CiHal ~ 🪷
Open in Telegram
جیهال، روایتی از یک عشق ناممکن. تو این روایت همراه ما باشید. پیامرسان. ~ @PBMessenger_bot
Show more780
Subscribers
-424 hours
-317 days
-17530 days
Posts Archive
780
— I Can't Love You In The Dark.
It Feels Like We're Oceans Apart.
There Is So Much Space Between Us.
Baby, We're Already Defeated.
Ay-Yeah-Yeah-Yeah-Yeah-Yeah-Yeah.
Everything Changed Me.
780
— دنیز تورال: اونایی که لحظهشماری میکنن تا دوشنبه ۱۴ سپتامبر برسه، اینجان؟ 🥹
آخه من واقعا کنجکاوم بدونم این فصل قراره چه اتفاقایی برای این دوتا بیفته. خدا میدونه قراره چه چیزایی رو از سر بگذرونیم و چه چیزایی رو بهمون نشون بدن. 👀
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
780
— یه ققنوس دور گردنش نشست.
تا هر بار که شکست، یادش بیاره قرار نیست توی خاکسترها بمونه.
اولین هدیهی جهان به آلیا… 🫠
شاید سادهترین شکلِ گفتنِ: من به دوباره بلند شدنت ایمان دارم بود. ❤️🔥
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
780
— میزان شکستن و فروپاشیدن جیهان از گرفتن حضانت دنیز از آلیا، واقعا با هر چیزی فرق داره، نه فقط به این خاطر که بچهی آلیا رو ازش دور کردن، بلکه چون جیهان واقعا دنیز رو پسر خودش میدونه. نگاههاش ترس یه پدر رو از از دست دادن خانوادهای فاش میکرد که با آلیا و دنیز ساخته بود، خانوادهای که بعد از مدتها دوباره اون گرمایی رو بهش برگردونده بودن که مدتها ازش محروم بود. اینکه اون نگاههای پر از حس پدرانه رو به خشم تبدیل کرد، واقعا جزئیات فوقالعادهای بود. 🫠
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
780
— نوشته: بهترین بازیگر زن ترکایه که از وقتی با بازیگری آشنا شدم، دیدم. 🤞🏻
تمام سریالهاش رو دیدم، حتی کارهایی که توش نقش فرعی داشته، بازم جوری بازی میکنه که کل فضا رو از همه میگیره! همچین چیزی واقعا کمسابقهست. یه استعداد استثناییه که واقعا هیچوقت نتونستم کسی رو مثلش پیدا کنم.
برای من، تو نقش گلسوم و نازلی واقعا شگفتانگیز بود و با نقش آلیا ثابت کرد که یه اسطورهست و تازه فقط ۳۳ سالشه! ❤️
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
780
+4
— از پشتِ قابهای فصل سوم، تیکههایی از قصهای که هنوز ادامه داره. ❤️🔥
𖣔 @Uzaksehircafe / #OnSet 𖣔
780
— همه از جهان خواستن محکم باشه. 💔
بارشون رو گذاشتن روی دوشش و هیچوقت نپرسیدن خودش زیر این همه بار چطور داره دووم میاره.
هیچکس نگفت: خوبی؟ خستهای؟ کم آوردی؟
تا آلیا اومد و برای اولین بار، خودِ جهان رو دید، نه آقای عمارت، نه خان آلبورا، نه مردِ همیشه محکمِ قصه… فقط یه آدم خسته با هزار تا زخمِ پنهون.
آلیا زخمهاش و دید، بهش پناه داد، مرهم شد و یادش آورد که قرار نیست همیشه تنهایی همهچیزو به دوش بکشه.
شاید بزرگترین کاری که آلیا برای جهان کرد، نجات دادنش نبود.
