ru
Feedback
داستانکده | رمان | داستان

داستانکده | رمان | داستان

Открыть в Telegram

معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала داستانکده | رمان | داستان

Канал داستانکده | رمان | داستان (@dastane_hottt) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 84 186 подписчиков, занимая 216 место в категории Книги и 3 756 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 84 186 подписчиков.

Согласно последним данным от 02 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -1 592, а за последние 24 часа — -23, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 13.05%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 8.82% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 10 987 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 7 425 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 34.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как تلمبه, کونش, مرضیه, وقت, ک*ر.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦🔞

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 03 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

84 186
Подписчики
-2324 часа
-1547 дней
-1 59230 день
Архив постов
نکه باز ترس داشت مجابش کردم که بریم خونه .حدودا ۱۰ دقیقه مسیر رو طی کردیم که رسیدیم .رفتیم تو خونه تا رفتم دنبال یه زیر انداز دیدم که لخت لخت جلوم ظاهر شد لباسامو در اوردم شروع به لب گرفتن و با هم ور رفتن و برا هم خوردن انقد خیس و لیز بود بلند شد و گفت الان وقت اینه سوار بشم رو به بالا خوابیدم و اومد نشست رو کیرم با یه فشار تا ته کردم تو کسش اه و نالش بلند شد اصلا کار بلد بود از کس و کون بهم داد اینقدر حشری بود که بعد پنج دیقه ارضا شد پوزیشن داگی از کصش در اوردم تو کونش که گذاشتم شروع کرد به رفت و آمد منم میزدم که حال دو چندان بود توی کونش ارضا شدم و خمار افتادیم تو بغل هم خلاصه و واقعا حال داد حدودن چند بار دیگه کردمش این بود داستان من که واقعی بود نه کم نه زیاد نوشته: بردیا #پایان 🫦💦@dastane_Hott

. 👅🔥#زن_مطلقه سلام داستان که میخوام براتون بگم خاطره خودمه کاملا واقعی بدون کم و زیاد و خلاصه من ۲۶ سالمه پسرم (زیاد جزئیات وارد نمیشم که ناشناس بمونه) پارسال تیر ماه بود که توی دیوار میگشتم یه هو به ذهنم خورد یه ماساژور داشتم که ردش کنم و بهترشو بگیرم اگهی رو ثبت کردم و پیام میومد قیمت ،مدل ،و خلاصه یکی پیام داد من میخوامش ولی با تخفیف خوب. +این روزا خیلی خستم انقدر که در دادگاه اومدم و رفتم . منم تعجبم اومد گفتم دادگاه چرا؟؟ طرف گفتش که میخوام از شوهرم طلاق بگیرم و … اقا منم سر و گوشم جنبید و رفتم تو نخش چطور شده و چرا و ….خلاصه هر طور شد راضیش کردم که ایدی روبیک هاشو گرفتم چون هنوز مطمئن نبود که شمارشو بده چند روزی اونجا چت کردیم و عکسمو دید پسندید تعریف از خود نباشه تیپ و قیافم خوشگله آقا بعد یه هفته که واقعا مخشو تیلیت کردم قانع شد که بیاد سر قرار و شماره رد و بدل کردیم یه دختر سفید خوشگل جون حدود ۲۳.۲۴ ساله قد حدود ۱۷۰ و گوشتی و توپر اومدش محترمانه نشستیم و با ماشین تو جاهای نسبتا خلوت شهر چرخیدیم از دلیل جدایش پرسیدمو شرایط و ……تو همون قرار اول دستم اومد خیلی وقته رابطه نداشته و تشنه سکسه اما میترسه و اطمینان که داشته باشه ۱۰۰ شو میذاره قرار اول حتی یه سر سوزن لمسش نکردم و حدود قدمای اولو درست رفتم و چت و تماس داشتم حسابی دلبری کرده بودم که چند روز بعد که کلاس داشت (تدریس زبان تابستانه) کلاس رو کنسل کرد و پیچوند .چون تو شهر ما ،دختر که طلاق میگیره رفت و آمدش سخت میشه و….اومد سر قرار دوم به درخواست خودش سوار که شد انگار رفیق گرمابه و گلستان بود .خوش و بش و ….یهو دستمو گرفت با دستای گرم و نرمش دستاش عرق کرده بود فهمیدم استرس داره و خجالت کشیده از کارش.واسه اینکه یخمون وا بشه و راحت باشه منم دستشو محکم گرفتم و نوازش … رفتیم کافه یه آبمیوه و صحبت و اومدیم سمت خونه نزدیک خونه که شدیم لپمو کشید سرمو گرفت منو بوسید .فهمیدم که دیگه اوکیه 😍 منم بوسیدمش و رفت ، چت و تلفن ارتباط دوستانه خوبی داشتم و …اینم بگم هواشو داشتم چندین روز بعد از مسیر محل کار به سمت خونه خسته و کوفته گوشیمم خاموش شده بود شارژ نداشت دیدم یکی هی چراغ و بوق پشت سرم توجه که کردم خودش بود ذوق زده شدم انگار خستگی از تنم در رفت سلام و احوال پرسی و چرا گوشیت خاموشه و… تو نگو اومده محل کار واسه اینکه کسی نفهمه دنبالم اومده تا همکارام نبینن خلاصه اومد سوار شد گفتش که امروز راحتم بدون محدودیت .پرسیدم چطور گفتش که خانوادش رفتن شهرستان برای امورات پزشکی و تا عصر با همیم شیطنامون گل کرده بود یه چیزی با هم خوردیم و چرخیدن اقا دعوتش کردم به یه بازی و یه شرط گذاشتیم هر کی برنده شد هر کاری که دلش بخاد ازاده و طرف مقابل هم موظفه انجام بده اقا بازی چی بود سنگ کاغذ قیچی اونم یدونه با زرنگ بازی برنده شدمو حالا اون اماده بود که هر چی من بگم انجام بده دلو به دریا زدمو سینه هاشو گرفتم شرو کردم به مالیدن چشاش رفت دستمو گرفت یکم مقاومت کرد منم گفتم نگران نباش شیشه دودی بود وخلوت هر طور شد راضی شد وانم انگار منتظر همین کارا بود داشتم سینشو میمالیدم که دستشو گذاشت رو کیرم که سیخ سیخ بود شروکرد به مالیدن و گفت این اسیرو ازاد کن 😂 گفتم خودت کارای ازادیشو بکن خخخ خلاصه دراورد و شرو کرد به ساک زدن اووووف چه ساکی میزد لامصب کار بلد و لبش تزریقی اصلا با ساک های دیگه فرق داشت😂 وسطاش بود که دستمو بردم تو شلوارش دریا بود کسش ولی زود دستمو دراورد چه کسی داغ نرمو لیزحالا چون شرایط سکس تو ماشین فراهم نبود و راحت نبودیم به ساک و خوردن اب تا قطره اخر قانع بودیم گذشت تا مهر ماه و مدرسه و …. ساعت حدود۱ بود زنگ زد کجایی از سر کار داشتم میرفتم خونه که گفت بیا دنبالم منم زنگ زدم خونه که جلسه دارم و …. دیر تر میام .رسیدم پیشش سوار شد و رو بوسی و حال احوال اقا گفتم چطور شد لنگ ظهر اومدی (یادم رفت بگم دانشجوی ارشد )بود گفت کلاس کنسل شده و بهترین فرصته برای با هم بودن منم توی دلم عروسی بود رفتم سمت خروجی شهر تو جاده گفتش که گشنمه منم بهش گفتم خیلی خری الان اینجا که چیزی نیست بخوریم تحمل کن تا میرسیم یه جایی که چیزی بخوریم گفت لازم نیست چیز هست .گفتم چی هست من خبر ندارم ،دستشو برد سمت کیرم گفت سوسیس داریم 😁 دراوردن کیرم و ساک زدن تو یه چشم به هم زدن صورت گرفت و ولع میخورد منم دستم گذاشتم رو کسش و مالیدم اول مقاومت کرد با زور خودم به کارم ادامه دادم اونم دیگه وا داد حسابی بهش حال داد گفت بر تو خاکی که تحمل ندارم منو بکن . اون روز بخت باما یار بود و کلید خونه خالی داشتیم همرام بود تازه مستاجرش خالی کرده بود و دیگه روز موعود بود همه چی دست به دست هم داده بود تا دلی از عزا در بیاریم ریسک رفتن به خاکی و خطرشو نکردیم با ای

