en
Feedback
داستانکده | رمان | داستان

داستانکده | رمان | داستان

Open in Telegram

معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel داستانکده | رمان | داستان

Channel داستانکده | رمان | داستان (@dastane_hottt) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 83 923 subscribers, ranking 222 in the Books category and 3 781 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 83 923 subscribers.

According to the latest data from 10 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -1 307 over the last 30 days and by -17 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 17.34%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 10.69% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 14 549 views. Within the first day, a publication typically gains 8 970 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 45.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as تلمبه, کونش, مرضیه, وقت, ک*ر.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 11 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

83 923
Subscribers
-1724 hours
-2237 days
-1 30730 days
Posts Archive
نود دخترمون زیر نور بنفش بهب ه عجب بدنی داره🥵 مشاهده نود :
نود دخترمون زیر نور بنفش بهب ه عجب بدنی داره🥵 مشاهده نود :

ستام از پشت دوباره گرفت خودش پشت سرم بود و آرش رو به روی من ایستاده بود اومد نزدیکم و داشت زل می‌زد بهم داشتم از خجالت و بیشتر از اوج از شهوت میمردم سبحان همینجوری که دستام محکم گرفته بود نشست و شروع کرد از پشت به خوردن کص و کونم پاهام داشت شل میشد آرش نزدیک تر شد دستاش انداخت دور گردنم و لبام خورد و هی گاز میزد منم هیچ‌کار نمی‌تونستم بکنم سبحان پاشد وایستاد کصم داشت آتیش می‌گرفت دیگه کیرش حسابی شق شده بود جوری که روی کونم حسش میکردم کیرش گذاشت بین پاهام و عقب و جلو میکرد آرش همچنان داشت لبام گاز میزد دستاش از دو گردنم آورد روی سینه هام و محکم چنگشون میزد لعنتی یک لحظه هم آروم نبود هرکاری باهام میکرد خیلی خشن بود سبحان کیرش از لای پاهام آورد بالاتر و خیلی سریع گذاشت توی کصم جوری که تا ته رفت توش دستام همچنان بی حرکت بود و اختیاری نداشتم آرش دستاش از روی سینه هام رفت پایین روی کصم و شروع کردم به مالیدنش همینجوری که سبحان داشت پشتم تلمبه میزد اونم کصم می‌مالید دیگه پاهام شل شده بود و اصلا نمی‌تونستم روی پاهام وایستم همون لحظه بود که سبحان دستام ول کرد و من حل داد سمت آرش بی اختیار دستام افتاد دور گردن آرش و کیرش بین پاهام حس میکردم من بغل کرد و خوابید کف حموم منم کشید روی خودش دوباره دستام از پشت گرفت و کیرش کلفتش حل داد داخل کصم یه لحظه نفسم بند اومد با یه دستش دستام روی کمرم قفل کردم بود با یه دستش کونم چنگ‌زد و شروع کرد به تلمبه های محکم زدن سبحان پشت سر داشت مارو تماشا می‌کرد منم دیگه ناله هام دست خودم نبود. سبحان اومد پشت سر من روی زانوهاش واستاد اومد جلو تر و کیرش گذاشت روی کونم و می‌مالوند به سوراخم تا اومدم بگم سبحان نکنی دیگه دیر شده بود سر کیرش فشار داد روی سوراخ کونم و رفت داخل باورم نمیشد کیر آرش تو کصم بود و‌کیر سبحان توی کونم دیگه جیغ میزدم از اوج شهوت اینا هم مثل وحشی ها فقط محکم میکردن چند دقیقه ای همینجوری من و میکردن منم خودم ول کرده بودم روی بدن آرش و از روی شهوت اسم هردوشون صدا میزدم هی میگفتم بسه ولی توی دلم دوست داشتم ادامه بدن و هر کاری می‌خوان باهام بکنن سبحان موهام از پشت گرفته بود و آرش هم بعد هر تلمبه محکمی که میزد یکی هم روی کونم میزد هر دو سرعتشون بیشتر کردن احساس کردم دارم ارضا میشم بدون اینکه بفهمم چیکار دارم میکنم لبام گذاشتم روی لبای آرش سبحان موهام ول کرد تا راحت باشم بعد چند ثانیه پاهام شروع کرد به لرزیدن و همون لحظه ارضا شدم ولی این دوتا وحشی ولم نکردن و همچنان به کردن ادامه میدادن بعد من نوبت اونا شد اول آرش آبش اومد ولی آنقدر من محکم گرفته بود نتونستم از روش بلند شم همه آبش خالی کرد تو کصم بعدش سبحان توی کونم ارضا شد آنقدر کیراشون گنده شده بود احساس میکردم دارم جر‌میخورم اما برام مهم نبود چون تا حالا اینجوری لذت نبرده بودم بعدش همه کس و کونم پر از آب سبحان آرش شده بود منم محکم آرش بغل کردم سبحان هم چسبید بهم و از پشت شروع کرد به بوسیدن من. من حسابی گیج و غرق در شهوت بودم که چه جوری آنقدر سریع همه چیز اتفاق افتاده. بعدش هر دو باهم بلندم کردن دیگه هیچکس هیچی نمی گفت سبحان دوش باز کرد و آرش دستم گرفت برد زیر دوش سبحان هم اومد کنارم دوتا مردی که تا همین چند دقیقه پیش داشتن جرم میدادن الان دو نفری کنارم زیر دوش بودن چسبیدن بهم و شروع کردن دست کشیدن به بدنم دیگه خیلی آروم شده بودن و انکار فقط میخواستن منو تمیز کنن منم هیچی نمیگفتم و داشتم لذت می‌بردم سبحان سمت چپ و آرش سمت راست هر کدومشون هرجایی که دوست داشتن دست کشیدن با اینکه ارضا شده بودم ولی هنوز پر از شهوت و لذت بودم بعدش که کارم تموم شد هر دو باهم بوسم کردن آرش دم گوشم گفت دفعه بعدی دیوونت میکنم سبحان هم بهم گفت عاشقتم خانوم سکسی من. باورم نمیشد قراره یه بار دیگه به دو نفر بدم… نوشته: #پایان 🫦💦@dastane_Hott

