیامبرﷺ این نبود که واقعیت را نمی‌دیدند! اتفاقاً واقع‌بین بودند، قدرت دشمن را می‌شناختند، امکانات را می‌شمردند، کمبودها را برآورد می‌کردند و آینده را بر اساس داده‌های پیش روی خود تحلیل می‌کردند. خطای آنان اینجا بود که آنچه را که می‌دیدند، از آنچه که خدا فرموده بود، معتبرتر پنداشتند. مرز ایمان و نفاق دقیقاً همین‌جاست... مؤمن نیز اسباب را می‌بیند، اما در اسباب متوقف نمی‌شود. واقعیت را انکار نمی‌کند، اما آن را آخرین مرجع داوری هم نمی‌داند. از عقل بهره می‌گیرد، محاسبه می‌کند، تجربه می‌اندوزد، اما هیچ‌گاه عقل و تجربه را بر جایگاه وحی نمی‌نشاند. او می‌داند که چشم انسان همه‌ی حقیقت را نمی‌بیند و عقل او بر همه‌ی جوانب عالم احاطه ندارد. افق دید ما محدود است و بسیاری از حقایق، بیرون از قلمرو تجربه و ادراک ما قرار دارند. از همین رو، هرگاه میان برداشت خود و کلام خدا فاصله‌ای ببیند، نخست در فهم خویش تردید می‌کند، نه در وحی. تاریخ نیز همین حقیقت را بارها تکرار کرده است... انحراف‌های بزرگ، معمولاً با انکار آشکار دین آغاز نشده‌اند. کمتر کسی یک‌دفعه تصمیم می‌گیرد حق را کنار بگذارد. مسیر انحراف غالباً با جمله‌ای به‌ظاهر بی‌خطر شروع می‌شود: «این حکم درست است، اما این مورد استثناست.» اندکی بعد، استثنای دیگری پیدا می‌شود، سپس سومی و چهارمی. آن‌قدر استثناها زیاد می‌شوند که اصل حکم در میان آن‌ها رنگ می‌بازد. استثنا، قاعده می‌شود و قاعده، به حاشیه رانده می‌شود. سرگذشت تحریف ادیان نیز کمابیش همین روایت را بازگو می‌کند. احکام الهی معمولاً با یک شورش ناگهانی کنار گذاشته نشدند! ابتدا به نام مصلحت، سپس به نام واقع‌بینی و سرانجام به نام اقتضائات زمانه، آرام‌آرام از صحنه کنار رفتند! تا جایی که نسل‌های بعد، دیگر حتی اصل حکم را نیز نمی‌شناختند. از همین رو، خطرناک‌ترین لحظه این نیست که انسان با یک حکم الهی مخالفت کند، خطرناک‌ترین لحظه زمانی است که گمان کند حق دارد درباره‌ی خود حکم داوری کند. ایمان از همان‌جا آغاز می‌شود که انسان بداند عقل، نعمتی بزرگ است، اما خدا نیست. تجربه ارزشمند است، اما معصوم نیست. و واقعیت‌های امروز، هرچند روشن و قانع‌کننده به نظر برسند، هرگز معیار نهایی سنجش کلام کسی نیستند که گذشته و آینده، آشکار و نهان، همه در برابر او یکسان است. تا زمانی که هیبت وحی در دل باقی بماند، عقل نیز در جایگاه حقیقی خود می‌نشیند و واقعیت معنای درستش را پیدا می‌کند. اما آن‌گاه که انسان وحی را به محکمه‌ی تحلیل‌های محدود خود بکشاند، همه‌چیز آرام‌آرام دگرگون می‌شود. آن زمان شاید هنوز نام خدا بر زبانش جاری باشد، اما تصمیم نهایی را چیز دیگری می‌گیرد. #العقلية_الليبرالية @nebraase