Repost from .
10 روز دیگه امتحانات ترم اول شروعه :///توام که طبق معمول صفری و هیچی نخوندی😐 پا نشی بری دونه ای ۳۰۰ تومن پول فرمول ۲۰ و شب امتحان بدیااااا😐 اینجا سوالات قطعی همه درسا رو گذاشته👇👇 ✔️@SoalVip ✔️@SoalVip

Repost from .
10 روز دیگه امتحانات ترم اول شروعه :///توام که طبق معمول صفری و هیچی نخوندی😐 پا نشی بری دونه ای ۳۰۰ تومن پول فرمول ۲۰ و شب امتحان بدیااااا😐 اینجا سوالات قطعی همه درسا رو گذاشته👇👇 ✔️@SoalVip ✔️@SoalVip

Repost from .
🔴 #توجه | یه سری سوال داره پخش میشه میگن سوال امتحان نهایی امساله نمیدونم درسته یا نه ولی براتون گذاشتم دان کنید بخونید پارس
🔴 #توجه | یه سری سوال داره پخش میشه میگن سوال امتحان نهایی امساله نمیدونم درسته یا نه ولی براتون گذاشتم دان کنید بخونید پارسالم گذاشته بود بچها گفتن سوالا همشون تطابق داشته👇👇 📎 دریافت pdf سوالات لو رفته نهایی