نه ببر من کارم تمومه با اونا دقیقا چسبیده به آرش خم شدم و وزنه هارو از کنار آرش برداشتم. برگشتم سمت سبحان مشغول تمرین بودم سبحان بهم گفت دیوونه این کار می‌کنی پسر مردم اذیت میشه من گفتم چکار گفت روبه روی صورت آرش خم شدی از روی زمین وزنه هارو برداشتی قشنگ قفل شد روت منم خندیدم گفتم تقصیر من چیه تو گفتی برو بیار منم که نمیتونم کون گندم قایم کنم که اونم خندید گفت آره خب راست میگی توی ذهنم خوشحال بودم که آرش توجهش به من جلب شده. وسط کار بودیم سبحان گفت بیا اسکات بزن کون قشنگت خوش فرم تر بشه منم که از خدا خواسته سریع گفتم باشه برای اولین بار بود که این حرکت میزنم سبحان وزنه رو گذاشت روی شونه هام و اومد جلوی من وایستاد و وزنه رو نگه داشت که اگه نتونستم از روی شونم بلندش کنه یه دفعه متوجه آرش شدم که پشت سرم وایستاده سبحان گفت شروع کن منم رفتم پایین وقتی اومدم بالا آرش گفت اینجوری به کمتر آسیب میزنی و همینجوری که صحبت می‌کرد اومد پشت سرم و نزدیکم وایستاد قشنگ چسبیده بود بهم وقتی اومدم بالا و خواستم برم دوباره پایین دستاش گذاشت روی کمرم اولین بار بود که یکی غیر سبحان به کمرم دست میزنه خیلی حس عجیبی داشت انگار داشت شهوت کم کم درونم بیدار میشد سبحان گفت برو دیگه منم رفتم پایین آرش همینجوری دستاش روی کمرم بود و داشت می‌گفت که حالت کمرم چه جوری باشه تا آسیب نبینم چندباری ادامه دادم و دستای آرش دور کمرم بود آرش گفت ست آخر آروم بیا بالا منم شروع کردم آروم نشستن و بلند شدن برای بار آخر ذهنم داشت می‌گفت یه کاری کنم و انجامش دادم موقع بالا اومدن کونم دادم عقب تر چیزی که اتفاق افتاد حسابی تحریکم کرد کونم خورد به آرش یه چیز سفت رو حس کردم که فکر‌کنم کیرش بود مشخص بود از اول تا آخر داشته به کونم فکر میکرده و این فکرا حسابی کیرش شق کرده بود وزنه رو گذاشتم روی زمین برگشتم سمت آرش و گفتم درست زدم؟؟ قصد داشتم ببینم کیرش چجوری شده زیر شلوارک که دیدم حوله رو گرفته جلوش و چیزی دیده نمیشه اونم گفت آره واسه بار اول عالی بود دیگه چیزی نگفت و رفت. من که حسابی بدنم داغ شده بود و از اینکه کونم مالونده بودم به کیرش خیلی حشری شده بودم و حس میکردم کصم حسابی خیس شده سبحان هم متوجه این موضوع شده بود چون صورتم یکم قرمز شده بود. رفتم سمت حوله ها که عرقهام خشک کنم موقع راه رفتن متوجه شدم کصم بیش از حد خیس شده و سبحان داره از پشت به کونم نگاه می‌کنه و مطمئنم اونم فهمیده این موضوع رو سریع خودم جمع و جور کردم و گفتم من میرم دوش بگیرم دیگه خسته شدم سبحان و آرش داشتن باهم صحبت میکردن و سبحان گفت برو بعدش من میام. منم رفتم سمت حموم زیر دوش داشتم خل میشدم آنقدر که به آرش و اتفاقی که افتاده بود فکر کردم. شروع کردم به شستن خودم و کارم تقریبا تموم شده بود و داشتم خودم خشک میکردم که متوجه شده یکی داره میزنه به در حموم گفتم بله جواب نداد از لای در آروم نگاه کردم باورم نمیشد چی میبینم آرش فقط با یک شرت وایستاده بود پشت در و خیلی جدی پرسید کمرت درد نگرفت؟؟ منم گفتم نه خوبم دیدم سبحان هم سریع اومد پشت در گفت خب بزار یکم ماساژ بدیم تا اذیت نشی چون حرکتش سنگین بود گفتم نه خوبم واقعا ولی همچنان هردوشون پشت در وایستادن بودن سبحان در باز کرد گفت بزار آرش ماساژ بده کمرت اون می‌دونه باید چکار کنه و سریع من چرخوند جوری که پشتم به آرش بود منم حوله رو محکم گرفته بودم و فقط به بدن سکسی آرش و اتفاقاتی که افتاده بود فکر میکردم آرش از روی حوله شروع کردم به ماساژ دادن کمرم سبحان هم کنارم وایستاده بود از اینکه دوتا مرد کنارم هستن حس عجیب و غریبی داشتم یکم که گذشت سبحان دستم گرفت گفت حوله رو ولش کن گفتم چی میگی سبحان و سفت حوله رو گفته بودم آرش همچنان سکوت کردم بود و کم‌کم داشت می‌رفت پایین تر و روی کونم سبحان هم زمان دستم کشید و من همینجوری که پشتم به آرش بود حوله از روی بدنم افتاد تا اومدم بگم سبحان چرا… شروع کرد به خوردن لبهام و دستام از مچ گرفته بود محکم جوری که نمی‌تونستم دستام تکون بدم آرش دستش از روی کمر آورد روی کونم و بعد یه نوازش کوتاه یکی محکم زد روی کونم و گفت آخ چه کون گنده ای داری لعنتی همچنان سبحان داشت لبام میخورد و حسابی شق کرده بود جوری که از روی شورت مشخص بود آرش دوباره زد روی کونم منم ناخواسته آه کشیدم همین دیوونش کرد و خیلی سریع و خشن دوتا از انگشتاش برد بین پاهام انقدر کصم خیس شده بود که حد نداره یکم با انگشتاش کصم مالوند و هی انگشتاش میکرد تو کصم می‌آورد بیرون باز میزد روی کونم سبحانم رفته بود سراغ سینه هام و اونارو می‌مالید بعدش یه دفعه منو چرخوند داشتم آرش با اون بدن سکسیش می‌دیدم نگاهم ناخواسته رفت پایین شرتش در آورده بود یه کیر کلفت داشت که مطمعن بودم تحملش ندارم سبحان د