این بود که بهش یاد داد یه جور دیگه هم میشه زندگی کرد، بدون اینکه همیشه مجبور باشی قوی باشی. 🥲
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
780
— نوشته: من هیچوقت آلیا رو به خاطر اینکه رفت، سرزنش نمیکنم. میشه دلیل رفتنش رو زیر سؤال برد، اما نه اینکه بگیم دیگه طاقت و حدّش کجا بوده، چون از همون وقتی که پا گذاشت ماردین، جنگید، کوتاه اومد، رنج کشید، تحقیر شد و بهش حمله شد، تا جایی که دیگه اون قدرت و درخششی که اول داشت رو از دست داد. :) 💔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
780
— صبحتون بخیر... ☀️
امروز از اون روزاست که هنوز هیچچیزش معلوم نیست.
و شاید همین قشنگترین قسمتشه…
هنوز نمیدونیم کِی قراره یه خبر خوب بشنویم.
کِی یه نفر بیهوا بخندونمون.
یا کِی یه اتفاق کوچیک، مسیرِ کل روزمون رو عوض کنه.
پس بذارید امروز، خودش رو تعریف کنه.
با دلِ باز، با یه لبخندِ کوچیک
و با این حس که شاید بهترین اتفاقِ امروز.
همون چیزیه که اصلا انتظارش رو نداریم. 🌿
صبحتون پر از غافلگیریهای خوب. ✨
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
780
— شب بخیر، مخصوصِ تمام عشقهایی که یه جایی از مسیر، از هم دور افتادن… 🌙
برای اون دلهایی که هنوز با فاصله هم، ضربانِ همدیگه رو میشناسن.
برای عشقهایی که شاید امروز بینشون هزار کیلومتر و هزار سکوت باشه.
اما تهِ قصهشون هنوز به با هم بودن ختم میشه. ✨
بعضی آدمها قرار نیست برای همیشه از هم دور بمونن.
گاهی زندگی فقط یه مکثِ طولانی میذاره وسطِ قصه.
تا وقتی دوباره روبهروی هم ایستادن، بفهمن چقدر دلتنگِ هم بودن. 🫂
شبتون آروم.
به امیدِ تمام آغوشهایی که هنوز نرسیدن.
تمام دیدارهایی که هنوز اتفاق نیفتادن.
و عشقهایی که مطمئنم، یه روز دوباره راهشون رو به سمتِ هم پیدا میکنن. 💙
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
780
— برگشتن پدر آلیا فقط برگشتنِ مردی نیست که تمام بچگیش جای خالیش رو کشیده.
این بار، گذشته قراره درست وسطِ زخمیترین روزای زندگیش برگرده.
آلیا یه بار فروپاشیِ برگشتن مادرش رو تجربه کرد، عصبانی شد، پسش زد، شکست… اما جیهان بود.
بود تا وقتی اشکاش آروم بگیره، تا دل شکستهش یه کم نفس بکشه، تا یاد بگیره ببخشه… حتی وقتی مادرش رو از دست داد، باز هم جیهان کنارش بود.
اما این بار… جیهان نیست.
پدرش که برگرده، فقط یه زخم قدیمی باز نمیشه، تمام بچگیِ نزیستهش، تمام سوالای بیجوابش، حسِ رهاشدن و همهی دردایی که سالها یه گوشهی قلبش دفن کرده بود، با هم سر باز میکنن.
و دردناکترین قسمت؟
اینکه آلیا حتی قبل از اینکه خودش بفهمه، دنبال جیهان میگرده… چون قلبش یاد گرفته وقتی دنیاش میریزه، خودش رو به جیهان برسونه.
اما این بار، هر طرف که برگرده… جیهانی نیست که آغوشش پناهش باشه.
شاید چیزی که این بار آلیا رو میشکنه، فقط برگشتن پدرش نباشه. شاید چیزی که واقعا خردش میکنه این باشه که درست همون لحظهای که بیشتر از همیشه به امنترین آدم زندگیش احتیاج داره، دیگه نمیتونه بهش پناه ببره. 💔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Analysis 𖣔