ای جوانان... به قدرت بدنتان مغرور نشوید، و به سلامتِ امروزتان دل نبندید. چه بسیار جوانی که صبح با امیدِ دنیا از خانه بیرون رفت، اما شب، بی‌آنکه بیماری‌ای خبرش را بدهد یا فرصتی برای وداع باشد، به سوی آخرت بازگشت. مرگ که می‌رسد، عمرها را در هم می‌پیچد؛ نه جوان را می‌شناسد، نه پیر را؛ نه قوی را برتری می‌دهد، نه ضعیف را مهلت. لذا از این رفتن‌های ناگهانی، بیداری بسازید؛ و از این حقیقتِ سریع و بی‌صدا، خود را آماده کنید. سعادت آن کسی است که وقتی لحظه‌ی پایانش فرا می‌رسد، با دستِ پُر از عمل صالح، آماده‌ی دیدار پروردگارش باشد. #یاد_مرگ ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ

Repost from بینش
فراخوان مشارکت داوطلبانه در بینش عزیزانی که قصد دارند در زمینهٔ ترجمه یا ویرایش و بازبینی مقالات با بینش همکاری کنند می‌توانند آثار خود را به ما ارسال کنند. - فعلا فقط در زمینهٔ ترجمه و بازبینی ترجمه‌ها خواهان همکاری هستیم. - مقالات باید ضمن اهداف و روند فکری و کاری بینش باشد. حتما قبل از ارسال هر کاری، مقالات دیگر ما را ببینید. - ترجمه‌هایی که با دستیاری هوش مصنوعی صورت گرفته قابل قبول است، به شرطی که فرد ترجمه کننده از دانش کافی عربی یا زبان اصلی برای فهم اصل مقاله برخوردار باشد و بتواند اشتباهات احتمالی هوشواره را تصحیح کند. - مقالهٔ ارسالی حتما توسط خود مترجم یک بار بازبینی شود. ایرادی ندارد بازبینی توسط هوش مصنوعی صورت گرفته باشد. - ممکن است برخی از مقالات توسط بینش پذیرفته نشود. در این صورت عدم پذیرش به شما اعلام می‌شود و می‌توانید آن را در جایی دیگر منتشر کنید. مقالات پذیرفته شده طبق زمان‌بندی منتشر خواهد شد. - لطفا هنگام ارسال ترجمه قید کنید که مقاله به چه نامی منتشر شود. ترجمه‌ها با نام مستعار یا بدون نام نیز پذیرفته می‌شود. - دوستانی که قصد دارند در زمینهٔ ویرایش و بازبینی مقالات همکاری کنند با ذکر مهارت‌های خود و کارهایی که انجام داده‌اند به ایمیلی که اعلام می‌کنیم پیام دهند. در صورت تمایل برای همکاری آثار خود را به این ایمیل ارسال کنید: abooamer.m@gmail.com

اگر صفحه‌ای با محتوای اسلامی اداره می‌کنید، بدانید هر واژه‌ای که بر زبان یا قلم شما جاری می‌شود، امانتی سنگین و مسئولیتی بزرگ است. سخن گفتن از دین، تنها انتقال چند جمله و روایت نیست، بلکه نمایاندن چهره‌ای از حقیقتی است که می‌تواند دل‌ها را به خود نزدیک یا از خود دور کند. گاه با مطالبی از برخی افراد با سال‌ها فعالیت در شبکه‌های اجتناعی مواجه می‌شوم که از شدت شتاب‌زدگی، افراط و تفریط، یا ناآگاهی نسبت به روح دین و شیوه‌ی دعوت، شگفت‌زده می‌‌مانم. چه بسیار افرادی که سال‌ها در میدان دعوت حضور داشته‌اند، اما هنوز در فهم ابتدایی‌ترین اصول ارتباط با مخاطب و انتقال صحیح پیام، دچار لغزش‌اند. سخن را بی‌تأمل بر زبان نیاورید و هر مطلبی را بی‌بررسی منتشر نکنید. اندیشه کنید، بجویید، بسنجید و آنگاه که کلامی را شایسته‌ی عرضه به یک انسان یافتید، آن را بیان کنید؛ زیرا هر کلمه می‌تواند پلی به سوی هدایت باشد یا مانعی در مسیر آن. معمولا آن‌که با نام و هویت خویش سخن می‌گوید، دست‌کم بخشی از بار مسئولیت کلامش را بر دوش خود احساس می‌کند، اما در برخی از صفحات بی‌هویت و مجهول، هر سخنی بدون تحقیق، تدقیق و سنجش با منابع معتبر دینی منتشر می‌شود و به مخاطبان عرضه می‌گردد. دین خدا میدان آزمون و خطا نیست و دل‌های مردم محل تجربه‌های نسنجیده نیستند. پیش از آن‌که مطلبی را نشر دهید، از خود بپرسید: آیا این سخن درست است؟ آیا به سرچشمه‌های معتبر دین بازمی‌گردد؟ آیا بیان آن به حکمت، انصاف و خیرخواهی نزدیک است؟ اگر پاسخ روشن نیست، سکوت از سخنی که موجب گمراهی یا بدفهمی شود، به مراتب شایسته‌تر است. از خداوند بترسید؛ چرا که درباره‌ی هر سخنی که به نام دین بر زبان آورده یا منتشر کرده‌اید، مورد پرسش قرار خواهید گرفت. ✍️ پارسا دارابی @nebraase

