Both window and mirror
Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
به نظرم به این دختره آترینا فرهمند دارن زیادی گیر میدن. یه ۳۰۰-۴۰۰ تا برن بالا احتمالا بچه راننده تاکسی پیدا میکنن.
تنها دلیل این واکنش مردم اینه که میخوان خشمشون رو خالی کنن.
امیدوارم یه آپدیت ندن که بشه دید کی آهنگهات رو چک میکنه. آبرویی برامون نمیمونه.
جهان لفت اورز پر شده از آدمهایی که معتقدن در ۱۴ اکتبر دنیا به آخر رسیده. یکی از اصلیترین معتقد های این ایده کالت Guilty Remnant هست.
گروهی مرموزی که قوانین عجیب و غیر قابل درکی دارن. قوانینی که چنان احمقانه - مثل اجازه نداشتن برای صحبت کردن - که بعضی وقتها حتی توسط خود اعضای کالت نقد میشن.
در طول سریال انگیزههای Guilty Remnant هیچوقت توضیح داده نمیشه - نه برای این که سریال میخواد مرموز نگهش داره، بلکه برای این که خودشون هم دقیق نمیدونن - ولی رهبر گروه چندین بار به صورت مبهم اشاره میکنه. اون میگه هدف گروهشون یادآوریه. یادآوری این که در ۱۴ اکتبر دنیا به پایان رسید.
ولی حقیقت اینجاست که هیچوقت این اتفاق نیفتاد. مشکل اینجاست که به قول حاج محمدی، جهان لفت اورز پر شده از آدمهایی که دنبال پایان دنیان.
وگرنه در ۱۴ اکتبر هیچوقت دنیا به پایان نرسید، هیچوقت هم قرار نیست به پایان برسه.
در طول کنکور ۴۰۴ تلاش می کردم خودم رو gaslight کنم که از کنکور خوشم میاد. ولی الان حتی فکر کردن بهش هم باعث میشه حالت تهوع بگیرم.
Repost from N/a
Amor fati
Amor fati is a Latin phrase loosely translating to "love of fate" or "love of one's fate". It is used to describe an attitude in which one sees everything that happens in one's life, including suffering and loss, as good. Moreover, it is characterized by an acceptance of the events or situations that occur in one's life.
اگر متن بالا براتون جالب بود، این متنی که دوستان در آیونیا نوشتن رو بخونید. توضیح در مورد ارتباط بین فلسفه سارتر و دوبووار تو بازیه.
https://t.me/TheIonia/838
یکی از جزئیات زیبا نیر اتوماتا در جهان سازیش اسم رباتهای بازیه. در واقع، اسمی که رباتها برای خودشون انتخاب کردن. اسم گذاریای که شاید در نگاه اول، تلاشی برای عمیق جلوه دادن اثر و چسبیدن به اسمهای بزرگ به نظر میرسه. ولی حقیقت اینجاست که حتی همین انتخاب اسم ها در راستای جهان سازی NieR قرار میگیرن.
ربات ها در جهان نیر با در دسترس داشتن کل دیتای تاریخ بشر، در تاریخ سفر کردن و تمامی پیچدگیهای انسانها رو دیدن و تحت تاثیر بشر قرار گرفتن.
به واسطه همین موضوع، اون ها تلاش میکنن رفتارهای انسانها رو تقلید کنن. برای مثال در طول بازی با چندین ربات برخورد میکنید که اسم فلاسفه مختلف رو برای خودشون انتخاب کردن. فلاسفهای که ایدههاشون شاید ربطی به اثر نداشته باشه. ولی رباتها زمانی که در حال بررسی تاریخ بشر بودن، بهشون برخورد کردن، و به یک دلیلی - که فقط خودشون میدونن - تصمیم گرفتن این اسمها رو انتخاب کنن.
مثال های زیادی برای این موضوع میشه زد.
از شخصیتی که در گوشه جهان بازی افتاده و اسمش مارکسه، تا باس فایتی که اسمش یادآور سیمون دوبوواره.
ولی یکی از به یاد موندنیترینها - در کنار سیمون - رباتیه به نام ژان پل. رباتی که نه تنها اسمش اشارهای به فیلسوف فرانسویای به همین نامه، بلکه حتی در رفتار هم، یادآور فلاسفه است. ژان پل نه تنها با انتخاب اسم برای خودش هویتی ایجاد کرده، بلکه با تقلید از رفتار فلاسفه به سطح عمیقتری از هویت ساختن وارد شده.
