Both window and mirror
Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
+به نظرت مهمترین کاری که یک مهندس باید انجام بده چیه؟
-حرف نزدن در مورد مسائل علوم انسانی.
اپیزود چهار درمورد وضعیت لایل تو اون خونه بود و پر از حرکت و سکانس مونتاژی و فلشبک بود، چرا؟ چون لایل از یه سنی خودشو نجات داد و در ادامه حتی تونست یه مدت از اون خونه بره بیرون تو پرینستون زندگی کنه. چیزهای جدیدی تجربه کنه و آدمای تازهای ببینه. بره سر کار، برای خودش کسی بشه، جایگاهی داشته باشه. ولی اپیزودی که اریک میخواست از تجربه خودش حرف بزنه، بدون کات، دوربین ثابت، لانگتیک و فقط به بریکدون اریک هی نزدیکتر و نزدیکتر میشیم. چرا؟ چون اریک هیچوقت نجات پیدا نکرد. تا یه هفته قبل قتلها (18 سالگی)، هنوز همهچیز براش ادامه داشت. از خونه نرفت، نذاشتن چیز جدیدی تجربه کنه، نذاشتن آدمای تازهای ببینه. کل زندگی اریک زندانی بودن تو سواستفاده پدرش و بعد از اون هم مستقیما زندانی بودن به خاطر نجات دادن خودش از پدرش، بود. اریک الان پنجاه و چهار سالشه و حدود 48 سال از این عمر رو Hurt man بود.
این یارو ویدیوهای جالبی درست میکنه و فکر کنم لیسانس زبانشاسی از هاروارد داره (شاید هم ارشد زبانشناسی نمیدونم)
+Why do you think it's (unreasonable effectiveness of mathematics) uncanny?
-it's as if universe have been created by a mathematician.
Repost from هادی
"You’re entering an AI-generated world. Faces may be familiar, but nothing is real."
فیلم Arrival یک سکانسی داره که یک فیزیکدان و زبانشناس در مقابل هم قرار میگیرن، و فیزیکدان مقدمه کتابی که فرد مقابلش نوشته رو میخونه.
«زبان پایه تمدنه، اولین سلاحیه که در نبرد استفاده میشه»
فیزیکدان این بخش از کتاب رو نقل و قول میکنه و میگه
«قشنگه، ولی اشتباهه. چون پایه تمدن زبان نیست، علمه.»
برای فیلمی که موضوع اصلیش ارتباط نادرست آدمها و ایجاد مشکل به خاطر این عدم درک دو طرفه است این سکانس هوشمندانه است.
چون این دو شخصیت دقیقا چیزی هستن که فیلم تلاش میکنه در موردش صحبت کنه. آدم هایی که زبان همدیگه رو نمیفهمن، چون از دو دنیا متفاوتن.
به نظرم چیز دیگهای که این تعامل نشون میده اینه که وقتی آدم ها درون علمی عمیق میشن چطور دچار یک سوگیری و خطا میشن. اون خطا هم فهم و تقلیل دادن تمامی پیچیدگی بشر به اون علم و معرفی کردنش به عنوان پایهایترین علم بشره - البته لزوما علم نیست، هر چیزی - برای مثال شما اگر با یک فیلمساز صحبت کنید یحتمل جملهای مثل «سینما مهمترین چیز در دنیاست، همه فیلم میبینن و رو همه آدم ها تاثیر میذاره و نمیتونم تصور کنم چطور یکی بدون سینما میتونه زندگی کنه» میشنوید.
همین بحث برای ریاضیدانها، شیمیدانها، فیلسوفها، بازیسازها، برنامه نویسها و هر گروهی قابل تعمیمه.
درحالی که ویژگی بارز دنیا ما چند جانبه بودنشه. هیچکدوم از این ها نمیتونن به عنوان نماینده مهمترین علم بشر قرار بگیرن. چون دنیا پیچیدهتر و غظیمتر از این حرفاست.
برنامه دیجی ماز (برنامه ماز برای کتابهاشونه) انقدر بده که داره ترغیبم میکنه با وجود این که دسترسی قانونی دارم برم دوباره پایرت کنم.
با این وجود که وقتی انیمه به آخرهاش نزدیک شد علاقه من بهش کمتر شد بلو باکس جای خاصی رو در قلب من داره. دورهای که تماشاش کردم و همذات پنداریای که با بعضی از شخصیتهاش کردم باعث شد حس خاصی نسبت بهش پیدا کنم.
اگر بخوام یکی از به یاد موندنیترین بخشهاش رو یادآوری کنم:
تو یکی از بخشهای داستان شخصیت اصلی برای مسابقه بدمینتون میره و اون کلی تلاش کرده و دلایلش برای بردن بیشتر از صرفا افتخاره. اون میگه که امسال حتما باید بشه، و سال بعدی در کار نخواهد بود. انیمه هم پره از سکانس های تمرین شخصیت مذکور و تلاشهاش. ولی داستان به جای این که یک برد اغراق شده و داستان قهرمانی شخصیت اصلی رو به مخاطب بده دقیقا برعکسش رو انجام میده؛ شخصیت مذکور نمیبره و مجبوره حرفش رو زیر پا بذاره. ولی این پایان داستانش نیست.
خلاصه که با شوق منتظر فصل دومم.