Life, Growth, Sport, Thoughts... https://t.me/parsadaa88

Repost from گرافینۆ
زمانی فکر می‌کردم اگر خیلی کتاب بخوانم، همه مشکلاتم حل می‌شود و ذهنم شفاف خواهد شد. شب‌ها تا دیر وقت مطالعه می‌کردم و یادداشت برمی‌داشتم. اما آشفتگی ذهنم هرگز تمام نشد؛ تا اینکه متوجه شدم امام غزالی چگونه آن مرز باریک میان «انباشتن» دانش و «هضم کردن» آن را ترسیم کرده است. غزالی زمانی که در مدرسه نظامیه در اوج شهرت بود، به نکته‌ای پی برد: کلمات ذهن او را پر کرده بودند، اما روحش را سنگین کرده بودند. این بیداری، او را به ترک همه چیز و گوشه‌نشینی واداشت. چون می‌دانست: دانشی که زندگی نشود، نوری نیست که به قلب بتابد، بلکه باری است که بر دوش کشیده می‌شود. به عقیده امام غزالی، قانون اول این است: «علم، صرفاً توده‌ای از اطلاعات نیست.» اگر هر جمله جدیدی که می‌خوانی تو را متکبرتر و مغرورتر می‌کند، آن دانش برای تو شفا نیست، بلکه بیماری است. علم حقیقی باید انسان را به حیرت و تواضعی بی‌پایان وادارد. علم زمانی می‌ماند که وقتی به عمل دعوت می‌کند، پاسخ مثبت بگیرد؛ در غیر این صورت، کوچ کرده و از بین می‌رود. این کلام غزالی، کلیدِ گشایش آشفتگی‌های ذهنی ماست. هر جمله‌ای که به زندگی‌ات رنگ نبخشد، شخصیتت را اصلاح نکند و تو را به حرکت وادارد نکند، تنها زباله‌ای است که در ذهنت جا اشغال کرده و باعث سردرگمی‌ات می‌شود.

کتاب بخوانید، بیاموزید و در جست‌وجوی حقیقت باشید، اما مراقب باشید که دانستن را با رسیدن اشتباه نگیرید. گاهی انسان مطالب فراوانی می‌داند، کتاب‌های بسیاری خوانده و از موضوعات مختلف آگاهی پیدا کرده است، اما این دانسته‌ها هنوز به بخشی از وجود او تبدیل نشده‌اند. دانستن صبر با صبور بودن فرق دارد، دانستن محبت با مهربان بودن فرق دارد، دانستن توکل با آرامش برخاسته از توکل یکی نیست. چه بسیار کسانی که معلومات وسیعی دارند، اما در زندگی روزمره اسیر خشم، اضطراب، کینه یا نارضایتی‌اند. و چه بسیار افرادی که شاید دانش چندانی نداشته باشند، اما از آرامش، رضایت و کیفیتی از زندگی برخوردارند که دیگران در حسرت آن‌اند. البته مشکل از دانش نیست. دانش نعمتی بزرگ است و کتاب‌ها می‌توانند راه را روشن کنند. مشکل آن‌جاست که گاهی به جای عمل کردن، به دانستن بسنده می‌کنیم، به جای تغییر کردن، فقط بر معلومات خود می‌افزاییم و به جای پیمودن راه، به سخن گفتن از راه مشغول می‌شویم. حقیقت، چه در قرآن باشد و چه در هر منبع معتبر دیگری، زمانی اثر خود را آشکار می‌کند که از ذهن عبور کند و به زندگی راه یابد. آنچه انسان را دگرگون می‌کند، صرف آگاهی از حقیقت نیست؛ زندگی کردن حقیقت است. در نهایت، ارزش دانسته‌های ما به حجم آن‌ها نیست، به اندازه‌ای است که در رفتار، اخلاق، تصمیم‌ها و رابطه‌ی ما با خدا، با مردم و با خودمان عینیت پیدا می‌کند. ✍️ پارسا دارابی @nebraase