وابیدم روی سینه اش و تمام صورتش را بوسیدم. چشمام که باز شد صدای اذان میومد و ساعت حدود ۱۲/۵ بود، آرزو خواب بود. رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم زنگ زدم به خانم مامایی که از دوستان قدیمی بود ولی گفت نمیتونه بیاد، نگران بودم که جواب آرزو را چی بدم؟! دم اتاق ایستادم چند بار صداش کردم تا بیدار شد گفتم من میرم بیرون برای ناهار چیزی بخرم ، در را از پشت قفل کن اومدم زنگت میزنم، یه لبخند و چشمک زد دوباره متوجه زشتی صورتش شدم و اصلا دلم نمیخواست دوباره این قیافه کریه را ببینم، توی خیابان دلم نمیخواست برگردم و دوباره اون قیافه زشت رو ببینم با خودم کلنجار میرفتم که زنگ بزنم و بگم خودت برو ،ولی محبتی که بین ما پیش اومده بود نمیذاشت ناجوانمردانه ترکش کنم ، دو پرس کباب و جوجه با مخلفات گرفتم و رفتم منزل. آرزو حمام کرده بود لباس پوشیده و ادکلن زده بود ، تازه متوجه موهای پر پشتش شدم که شانه کرده بود و تا زیر باسنش بلند بود. اومد استقبالم و غذا را از دستم گرفت بغلم کرد و همدیگر را بوسیدیم. سفره یکبار مصرف روی میز انداخت ظروف آن جا را با دقت شست و غذا را از یکبار مصرف داخل ظرف چینی ریخت و خلاصه خیلی کدبانو بود، آرزو صندلی خودش را گذاشت کنارم و کنار هم نشستیم در حالی که کلی میخندیدیم و جوک میگفتیم، همدیگر را دستمالی می کردیم و نهار خوردیم. حالا ساعت ۲ بعد از ظهر بود. آرزو چایی دم کرد و پای تلویزیون با هم از همه دری حرف میزدیم. نگران این بودم که اگر از ماما و دوختن پرده بپرسه چی بگم ولی انگار به کلی فراموش کرده بود. ویاگرا که صبح خورده بودم هنوز اثر داشت و شق کرده بودم آرزو هم دائم کیرم را میمالید گفتم یه روش جدید بریم؟ استقبال کرد، لخت شدیم و روی دسته کاناپه که پارچه ایی بود ، روی شکم خوابید سرش روی کاناپه و پاهاش پشت کاناپه آویزون بود، منم پشتش ایستاده بودم، حالا یه کون خوشگل که سوراخ سیاهش دیوانه وار تحریکم میکرد با یه کلوچه خوشمزه لای پاش روبروم بود ، اجازه گرفتم و سر کیرم را گذاشتم روی سوراخ کونش ، شروع کردم آرام داخل کردن ، آرزو ناله میکرد ولی برای ادامه امتناع نمیکرد تا اینکه تمام کیرم رفت توی کونش، حدود ۱۰ دقیقه خیلی آرام تلمبه زدم و آرزو هم آرام ناله میکرد، هر دو لذت میبردیم. هوس کردم کسش را بکنم. گفتم همین حالت بمونه و برای رعایت بهداشت کیرم را شستم، برگشتم و از پشت کیرم را وارد کسش کردم این دفعه نسبت به صبح خیلی بیشتر لذت میبردم و جور دیگه ایی حال میکردم کس آرزو نرم ، گرمتر و لیز تر بود شاید چون ایستاده بودم !؟ آرزو دیگه به اوج نمیرسید و بی حال خوابیده بود وقتی شدت تلمبه زدنم به اوج رسید قبل از انزال متوجه شدم که کاندوم نذاشتم و انزال که شدم کشیدم بیرون ، برای اینکه ضد حال نشه گذاشتم لای پاهاش و افتادم روش چند دقیقه بعد که بلند شدیم متوجه خرابکاری شدیم. دسته کاناپه پر شده بود از آب منی و ترشحات کس آرزو خانم، دستمال خیس کشیدیم روی دسته کاناپه ولی بیشتر کدر و معلوم شد. صاحب این منزل هم گفته بود همه چیز را چک میکنه و باید سالم تحویل بگیره. این موضوع روی مخ و ضدحال بود ساعت هم ۴ شده بود و باید میرفتیم ، دوش گرفتیم و آماده رفتن شدیم ، آرزو باید میرسید به ترمینال و با آخرین اتوبوس که برمیگرده به روستاشون سوار میشد. برای همین عجله میکردیم. زنگ زدم به صاحب منزل تا بیاد تحویل بگیره و از آپارتمان خارج شدیم جلوی آسانسور ایستادیم. درب آسانسور که باز شد صاحب منزل در حال و هوای خودش بود و سرش را که بالا آورد به شدت ترسید و همانجا نشست ، مطمئن که شدیم حالش خوبه کلید را دادیم و از پله ها رفتیم پایین. دم ترمینال که پیاده شد گفتم ببخشید که بدقولی شد و نتونستیم برای پرده کاری کنیم ، گفت اشکالی نداره حال خودم هم بد بود و از همان صبح دلم میخواست. از اینکه چقدر خندیدیم و چقدر خوش گذشت حرف زدیم ،خداحافظی کرد ولی دیگه از قیافش بدم نمیومد. بعد چند بار تلفنی صحبت کردیم ولی دیگه حاضر نشد اون روز را تکرار کنیم. نوشته: احمد #پایان 🫦💦@dastane_Hott

