Both window and mirror
Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
December '25
December '25
+13
in 1 channels
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 3 channels
Get PRO
September '25
+61
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 December | +5 | |||
| 24 December | 0 | |||
| 23 December | 0 | |||
| 22 December | 0 | |||
| 21 December | 0 | |||
| 20 December | 0 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | 0 | |||
| 17 December | 0 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | 0 | |||
| 14 December | 0 | |||
| 13 December | 0 | |||
| 12 December | 0 | |||
| 11 December | 0 | |||
| 10 December | 0 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | 0 |
Channel Posts
| 2 | No text... | 30 |
| 3 | AnimatedSticker.tgs | 41 |
| 4 | فاک آیدی کانال غلط املایی داره | 41 |
| 5 | No text... | 43 |
| 6 | No text... | 43 |
| 7 | 1|1_Mahler_Symphony_No_5_in_C_Sharp_Minor_I_Trauermarsch_In_gemessenen.mp3 | 55 |
| 8 | "You won't yet understand this a kindness not a cruelty" | 61 |
| 9 | به نظرم پلات توییست خوب باید کل جهان اثر رو واژگون کنه در تجربه بعدی باعث بازتفسیر تک تک المانهای داستان بشه.
Another W for Clair Obscur (and NieR Automata) | 61 |
| 10 | نفس سرد زمستان بر جای جای این خاک نژند سرک میکشد. حقیقت زمستان عریانی چنار است، سکوت گردوی کهنسال در این صمیم سرد، حقیقت زمستان مرگ رنگ است. باید بار خود را بردارم. باید به سمت گرم این سرمای بیپایان بروم. باید به دنبال محل تولد اقاقیا از بوران عبور کنم. باید... | 90 |
| 11 | والاس یه جا میگه نویسندهها خیلی چشم چرونن، اما نه به معنای جنسیش. تماشاگرهای خوبیان که در اطرافشون دنبال خوراک برای نوشتنن. این موضوع شامل خودش هم میشه. چون که همونطور که در این پست نوشتم موضوع مقالهاش به موضوعاتی غیر از تنیس قابل تعمیمه. اصلا خود تایتل هم به محدود نبودن موضوع مقاله به تنیس اشاره میکنه.
والاس تو این مقاله به بازدید از یه سری مسابقه تنیس میره و شانس مصاحبت با توانمندترین بازیکنهای تنیس زمانهاش رو پیدا میکنه، با توجه به این فرصت منطقیترین کار انتخاب یکی از توانمندترین و معروفترین بازیکنها به عنوان سوژه و تهیه گزارش از اون فرده؛ موضوعی که احتمالا مردمپسندترین انتخاب ممکن باشه.
ولی والاس مقاله گزارشی سنتی خودش رو تبدیل به یک کاوش در باب استعداد میکنه و به چندین نکته ظریف قابل تامل میرسه، در همین راستا انتخاب اون نه درخشانترین بازیکن تنیس بلکه یک مورد عجیب و غیر منتظره است. اون مایکل جویس رو انتخاب میکنه؛ جویس با وجود این که در رتبهبندی جهانی رتبه دو رقمی داره و شدیدا تواناست تفاوتهایی داره که اون رو از دیگران مجزا میکنه.
به طور خلاصه اون استعداد کمتری نسبت به دیگران داره. در حالی که بقیه بازیکنهای تنیس قد بالای ۱۹۰ دارد و بسیار زبان در حدی که به مجسمههای مرمری یونانی تشبیه میشن اون قد کوتاهی نسبت به بقیه بازیکنها داره، اون زیبایی خاص اونها رو نداره و به طور کل به اندازه اونها درخشان نیست.
با وجود این موضوع اون شدیدا تواناست و تونسته در عرض چند ماه از رتبه سه رقمی به رتبه دو رقمی صعود کنه و والاس که خودش تجربه بازی تنیس داره از طرز بازی اون شدیدا تعریف میکنه. برداشت من اینه که انتخاب جویس نه سهوی بلکه عمدی بوده، برای نشون دادن تاثیر Obsession در مهارت پیدا کردن در یک چیز خاص.
دقت کنید بحث Obsessionئه و نه صرفا «عزیزم مسئله استعداد نیست، آدم باید زیاد تلاش کنه» مسئله جنسی از علاقه است که همراه با خودش یک تلاش غیر عادی میاره و به نظر والاس نقطه جدایی آدمهای عادی با بازیکنهای جهانی مثل جویس دقیقا همینه، نه استعداد. برای اثبات این ادعا اون یادآوری میکنه که چطور آدمها چشمشون رو روی طرف تاریک این افراد میبندن، مثل نابغههای بسکتبالی که خوندن بلد نیستن، یا بازیکنهایی که خودشون رو خیس میکنن و از همه مهمتر، خطر تک بعدی شدن.