کتاب بخوانید، بیاموزید و در جست‌وجوی حقیقت باشید، اما مراقب باشید که دانستن را با رسیدن اشتباه نگیرید. گاهی انسان مطالب فراوا
کتاب بخوانید، بیاموزید و در جست‌وجوی حقیقت باشید، اما مراقب باشید که دانستن را با رسیدن اشتباه نگیرید. گاهی انسان مطالب فراوانی می‌داند، کتاب‌های بسیاری خوانده و از موضوعات مختلف آگاهی پیدا کرده است، اما این دانسته‌ها هنوز به بخشی از وجود او تبدیل نشده‌اند. دانستن صبر با صبور بودن فرق دارد، دانستن محبت با مهربان بودن فرق دارد، دانستن توکل با آرامش برخاسته از توکل یکی نیست. چه بسیار کسانی که معلومات وسیعی دارند، اما در زندگی روزمره اسیر خشم، اضطراب، کینه یا نارضایتی‌اند. و چه بسیار افرادی که شاید دانش چندانی نداشته باشند، اما از آرامش، رضایت و کیفیتی از زندگی برخوردارند که دیگران در حسرت آن‌اند. البته مشکل از دانش نیست. دانش نعمتی بزرگ است و کتاب‌ها می‌توانند راه را روشن کنند. مشکل آن‌جاست که گاهی به جای عمل کردن، به دانستن بسنده می‌کنیم، به جای تغییر کردن، فقط بر معلومات خود می‌افزاییم و به جای پیمودن راه، به سخن گفتن از راه مشغول می‌شویم. حقیقت، چه در قرآن باشد و چه در هر منبع معتبر دیگری، زمانی اثر خود را آشکار می‌کند که از ذهن عبور کند و به زندگی راه یابد. آنچه انسان را دگرگون می‌کند، صرف آگاهی از حقیقت نیست؛ زندگی کردن حقیقت است. در نهایت، ارزش دانسته‌های ما به حجم آن‌ها نیست، به اندازه‌ای است که در رفتار، اخلاق، تصمیم‌ها و رابطه‌ی ما با خدا، با مردم و با خودمان عینیت پیدا می‌کند. @nebraase

ان‌شاءالله «نبراس» را به‌زودی دوباره فعال خواهم کرد؛ اما این‌بار وفادارتر به هویتی که برای آن تعریف شده است. نمی‌خواهم این کانال به محلی برای سرک کشیدن در هر موضوعی تبدیل شود یا از مسیر اصلی خود فاصله بگیرد. تجربه به من آموخت که پراکنده‌کاری، هرچند گاهی جذاب به نظر برسد، در نهایت از عمق و اثرگذاری می‌کاهد. صادقانه بگویم، از برخی اظهارنظرهایی که خارج از حوزه مأموریت این کانال بوده پشیمانم؛ همان‌گونه که از کم‌کاری در اصل ماجرا و پرداختن کمتر به آنچه باید محور کار باشد، احساس ندامت می‌کنم. از این پس تلاش خواهم کرد «نبراس» بیش از هر چیز، به همان رسالتی بپردازد که برای آن شکل گرفته است؛ با تمرکز بیشتر، پراکندگی کمتر و وفاداری عمیق‌تر به هدف. @nebraase