. 👅🔥#گروپ این داستان به سفارش خانومم نوشتم از زبون خودش تازگی ها فانتزی تریسام داریم و داریم توی رابطه هم بهش فکر میکنیم ولی قرار نیست عملیش کنیم. اولین جلسه باشگاه بود من و سبحان قرار گذاشته بودیم سه روز در هفته بریم یکم ورزش کنیم تا از اوقات بیکاری مون استفاده کنیم. باشگاه مال یکی از دوستای سبحان بود که تازه باهاش آشنا شده بود ولی من هنوز ندیده بودمش فقط تعریفش از سبحان شنیده بودم می‌گفت یه پسر خوش اخلاق ولی جدیه که چند سالی هست باشگاه می‌ره و بدن خیلی خوبی ساخته واسه خودش برای اینکه راحت باشیم ساعت ۱۲ شب می‌رفتیم باشگاه تا دوتایی ورزش کنیم اینجوری بیشتر خوش میگذره سبحان کلید از دوستش ایمان گرفته بود تا هر وقت خواستیم بریم راحت باشیم. دوتا ساک برداشتیم و لباسامون گذاشتیم داخلش و رفتیم چون آقاییم تو خونه همیشه منو دید میزنه من یه ست ورزش سفید صورتی خیلی جذب برداشتم تا توی باشگاه هم حسابی حال کنه و از دیدن خانومش لذت ببره وارد باشگاه شدیم من رفتم سمت رختکن تا لباسم عوض کنم لگ پام کرده بودم تازه که سبحان از پشت سر رد شد محکم زد روی کونم از جا پریدم گفتم دیوونه ترسیدم اونم گفت میخواستی همچین لباس سکسی نپوشی سبحانم لباساش عوض کرد و باهم رفتیم سمت سالن ارش یه برنامه تمرین به سبحان داده بود تا از روی اون کارمون شروع کنیم داشتیم گرم میکردیم که صدای باز شدن در باشگاه اومد… آرش بود از پله های باشگاه اومد پایین برای اولین بار بود که میبینمش یه پسر چهارشونه که مشخص بود خیلی ساله باشگاه می‌ره اومد داخل و سلام کرد و کلی عذرخواهی که ببخشید کیف مدارکم جا گذاشتم مجبور شدم برگردم منو سبحان هم بهش سلام کردیم سبحان رفت سمتش شروع کرد به سلام احوال پرسی و صحبت کردن منم مشغول گرم کردن بودم و نگاهشون میکردم آرش یه تتو قشنگ روی گردنش داشت و یه زنجیر دور گردنش مشخص بود خیلی به ظاهرش اهمیت میده و به خودش میرسه یه عطر خیلی عالی هم زده بود که فضای باشگاه پر کرده بود منم ول کنش نبودم یکسره بررسیش میکردم. صحبتشون تموم شد دیدم آرش داره میاد سمت من سبحان هم باهاش بود دوباره سلام کردم از نزدیک خیلی هیکلش سکسی بود به نظرم به شوخی بهم گفت شما که به باشگاه نیاز نداری بذار سبحان خودش تنهایی بیاد منم خندیدم گفتم نه بابا منم باید روی خودم کار کنم خداحافظی کرد و گفت من میرم شما راحت باشین منم خداحافظی کردم رفت بعد که آرش رفت سبحان دوباره زد محکم روی کونم گفت ای کلک از نگاهت مشخص بود خیلی از هیکل آرش خوشت اومده ها منم خندیدم گفتم چی میگی دیوونه چرت و پرت نگو بیا شروع کنیم زودتر دیگه ورزش شروع کردیم و تقریبا یک ساعتی توی باشگاه بودیم کارمون که تموم شد رفتیم داخل باشگاه دوش گرفتیم و حرکت کردیم سمت خونه نمی‌دونم چرا از موقعی که آرش دیدم و همون مکالمه کوتاهی که باهاش داشتم خیلی رفته بود توی مخم و همش بهش فکر میکردم . یه چیزی تو ذهنم می‌گفت کاش آرش هم با ما توی باشگاه بود پس فردا شد دوباره قرار بود بریم باشگاه توی ماشین نشسته بودیم که گوشی سبحان زنگ خورد سبحان گوشی رو برداشت فهمیدم که آرشه یکم باهم صحبت کردن سبحان وسط صحبت گفت آرش میگه اشکالی نداره اونم تایم ما بیاد باشگاه منم سریع همه چیزایی که از آرش دیده بودیم مثل برق اومد توی ذهنم و گفتم آره بیاد اشکالی ندارد سبحان هم به آرش گفت آره بیا مشکلی نیست باشگاه خودته دیگه خلاصه رسیدیم باشگاه و بعد لباس عوض کردن رفتیم سمت سالن همون موقع بود که آرش رسید بازم سلام و احوال پرسی کرد و گفت ببخشید این تایم مجبور شدم بیام چون برنامه کاریم به هم ریخته و روز کلا سرم شلوغه ما هم گفتیم نه اشکالی ندارد راحت باش. رفت سمت رختکن که لباسش عوض کنه یه تیشرت مشکی جذب تنش بود که از زیرش همه عضلاتش معلوم بود یه ساک ورزشی هم دستش بود. ما در حال گرم کردن بودیم آرش هم داخل رختکن یک دفعه گوشی آرش که داخل سالن بود زنگ خورد خشکم زد دیدم آرش با یک شلوارک ورزشی بدون تیشرت سریع اومد وسط سالن تا گوشیش جواب بده هیکلش بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم سکسی بود یه شکم شش تکه و بازوهای گنده واقعا ترکیبش با اون تتو و عطر خوبش داشت من دیوونه میکرد به خودم اومدم دیدم سبحان متوجه نگاه من شده سریع خودم جمع و جور کردم مشغول ورزش کردن شدم. آرش تلفنش تموم شد و اومد یه گوشه سالن شروع کرد به ورزش کردن منم بین تمرین های زیر چشمی نگاهش میکردم ولی اون خیلی جدی مشغول کار خودش بود و توجهی به من نداشت اصلا وسط کار سبحان بهم گفت برو وزنه های ۲ کیلویی رو بیار برگشتم دیدم وزنه های که میگه سمت آرشه نمی‌دونم چرا به من گفت ولی من که دوست داشتم به آرش نزدیک تر بشم گفتم باشه و رفتم سمتش آرش روی تخت بود داشت پرس سینه میزد و وزنه ها کنارش بود رفتم جلو و گفتم با اینا کاری نداری من ببرمش آرش گفت

