نُـکتـورا | بـانـوامـیـری
Open in Telegram
«عاشقِ هنر، و شیفتهی نوشتن؛ تا آنجا که جان را فدا کنم بر سرِ معشوقِ کلمات.» سخنِ شما🧚🏻♀️ @bano_writer_Bot پیج انستاگرام 🧚🏻♀️ https://www.instagram.com/writer_banoo_amiri?igsh=MWQ0djBsa2k3Zjl6eg==
Show more1 439
Subscribers
-124 hours
-197 days
+330 days
Posts Archive
برای کسی که نمیخواهد بماند، جنگیدن همیشه عشق نیست؛ گاهی بیاحترامی به خودت است. آدم باید بداند کجا باید دست از جنگ بردارد. همهی درها برای باز شدن ساخته نشدهاند و همهی آدمها برای ماندن نیامدهاند!
#بـانـو_امـیـری
ریلز که در انستاگرام گذاشتم در نزده ساعت، شصت هزار و هشت صد ویو گرفته! 🤍
اتفاقاً من هم باور دارم که نویسندگی پیش از آنکه آموزش داده شود، باید زیسته و تجربه شود. هیچ کلاسی نمیتواند به کسی رنج، عشق، تنهایی، شکست یا زندگی را آموزش بدهد؛ اینها را باید زندگی کرد. اما فکر میکنم آموزش میتواند به ما یاد بدهد چگونه آنچه را زیستهایم، بهتر ببینیم، عمیقتر بفهمیم و درستتر روی کاغذ بیاوریم.
من قرار نیست در این صنف نویسنده شدن را آموزش بدهم؛ بیشتر میخواهم دربارهی ابزار، تکنیک، تجربه و مسیر نوشتن باهم یاد بگیریم. باقی راه را خود زندگی به ما یاد میدهد!
فکر نمیکنید نوشتن و نویسندگی تا اینکه آموزش داده شود باید آنرا زیست و تجربه نمود!؟
بهنظرتان دربارهی صنف نویسندگی که قرار است برگزار کنم، چه نظری دارید؟
دوست دارم در یک لایف باهم دربارهاش صحبت کنیم؛ از ایدهها و برنامهی صنف گرفته تا چیزهایی که فکر میکنید میتواند بهترش کند. اگر شما هم سوال، پیشنهاد یا حرفی دربارهی صنف دارید، کمنت را باز میکنم؛ بنویسید تا در لایف باهم صحبت کنیم.
گفت: من برای بعضیها مادر بودم، دوست بودم، پناه بودم، شنونده بودم، سنگ صبور بودم، آدمی بودم که همیشه باید میفهمید و هیچوقت حق نداشت خسته شود. اما وقتی خودم یکبار خسته شدم، وقتی خودم احتیاج داشتم کسی کنارم بنشیند و بگوید "من هستم"، ناگهان همه ناپدید شدند.
#بـانـو_امـیـری
دلم میخواهد یک شب بخوابم و صبح که بیدار میشوم، هیچ خاطرهای در سرم نباشد. نه کسی را به یاد بیاورم، نه چیزی را انتظار بکشم، نه از چیزی بترسم، نه برای چیزی افسوس بخورم.
#بـانـو_امـیـری