🌻🌻بسم الله الرحمن الرحیم‌ ▪️لازم به ذکر است که کانال اول «اخبار و ردالحاد| هدیه ما به شما» از دسترس خارج و حذف شده است اما در کانال دوم این فعالیت اسلامیِ خبری و ردالحادی بإذن الله «ادامه» خواهد یافت‌.لطفا لینک را در اختیار اعضا قرار دهید تا دنبال کنندگان محترم کانال اول به «کانال جدید» بپیوندند. الله متعال جمیع داعیان و امت را در پناه خود جای دهد.آمین جزاکم الله خیرا 💠لینک ورود به کانال جدید هدیهٔ ما به شما: https://t.me/hadiye_ma_be_shoma 💠لینک ورود مستقیم به کانال: https://t.me/+BGKYdIg7QzthMDdk لطفا این پیام را نشر همگانی بفرمایید👆

YYZ | Ca.🍁 Life, Growth, Sport, Thoughts... https://t.me/parsadaa88

اعتیاد به پورنوگرافی بیایید یک حقیقت را خیلی صادقانه بپذیریم: اعتیاد به پورنوگرافی، بیشتر از آنکه مسئله‌ی «شهوت» باشد، مسئله‌
اعتیاد به پورنوگرافی بیایید یک حقیقت را خیلی صادقانه بپذیریم: اعتیاد به پورنوگرافی، بیشتر از آنکه مسئله‌ی «شهوت» باشد، مسئله‌ی «سبک زندگی» است. آدم‌ها معمولاً زمانی بیشتر درگیر این چرخه می‌شوند که زندگی‌شان از حرکت، معنا، هدف و هیجان واقعی خالی شده باشد. ذهن خسته، اراده‌ی فرسوده و روح بی‌برنامه، همیشه به دنبال یک راه فرار فوری است! و پورنوگرافی دقیقاً همین توهم تسکین فوری را می‌فروشد. اما بهایش سنگین است: تمرکزت را می‌گیرد، عزت‌نفست را فرسوده می‌کند، اراده‌ات را ضعیف می‌کند... و آرام‌آرام کاری می‌کند که نسخه‌ی ضعیف‌تری از خودت شوی. و نکته‌ی مهم اینجاست: تو به صرف «ترک کردن» نجات پیدا نمی‌کنی. تو زمانی نجات پیدا می‌کنی که آن‌قدر مشغول ساختن یک زندگی قدرتمند شوی که دیگر این عادت، جایی برای ماندن در تو پیدا نکند. بدنت را قوی کن، ورزش فقط عضله نمی‌سازد؛ شخصیت می‌سازد، خواب منظمی داشته باش، کمتر تنها بمان، برای ساعت‌های روزت برنامه داشته باش، مهارتی یاد بگیر، کتاب بخوان، روابط سالم بساز... و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، یاد بگیر با اضطراب و تنهایی‌ات «روبرو» شوی، نه اینکه از آن فرار کنی. بعضی روزها شکست می‌خوری؛ طبیعی‌ست. اما هر بار که دوباره بلند می‌شوی، درحال ساختن نسخه‌ای مقاوم‌تر از خودت هستی. رهایی، یک تصمیم یک‌شبه نیست، یک فرایند ساختن است. ساختن انسانی که دیگر حاضر نیست آرامش، تمرکز و عزت‌نفسش را با چند دقیقه لذت زودگذر معامله کند. ✍️ پارسا دارابی @parsadaa88