Repost from .
منبع داستان های سسکی تحریکی😍🔞:مشاهده🔞

Repost from .
داستان تصویری بیغیرتی برا همسر🔞🔥 مشاهده داستان
داستان تصویری بیغیرتی برا همسر🔞🔥 مشاهده داستان

. 👅🔥#دوست_دختر سلام من سروش هستم خاطره دوستی با دوست دخترم از وقتی هنوز مجرد بود تا بعدها که شوهر کرد و میخوام بگم اسامی مستعار هستند من هم نویسنده نیستم و سواد زیادی هم ندارم به دلیل مشکلات مالی که مجبور شدم ترک تحصیل کنم . اما خاطره . چند سال قبل که دقیقه دیگه یادم نیست در محله جنت آباد تهران زندگی می‌کردیم که توی اوایل سال تحصیلی که مدرسه ها باز شده بود با یک دختری دوست شدم بنام میترا که لهجه اصفهانی داشت اما در تهران بدنیا آمده بود بعدها فهمیدم مادر میترا که وقتی با پدرش ازدواج کرده بود از اصفهان تازه میاد تهران برای ۶نین لهجه قشنگ اصفهانی که توی خونه شنیده بود اینم لهجه داشت و دوستی ما از یک دیدن شروع شد که هر دو از هم خوشمان آمد. هر روز میرفتم سر راه مدرسه اش با هم می‌آمدیم و بعد من میرفتم سر کارم که مکانیکی بود . میترا دختر قشنگی بود ولی خیلی می‌ترسید که سکس کنیم آبروی هون بره برای همین هم تنها بوسه تا مدتها رابطه ما رو شکل میداد . تا تونستیم بعد از دوسال دوستی بقدر لاپایی حال کنیم و حتی ساک نمیزد میگفت هر وقت شوهر کردم یا تو شوهرم شدی . همان وقت فهمیدم بخاطر وضعیت مالی من دوست نداره من شوهرش بشم اما من دیگه با دنیا به خوبی آشنا شدم که توی این مملکت یکی مثل من آرزوهایش ۶میشه همان آرزو خواهد ماند . بعد از مدتی گفت پسر عموی خودش که کارمند هست قراره باهاش ازدواج کنه . اما میخواد باز هم باهم باشیم منم که کسی دیگه رو نداشتم قبول کردم و از وقتی عروسی کرد تونستم سکس و ۶م تجربه کنم . فقط گاهی مجبور هستم راه دور تا منزل جدید میترا و شوهرش که سمت آهنگ و نبرد جنوبی هست برم . اما ارزشش و داره شوهر میترا پسری هست بنام مهدی که نه پولدار هست نه قیافه اش خوبه نه هیچی از من بالاتر نیست از میترا پرسیدم پس چرا بخاطر وضعیت مالی با من ازدواج نکرد گفت خیال میکردم پسر عموش بتونه شرایط بهتری برای اون تهیه کنه دیگه مجبور هست زندگی کنه . اما مدتی قبل فوت کرد و مرگ پدرش میترا رو بفکر این انداخته که جدا بشه تا بتونیم باهم زندگی کنیم این مقدمه داستان من هست و از قسمت بعد سکسدهایدخودمون و میخوام تعریف کنم. راستی فراموش نکنید اگر خواستید فحش بدید اشکال نداره این دنیا مندو آنقدر ناامید کرده که حتی این چیزها ناراحتم نمیکنه فقط خواستم داستانم و که حقیقت تلخ زندگیم هست تعریف کنم . شاید این هم حق من نباشه که مثل بقیه بیام خاطرات خودم و بگم . فقط چون احساس میکنم تنها چیز قشنگ زندگیم همین رابطه با میترا هست نوشته: سروش #پایان 🫦💦@dastane_Hott

🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو
🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو

ال نده و بعدا باز نتونم کاری باش کنم . در گوشش گفتم نگین امشب فقط آشناییه . سر فرصت درست و حسابی انجامش میدیم . گفت باشه . سینه هاش رو از زیر سوتین دادم بیرون و میخوردم و همزمان توی کسش تلمبه میزدم . دیدم حیفه همینجوری بزنم تا بیاد . اومدم پایین کسش نشستم و وسط کسش رو لیس زدم و با دست میمالیدم . نمیتونست خودش رو کنترل کنه و قشنگ میدیدم که دوست داره جیغ بزنه . حالت داگی نشوندمش و سینه هاش رو با دستام گرفته بودم . خودم رو انداخته بودم روش و با تمام توانم فشار میدادم . فکر میکنم تو همون چند دقیقه دو بار ارضا شد . دیدم دیگه خیلی داره طولانی میشه و ممکنه به گا بریم . تلنبه هام رو تند تر کردم و زدم تا آبم بیاد . همزمان که داشت آبم میومد بلند شدم سر پا و آبم رو روی کمرش خالی کردم. اشاره کرد یه دستمال بردار . با دستمال ابم رو از روی کمرش پاک کردم و سریع لباسش رو اوکی کرد و یه چشمک زد و رفت نوشته: امیر #پایان 🫦💦@dastane_Hott

. 👅🔥#زن_شوهردار سلام دوستان امیر هستم 32 سالمه و 8 سال هست که ازدواج کردم دوستان زیادی داریم که باشون رفت و آمد خانوادگی داریم و این اتفاقی که افتاد مربوط میشه به زوجی که نزدیک یک ساله باشون آشنا شدیم به اسم های علی و نگین . توی سفر آنتالیا خیلی اتفاقی همدیگه رو دیدیم و رفت و آمد خانوادگی مون بعد از برگشت از سفر شروع شد . واقعیت از همون اول که نگین رو دیدم یه جوری شده بودم ولی سعی میکردم تا میتونم این حس رو کنترل کنم . نگین خیلی راحت لباس میپوشید و هر چقدر هم که سعی می کردم دید بدی نسبت بهش نداشته باشم نمیشد . مدام چاک وسط سینه ها و پاهای لختش و شکم و گردن و … جلوی چشمم بود . رفت و آمدمون بیشتر شده بود و صمیمیت مون خیلی زیاد شده بود . احساس میکردم صمیمیت بین من و نگین خیلی غیر عادی تر از حالت معمولی باشه ولی خب نمیشد فکر بدی هم کرد . آدم این موقع ها میگه چکار کنم ؟ برم سمتش ، هدفش این نبوده باشه چی ؟ کلا به گایی داره . مجبوری صبر کنی و حرفی نزنی . یه شب که حسابی مست کرده بودیم و خونه علی و نگین خوابیده بودیم . حس کردم نصف شب علی و نگین دارن یه کارهایی با هم میکنن . به سرم زده بود بلند شم یه نگاه بندازم . ولی میترسیدم . چند دقیقه ای گذشت و نتونستم وسوسه م رو کنترل کنم و گفتم میرم آروم یه نگاه میندازم . اتاق نگین و علی یه پنجره داره که به سمت پذیرایی باز میشه . آروم از کنار پنجره و پشت پرده توری سعی کردم داخل رو نگاه کنم که هر چی سعی کردم به خاطر تاریکی چیزی نصیبم نشد . در اتاق هم بسته بود و راه دیگه ای برای دید زدن نداشتم . گفتم از لای سوراخ قفل در ، داخل رو نگاه میکنم که اونم کلید پشتش بود و به در بسته خوردم. کیر شق شده رو دستم گرفتم و گفتم ولش کن میشینم پشت در، با همون صدا هایی که میشنوم خودم رو ارضا میکنم . هیچ جوره نمیشد بی خیال کیرم بشم و تنها راهی که به ذهنم رسید همین بود . آروم کنار در اتاق نشستم و شلوارم رو تا نصفه دادم پایین و شروع کردم جق زدن . شانس من حالا هیچ صدایی نمی اومد و فقط چشمام رو بسته بودم و با تصور بدن نگین میزدم . توی حال خودم بودم که یهو دیدم در اتاق باز شد . تنها کاری که میتونستم کنم این بود که غلت زدم و از در فاصله گرفتم و دیگه حتی فرصت نداشتم شلوارم رو بکشم بالا. نگین از اتاق اومد بیرون و با تعجب یه نگاه به خودم و یه نگاه به شلوار نصفه تو پاهام کرد و دستایی که سفت کیرم و چسبیده بودم و خودم رو جمع کرده بودم که نتونه ببینش . نمیدونست چی باید بگه ، فقط آروم و با اشاره گفت پاشو برو زود ، علی الان میاد میبینه ! سریع خودم رو جمع کردم و رفتم توی رختخوابم خوابیدم . خانومم خواب خواب بود و از دلشوره داشتم میمردم. اینکه الان چی میشه ، نکنه به علی بگه، به زنم بگه چی ؟ و هزار جور فکر میکردم . نیم ساعتی گذشت و خوابم کلا پریده بود که دیدم صدای پا میاد یه نگاه کردم دیدم نگین بالای سرم وایساده و اشاره کرد پاشو بیا . رفت به سمت آشپزخونه و با هزار تا استرس رفتم پشت سرش. رسیدم بهش فقط سرم رو انداختم پایین . بهم آروم و با صدای پچ پچ گفت این چه کاریه بی شعور ؟ علی جای من میومد بیرون چی ؟ هیچی نمیتونستم بگم . فقط ساکت بودم . نگین که انگار فرصت اینو پیدا کرده بود گفت چیکار داشتی میکردی حالا ؟ گفتم شرمنده . یهو صدا اومد نتونستم خودم رو کنترل کنم . با خنده گفت کسخل زن داری اومدی پشت در اتاق من جق میزنی ؟! حس کردم جو اصلا تنبیهی نیست و انگار نگین اصلا اون جوری که من حس میکردم ناراحت نشده . یکم پررو شدم و گفتم بذار دلو بزنم به دریا . گفتم آخه تو توی اتاق بودی دیگه ! نمیشه به اون صحنه ها فکر نکرد . نگین که مشخص بود پایه ست گفت کدوم قسمتش رو تصور میکردی ؟! دیدم کلا فضا ، فضای وقت تلف کردن نیست . دستم رو گذاشتم رو شونه ش و هلش دادم رو به پایین که بشینه جلوی پام . شلوارم رو یکم دادم پایین و کیرم رو که دیگه تقریبا شق شده بود گرفتم سمت دهنش . با دست کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن . جوری ساک میزد که همون اولش دلم میخواست زودتر ارضا شم . بهش همون جوری آروم گفتم نگین ؟ سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد در حالی که داشت میخورد . گفتم اینجا که نمیشه سکس کرد . چکار کنیم ؟! کیرم رو از دهنش درآورد و گفت زود تمومش میکنیم . دیگه حشر وقتی میزنه بالا کلا هیچی جلودارش نیست . شوهرش توی اتاق و زن منم تو پذیرایی و ما دو تا وسط آشپزخونه . خوبی آشپزخونه شون این بود دیوار داشت و گفتم اگر صدایی اومد میشنویم دیگه . خوابوندمش روی زمین و شلوارش رو دادم پایین ، خواستم کامل در بیارم که دیدم اشاره میکنه نه . دیدم راست میگه . خودمم تو همون حالت روش خوابیدم و سر کیرم رو گذاشتم روی کسش و آروم فشار دادم داخل . بیشتر از اینکه نگران باشم کسی بیاد نگران بودم سکس نصف و نیمه مون بهش ح

