CiHal ~ 🪷
Kanalga Telegram’da o‘tish
جیهال، روایتی از یک عشق ناممکن. تو این روایت همراه ما باشید. پیامرسان. ~ @PBMessenger_bot
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
+324 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-230 kun
Postlar arxiv
740
— نوشته: اینکه فقط با نگاه کردن به هم میتونن تمام احساساتی رو که به زبون نمیارن، به آدم منتقل کنن… انگار دلشکستگیشون رو با تمام وجودم حس میکنم، درست مثل اینکه درد خودم باشه. زیر تمام این زخمها و دردها، هنوز اینهمه عشق وجود داره و اینکه میتونم هر دوی اینها رو همزمان توی نگاهشون ببینم، دقیقا همون چیزیه که از درون نابودم میکنه. 😔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
740
— نوشته: فقط با نگاه کردن به هم، انقدر قشنگ عشق و دلتنگیِ توی دلشون رو به تصویر میکشن که… هر بار محو تماشاشون میشم. ❤️🩹
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
740
— عزیزان، توی پیشنمایش دیالوگی نبود که نیاز به ترجمه داشته باشه.
اما پشیمونی رو میشه بهوضوح توی چهرهی آلیا دید… :)
امیدوارم زودتر به قسمتهای خوب این قصه برسیم و بالاخره روزای قشنگ جیهال رو ببینیم. ❤️🩹
کاش میشد یه پرش مستقیم بزنیم به قسمت ۷۱ به بعد و از این روزای سخت رد بشیم. 👩🏻🦯
740
— صفحهی رسمی شهر دور، با قاب تازهای از دو نفری که قلب قصه به اسمشونه، جیهان و آلیا... ❤️🩹
𖣔 @Uzaksehircafe / #Cihal 𖣔
740
— صبح بخیر به قشنگترین بهونهی امروز، به روزی که قراره دوباره باهم زندگی کنیم، حرص بخوریم، ذوق کنیم و دل بدیم به قصهای که دوستش داریم. ✨
امیدوارم امروز برای هممون پر از خبرای خوب، دلخوشیهای کوچیک و لحظههایی باشه که ارزش انتظار کشیدن داشته باشن. 💫
به روز پخش خوش اومدید.
امیدوارم امشب قصه باهامون مهربون باشه.𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
740
— بالاخره رسیدیم به روزی که دلمون براش تنگ شده بود، به روزِ قرارمون با جهان و آلیا. ✨
به روز پخش خوش اومدین. 🥹
امیدوارم امشب سهم دلمون فقط قشنگی باشه.𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
740
— آلیا رو ببینین که چطور با چشمهاش این دوتا رو بغل میکنه... انگار تمام دنیاش توی همین دو نفر خلاصه شده، توی مردی که بهش تکیه کرده و پسری که تمام قلبشه. 🤍
قشنگیِ ماجرا اینجاست که آلیا هیچوقت از نزدیکی دنیز به جهان نترسید، هیچوقت عشق جهان به پسرش رو تهدیدی برای جایگاه خودش ندید. چون تهِ دلش به جهان اعتماد داشت؛ به مردی که میدونست دنیز رو نه از سر اجبار، نه به خاطر اسم و رسم آلبورا، بلکه به خاطر اینکه پسرِ آلیاست، از ته دلش دوست داره. حتی خودش به دنیز اجازه داد جهان رو بابا صدا کنه. آلیا هیچوقت بین عشقش به جهان و عشقش به دنیز دیوار نکشید، برعکس، بهشون اجازه داد توی قلبش به هم برسن. و شاید قشنگترین تعریف از خانواده همین باشه، جایی که عشق، سهم کسی رو کم نمیکنه، بلکه دنیای همه رو بزرگتر میکنه. آلیا وقتی به این دوتا نگاه میکنه، انگار دیگه چیزی از دنیا نمیخواد... چون دنیای خودش همینجاست. 🫂
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
740
— ❌ SpoilerAlert ~ هشدار اسپویلر
— طبق گفتهها، اینبار قراره جهان یه غافلگیریِ قشنگ برای آلیا داشته باشه… 🥹
𖣔 @Uzaksehircafe / #OnSet 𖣔
740
— بعضی عشقها رو نمیشه با فاصله از هم جدا کرد، درست مثل دجله و فرات که هرچقدر مسیرشون از هم دور بشه، باز هم قصهشون به هم میرسه… 🤍
انگار جهان و آلیا هم از جنس همین رودهان، دو مسیر پرپیچوخم، پر از زخم و دلتنگی، که هر بار زندگی بینشون فاصله میندازه، باز یه جایی از قصه به هم میرسن. چون بعضی آدما فقط هممسیر نیستن، مقصدِ همدیگهان.
