en
Feedback
Both window and mirror

Both window and mirror

Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from TÎØ's Kitchen
Traded the ability to solve Double Integrated Differential Equations for mediocre knowledge on storytelling in books and videogames.

photo content

Repost from eternal classic
photo content

و این که تجربه این اثر باعث شد من ویدیوگیم رو بیشتر دوست داشته باشم.

متن زیر ممکنه Clair Obscur رو اسپویل کنه اسپک آپس د لاین یک مرحله معروف داره که شخصیت/بازیکن به اشتباه یک گروه از شهروندها رو با فسفور سفید به کشتن می‌ده. هدف این مرحله استفاده از عاملیت ذاتی ویدیوگیم برای ایجاد احساس غذاب وجدان در بازیکنه. ولی مسئله‌ای که وجود داره اینه که هر چقدر هم من در توصیف تجربه‌ام از ویدیوگیم از ضمیر «من» استفاده کنم و خودم رو با شخصیت درون بازی یکی بدونم، من به ندرت به خاطر کشتن دسته جمعی دیگران دچار عذاب وجدان می‌شم، مگر این که پیوندی بین من و انمی‌ها - و به طور کلی جهان بازی - برقرار بشه که که از اشیا کپی پیست شده فراتر برن. کاری که متال گیر سالید V در مرحله Shining lights تا حد خوبی انجام می‌ده. کلر آبسکیور یک مثال فوق‌العاده از این موضوعه. چون که از عاملیت ویدیوگیم استفاده می‌کنه و انتخاب پایانی بازی رو نه تنها سخت‌تر می‌کنه، بلکه بازیکن رو در همون شرایطی قرار می‌ده که مایل درش قرار داره. همونطور که مایل به واسطه زندگی در این جهان وابسته شده، بازیکن هم با تعامل در این جهان و ارتباطی که با اعضای پارتی می‌گیره به همون وضعیتی دچار می‌شه که مایل. در نهایت پایان بازی مبنی بر انتخاب بین گذر از این جهان و حفظش، برای بازیکن به چیزی فراتر از یک انتخاب تیپیکال ویدیوگیمی تبدیل می‌شه. یا مثل مایل با حفظ جهان از عزاداری و دل کندن فرار می‌کنیم یا مثل ورسو با حقیقت روبه‌رو می‌شیم.

photo content
+2

برج عاج می‌خوام.
برج عاج می‌خوام.

من رو برگردونید به دوره معصومیتم.
من رو برگردونید به دوره معصومیتم.

کاملا جدی و بدون اغراق؛ واکنش من دیشب بعد از تجربه توییست Clair Obscur:

ولی نه یه فایل پی دی افه که طرف از همه صفحات عکس گرفته

شاید فکر کنی این کتاب خودمه

به نظرم کدهای verification که برای کاربرها ارسال می‌شه باید تعداد ارقامشون زوج باشه که بشه دو تا دو تا خوندشون.

Repost from rothko's kimono
photo content

«اندر ره عشق، سرنگون باید شد…» به صدای کیارستمی گوش می‌کنم‌ که شعر رو زمزمه‌ می‌کنه‌ و از شیوه‌ای برای بودن می‌گه‌. به عشق ورزیدنم‌ فکر می‌کنم‌. عاشق عشقم امّا هرگز عاشق نیستم. عاشق بودن بر زمین، جستیدن و قدم برداشتن، سفر کردن، دنبالهٔ مسیر رفتن، یادگرفتن و خودم رو تماماً وقف «چیزی» کردنم. و عشق می‌ناممش‌. امّا همواره عاشق «چیزی»ام و هرگز «کسی». در عشق به آدم‌ها‌ گویی بزدلم‌‌. شاید رها و شاید ترسو.‌ عقب می‌کشم‌. و هرگز نمی‌فهمم‌ چطور شخصی می‌تونه‌ «کسی» رو تا پای جان، عاشق باشه. زیبا می‌بینم‌ و دوست می‌دارمش‌ امّا عاشق نیستم.

آخرین بار که یه نفر همچین حرفی زد چند سال بعدش رچت اند کلنک و گیم دیزاین خاصش که فقط رو SSD قابل اجراست برای پی‌سی با HDD اومد.

و بله دو پست بالا ناخواسته تبدیل به اسب تروجان شدن.