. 👅🔥#بکارت حدود ۱۰ سال از این خاطره گذشته. آرزو مستاصل و درمانده دنبال کسی میگشت که بی سر و صدا پرده پاره را برایش بدوزد. ساعت ۹ صبح اتوبوس در ترمینال توقف کرد و دختری چادری قد بلند و با قیافه ای به شدت زشت از آن پیاده شد. اولین بار بود که میدیدمش و تلفنی همدیگر را پیدا کردیم. آرزو را یکی از دوستان معرفی کرده بود تا برای ترمیم پرده با من آشنا شود ولی تلفنی که صحبت کردیم تلویحا قرار شد سکس کنیم و بعد ترمیم کنیم.آرزو مسیر اتوبوس تا کنار خیابان را با قدم های شمرده و آهسته می آمد ، پیدا بود که از من خوشش نیامده بود. من هم پشیمان شده بودم ، کار و زندگیم را ول کرده بودم و حالا باید روزم را با دختری زشت که از قیافه اش حالم بهم میخورد میگذراندم. با خودم گفتم این بخاطر من یک ساعت تو اتوبوس نشسته و تا اینجا اومده درست نیست ولش کنم و برم تصمیم گرفتم کمی تحملش کنم و بعد یه بهانه ایی بیارم و جدا بشم. سوار ماشین که شد سلام کرد و دست دادیم. با اینکه میدانستم ، پرسیدم چند سالته؟ گفت ۲۰ سال. پرسید شما؟ گفتم حدس بزن گفت حدود ۳۰ سال ، گفتم آفرین دختر باهوش زدی وسط خال. ولی دروغ گفتم بیشتر از اینها بود. صبحانه نخورده بودیم و با هم رفتیم داخل هایپرمارکت که مقداری تنقلات بخریم ، دستش در دستم بود ولی سعی میکردم به قیافه اش نگاه نکنم یکجا که داشت آب میوه بر میداشت نزدیک بود از دستش بیفتد و در یک ثانیه واکنش سریع باعث شد که از پشت بیاد توی بغلم ، یکدفعه متوجه شدم که چه اندام عالی داره و تصمیم خودم را گرفتم ، امروز با یه زن خیلی زشت سکس میکنم. از قبل منزل ساعتی و روزانه سراغ داشتم هماهنگ کردم و ساعت ۱۰ رفتیم داخل، آپارتمان مبله شیک با یک اتاق خواب طبقه سوم یک مجتمع با آسانسور. چادر و مانتو را درآورد و با شلوار لی و تیشرت قرمز روی کاناپه کنارم نشست. تلویزیون راز بقا داشت و شاشیدن شیر روی گیاهان برای مشخص شدن قلمرو را پخش میکرد. منم چشم دوختم به تلویزیون که قیافه زشت و سیاهش رو نبینم.آروم نزدیک شد و خودش رو چسبوند به من منتظر بودم از ماما که قرار بود بیاد برای معاینه ، سراغ بگیره ولی چیزی نگفت. دستم را انداختم بین پاهاش و شروع کردم مالیدن. بعد از چند دقیقه حشر هر دوتامون زد بالا و لخت شدیم. رفتیم روی تخت اتاق خواب و برای اینکه قیافه اش را نبینم روی سینه خوابوندمش و از پشت گذاشتم لای پاهاش. سعی میکرد سرش رو بچرخونه و لب بگیره ولی بدون اینکه چیزی بگم طفره میرفتم.بالاخره کاندوم را انداختم و از پشت کیرم را کردم توی کسش و با تلمبه زدن ، دوتامون دیوانه وار به سرو صدا افتادیم. بعد از ۱۰ دقیقه هم با هم ارضاء شدیم و افتادیم کنار هم. برگشت به سمتم و شروع کرد لب گرفتن با اینکه دوستش نداشتم ولی به خودم تلقین میکردم که خیلی هم زشت نیست، احمد تحمل کن. رفت حمام و از آنجا بلند حرف میزد. چه صدای زیبایی داشت اگر قیافه اینو ندیده بودم بخاطر صدایش عاشقش میشدم. صدا زد تو هم بیا حمام، بی میل بودم ولی باهاش رفتم زیر دوش، اندامش خیلی زیبا و تحریک کننده بود ، زیر دوش بلبل زبون شده بود ابراز عشق و علاقه میکرد و میگفت با من ازدواج کن. میگفت مادرش فوت کرده و باباش هم خیلی پیره ، چون احساس تنهایی می کرده گول یه پسری رو خورده و یکبار هم بیشتر سکس نکرده. ولی دروغ میگفت حین سکسمون خیلی حرفه ایی بود.دفعه اول و دومش نبود. از حمام لخت مادرزاد رفتیم روی کاناپه و تنقلات خوردیم حالا ساعت ۱۱ صبح بود. دوباره شق کرده بودم، روی کاناپه نشسته بودم آرزو هم اومد بین پاهام و نشست روی کیرم سرم بین پستانش بود و با خوردنشون سعی میکردم صورتش را نبینم. دستش را انداخت زیر چونه ام و سرم را کشید بالا گفت میدونم زشتم ولی خودتم همچین خوشگل نیستی ، حالا هم دیگه گیر افتادی باید تحمل کنی، نمیدونم چرا احساس کردم باید ثابت کنم زشت نیست! شروع کردم قربون و صدقش رفتن و تمام صورتش را بوسیدم، لبهامون که به هم قفل شد صدای قیژ قیژ کاناپه با تلمبه ها مون هماهنگ بود. حالا دیگه به این زودی انزال نمیشدم.همه بدنمون عرق کرده بود و خسته شدیم. پیشنهاد دادم بریم حمام برای هم بخوریم استقبال کرد دوش رو باز کردیم و اول با صابون شستیم ، کف حمام خوابیدم و آرزو بصورت ۶۹ اومد روی من ، برای هم میخوردیم هرچه تحریکم بیشتر میشد کسش را محکم تر مک میزدم تا جایی که دیگه نمیتونست کیر من را بخوره و با صدای بلند ناله میکرد، نگران بودم با سر و صدا دردسر نشه. بدون اینکه ارضاء بشیم، خشک کردیم و رفتیم روی تخت.کاندوم گذاشتم و نشست روی کیرم و دستش را گذاشت روی شانه هام دستم را انداختم دور کونش و شروع به تلمبه زدن کردیم، قیافه اش را که می دیدم حالم به هم میخورد ولی به شدت از کسش لذت میبردم، بالاخره دوتامون ارضاء شدیم و افتادیم کنار هم ، پتو را کشیدم روی سرمون و خ

Repost from .
🔥🟥حاجی رفیقم ۱۰۰ میلیون پول در اورده از این کاناله 👇🏼

Repost from .
درآمد یک هفتمه از طریق کار مجازی😎💵 به دلار که پول دربیاری همیشه سود میکنی... آموزش رایگان درآمد دلاری : Daramad
درآمد یک هفتمه از طریق کار مجازی😎💵 به دلار که پول دربیاری همیشه سود میکنی... آموزش رایگان درآمد دلاری : Daramad