شو تو یه حرکت گزاشت ته کوصم، نفسم تو سینه حبس شد. دستشو گذاشته بود رو کونم و چنگ میزد و همزمان داشت تلمبه میزد. حس میکرد با هر ضربه سر کیرم داره میخوره به رحمم. منم دستمو برده بودم زیر و داشتم کلیتوریسمو میمالیدم. بعد از چند دقیقه شروع کردم به لرزیدن و حس کردم دیواره های کوصم داره بهم نزدیک میشه. اونقد به خودم پیچیدم و ناله کردم که کیرش از تو کوصم درومد. ارضا که شدم دوباره کیرشو گذاشت توم و رونامو بهم نزدیک کرد تا کوصم تنگتر بشه. چنددقیقه ای کوصمو گایید و کیرشو ته کوصم نگه داشت و یه آه بلند کشید، گفتم: میلاد توش نریزیا. جوابمو نداد ولی به نفس نفس زدن افتاده بود. داغی ابشو که توم حس کردم فهمیدم کار از کارگذشته. کیرشو کشید بیرون و افتادم رو تخت. کوصم داشت از درد اتیش میگرفت. ابش از کوصم سرازیر شده بود. اومد نشست بین پاهام. کیرشو گذاشت رو سوراخم. گفتم میلاد توروخدا دیگه نه. گفت: کاریت ندارم نترس. کیرشو گذاشته بود زیر سوراخم و اب کیرش که از کوصم چکه میکرد میریخت رو کیرش. بعد اومد بالا و کیرشو گذاشت رو لبام گفت بخور. گذاشت تو دهنم. ابش که با اب کوصم قاطی شده بود طعم گس و ترشی خاصی میداد. گفت:خوشمزست؟ گفتم:اره. گفت ناهید من هنوز ازت سیر نشدم. به کیرش که نگاه کردم دیدم هنوز شقه. با التماس گفتم: بخدا دیگه نمیتونم. گفت پس بخورش. اومدم زانو زدم جلوش. خودش سرمو با دست گرفت و شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن. تا ته فشار میداد ته حلقم و از پشمای کیرش که میخورد تو صورتم چندشم میشد.هنوز ابش داشت از کوصم میریخت بیرون. اونقد تو دهنم تلمبه زد که حس میکردم دارم خفه میشم. رو کیرش عوق زدم و دراورد یکم نفس بگیرم. دوباره شروع کرد گاییدن دهنم و چند دقیقه که گذشت کل آبشو خالی کرد تو دهنم. آبش زیاد نبود ولی داغ و غلیظ بود. کارش که تموم شد یکم تو بغل هم دراز کشیدیم و رفت برام قرص اورژانسی خرید اورد.دوماه بعد از اون اتفاق نگار و میلاد نامزدیشون بهم خورد و من دیگه هیچوقت میلادو ندیدم. نوشته: ناهید #پایان 🫦💦@dastane_Hott