یکی از انتقادهایی که به MGS 4 میشه، فن سرویسهای زیاد بازیه. یکی از المانهای بازی که به فن سرویس بودن محکوم میشه باس فایتهای بازی یعنی گروه Beauty and the Beast هست.
دلیل این موضوع تشابه زیادی گروه BB به باسفایتهای قسمت اول سریه. شباهتی که حتی در اسم شخصیتها میشه دید:
Crying wolf ----> Sniper wolf
Laughing octopus ----> Decoy octopus
Screaming mantis ----> Psycho mantis
Raging raven ----> Raven
در وهله اول این شباهتها چیزی غیر از اشاره به قسمت اول سری و خوش کردن دل طرفدارهای سری به نظر نمیرسن.
در حالی که این برداشت غلط نیست، ولی در نگاه عمیقتر میشه دید چطور این موضوع در راستای جهان سازی اثر و حرف اسنیک در رابطه با تغییر جنگ قرار میگیره.
در جهان متال گیر سالید ۴، جنگ تغییر کرده. جنگ از یک عمل با معنا که در طول تاریخ همیشه با توسل به ایدئولوژی، دفاع از وطن و چنین ایده هایی ازش دفاع میشد دور شده و از معنا تهی.
نانوماشینهایی درون بدن سربازها قرار گرفته که وضعیت حیاتیشون رو مانیتور میکنه و احساساتشون رو کنترل.
سربازها به عنوان مزدور استخدام میشن تا در مقابل سربازهای دیگهای که اون ها هم برای چیزی غیر از پول نمیجنگن مبارزه کنن.
جنگ تبدیل شده به یک روتین که موتور اقتصاد رو روشن نگه میداره. و گروه BB نمادی از این تغییر هست.
تفاوت BBها با همتاهاشون در نسخه اول اینه که اون ها به طور ارگانیک به وجود اومدن. ولی BBها توسط یک سیستمی که هدفش چیزی غیر از زنده نگه داشتن جنگ نیست گروگان گرفته شدن، و قدرتهاشون نتیجهای از تکنولوژیهای عصر جدیده.
سایکو منتیسِ نسخه اول با قدرتهای ذهن خوانیش به دنیا اومده بود، ولی سایکومنتس قسمت چهارم نه تنها قدرت هاش نتیجهای از تکنولوژی هستن، بلکه صرفا توانایی کنترل افرادی رو داره که نانوماشین درون بدنشون هست.
همین بحث برای تک تک باسفایتها قابل تعمیمه. تمامی اعضای BB حکم یکجور یادآوری رو دارن. یادآوریای این که از زمان متال گیر سالید ۱ تا قسمت چهارم جنگ در این جهان جنگ تغییر کرده، و آدمها بیش از هر زمان دیگهای در بند جنگ هستن.
War has changed. It's no longer about nations, ideologies, or ethnicity. It's an endless series of proxy battles fought by mercenaries and machines. War - and its consumption of life - has become a well-oiled machine. War has changed. ID-tagged soldiers carry ID-tagged weapons, use ID-tagged gear. Nanomachines inside their bodies enhance and regulate their abilities. Genetic control. Information control. Emotion control. Battlefield control. Everything is monitored and kept under control. War has changed. The age of deterrence has become the age of control... All in the name of averting catastrophe from weapons of mass destruction. And he who controls the battlefield... controls history. War has changed. When the battlefield is under total control... War becomes routine.
Repost from Linuxor ?
تابحال خواستی بدونی رندر سهبعدی از صفر چطوری کار میکنه؟ ریپوی TinyRenderer یه آموزش عملی از پایهست کل رندرینگ فقط توی چندصد خط ++C نوشته شده. نه مثل OpenGL پیچیدهست، نه مثل DirectX آدمو میترسونه.
به درد کسایی میخوره که میخوان پشتصحنهی بازیها یا موتورای گرافیکی رو واقعا بفهمن چی به چیه درسبندی شدس و هر روز میتونید یه قسمتش رو ببینید:
github.com/ssloy/tinyrenderer/wiki
@Linuxor
پاراگراف اول این بود:
«از اونجایی که حوصله مقدمه نوشتن ندارم یه راست میرم سر اصل مطلب😡😡»
یادم اومد ۱۳-۱۴ سالم بود تو ویرگول یه مطلب راجع به بوت استرپ نوشتم ۲۰ نفر فالوم کردن. یادش به خیر.