. 👅🔥#دخترخاله با سلام میخوام براتون بگم مورد پسندتون باشه و اینکه تمام این داستان بدون حتی یک کلمه دروغ نوشته شده داستان از جایی شروع میشه که من و دختر خالم نازنین توی دوران بچگی کارهایی در رابطه با دکتر بازی و اینا انجام داده بودیم که ناموفق بود و همه فهمیدند و حتی برای چندین بار بعدش هم همین اتفاق افتاد و یا توسط مادر من به گا می رفتیم یا مادر اون و خلاصه که انقدر لذت میبردیم که حتی اگر کار به جا های هم بیخ پیدا می کرد باز هم ادامه می دادم ولی این داستانی که میخوام بنویست برای سال قبل هستن که حدود دو ماه مونده بود به عید سال 1404 و شروع از اونجایی بود که داخل روستا همه ی اعضای خانواده مادری خونه ی خالم دیگم دعوت بودیم ( پنج تا خاله دارم و با همشون تا قبل این قضیه رابطه خوبی داشتم ) و با پسر خالم که نوه دوم خانواده بود رفتیم بیرون برای بادبادک بازی و اون جلوی ما با یکی دیگه از پسر خاله هام در حال راه رفتن و پیدا کردن جایی بود که محوطه باز باشه و بشه بادبادک رو هوا کرد و من و دختر خالم که یک سال از من کوچیکتر بود عقب تر بودیم. به فکرم زد که سر صحبت رو باهاش باز کنم و دوباره جورش کنم و از پسش بر بیام و گفتم یادته پشت مبل خونه مامان جون اینا مامانم تو چه وضعیتی دیدمون که گفتم چیزی یادم نمیاد و براش با جزئیات بیشتری گفتم و هی میگفت یادم نیست و خودشو میزد به اون راه و اونجا من نتونستم کاری انجا بدم موفق نشدم گذشت و چند وقت بعد خونه مامان جونمون بودیم و من تنها پسر اونجا بودن و اونجا سه تا اتاق داشتن که یکیش خاله هام و اینا نشسته بودن یکیش هم دختر خاله هام و منم توی یک اتاق زیر پنکه نشسته بودم و توی اینستا میچرخیدم. تشنم شد و رفتم اب خوردم و اومد سمت اتاق خالم اینا و اینکه تمام اتاق ها کنار هم بودن و اتاقی که دختر خاله هام بودن در شیشه ای مشجر داشت ولی گوشه شیشه شکسته بود و میشد داخل رو دید من داشتم میرفتم که چشمم به رنگ کرمی داخل اتاق افتاد وقتی از گوشه نگاه کردم دیدم بله دختر خاله من با اونیکی دختر خاله ها دارن نوبتی شلواراشونو رو تا زانو میکشن پایین و همدیگه رو میمالن و من هم همونجا گوشی رو در اوردم و یه فیلم سی ثانیه ای گرفتم البته از زمانی که دختر خالم که داستان در رابطه با اونه فیلم گرفتم و رفت دستشویی و یه جق مشتی زدم اومدم بیرون. کیفیت فیلم زیاد خوب نبود ولی میشد چهرهرو فهمید که کیه و چکار میکنه و من هم از همون برای تهدید استفاده کردم و زمانی که تنها شدیم در حد دو دقیقه که اون هم برای پیدا کردن کش مو اومد توی اون اتاقه که من بودم فیلمو نشونش دادم و بدجور سرخ شد و وایساد به التماس که پاکش کنم و از این حرفا که منم گفتم باید کار هایی که میخوام رو انجام بدی وگرنه فیلم رو نشون بابات میدم و اون هم قبول کرد و سر فرصت تصمیم گرفتیم که اون یک کاری بگه و من براش انجام بدم و من دوتا و هروقت موقعیت میشد یا لب میرفتیم و میمالیدیم و براش میخوردم ولی برام نمیخورد و میگفت حالم بد میشه و بیشتر از اون بهش فشار نمیاوردم تا یک روز داخل اتاق بودیم و گفتم باید از پشت بکنم تو کونت و گفت به شرطی که فیلم رو پاک کنی و دیگه این اخرین باری باشه که باهم همچین کاری میکنیم منم دو به شک بودم ولی دیگه قبول کردم و رفتیم پشت مبل و اول یک سوراخ کونشو لیسیدم و به خودشم گفتم توف بزنه و خودمم کیرم رو توف مالی کردم و گذاشتم دم کونش و یکم فشار دادم داخل و سرش رفت داخل و به اخ ریز گفت و یواش یواش داشتم تلمبه میزدم و با هر حرکتم یکم دیگه از کیرمو میکردم داخلتا اینکه کامل کردم داخلش و مثل وحشی ها تلمبه میزدم و ابم رو ریختم داخلش و کشیدیم بالا. امیدوارم که خوشتون اومده باشه و اینکه همینطور که گفتم هیچ دروغی در کار نبود و همه چی طبق اتفاق هایی بود که افتاد نوشته: #پایان 🫦💦@dastane_Hott

Repost from .
🔥🟥حاجی رفیقم ۱۰۰ میلیون پول در اورده از این کاناله 👇🏼

Repost from .
درآمد یک هفتمه از طریق کار مجازی😎💵 به دلار که پول دربیاری همیشه سود میکنی... آموزش رایگان درآمد دلاری : Daramad
درآمد یک هفتمه از طریق کار مجازی😎💵 به دلار که پول دربیاری همیشه سود میکنی... آموزش رایگان درآمد دلاری : Daramad

یکی از پرطرفدارترین داستان های شهوانی سک‌سی با موضوع مادر پسری😍🔞 مشاهده داستان 🔞
یکی از پرطرفدارترین داستان های شهوانی سک‌سی با موضوع مادر پسری😍🔞 مشاهده داستان 🔞