. 👅🔥#دوست_پسر سلام من ناهیدم ۲۷سالمه، قدم ۱۶۸ وزنم ۵۵ و چون فیتنس کار میکنم کون برجسته ای دارم. داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه با سال گذشته که خواهرم نگار که ۴سال از من بزرگتره با یه پسری به اسم میلاد نامزد کرده بود. میلاد خیلی پسر خوب و خوش تیپی بود و تا حالا ندیده بودم که هیزی کنه.یه روز مامانم اینا رفته بودن خونه خالم و منو نگار خونه بودیم، من چون عادت دارم موقع خواب تیشرت و شلوارمو در میارم و میرم زیر پتو. تازه ناهار خورده بودیم و من رفتم رو تخت که یکم بخوابم و نگارم داشت آماده میشد که بره سرکار. اماده که شد هرچی اسنپ زد ماشین گیرش نیومد و زنگ زد میلاد بیاد دنبالش. من چشمامو بسته بودم که خوابم ببره که میلاد زنگ زد به نگار که رسیده و نگار رفت. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای بسته شدن در اومد. با خودم گفتم حتما نگاره چیزی یادش رفته. من کونم و نصف پام از پتو بیرون بود صورتم به سمت دیوار. رسید توی اتاق و یکم بعدش صدای برداشتن چیزی اومد و صدای پاش به تختم نزدیک میشد. همونجور که صورتم سمت دیوار بود چشمامو باز کردم و دیدم سایه ای که روی دیوار افتاده میلاده. حس کردم زل زده به کونم. ولی زیاد طول نکشید که از خونه رفت بیرون. نمیدونم چقد خوابم برده بود ولی با لمس یه دست مردونه روی کونم از خواب پریدم ولی تکون نخوردم. حالا که پتو کامل روم بود دستشو آورده بود زیر پتو اروم اروم داشت پتو رو کنار میزد. پتو رو که کامل از روم برداشت برگشتم سمتش و با تعجب نگاش کردم که زیپ شلوارشو باز کرده بود و درحالیکه کنار تختم ایستاده بود کیرشو گرفته بود تو دستش. همین که تعجب رو دید اروم گفت:بیدار شدی؟کیرش قد متوسطی داشت ولی نسبتا کلفت بود(حداقل برا سوراخ من کلفت بود) در حالی که داشتم پتو رو میکشیدم روم گفتم: چیکار میکنی میلاد خجالت بکش. دستشو گذاشت رو صورتم و صورتمو نوازش کرد و با مظلومیت گفت: ناهید حالم خرابه گفتم: اگه نگار بفهمه چی؟گفت: نگار نمیفهمه، قول میدم اولین و آخرین بارم باشه.گفتم چجوری اومدی تو؟ گفت: نگار کیفشو جا گذاشته بود کلید داد بیام ببرم. وقتی اومدم تو کونتو که دیدم دیوونه شدم. وقتی رفتم پیش نگار حواسشو پرت کردم و یادش رفت کلیدو ازم پس بگیره.تو یه حرکت لباساشو درآورد و لخت شد و اومد کنارم دراز کشید و منو چسبوند به خودش. سینه اش موهای کم پشت و نازکی داشت و چون باشگاه میرفت شکمش یکمی سفت بود. همینجور که بغلم کرده بود دستشو برد پشت کمرم و سوتینمو باز کرد. پاهامم بین پاهاش بود و با اینکه هنوز شورت پام بود کیر سفتشو گذاشته بود روی کوصم. سوتینمو که در اورد دستشو گذاشت رو ممه هام و محکم گرفت تو دستش بعد لباشو گذاشت رو لبام و شروع کردیم خوردن لبای همدیگه. اروم اروم دستش رفت پایین و دستشو کرد تو شورتم. نفسم داشت بند میومد و تو بغلش وا رفته بودم. انگشتشو گزاشت لای کوصم که حسابی خیس و لیز شده بود. شروع کرد مالیدن کوصم. وقتی دید دارم غش میکنم لباشو از لبام جدا کرد و رفت سراغ ممه هام. انقد با ولع میخورد که حس میکردم میخواد قورتشو بده. کل ممه امو میکرد تو دهنش و محکم میک میزد، بعد از دهنش در می آورد و زبونشو میچرخوند دور نوک ممه هام. حسابی که جفت ممه هامو خورد رفت پایین لباشو گزاشت رو کوصم و یه لیس محکم از پایین تا بالای کوصم زد و اروم گفت: جووون چه کوصی و شروع کرد به خوردن کوصم. زبونشو خیلی نرم رو کلیتوریسم تکون میداد و همزمان انگشتشم کرده بود تو کوصم . من دیگه اه و نالم بلند شده بود و رو ابرا بودم. یکم که گذشت نزدیک بود ارضا شم که بهش گفتم بسه میخوام با کیرت ارضا شم. وقتی سرشو از رو کوصم بلند کرد دیدم که سبیلاش داشت از خیسی اب کوصم برق میزد و لباش خیس خیس بود. پاهامو از هم باز کرد و زانوهامو خم کرد و داد بالا بعد سر کیرشو گذاشت رو سوراخم و باهاش بازی کرد. من که قلبم داشت از جا کنده میشد گفتم میلاد توروخدا اروم. با چشمای خمارش نگام کرد و گفت چشم.همینجوری اروم اروم کیرشو فرو میکرد تو کوصم و یدفه تا اخر گزاشت توش. جیغ بلندی کشیدم و با التماس گفتم میلاد توروخدا تکونش نده بزار جا باز کنه. گفت: چه کوص داغی داری ناهید.یکم که گذشت افتاد روم و شروع کرد تلمبه زدن، یه دستش رو ممه هام بود و میمالید یه دست دیگش زیر سرم و داشت لبامو میخورد. تند تند داشت تلمبه میزد و یه جوری لبامو میک میزد و گاز میگرفت که حس می کردم لبم ورم میکنه. یکم که گذشت بلند شد از روم و کیرشو دراورد گفت ناهید برگرد داگی شو کون خوشگلتو ببینم. منم داگی شدم و قمبل کردم سمتش . یه دست کشید رو کونم و یه اسپنک محکم زد روش. گفت: وااای چه کون خوبی داری حیف نیست من این کونو نکنم. سریع خودمو جمع کردمو گفتم : نه از کون نه. میلاد گفت: باشه نمیکنم شوخی کردم.دست گذاشت رو کمرم و گفت یکم کمرتو خم کن. و کیر

ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم. تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان

. 👅🔥#تریسام سلام داستانی که میخوام تعریف کنم چون خلاصه‌س جزئیات حذف شده شاید براتون غیر منطقی باشه اما یکم فکر کنید اگه من کل جزئیات بگم که اولا برای خودم بد میشه دوما چند ماه زندگیم قطعا چند ماه زمان میبره بریم سراغ اون روزها که من فاطمه ۱۴ سالم بود و قدم۱۶۰ و بدنمم سفید و لاغر بود و خواهرم زهرا ۱۵سال و ۴ماهش بود از من کوتاه تر بود و البته صورت شیطون تری داره (فرم چشم ابروش) ما مذهبی ایم اما دو سه سالی بود مادر پدرمون در شرف طلاق بودن و ازاد تر بودیم اون سال ایفون۶اومده بود که ما هرچی اصرار کردیم بابامون خرج زن دومش میکرد گوشی خواهرم خراب شده بود بابام رفتیم درست کنیم گفتیم ایفون بخر نخرید و خلاصه اومدیم بیرون و بعد چند روز به تلگرام خواهرم یه پیام اومد و پسره اسمش پوریا بود آشنا شد فهمیدیم پسره تو اون موبایل فروشگاهه شریکه و شماره خواهرم برداشته بعد چندماه لاس زدن زهرا باهاش و چندبار از مدرسه رسوندن (پسره جذاب بود و البته ۳۴سالش بود) تو مسیر گاهی ریز زهرا میمالید و این صحبتا یه ۲۰۷ و جنسیس کوپه داشت داستان از اینجا شروع شد من فهمیدم زهرا آیفون داره قایمکی بهش گفتم چطوریه گفت رازه و اخر گفت پوریا گرفته همینجوری ازش پرسیدم برای منم بخر و شنبه اومده بود دنبال زهرا که زهرا پریود بود مدرسه نیومده بود من نشستم سریع بحث ایفون کردم یه ایفون از تو داشبورد در اورد گفت میخوایش؟گفتم اره گفت توام مثل زهرا و ‌۔۔۔ دست یه پامو ۔۔۔ میزد متوجه شدم گفتم چیکار کنم؟رفت یجا خلوت شلوارش در اورد گفت بخور کیرش خیلی بزرگ بود ۱۷سانت به کلفتی مچ دست بزور تو دهنم جا میدادم و بلد نبودم یه ربعی طول کشید تا آبش اومد ریخت دهنم گفت بخور و ۔۔۔منم قورت دادم مزه بدی نمیداد و اقا تموم شد و بعد چند هفته خب زهراهم دید و فهمید به رو خودمون نیوردیم تا یبار مادر پدرم طلاق گرفته بودن و مادرمم رفته بود مشهد زیارت و زهرا گفت بیا بریم پیشش من تنهایی نرم ما صبح طلوع رفتیم با مترو تا یجا بقیش اومد دنبالمون و خلاصش بهمون یه پیک مشروب داد همون کافی بود ما چپ کنیم و زهرا داغ کرده بود کصشر میگفت اونم شلوارش در اورد وسطمون رو کاناپه بود گفت شماهم راحت باشید من که انقدر ناتوان بودم جین و تاپم از تنم اون در اورد یه ست صورتی پوشیده بودم زهرا متوجه نشدم یهو دیدم سر زهرا کشید یه لب گرفت گفت بخور یکم براش خوردیم دستمونو گرفت کشوند تو اتاق رو تخت به زهرا گفت پاهاتو باز کن و کیرشو رو کصش بالا پایین میکرد گاهی ازم لب میگرفت میمالید که حشری شده بودم یهو با تمام قدرت کرد تو کص زهرا ، زهرا داشت جر میخورد خون اومد دستمال مرطوب پاک کرد و کم کم عقب جلو کرد و یهو سرعتش برد بالا پاهای زهرا جفت بالا گرفت بعد چند دقیقه در اورد یه ویبراتور تو کشوش بود گذاشت رو کص زهرا تا زهرا ارضا شد و چشاش بسته شد به من گفت نوبت توعه راستش ترسیده بودم از خون و ۔۔۔ اما نای مقاومت نداشتم اومد روم ازم لب میگرفت کصمو میخورد خیس شده بودم یهو وقتی ازم لب میگرفت حس سوزش و درد کردم ناخداگاه پاهام سعی کردم دور کمرش حلقه کنم و کم کم شروع کرد محکم تلمبه زدن جفتمون باهم ارضا شدیم یه لب ازم گرفت و گردنم بوسید بعد نیم ساعت یه قرص بهم داد گفت بخور و دست زهرا گرفت گفت بیا بریم حموم منم برد بهمون گفت خودتونو بشورید کونمونو خالی کردیم نمیدونستیم چخبره اول منو دولا کرد کرم نزده کرد تو کونم جوری جیغ زدم که صدامو شهر بشنوه اما سریع جلو دهنم گرفت ناخداگاه گریم گرفته بود ولی بی توجه تلمبه میزد و ویبراتور تو کصم بود کم کم لذت اومد سراغم و هفت هشت دقیقه طول کشید تا ارضا شدم بعدش نوبت زهرا بود یادمه قشنگ سوراخاش قشنگ باز شده بودن نشسته بودم زیر دوش اونارو میدیدم آخراش یکی میکرد تو کونش یکی تو کصش و تو کصش آبشو ریخت و به اونم قرص داد بهمون یه کیسه اب گرمم داد دروغ نگم درسته تا دو روز سخت راه میرفتیم اما جوری نیست که تو داستانا تعریف میکنن هفته بعدش شب قدر بود توبه کردیم قسم خوردیم دیگه این کارو نکنیم الان زهرا ازدواج کرده و منم نامزد دارم ، ولی بعد سالها اتفاقاتی رقم خورد که طبق کامنتا تصمیم میگیرم تعریف کنم یا نه این داستان و ننوشتم برای لذت بردن جق زدن میخوام بگم اکثر افراد اینجا ظاهرا همسر دارن یا اگه ندارن بالاخره یه روز پدر مادر میشن کاری نکنید که بچه کم سن و سالتون از رو نااگاهی وارد رابطه‌ای شه که آیندشم به باد بره خب راستش هیچ دختری نیست که وارد اینجور روابط (سکس با غیر همسر) بشه و بعدش دیگه اگه ازدواج کرد با افراد دیگه هم سکس نکنه یعنی ناخودآگاه با چندتا سرچ متوجه میشید نوشته: فاطی #پایان 🫦💦@dastane_Hott