خــلاء ؛
Open in Telegram
در این خلاء گاهی مینویسم و گاهی شعر میگویم تا بلکه کمی ملاء شود ، و تو در این میان همراهم باش . سخنِ نهفتـه ؛ @lvacuitybot " تمامیِ پستهای این کانال از آثارِ مالک است ، با کمال احترام هرگونه کپی برداری ممنوع میباشد "
Show more198
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-830 days
Posts Archive
198
Repost from چنل بزودی بازیابی میشه ترک نکنید
فک کن غروب جمعه باشه، ایرانی باشی، خاورمیانه هم که بخشی از وجودت باشه، تازه امتحان هم داشته باشی، گیر یه حکومت احمق هم افتاده باشی.
198
هیچ از تاریکی مترس جانم که اگر نبود ستارگان هرگز نمیتوانستد بدرخشدند ، پس چه برسد به ماه . . !
198
هیچ از تاریکی مترس جانم که اگر نبود ستارگان هرگز نمیتوانستد بدرخشدند ، پس چه برسد به ماه . . !
198
Repost from چنل بزودی بازیابی میشه ترک نکنید
جوین باشی قشنگ تره.🌱 ظرفیت: زود خط میزنم.
198
Repost from لاجوردی.
امروز آمدم دنبالت،
همان ساعتی که مدرسه تعطیل میشد،
صدای خندههایتان کوچه را پر میکرد و به انتظارم میایستادی.
امروز آمدم دنبالت،
دوستانت را دیدم،
گویی تازه به دنیا آمدند... کوچک شده بودند!
مادرشان آنهارا در یک کارتون گذاشت و خندید، آخر
خیالش راحت شد که بعد از ۵ ماه، کودکش به خانه بازگشته..
دنبالت آمدم، اما
ماکانم،
ندیدمت مادر...
در مدرسه نبودی، در کلاستان نبودی
آوارهارا گشتیم، دیوارهای ریختهرا گشتیم
هیچجا نبودی...
کی قصد داری از زیر آوار بیایی؟
به رویم بخندی، مثل قایمباشکِ دیروزمان،
بخندی و بگویی: دیدی پیدام نکردی؟
آره مادر...
پیدایت نکردم..
هنوز پیدایت نکردم..
هنوز ناهارمان آماده مانده، که از مدرسه بیایی
هر صبح لقمهات را در کیفت میگذارم، خیال میکنم اگر خاکِ کفشهایت را پاک کنم،
دوباره پاهایت در آن پیدا میشوند...
دوباره وقتی در را باز میکنم، پشتِ دری..
اما کسی برشان نمیدارد..
همانجا میمانند...
مثل تو، مثل تویی که ماندی... حتی نمیدانم کجا
که پیدا نمیشوی..
راضیام مادر..
راضیام تکهای از تنت را داشته باشم..
بندِ انگشتی، گوشهی چشمی، بریده زانویی...
آخر، کفشهایت یادگاریست... نمیخواهم خاکشان کنم
اگراینها را هم از دست دهم، جز یادت دیگر از تو هیچ ندارم...
میخواهم همیشه ردِ قدمهایت، کفشهای دویدهات، پیش چشمم باشد.
رختِدامادی، پیراهنِ سربازی، جشن دانشگاهت،
قد کشیدنت مادر...
دیگر در خواب میبینم.
امروز آمدم دنبالت که مرا هم با خود ببری.
ماکانم،
تو دیگر هم زمینی، هم آسمانی، هم لابهلای خاطرات..
لحظهای که در شُکِ انفجار،
از پاهای خود جدا شدی و به آسمان رفتی،
همچون گَرد.. بر دامانِ ایران نشستی..
تو جاودانی مادرم،
جاودان.
ترنج...