ره کردمو به کس دخترش اشاره کردم زهره که دیگه دلیلی واسه حیا کردن و خجالت کشیدن نمیدید لنگشو از هم باز کرد و گفت شهره جون کس و کون مامانو ببین چه برقی میزنه یاد بگیر که موقع سکس نباید زیر شورتت و زیر بغلات مو داشته باشه بیا بریم حموم تمیزت کنم منم در حالیکه یه دستم لای چاک کون شهره بود و یه دستمم لای پای مامانش به مینا گفتم ما داریم میریم سمت حموم لطفا شمام زحمت بکشین تخمای منو بگیرین و کمکم بیارین دنبالم و همه زدیم زیر خنده . وقتی موقع راه رفتن یه خانوم دستش از پشت لای پات باشه و با تخما و کیرت ور بره چه حال و کیفی داره . چهار نفری رفتیم به سمت حموم و اونجا یه سیلی زدم رو کون زهره و گفتم شاه کس خانوم زود باش کس و کون شهره جون رو برق بنداز که کیرم منتظره تا کون دُخملت رو افتتاح کنه فقط حسودی نکنیا امروز این کیر دیگه اختصاصی مال دخترته و تو و مینا جون فقط میتونین بشینین و یه فیلم سوپر زنده تماشا کنین شهره هم خندید و واسم بوس فرستاد مینا هم گفت به تو میگن یه پسر خر شانس . ناقلا با سر افتادی توی کوزه عسلا منم گفتم و البته قبلش بخاطر آشنائی با تو و زهره جون . شهره لب جکوری لنگشو وا کرده بود و زهره داشت به کس و کونش کرم مو بر میزد و گفت دخترم باید یه پنج دقیقه صبر کنی تا بعدش پمادا و موهای نانارت رو بشوریم اونم گفت مامان میشه اینجا تو و زندائی با آقا سینا سکس کنید تا من ببینم کیرش چطوری و تا کجاش توی کس و کون شما فرو میره ؟ اونم گفت اره عزیرم چرا که نه و جلوی شهره یه پاشو گذاشت لب جکوزی و خم شد و شیر آب رو با دستاش گرفت منم رفتم پتشو به شهره گفتم بشین رو زمین و از پایین تماشا کن که واضح بتونی سکس مامانت رو ببینی و کیرمو اول آروم آروم تا بیخش جا کردم تو کس زهره و گفتم ببین الان دارم کس مامانتو میگام ولی متاسفم که نمیتونم کس تو رو هم بکنم بعدش کیرمو در آوردمو تا بیخش رو کردم توی کون زهره و گفتم بببن مامانت از بس کون داده تا بیخ کیرم راحت توی کونش جا میشه تو هم از کون دادن نترس خودم اینقدر کونتو میکنم که خرطوم فیل هم به راحتی بره توش بعدم‌ مینا جاش رو گرفت و شهره صحنه کون دادن و کس دادن زنداییش را هم تماشا کرد بعد از یه چند دقیقه زهره کس و کون دخترش که برق انداخته بود رو شست و گفت شمام یه ده دقیقه دیگه بیاین بیرون که من این عروس کوچولو رو واسه سینا جون خوشگلش کنم بعد از ده دقیقه گائیدن کس و کون مینا وقتی وارد اتاق شدیم دیدیم وای خدا یه عروس کوچولوی خوشگل ، ارایش کرده ، سفید ، تر و تازه و لخت روی تخت خوابیده و پاهاشو گرفته بالا و مامانش داره با انگشت داخل کونشو چرب میکنه و یواش با انگستش توی کونش تلمبه میزنه شهره از چهرش معلوم بود که واسش درد داره ولی اصلا به روی خودش نمیاورد بعد زهره پاشد و گفت آقا داماد عروستون آمادس منم با رعایت همه مقدمات بوسیدن لباش ، نوازش سر و گوش و موهاش ، مالیدن کوسش و خوردن پستوناش موتور شهوتش رو روشن کردم بعد به سینه خوابوندمش روی تخت . زیر شکمش یه بالش باریک گذاشتم . کیرمو چرب کردمو گذاشتم دم سوراخش کامل خوابیدم روش وشروع کردم به مالیدن پستوناش و یواش یواش توی ده دقیقه پرچم کفر رو توی سرزمین اسلام فرو کردم و آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن توی کونش بعدم روی کاناپه لم دادم و شهره جون را پشت به خودم نشوندم رو کیرم و باز پستوناشو از پشت میمالیدم و مامانش شروع کرد کسش رو خوردن . شهره جون بعد از چند دقیقه که توی کونش تلمبه زدم و مامانش کسش رو خورد اولین ارگاسم زندگیش رو تجربه کرد و شروع کرد روی کیر من به لرزیدن . بعد که حالش جا اومد گفت آقا سینا من بازم کیرت رو میخوام لطفا بازم کون من رو بکن منم یه نگا به مامانش کردم که با یه چشمک و لبخند اوکی داد منم با ناز و نوازش بدنش و بوسیدن لباش دوباره آمادش کردم واسه راند بعدی و تا پایان تایمم توی پوزیشن های مختلف اینقدر توی کونش تلمبه زدم که کونش کاملا باز شد و یه بار دیگم ارضا شد . موقع رفتنم منو بوسید و ازم تشکر کرد و گفت که حسابی بهش خوش گذشته و ازم قول گرفت که بازم بیام اونجا بکنمش منم گفتم ایشالا هرچی زودتر عروسیت بشه تا بعدش منم بتونم کس خوشگلت رو بکنم ، اونم گفت امروز خاطره خوبی واسم ساختی که تا آخر عمرم فراموشش نمیکنم . همینجا جلوی مامان زهره و زندایی مینا بهت قول میدم به محض عروس شدنم اولین کیری که بعد از کیر شوهرم میره توی کس من کیر خودته نوشته: سینا #پایان 🫦💦@dastane_Hott