و عشقِ اونا هم مثل دجله و فرات، راه خودش رو به سمت هم پیدا میکنه. 🌊
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
740
— ⚽️ فوتبال دوشنبهشب مهمون رقابت با سریال شهر دوره!
📌 سریال محبوب و رکورد شکن شهر دور دوشنبهشب باید با مسابقه فوتبال ترابزوناسپور و بشیکتاش، برای جذب مخاطب رقابت کنه.
𖣔 @Uzaksehircafe / #News 𖣔
740
+3
— ❌ تایید یا رد نمیشه.
طبق گفتهها، در حال فیلمبرداری سکانسی با قایق، موازی با فصل دوم، روی رودهای دجله و فرات هستن… 🌊
با این تفاوت که این بار ما دجله رو داریم. :)
گفته میشه آلیا قراره همینجا به جهان بگه که بارداره. 🥹
بعضی تکرارها قراره این بار یه جور دیگه رقم بخورن… شاید این بار، روی همون آبها، قصهشون بهجای جدایی، به وصال برسه. 🤍
𖣔 @Uzaksehircafe / #Spoiler 𖣔
740
— 📌 نوشته: خشم آلیا از بزرگیِ عشقش میاد و دلخوریش از اینکه زیر بار همون عشق، داره خرد میشه. از بیرون ممکنه مغرور، لجباز و حتی بیرحم به نظر برسه، اما اون آسیبپذیریش رو پشت خشمش، دلتنگیش رو پشت لجبازیش و عشقش رو پشت غرورش پنهون میکنه. درحالیکه پشت تمام اون سرسختی، یه زن لطیف و شکننده وجود داره که به دوست داشته شدن، درک شدن و مهمتر از همه، احساس امنیت نیاز داره. دور خودش حصاری از خار میکشه تا کسی نرمترین و لطیفترین بخش قلبش رو نبینه، مخصوصا جهان... چون درست جلوی اونه که تمام دفاعش رو از دست میده. با اینکه میدونه فقط عشق جهان میتونه زخمهاش و خوب کنه، میترسه که عمیقترین زخم رو هم دوباره از خود اون بخوره. اون لحظهای که آلیا پشت میز عقد نشست، خشمش به اوج خودش رسیده بود. این آخرین نقطهای بود که دلخوری، غرور و درماندگیش اونو به اونجا رسونده بودن. اما درست همونجا مجبور شد با قلبی روبهرو بشه که پشت تمام اون خشم پنهونش کرده بود. یه بار دیگه فهمید که هرچقدر هم از جهان زخم بخوره و هرچقدر هم ازش عصبانی باشه، نمیتونه هیچچیزی رو به عشقش به اون ترجیح بده. وقتی از پشت اون میز بلند شد، بخشی از خشمی رو هم که داشت از درون فرسودهش میکرد، کنار گذاشت. اون خشم روی چهرهش کمکم جاش رو به یه پذیرش آرومتر و غمگینتر داد. اینطوری بود که آلیا، درحالیکه سعی میکرد از جهان فرار کنه، مجبور شد با این حقیقت هم روبهرو بشه که قلبش حتی یه قدم هم نمیتونه از اون دور بشه. ❤️🩹
𖣔 @Uzaksehircafe / #Analysis 𖣔
740
— یه تحلیل قشنگ از آلیا ترجمه کردم که دلم خواست با شما هم به اشتراک بذارمش. 🤍
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