اعتیاد به پورنوگرافی بیایید یک حقیقت را خیلی صادقانه بپذیریم: اعتیاد به پورنوگرافی، بیشتر از آنکه مسئله‌ی «شهوت» باشد، مسئله‌
اعتیاد به پورنوگرافی بیایید یک حقیقت را خیلی صادقانه بپذیریم: اعتیاد به پورنوگرافی، بیشتر از آنکه مسئله‌ی «شهوت» باشد، مسئله‌ی «سبک زندگی» است. آدم‌ها معمولاً زمانی بیشتر درگیر این چرخه می‌شوند که زندگی‌شان از حرکت، معنا، هدف و هیجان واقعی خالی شده باشد. ذهن خسته، اراده‌ی فرسوده و روح بی‌برنامه، همیشه به دنبال یک راه فرار فوری است! و پورنوگرافی دقیقاً همین توهم تسکین فوری را می‌فروشد. اما بهایش سنگین است: تمرکزت را می‌گیرد، عزت‌نفست را فرسوده می‌کند، اراده‌ات را ضعیف می‌کند... و آرام‌آرام کاری می‌کند که نسخه‌ی ضعیف‌تری از خودت شوی. و نکته‌ی مهم اینجاست: تو به صرف «ترک کردن» نجات پیدا نمی‌کنی. تو زمانی نجات پیدا می‌کنی که آن‌قدر مشغول ساختنِ یک زندگی قدرتمند شوی که دیگر این عادت، جایی برای ماندن در تو پیدا نکند. بدنت را قوی کن، ورزش فقط عضله نمی‌سازد؛ شخصیت می‌سازد، خواب منظمی داشته باش، کمتر تنها بمان، برای ساعت‌های روزت برنامه داشته باش، مهارتی یاد بگیر، کتاب بخوان، روابط سالم بساز... و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، یاد بگیر با اضطراب و تنهایی‌ات «روبرو» شوی، نه اینکه از آن فرار کنی. بعضی روزها شکست می‌خوری؛ طبیعی‌ست. اما هر بار که دوباره بلند می‌شوی، درحال ساختن نسخه‌ای مقاوم‌تر از خودت هستی. رهایی، یک تصمیم یک‌شبه نیست، یک فرایند ساختن است. ساختن انسانی که دیگر حاضر نیست آرامش، تمرکز و عزت‌نفسش را با چند دقیقه لذت زودگذر معامله کند. ✍️ پارسا دارابی @parsadaa88

Repost from N/a
آیا تو هم فقط وقتی بی‌پناه می‌شوی، سراغ قرآن می‌روی؟ وقتی همه‌ی درها بسته‌اند... وقتی هیچ دستی، دستت را نمی‌گیرد... وقتی شب، بلندتر از همیشه است و دلت دیگر توان گریه هم ندارد... آن وقت، آرام می‌روی سمت قرآن؛ با دلی شکسته، با امیدی کم‌جان، با بغضی که سال‌ها در سینه مانده... صفحات مصحف شریف را ورق می‌زنی و در دلت می‌گویی: خدایا... فقط یک نشانه. فقط بگو هنوز مرا می‌بینی... و اگر جوابی نشنیدی چه؟ اگر گره‌ها همان‌طور ماندند چه؟ اگر درد، فردا هم بیدار شد و کنار دلت نشست چه؟ خیلی وقت‌ها، همان‌جا دل‌سرد می‌شویم. قرآن را می‌بندیم، می‌گذاریمش گوشه‌ای، و آرام با خودمان می‌گوییم: «انگار برای من نبود...» ما اشتباه فهمیده‌ایم... شاید قرآن نیامده فقط دردها را فوراً تمام کند؛ شاید آمده تا در دل بی‌پناهی، خودش پناه شود. گاهی معجزه‌ی قرآن، باز شدن یک در نیست؛ زنده ماندن دلی‌ست که هزار بار باید می‌شکست و نشکست. گاهی جواب خدا، تغییر دنیا نیست؛ آرام گرفتنی‌ست که بی‌دلیل، وسط طوفان به جان آدم می‌افتد. قرآن را فقط برای روزهای سقوط نخواه... نور را نمی‌شود فقط وقت تاریکی دوست داشت. ✍️ پارسا دارابی #قرآن_را_زندگی_کنیم @QuranAsLife

دو کانال جدید؛ • قرآن را زندگی کنیم؛ App Bale: quranaslife App Telegram: @QuranAsLife • شمال شصت؛ App Bale: north60 App Telegram: @North60 @nebraase