ی و من رو هم دعوا کردی و بهمون کلی فحش دادی حالا خودت داری با زندایی و این مرد غریبه سکس میکنین ؟ حالا میرم به بابا و دائی زنگ میزنم و هر چیو که دیدم بهشون میگم مینام پرید دستشو گرفت و گفت نه زندائی جون تو نباید این کار رو بکنی و گرنه دعوا درست میشه و فامیل به هم میریزن و بابا و مامانت از هم جدا میشن و و دائیتم من رو طلاق میده اونم بدون لحظه ای مکث گفت پس اگه میخواین چیزی نگم باید این آقا من رو هم بکنه . مامانش گفت شهره چی میگی ؟ آخه نمیشه که . تو دختری . اونم گفت خوب باشم خودم میدونم که نباید از جلو سکس کنم ولی منم میخوام مثل دوستام از کون سکس کنم دوستامم به دوست پسراشون یا به داداشون کون میدن . بعد رو به مینا گفت زندائی جون حتما میپرسی من اینجا چی کار میکنم و باید الآن با اون دختر کونیت تو راه سینما باشم درسته ؟ اون کونده تا رسیدیم سر کوچتون وقتی چشمش افتاد به مهدی دوست پسرش که یه ماه بود ولش کرده بود و با چشمک بهش چراغ سبز نشون داد منو میچوند و رفت دنبال اون پسره حشری کس باز . فکر کرد من خرم حالام اگه بهش زنگ بزنی گوشیش خاموشه چون دارن میرن که به اون پسره کون بده . آره مامان جون چطور شد کون دادن به پسرا واسه دختر میناجون خوبه ولی واسه من بده ؟ زهره گفت ببین تو رو بخدا خرج بچه ها میکنی برن مدرسه درس بخونن میرن چه چیزهایی از همکلاسی هاشون یاد میگیرن اونم جواب داد خود تو و زندایی از کجا جندگی رو یاد گرفتین که به شوهراتون خیانت میکنین ؟ به هر حال اون دو تا جنده نتونستن از پس زبون دختره بر بیان که منصرفش کنند . منم خوشحالی خودم را بروز ندادم ولی داشتم واسه باز کردن پلمب کون این غنچه هولو به شیکمم صابون میزدم و بالاخره شهره مامانش رو مجبور کرد که قبول کنه که من اون رو فقط از کون بکنم . خدایا منو این همه خوشبختی محاله تا حالا هرچی کون خانوم کرده بودم کون دست دوم بوده ولی حالا میخوام پلمب کون یه دختر بچه نوجوون رو باز کنم واقعا از ذوق و خوشحالی توی کونم عروسی شد . زهره و مینا که دیگه خودشون رو جلوی عمل انجام شده میدیدن و دیگه پرده حیای بین اونا و شهره پاره شده بود با این موضوع کنار اومدن و اصلا سعی نکردن دیگه جلوی شهره چیزی بپوشن واسه همین لخت و عریون و با نگرانی فقط به من سفارش می کرد که مواظب کس شهره باشم و ژل آوردن و گفتن که یواش یواش کونشو افتتاح کنم که کونش پاره نشه و … منم به مامانش گفتم ببین زهره جون به هر حال این دخترت امروز نه فردا توی کوچه کونش را به باد میداد و معلوم نبود چه بلایی سرش بیاد اجازه بده حالا که میخواد وارد دنیای سکس بشه از اولین سکسش خاطره خوبی برداره من کارم را بلدم و شما فقط بشینین و تماشا کنین و فقط وقتی راه کونش باز شد و شروع کردم تو کونش تلنبه بزنم شمام با لیسیدن کسش و مکیدن چوچولش و مالیدن پستوناش کمکش کنید که زود ارضا بشه و توی اولین سکسش ارگاسم رو تجربه کنه . بعدش دست شهره که هیجان و خوشحالی از چشاش میبارید رو گرفتم و اونو نشوندمش رو زانوم و بهش گفتم شهره خانوم چه قدر تو قشنگی آخه ؟ قربون کس خوشگلت برم که دوست داری کونی بشی و مثل دوستات کون بدی . از این به بعد باید بهت بگن کونده . خوشگل خانوم چه چشما و چه لبای قشنگی داری ! و در حالیکه پستونای کوچولوش رو میمالیدم لبامو گذاشتم رو لبای غنچه شو و یه دقیقه بعدش اونم شروع کرد به همراهی با من و منم زبونمو میکردم تو دهنشو و اونو میمکیدم و باز لباشو میبوسیدم بعد از روی پاهام بلندش کردم و کیرمو دادم توی دستاش و گفتم تا حالا کیر دیدی ؟ اونم در حالیکه با ذوق اون رو میمالید گفت آره دو بار تا حالا کیر علی پسر همسایمون را واسش خوردم بار اول آبش رو خوردم که خیلی بد طعم بود و دفعه دوم کیرشو گذاشت لای کونم و آبشو تو شرت من خالی کرد البته کیرش نصف مال شماست که مامانش گفت چشمم روشن و اونمو جواب مامانشو نداد دوباره نشوندمش روی پاهام جوری که کونش روی کیرم بود و اونم خودشو روی کیرم تکون تکون میداد تا اونو بیشتر حسش کنه منم شروع کردم با ناز و نوازش و بوس و لیس کم کم لختش کنم و هر تیکه از لباسشو که در میاوردم اونجا رو واسش میبوسیدم و مرتب ازش لب میگرفتم اونم هر لحظه داغ تر و حشری تر میشد از تی شرتش شروع کردم و وقتی درش آوردم رسیدم به پستوناش چی میدیدم ! خدایا چه پستونای خوشگلی دو تا پستون غنچه کوچولو که شق و سفت و سربالا اندازه لیمو شیرین بود منم اون پستونای نوشکفته را گرفتم تو دستام و شروع کردم به مالیدن و لیسیدن و خوردنشون اونم آه و نالش در اومد بعد شلوارشو از پاش کندم و شروع کردم به بوسیدن و نوازش داخل کشاله رونش و از روی شورت کسشو میمالیدم و اونم با آه و اوه کردنش منو بیشتر تحریکم میکرد . بعد دو طرف شورتشو گرفتم و اون رو از پاش درآورم ولی کسش پر از پشم بود یه نگاه به زه