اون از روابط جویس خارج از تنیس صحبت میکنه میگه خارج یک گروه دوست ثابت داره ولی حتی همون دوستها رو هم به واسطه تنیس پیدا کرده، یا از تفریحاتش میگه شامل رمانهای سطحی و فیلمهای بلاک باستری میشه.یک سوال که بیش از هر چیزی پیوند جویس با تنیس رو آشکار میکنه سوالیه که والاس در موردر رابطه جویس با دخترها میپرسه. در جوابش جویس میگه اگر یک دختر رو داخل بار ببینه دچار اضطراب میشه و نمیدونه چیکار کنه، ولی اگر هزاران دختر خوشگل به عنوان تماشاچی به بازیش بیان مضطرب نمیشه و میدونه چیکار باید بکنه.
فکر کنم متوجه منظور والاس شده باشید. اون میگه همزمان هم میخواد جویس باشه و هم نمیخواد، و این بحث قابل تعمیم به هر انسان توانمندی در یک رشته خاصه. به قول والاس این افراد paradoxical fascination هستن.
احتمالا شما متوجه تشابه حرفهای والاس با حرفهایی که مردم در مورد رتبههای برتر کنکور میگن شدید.
طرف با لحن تمسخر آمیز میگه:
«خب این بدبخت چی از زندگی فهمیده؟ کار دیگهای غیر از درس بلده بکنه؟»
و این انتقاد به نظرم هم درسته هم غلط. والاس این افراد رو paradoxical fascination خطاب میکنه چون یک کاری کردن که تعداد خیلی کمی از آدمها میتونن انجام بدن. اونا به یک تسلط وحشتناکی به خودشون رسیدن و چندین سال تلاش کردن، کاری که افراد خیلی کمی میتونن بکنن. از یک طرف اونها تجربهشون از زندگی رو محدود کردن. با تمام اینها بهنظرم به این مقاله میشه انتقاد کرد. بهنظرم زیادی داره تزش رو جنرالایز میکنه و مثال نقض میشه براش پیدا کرد، ولی کلیت حرفهاش درست و قابل تامله. | 120 |
| 12 | AnimatedSticker.tgs | 67 |
| 13 | It's so weird and self-loathing feeling nostalgic about Christmas as someone raised in the middle east like my dad still feels inclined to performing نماز and my mom sees it as mandatory and yet here I am, never experienced the "holidays", never had a Christmas tree, never received a gift from anyone during the said holidays and am feeling a bit nostalgic cause the media I grew up with told me to so | 72 |
| 14 | دیشب داشتم یه کتاب از شفیعی کدکنی میخوندم انقدر مطالبش برام جالب بود از داشتم از ذوق میمردم.
اینجور لحظات رو که هر بار تجربه میکنم یادم میاد چرا زندهام و چقدر یادگیری رو دوست دارم.
ولی خب، یکی ممکنه به ادایی بودن متهمم کنه و حق داره. چون حتی خودمم نمیفهممش. چون که چرا من با این علاقه شدیدم به یادگیری (و در کل زندگی) همچین فاجعه تحصیلی هستم؟ چرا نمیتونم توش حتی به cut-off برسم؟ | 91 |
| 15 | "I had a teacher I liked who used to say good fiction's job was to comfort the disturbed and disturb the comfortable."
-David Foster Wallace | 91 |
| 16 | کلاغه به خونهاش رسید ولی بسته تیپاکس نه. | 95 |
| 17 | فکر کنم عاشق گوگول شدم. | 95 |
| 18 | «شیلر در برابر او نشسته بود، نه آن شیلری که ویلهلم تل و تاریخ جنگ سیساله را نوشته است، بلکه یک شیلر دیگر که حلبیساز بود و در خیابان مشچانسکایا زندگی میکرد.» | 101 |
| 19 | متنهایی که خودشون مثالی از چیزی که نقد میکنن هستن خیلی بامزهان مثلا من الان میخواستم در مورد این که نمیتونم هیجاناتم رو کنترل کنم متن بنویسم ولی خود اون متن تبدیل میشد به مصداقی ازش.
حتی شاید خود این متن. | 108 |
| 20 | پایرسی یک پناهگاه برای حفظ مالکیت کاربر در عصر دیجیتاله. | 112 |