. 👅🔥#آنال به لطف حسادت و چشم و هم چشمی‌ خانوما کار و بارم عالیه اسمم سیناس و بیست و هشت و شش سالمه واسه این که توی خدمتم راحت باشم قبل از خدمت رفتم یه دوره آرایشگری دیدم و توی اون دو سال اینقدر سر سرباز و کادری و درجه دار رو کوتاه کردم که یه آرایشگر حرفه ای شدم . بعد از خدمت یه سر رفتم ارمنستان واسه تفریح و عشق و حال که کاملا اتفاقی اونجا دیدم که آرایشگر خانوما آقا هستن و این ایده توی سرم جرقه زد که آرایشگری خانوما رو یاد بگیرم از شانس خوبم عمم یه آرایشگر حرفه ای و خوش سابقه هستش و قبول کرد که به منم آرایشگری خانوما رو یاد بده و قرار شد که واسه مدل از سه تا خواهرام و مامانم و دوتا خاله هام و یه دونه عمه دیگم و مادر بزرگام استفاده بکنم و خدائیش اونام قبول کردن بعدش توی فامیل پیچوندم که هر خانومی که مدل من بشه هزینه های رنگ و مش و … واسش رایگانه که سریع سر و کله خانومای غیر مذهبی فامیل و محل که با هم دیگه باشگاه و کلاس خیاطی و … میرفتن واسه مدل شدن و البته مفتکی شدن آرایشگاهشون پیدا شد . یه سال نشده بود که داداشتون نزدیک صد و پنجاه میلیون بابت لوازم آرایشی اون خانوما که مدل میشدن پیاده شدم ولی خوب در عوض تبدیل شدم به یه آرایشگر حرفه ای و همه کاره و البته با جنبه و بدون هَوَل بازی و حتی اپیلاسیون بدن رو هم یاد گرفتم . آوازه من خیلی زود توی محافل و دورهمی های زنونه فامیل و محل و حتی بیرون از محل پیچید و همین کسب معروفیت باعث شد که آقا سیناتون کم کم شد یه برند . خوشبختانه بعضی از خانوما که فقط به خاطر پوز زنی همدیگه و رقابت بر سر این که اولین بار فلان کار رو چه کسی کرده یا فلان چیز رو چه کسی خریده حاضرن هرکاری بکنن و خوب رفتن آقا سینا هم به عنوان آرایشگر خصوصی مرد توی خونه خودشون شد موضوع یه رقابت و پوز زنی جدید و خُب زنگ خور گوشیم به قدری زیاد شد که دیگه از قبل باید نوبت میگرفتن و منم جوری برنامه ریزی میکردم که هر روز مشتریایی که توی یه مسیر و یه منطقه بودن را سرویس میدادم و دو ماه نشده کل اون صد و پنجاه میلیونم برگشت . توی مشتریام همه جور آدمی بود و خوب بهترینشون اونایی بودن که به میل خودشون و خیلی راحت شورتشون را واسم در میاوردن . مشتریای اپیلاسیون دو دسته بودن یه سری شون فقط واسه موهای زائد بدشون بجز ناحیه شورتشون اپیلاسیون میکرد که کارم با اونا مثل بقیه خدمات آرایشی بدون حاشیه انجام میشد ولی صد در صد اون مشتریانی که متقاضی اپیلاسیون ناحیه زیر شورتشون بودن بدون استثناء کارشون به سکس ختم میشد چون در اثر لمس کس و کونشون و بعد از برق افتادن اونا تحریک میشدن البته من اینجور تایما از روی عمد هیچ حرکتی نمیزدم تا خودشون برن سراغ کیرم و منم در کمال ایثار و از خود گذشتگی مجبور میشدم قبل از شوهرا یا دوست پسراشون خودم اول از اون بدنای صیقلی و شهوت انگیز بهره ببرم که جالبترین موردش که فکر کنم دیگه تکرار نشه همون اوایل کار واسم اتفاق افتاد که میخوام همون رو واستون تعریف کنم . یه روز رفتم خونه یه خانم سی و پنج ساله به اسم زهره که با خواهر شوهر همسن خودش میخواستن کل بدنشون رو اپیلاسیون کنن مینا از همون اول کونش میخارید و نخ میداد ولی من چون که هم جلسه اولشون بود و هم فقط یه نفرشون پایه بود کلاس و پرستیژ خودم رو حفظ کردم که نگن هَوَله واسه همین سر نخشو نگرفتم و کارم که تموم شد خداحافظی کردم و رفتم . هفته بعدش واسه آرایش نوبت گرفتن که وقتی وارد خونشون شدم دیدم جفتشون فقط یه دامن کوتاه با سوتین توری فانتزی بدون تاپ پوشیدن که خداییش خیلی جذاب و سکسی شده بودن و وقتی دیدن چشمای هیز من داره اونا رو میخوره گفتن بیا بشین تا یه کم ما برقصیم خستگیت در بره منم که فهمیدم کونشون میخاره به کیرم وعده یه سکس مشتی رو دادم . حین رقص موقع چرخیدن که دامنشون میرفت بالا دیدم کس و کون جفتشون زیر اون یه وجب دامن لخته و شورت نپوشیون بعدش منم پاشدم باهاشون برقصم که وسط رقص وقتی با زهره سینه به سینه شدم یهو لباشو گذاشت رو لبام و کمر بند شلوارمو باز کرد و دستشو کرد توی شورتم و کیرمو گرفت و مینا هم اومد شلوار و شورتم رو با هم کشید پایین و سرش رو کرد لای کونم و شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و مالیدن تخمام منم واسه اینکه راحت تر کارش رو بکنه شلوار رو کامل در آوردم و یه پام رو گذاشتم لب صندلی که لای کونم باز بشه و زهره هم نشست جلوی پامو کیرمو کرد توی دهنش هنوز پنج دقیقه از شروع سکسمون نگذشته بود و داشتم دو طبقه توی کس و کونشون تلمبه میزدم که یه دفعه دیدیم یه دختر چهارده پونزده ساله خوشگل و بور و سفید داره ما رو تماشا میکنه تا زهره اومد چیزی بگه دختره بهش گفت ببینم مامان خانوم پریروز که توی پارکینگ علی پسر همسایه داشت لبامو میبوسید و با پستونام بازی میکرد اومدی زدی تو گوشش و تهدیدش کرد